رد پاي خونين أمپرياليسم آمريكا در آمريكاي لاتين و جنوبي ….آذر…..

رد پاي خونين أمپرياليسم آمريكا در آمريكاي لاتين و جنوبي
…آذر…

سازمان جاسوسی آمریکا (CIA) در سال 1949، به دنبال شناسایی دو منطقه بی‌ثبات در آمریکای لاتین بود. دولت «آیزنهاور» در ارتباط با یکی از آن دو منطقه، -بولیوی- ارتش آن کشور را تحت کنترل در آورد و آن را با جنگ‌افزار مدرن تجهیز کرد و صدها افسر را به «مدرسه کودتا» در پاناما و سایر نقاط فرستاد.

*بولیوی و عقب‌ماندگی در اثر ارتباط با آمریکا

در سال 1964 کودتایی در بولیوی به وقوع پیوســت. کودتای 1980 نیز با کمک شخصی به نام «کلاوس باربی» انجام شد. او معروف به قصاب لیون، از رهبران حزب نازی و از سران گشتاپو در طول جنگ جهانی دوم بود. او عامل مرگ هزاران نفر از مردم لیون فرانسه بود و در 1984 به عنوان جنایتکار جنگی محاکمه شد. باربی تحت کنترل آمریکا برای سرکوب مقاومت ضد فاشیستی در فرانسه کار می‌کرد‌.

در تحقیق اخیر «یونیسف» می‌توان پیامدهای مداخله ایالات‌متحده در بولیوی را مشــاهده کرد: «یک نوزاد از سه نوزاد بولیویایی، در سال اول جان خود را از دســت می‌دهند. بنابراین بولیوی در کنار بالاترین میزان تولد، پایین‌ترین نرخ رشد جمعیت را داراست».

«سازمان فائو» تخمین ‌می‌زند که بیش از نیمی از کودکان بولیوی از سوء تغذیه رنج می‌برند. در میان واجدین شرایط کار ،25% بیکار و 40% دیگر در بخش اشتغال غیرقانونی‌ (مانند مواد مخدر و قاچاق) فعالیت می‌کنند. (1)

*هتک استقلال کوبا

آخرین سالهای قرن 19، دوران شورش مردم کوبا علیه استعمار دیرین اســپانیا بر این کشور بود. کوبا، ‌جزیرهای مهم، نزدیک ایالت فلوریدا‌، همواره طعم‌های لذیذ برای ایالات متحده بوده و هست. البته روشن بود بدون اعزام نیروی نظامی به آن جزیره، آمریکا نمی‌تواند منافعش را بیابد.

انفجاری مشــکوک در بندر هاوانا، پایتخــت کوبا، موجب نابودی ناو جنگی آمریکایی شد اما هیچ مدرکی که علت انفجار را نشان دهد، یافت نشد. اما درسال 1898، نیروهای نظامی رئیس‌جمهور «مک کینلی» وارد جنگ با اسپانیا در کوبا شدند که در نتیجه حدود 51 هزار سرباز آمریکایی کشته شدند. پس از تسلیم شدن اسپانیا، ارتش آمریکا طوری رفتار کرد که انگار شورشیان کوبایی اصلا وجود خارجی نداشتند و هیچ نقشی در شکست اسپانیا ایفا نکرده بودند.

ارتش همچنان در کوبا ماند و طولی نکشید که همزمان با دراختیار گرفتن راه‌آهن، معادن و مزارع نیشکر کوبا، سرمایه‌داران آمریکایی نیز وارد جزیره شــدند. ارتش به مردم کوبا اعلام کرد تا زمانی که قانون اساسی جدید کوبا، قانون آمریکایی«متمم پلات» را در خود نگنجاند، آن کشور را ترک نخواهد کرد. این قانون به ایالات متحده اجازه‌ می‌داد هر زمان که بخواهد و به هر مقدار که بخواهد در امور کوبا دخالت کند. با این قانون عملا استقلال کوبا، هتک شد‌.(2)

*پاناما، قربانى همیشگى حرص آمریکایى

سراســر مدتی که جرج بوش پدر، مدیر سازمان سیا و «سزار مواد مخدر »بود، «مانوئل نوریه‌گا» رئیس‌جمهوری که ایالات متحده به بهانهی مقابله با او، ویرانیهای بزرگی را بر پاناما تحمیل کرد، از همکاران رسمی سیا و جزء لیست حقوق بگیران این سازمان بود.

طبق معاهده بین‌المللی بنا بود کریسمس 1990، اداره و کنترل پاناما به دولت پاناما واگذار شود؛ از دیگر سو، پاناما به مالکیت 60% از یک خط لوله نفتی بزرگ در کانال پاناما می‌رسید. واضح بود در این شرایط که کارگزاران قدیمی آمریکا باید دوباره به قدرت می‌رسیدند و مجالی برای تلف کردن وقت نبود‌.

منافع دیگر تجاوز به پاناما، تنگتر کردن حلقه فشار علیه نیکاراگوئه و کوبا بود که از اقتصاد باز پاناما برای گریز از تحریم و مجازاتهای تجاری -‌غیر قانونی‌- آمریکا استفاده ‌می‌کردند.

تحریمی که در لغو آن توسط سازمان ملل فقط آمریکا و اسرائیل برای منفی دادند!‌ تجاوز به پاناما، موجب احیای قدرت نخبگان اروپایی سفیدپوست شد که از صحنه بیرون رانده شده بودند‌.

عملیات تجاوز، باجنگ اقتصادی و اعزام صدها متخصص جنگ روانی به کشور پاناما، آغاز شد. حملات ارتش آمریکا طبق آمارهای کمیسیون حقوق‌بشر آمریکای مرکزی، دو تا سه هزار کشته بر جای گذاشت. در این میان‌، هلی‌کوپترهای ارتش، ‌ساختمانها، ‌اتوبوسها و آمبولانسهایی را هدف قرار‌ می‌دادند که فقط به غیر ‌نظامیها اختصاص داشتند. محل سکونت و دفاتر تمامی اقشار سیاســی مخالف با این تجاوز، منهدم و اموال با ارزش آنها ربوده شد. سربازان متجاوز، حتی افراد مجروح را با سرنیزه به قتل رساندند و اجازه ندادند به صلیب‌سرخ دسترسی داشته باشند‌.

بنابر آمار رســمی ارتش، در برابــر هریک نفر نظامی آمریکایی، تقریبا 10 غیر نظامی پانامایی کشــته شدند. آمار واقعی این جنایات، به دلیل شرایط خشونت‌آمیز حاکم، ســوخته شدن اجســاد و دفن مردگان در گورهای دسته‌جمعی نامعلوم مانده است. دادستان عمومی پاناما نیز اجازه بازرسی از اجساد مدفون در گورهای مشترک را نمی‌داد.

بعد از این اتفاقات، پاناما به آزمایشگاه مدرنترین تکنولوژی جنگی تبدیل شد. برای کشوری که نیروی هوایی آن فاقد جنگنده و حتی رادار است، از جنگده‌های «اف-117 ای» برای نخستین بار استفاده شد؛ ‌درحالیکه به گفته سرهنگ «هک ورث »صد نفر از کادر نیروهای ویژه برای دستگیری رئیس‌جمهور پاناما کافی بود. با این همه، این عملیات بزرگ برای طبقه ممتاز سفیدپوست تاجر، رفاه فزاینده و جوشش ثروت به دنبال داشت که بعد از 20 سال، نفوذ خود را بازیافته بودند.(3)

*جوخه‌های مرگ در السالوادور و «گردان آتلاکتال»

استمرار سیاستهای آمریکا در السالوادور از اسناد «گردان آتلاکتال» به خوبی آشکار می‌شود. نشریه «آمریکا زواچ» ضمن بررسی دستاوردهای این واحد نخبه که توســط آمریکا تاســیس، مجهز و آموزشدیده شد‌، نوشــت: «در 1981 زمانی که 15 کارشــناس ضدشــورش از مدرسه نیروهای ‌ویژه‌ ارتش آمریکا، به الساوادور اعزام شد.

این گردان تشکیل شد و از همان سال در عملیاتی شرکت داشت که در آن صدها نفر غیر نظامی در جریان کشــتار وسیع، تجاوز به زنان و سوزاندن همه‌ جا نابود شدند. گردان فوق بعدها در بمباران روستاها و قتل صدها غیر نظامی به وسیله تیر‌اندازی مستقیم، غرق کردن و… شرکت داشت».

«کمیته وکلای حقوق بشر» مدعی شد: «قاتلان مسیحیان یسوعی تا سه روز پیــش از این قتل عام، تحت آموزش نیروهــای ویژه آمریکا قرار داشتند. این آموزش‌دهندگان نظامی چند روز بعد در هتلی در السالوادور به دام افتادند».

یکی از اعضاء جوخه مرگی که با «گردان آتلاکتال» همکاری داشته، در مورد تجارب دسته اول خود در دولت ارعاب‌آفرین السالوادور اعتراف کرد و اطلاعات مشروحی درباره عملیات قتل و ترور با همکاری دولت و مستشاران اطلاعاتی آمریکا – تا بالاترین سطوح – ارائه داد. کمیسیون حقوق بشر در مکزیک نیز این اعترافات را تایید کرد.(4)

*خزان کردن «سالهای بهار» گوآتمالا

«پیرو گلیخروس»، محقق تاریخ آمریکای لاتین می‌نویســد: «سالهای 1944-1954 دهه‌ای اســتثنایی و بی‌نظیر برای کشور غرق در استبداد گوآتمالا بود. در سالهای بهار گوآتمالا، نیم میلیون نفر زمینهای زراعی مورد نیاز دریافت کردند و این نخستین بار در تاریخ این کشور بود که به جای آن که‌ زمینهای‌ سرخپوستان غصب شود به آنها زمین داده‌ می‌شد‌. نسیم تازه‌ای در روستاهای گوآتمالا وزیدن گرفت. ‌سیاستهای دولت «جیکوب آربنز» رضایت و حمایت تقریبا تمامی مردم را جلب کرد که سازمان سیا بعدها آن را نشانه «سطح پایین روشنفکری» آن مردم خواند‌. دولت برای «بسیج روستاییان» اقدام کرد و به وسیله سازماندهی کارگران‌، اصلاحــات ارضی و اصلاحات اجتماعــی یک جنبش قوی ملی برای آزاد کردن گوآتمالا از یوغ دیکتاتوری نظامی، ‌عقب‌ماندگی اجتماعی و استعمار اقتصادی پدید آورد. ‌برنامه‌های دولت برای مشارکت مردم در این اهداف، در تضاد مســتقیم با منافع الیگارشی این کشور و صاحبان تجارت و اراضی بزرگ قرار گرفت».

این بهار، در کودتایی که توسط سازمان سیا و افسران خائن گوآتمالایی رخ داد، کشــور را به حالت گذشته بازگرداند. «رژیم رعب و وحشت»مجددا جان گرفت و در اواخر دهه 1960 با مشــارکت مستقیم دولت آمریکا به اوج رسید.

رهبــران تعاونیها، معلمان دو زبانه و رهبــران اجتماعات محلی مورد ترور قرار ‌می‌گرفتند، یعنی درست همان الگوی مربوط به السالوادور و نیکاراگوئه. در اوایل دهه 1980، موج ترور به ســطح قتل‌عام وسیع در ارتفاعات متعلق به ‌سرخپوستان رسید. این خشونت ارتش، با حمایت دولت ریگان، علاوه بر کنترل کلیسا، صدای مطالبات مردمی برای انجام اصلاحات را نیز خاموش کرد‌.

Bild könnte enthalten: 1 Person, Baum und im Freien
Bild könnte enthalten: 4 Personen, Personen, die stehen
Bild könnte enthalten: eine oder mehrere Personen und im Freien
Bild könnte enthalten: 4 Personen, im Freien
Bild könnte enthalten: eine oder mehrere Personen, Himmel und im Freien
+2

درحکومت اسلام و سرمایه، ارتجاع نیرو هایش را سازمان می دهد، همه چیز را باید در یک جنگ طبقاتی همیشگی با مردم دید و دانست

رای دهندگان در صفهمه بیایند

درحکومت اسلام و سرمایه، ارتجاع نیرو هایش را سازمان می دهد، همه چیز را باید در یک جنگ طبقاتی همیشگی با مردم دید و دانست

بیائیم با هم با صدای بلند فکر کنیم: مارکس جمله قشنگی دارد که می گوید، هر طبقه ای که به قدرت سیاسی دست بیابد، نیروهای متعلق به خوذ را سازمان می دهد. یعنی، در هر جامعه ای، در میان توده های مردم همه نوع ادمی هست، اصل این است، که توده های نا آگاه و نادان، بدون روشنفکرانشان بقول رومن رولان، که حتی برای نان شب فرزندانشان اعتراض نمی نمایند، همیشه قربانی سفاهت، خود و عوام فریبی شارلاتان ها شان بوده اند، حال اگر ما را متهم به توهین به توده مقدس ننمایند، این خاصیت ذهنی توده های مردم درخود است، یعنی بی باوری توده مردم نادان به خود، و این نوع توده های گیر افتاده در چنبره توهم رسیدن به اهداف تنگ نظرانه شان، معمولآ، کوتاه ترین، دم دست ترین، آسان ترین، بی مقدار ترین، فرصت طلبانه ترین و بی ارزش ترین راه های بز رو طوع و خاکساری بقول شاملو را برای رسیدن به مقصد های کوته بینانه و بی ارزش و حقیرشان را بر می گزینند، از سر و کول هم بالا می روند و به اسانی به هر رذالتی می توانند الوده شوند، یک شبه فاشیست می شوند، دنباله رو خمینی و صدام و فلان کسک می شوند، پس فردا رنگ و اندیشه و لباس و اهداف عوض می نمایند، مانند کردها همراه اتا ترک در ارمنی کشی شرکت می کنند، یا جاش و مزدور شاه و خمینی، خلاصه توده ناآگاه و درخود، درست مانند گنجشکی که به هوای خوردن دانه در دام می افتد، روزی مزدور شاه می شوند روزی دیگرجاش فلان شخص و … به عبارتی، ماهیت طبقاتی هرحکومتی را از نیرو های حامی اش باید شناخت، برای داشتن توان و نیروی مخالفت با این سیستم های ضد انسانی و خلاف جریان شنا و مبارزه نمودن، باید شناخت و دانش و انگیزه طبقاتی و درک ضرورت و شهامت اخلاقی و ارزش و والائی داشت، که البته گاهی، در فاضلاب بدنبال عطرشکوفه گشتن سفاهت است، به همین خاطر است که می گوید، بگو دوستت کیست تا بگویم خودت کیستی، بگو شغلت چیست ؟ تا بگویم خودت کیستی، واقعآ می توان به این موضوع تا حدود فراوانی باور داشت، درحکومت اسلام و سرمایه برای سازمان دادن و ردیف نمودن نیروهای آن دسته از جنایتکاران، و بدست اوردن شناخت از پایه های اجتماعی شان، فقط کافی است به عملکردهای انان بنگریم، نه به هارت و پورت خدا و خر و شیطان و امام و علی و خر و عمر و حسن و حسین، که در طول تاریخ هر یک از این عبارات و خود آنها نیز هر کدام در همان زمان موجودیت شان، باندهای مافیائی زمان برده داری بودند، که مدام همدیگر را لت پار نمودند و مسموم نمودند و گشتند، بردند و خوردند، در تاریخ با تبلیغات و در ذهن عوام، عن و شیروان قاتل، شد عن و شیروان عادل، دزد و غارتگر شد، پیغمبر و ولی نعمت، امام و مقدس، که تمامی اینها نیز ادامه همان ها در شکلی های گوناگون و باب روز و نوین اند، باندهای مافیا؟ برادران قاچاقچی، ملا و سرمایه؟ فاحشه ها و اختلاس گران، دزدان، دروغ گویان، دکل دزدهای یک شبه میلیاردر، رذل ها و ادم فروشان و قاتل ها و شکنجه گران و ….که آن جنایتکاران، برای دیدن خویش در ائینه زمان هر از چند یک وقت برنامه هائی بنام هائی مختلف مثلآ انتصابات ردیف می نمایند، که حتی دلقک بازی سیرک هم به پایش نمی رسد، بازی کودکان در کودکستان، نسبت به یک برنامه اجتماعی واقعی و جدی از این دست، در مقایسه با بازی ملا ها حتی، به این بی ارزشی نیست، که بازی خورده ها و بازیچه ها اینگونه خود را مسخره تاریخ می نمایند، اساسا این حرکتها با نهادها و تار و پود جامعه ای انسانی هیچ سنخیتی ندارد، اما این بزغاله و دنبالچه ها و گوسفندان تاریخ، تحقیرشدگان تاریخ، بنام حکومت الئه و گزمگان خدا که برای تظاهر، این نمایش را درست همانند برنامه های طفل معصوم و زهرای کماندو و از این مسخره های متعلق به عصر شبانی بشر اولیه، به مردم امروزین می خواهند قالب نمایند، بعضی ها نیز دراین بازی مسخره نقش ایفا می نمایند، که رفتارشان فقط تهوع است و بوی گند فاضلاب تاریخ، علت اصلی بی ارزش بودن این بازی احمقانه، درتناقض ماهیت حکومت الئه متعلق به قرون ماقبل تاریخ بشر زمان کشف کشاورزی و شکل گرفتن برده داری با جامعه بشری مدرن امروزی است که این پیچ از تاریخ را دارد پشت سر می نهد، یعنی زمان کشف کشاورزی در تناقض با عبور از زمان کنونی است، امروز که تولید اجتماعی است، یعنی نیاز اساسی انسان اجتماعی به سازمان دادن نیرو ها و نهادهای اجتماعی اش، یا همان نیاز و ضرورت سیستم سوسیالیستی در جامعه بشری است، آن نوع حکومت الئه نشان و سرمایه حامی و نگهدار درتناقض با این موضوع ضرورت سوسیالیستی زیستن، یا همان اجتماعی زیستن است، که به علت حکومت گرمگان سرمایه، به این شکل احمقانه درجلو چشم ما در این شکل بازی مسخره رژه می رود و بوی گند فاضلاب با خود میاورد …. که بازیگران آن همان دلقک های تاریخ اند، مسخره هائی که هر چند وقت یک بار به روی صحنه می روند، جایشان را به مسخره و دلقک های دیگری می دهند تا ماهیت آن توحش و استثمار را شاید بپوشانند، و عده ای سطحی و نادان دلخوش به رنگ عمامه و دستار و عبا و ….می شوند، نیاز زمان جامعه انسانی امروز سوسیالیزم یا اجتماعی زیستن است، که اکثریت جامعه یعنی 99 درصد جامعه انسانی درکار و تولید شرکت دارند، بسیار طبیعی است اگر حکومت کارگران و زحمتکشان و تولید کنندگان و زحمتکشان فکری و جسمی به ضرورت زمان تبدیل شده باشد، که جواب استثمارگران، دشمنان انسان به این ضرورت تاریخی و اجتماعی فرهنگی و انسانی، مسخره نمودن انسان و جامعه و کشتار اندیشه و انسان است، به نیرو های ردیف شده در کنارامپریالیستها در این راستا بنگرید، یا عملکرد نیرو های ارتجاعی که سازمان دهندگان شان در پشت صحنه هستند، بنگرید، نتیجه ای که هزاران بار نشان داده شده، بازهم می توان دید، خوب مشخص است … تمامی تلاش همه این دشمنان ترقی و تکامل، این دشمنان انسان به منظور جلو گیری از ترویج اندیشه و دگر خواهی و تشکل و پا گرفتن حکومت کارگران و زحمتکشان است … آنها به خوبی می دانند، که بدون نیرو های کار و تولید، اساسا جامعه ای نمی تواند موجودیت داشته باشد، استثمارگران و کارگران نیز نمی توانند تا ابد در کنار هم باشند، این یک تناقض واقعی این دوران از تاریخ است، به همین خاطر دشمنان انسان که درحکومت جای می گیرند با زور کشتار و ترور و زندان، در شکل خدا و شاه و میهن و سرمایه و مذهب و دین دمرکراسی، به سرکوب اندیشه و انسان روی میاورند، جنگهای روانی نیز عرصه هائی از این جنگ ها است، که در سراسر تاریخ همین بوده، قرار نیست بدون تغیردر سیستم سازماندهی اجتماعی، و شیوه تولید و سازمان دادن انسان آگاه و توده های مردم تغیری ایجاد شود …. این جنگ روانی ملا و انتصابات در این راستا است و خدا نگهدار و ملا نگهدارها و فاحشه ها و دزد ها باند های برادران قاچاقچی … به همین خاطر ردیف می شوند … در واقعیت امر در دمکراتیک ترین جوامع نیز، انتخابات پشم دم کون گربه هم نیست و ارزش یک عدد خرما را نیزندارد، زیرا اساس حکومت طبقاتی است، ردیف نمودن مردم با این نام و عنوان اساس کار عوام فریبانه ای بیش نیست، اگر درحکومت ملا و سرمایه، لمپن ها، نان به نرخ روز خور ها، فاحشه های سیاسی، از جمله خدا نگهدار و ملا نگهدارها، بیچارگان فقیری بنام پناهنده و بازنده و خارجه نشین های مزدور و مردم فروش، جانوران همه چیز خوار ایران برو بیا، ظاهرآ فراریان از دست آن حکومتها و سیستم ها، اگرچه ظاهرآ درخارج از مرزهانیز باشند و هستند، اما در صف داخل ردیف شده ها، اگر همه انها را کنار هم بگذاریم نسبت به توده های میلیونی که با تمامی وجود مخالف این سیستم ضد بشری هستند، یکی دو سه درصد هم نمی توانند باشند، نباید از این موضوع نگران باشید، که آنها با های و هوی و تبلیغات و زاویه دوربین هایشان مانند بوقلمون به این تهی از هستی می دمند و آنها باد می کنند، فاضلاب تاریخ در مسیر تاریخ هر اشعالی را با خود دارد، اما به مصب دریا که می رسد، آشغالها برجای می مانند و تاریخ آنها را غربال می نماید، آنهابه دریای زندگی راه ندارند، شما خود تصور کنید، سیستمی که در قرآن و انجیلش نوشته شده است، یک نفر چوپان خد است و بقیه مردم گوسفندان خدا، و کسانی نز در عمل این حرف را می پذیرند و در بازی حتی ازادانه شرکت می نمایند، پس این همه هیاهوی تبلیغاتی ملا ها و سرمایه برای جا زدن انتصاب به جای انتخاب به چه معنا می تواند باشد؟ آیا در دینشان و منافع طبقاتی شان تجدید نظری صورت گرفته ؟ ظاهرآ نه !! شاید هرگز !! این کار فعلآ ممکن نیست، پس چرا ؟ علت چیست؟ بنگرید به تک تک کلیه فعالیتهای اجتماعی این جنایتکاران، که با توده های مردم سر و کار دارد، از استقبال در برگزاری مراسم معمولی و سفر های پر طمطراق شان، اما خالی از پشتوانه مردمی، از فحش و جوک و گفتگوهای مردم کوچه بازار در مورد دین و ملا و مذهب و خدا ، از سرکوب خانمها، از جدا سازی زنان و مردان در اتوبوس و مدرسه و دانشگاه، از اعلام شکست فلسفه اسلامی و انحراف جوانان از اسلام و دستگیری جوانان در شادی و جشن های معمولی و درگیری ها با مردم حتی اب بازی و رقص و شادی، تماشای ماهواره و آرایش و طرز لباس پوشیدن خانمها و جوانان در هر فرصت بدست امده ای … از زندانی نمودن روزانه هزاران انسان، بسیار فراوان است، که خود رژیم به خوبی از اینها بسیار بیشتر از ما اطلاع دارد، به همین خاطر رژیم دزد و اختلاس گر و دروغ و ملا و سرمایه، در تمامی زمینه ها دروغ می گوید، ریا می فروشد، کشتارحقیقت و انسان را با هم پیش می برد، اگر مقداری همه جانبه تر دقت کنیم، کل بساط این جنایتکاران رو می شود، شما حساب عده ای ساندیس خور از کل مردم ایرانی زحمتکش و قربانی جدا کنید، تا ازادگان در سایه تبلیغات و هیاهوی هیچ و پوچ برای هیچ، به هیچ انگاشته نشوند، آنچه که تلاش رژیم ضد مردمی در این راستا است، و اگر چه در اینجا تعداد ردیف شدگان در خدمت این سیستم اهمیتی ندارند، بقول لنین امروز زمانی است که کمیت کمتر اشکالی ندارد، اما کیفیت هر چه بهتر، ارزشمند تر است، اما به منظور یک قدم گام عملی جنبش توده ها بسوی پیش، درعوض افتادن در میدان بازی های تبلیغاتی این جنایت کاران و بازی در میدان بازی استثمارگران مادی و معنوی جامعه، ما باید بتوانیم همین زمینه بازی ها را به افشای ماهیت عوام فریبانه هایشان تبدیل نمائیم، این امر با استفاده از کارهای روزانه خود این جنایتکاران ممکن است، به توده های مردم نشان دهیم اگرچه بسیاری از آنها از ما بهتر و دقیق تر می دانند و بصورت زندگی روزانه با آن درگیر اند، اما در هر زمینه بایدبتوانیم یک گام عملی جنبش را به جلو سوق دهیم، این بازی های انتصاباتی دیگر به گذشته تعلق خواهند گرفت، در هر کلام و قدم، زبان محاوره و فرهنگ و زاویه دیدمان، باید افشا و نفی کلیت این سیستم جنایتکاران باشد، و ارائه آلترناتیو این سیستم را باید به محور تبلیغات و ترویج مان بدل نمائیم، این ما هستیم که باید آنها را محاصره نمائیم، هنگامی که به فرد فرد و دانه های چرب و چیلی نظام اسلام و سرمایه اگر بند می کنیم افشا می نمائیم، باید آنها را درچارچوب کلیت نظام و سیستم شان ببینیم و نشان دهیم، نه بصورت فردی و جدا از کل نظام استثماری، برای این کار باید یاد بگیریم که دزدان و استثمارگران حتی یک کلمه را مفت خرج نمی نمایند، بنابر این نباید در تور هیاهوی تبلیغاتی آنها چه به شکل منفی آن و نفی انها و چه به شکل مثبت و تائید آنها، بقول شاملو، ابلها مردا ما عدوی شما نیستیم، ما انگارشمائیم، یعنی باید بدانیم که مخالفت یا موافقت، با علم نمودن جنایتکاران و قاتلان فرزندان مردم، برای پوشاندن نام انسانهای شرافتمندی است که در برابر تندر می ایستند و خانه را روشن می نمایند و می روند، نسبت و درصد کسانی که در این ماجرهای تبلیغاتی علم می شوند، که آگرندیسمان و بزرگنمائی شدند، نسبت به مبارزین، کارگران و زحمتکشان، زنان و مبارزین خلقها و ازادیخواهان، بسیار کمتر اند، از مخالفین و قربانیان این جنایات و ناراضیان از این جنایتکاران، بودند و هستند، سراسر ایران ستم است و رنج و بیچارگی، اما این هیاهو ؟؟ در تصور آنها همه چی را برایشان جبران می نماید، دقت کنید ….در هر جای این سرزمین، در هر نقطه به ملا و آخوند و دین و خدا و مذهب و اسلام و سرمایه، مانند بارش تگرگ، فحش است و نفرت، به مکتب شان هدیه می شود، اما یکباره در یک جار و جنجال تبلیغاتی، تعداد راي دهندگان ظاهرآ ده برابر مخالفین نمایانده می شود، تعدادی از مخالفین این جنایتکاران نیز در این دام می افتند، یعنی بصورت غیر مستقیم، باور می کنند، و به شرکت کنندگان در انتصابات فحش می دهند، البته این قسمت تحقیر ملا و مذهب بیان احساس سالم و شریف و انسانی است، اما نباید بزرگ نمائی شود، که به نظر من این بزرگنمائی تا حدود فراوانی بازتاب حرص و جوش و کینه نهفته درونی انسان شرافتمند، نسبت به جنایت و اسلام و سرمایه است، که گاهی بستری ناگوار می یابد، قربانیان و ستمدیدگان حق دارند این احساس کینه و نفرت تا مغز استخوان خلیده شان را نسبت به این جنایتکاران داشته باشند، که حتی شرکت یک نفر دیوانه و مچل و فاحشه سیاسی و جاکش سیاسی یا هر بی شرمی، حتی یک راي یعنی یک نفر درصف تائید این جنایتکاران باشد، احمقانه اسنت و مورد سوء استفاده انهاست، اگر چه حتی اگر کل مردم ایران رای دهند، در نتیجه موضوع بی ثمر است، زیرا هدف انتصابات، راي دادن نیست که، به صف نمودن مردم مخالف و موافق در این جنگ روانی است، رژیم اسلام و سرمایه این موضوع را بدرستی و به خوبی می داند و حداکثر استفاده را از آن می برد، می گوید حتی اگر مخالفید بازهم رای بدهید، که با بیرون کشیدن چهار نفر درجلو دوربین، کار هزاران نفر که اصلا و ابدا در این بازی های مسخره شرکت ننموده اند را جبران می نماید، اری، برای ما مبارزین راه ازادی و برابری و سوسیالیزم نیز در مقابله با انها، افشای کارهای احمقانه و عوامفریبانه ملا و سرمایه، یعنی اساس این جنگ و درگیری است که ما، در نفی انها و کل نظام و سیستم شان می کوشیم، آنها در هول ردیف نمودن مردم اند و سازمان دادن نیرو برای جنگ روانی، انها درمقابله با مردم، می خواهند کل جامعه را با هیاهو درتوحش و تبلیغات غرق نمایند، نتیجه؟ بطور خلاصه عرض کنم، موضوعی که از همه موضوعات چشمگیرتر است، راه افتادن یک جنگ روانی واقعی بر مبنا و محور انتصابات بر علیهه مردم کارگر و زحمتکش است و خاک پاشیدن درچشم جهانیان، سرکوب روانی مردم کارگر، زحمتکشان و زنان و خلقها، نقطه ضعف های خود و بی بنیادی سیستم ملا و سرمایه کاملأ برایشان روشن است، که همین امار و ارقام را از مردم قایم می نمایند …ما نیز با یک حساب سر انگشتی به این حیله ها را نشان می دهیم، بطور خلاصه عرض کنم، موضوعی که از همه موضوعات چشمگیرتر است، راه افتادن یک جنگ روانی واقعی بر مبنا و محور انتصابات برعلیهه مردم کارگر و زحمتکش است و خاک پاشیدن در چشم جهانیان، و با ان سرکوب روانی مردم کارگر و زحمتکش و زنان و خلقها را سازمان می دهند، این است که خود رژیم هم طبق اماری که در دست دارد، نسبت و تعداد ردیف شدگان در انتصابات را می داند و می شناسد و نقطه ضعف های خود و بی بنیادی سیستم ملا و سرمایه، کاملآ برایشان روشن است، که همین امار و ارقام را از مردم قایم می نمایند، نسبت و تعداد ردیف شدگان در انتصابات را می داند و می شناسد و نقطه ضعف های خود و بی بنیادی سیستم ملا و سرمایه کاملا برایشان روشن است …نباید به جار و جنجال تبلیغای بی پایه و اساس زوم نمود،

سرنگون باد سیستم اسلام و سرمایه در ایران و جهان

بر قرار باد سوسیالیزم

عمرمحمدی

شنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ برابر با ۲۰ می ۲۰۱۷

توده مردم حافظه تاریخی نداردشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ برابر با ۲۰ می ۲۰۱۷

جدائی ها از نوع مرگ اند ، مرگ نیز نوعی جدائی است

عطا برادرم بیاد عطا های بس بیشمار

جدائی ها نیز از جنس مرگ اند، مرگ نیز نوعی جدائی است

مرگ در شکل و نوع و جنس های مورد نیاز جامعه ای نیمه مرده، افسرده با حاکمانی جنایتکار و پژمرده، سیاه پوش و تاریک اندیش، معرف حضور همگان است، جامعه ای که فقط مرگ در آن رژه می رود، مولد و پروش دهنده جنازه های متحرکی می شود، که بوی زندگی را بر نمی تابند و به تماشای مرگ و اعدام در سر چهار راه ها شتابان اند، تا روح نا داشته شان ارضا شود، به همان شکل در جامعه نیمه مرده و گرسنه ای، که در شکل انسانها بدنبال سیرشدن به هر قیمت از هرنوع با هر وسیله سراسیمه اند، به جزنیاز به نفس برای زندگی، زیستنی از سر ناچاری بصورتی غریزی، فقط مجبور اند، نفس بکشند، تا شاید تا فردا زنده بمانند، دربند و اسیر درتور و چهاردیواری محدود اسلام و سرمایه و مرگ، ممنوعیت و تجاوز و کشتار دین و مذهب و سیستم سرمایه که تمامی تار و پود احساسات درونی انسان را هم چون خوره به نابودی کشانده، انسان از سر ناچاری بصورتی غریزی، دشمن انسانیت گشته است، مضاف بر اینها، جنایتکاران به قتل فیزیکی و اعدام و ترور سفید و مسمومیت های گوناگون و پخش مواد سرطان زا و پخش پارازیت ها و امراض مختلف باز هم ترور است و ترور و کشتار و حادثه و حوادث در حق مردمی اسیر در دام اسلام و سرمایه و جنایتکاران … در این میان آنچه که بی ارزش ترین است، فرهنگ روابط انسانی میان انسانها است، بی ارزش بودن جان و مقام انسان است، زیرا جامعه در منجلاب توحش غرق است، کران تا کران که می نگری مرگ است و مردن، مرگ احساس، مرگ دوست داشتن، مرگ دیدن، مرگ بوئیدن، مرگ با هم بودن، مرگ زندگی، مرگ بودن برای دیگری، مرگ و نابودی ارزش ها، در یک کلام، هرجدائی از هر نوع و از هر جا از هر کسی، نیز خود یک مرگ به تمام معنا است، آری، جدائی از اندیشیدن گرفته تا جدائی از کسی که نیاز درون و احساس و انرژی زندگی درونی انسان شرافتمند و زیبا پسند است، و البته ان جدائی که می دانی دیداری دوباره وجود ندارد، از سخت ترین و کشنده ترین احساسات است، لمس نمودن، خندیدن، شادی و دل ازردگی و دوباره اشتی و با هم بودنها دیگر بار وجود ندارد، واقعآ سخت است، وقتی سعی می کنی برای فرار از دست درون اتش گرفته ات حواست را پرت نمائی، باز هم در هر صحرا و بیابان تصور و درهرتصور و تصویر عزیز از دست رفته ات را می بینی، بصورتی ناخودآگاه و یا آگاهانه تصور می کنی آن دوران دیگر به گذشته ای دست نایافتنی تعلق دارد، این احساس عمیق و به غایت انسانی، که حتی هیچ موجود زنده ای از ان بی بهره نیست، درون خسته انسان را به کوره های آتش فشانی تبدیل می نماید که بعد از هر فرو کش نمودنی یک نوع یاس و افسردگی را با خود دارد، تمام شدن انرزی، دیگر من چرا باید زنده بمانم؟ این سئوال لعنتی درون را می درد، می خورد می جود، اساس جریان زندگی درونی و نیاز به بودن است، و گرنه اگر بصورت ارادی مرگ ممکن می بود مرگ را مانند خواب ترجیح می دادم، اما زندگی درون نهیب می زند، هی …مواظب رفتارت باش، زیرا هستی واقعی زندگی درونی و روحی انسان است، برای انسان به نسبت تنیدگی تار و پود های تمامی خاطرات مرئی و نامرئی، تمامی زمان با هم بودنها و عمق وطول و عرض با هم بودن ها زندگی و روابط تنیده شده خاطرات را پاره نمودن و بریدن و کشتن اشخاص درون انسان، دردناک است، بعضی ها نسبتآ خالی از زندگی درونی هستند، ایرادی ندارد رنجی نمی برند، اما برای انسان ارزومند و زیبا پسند، دردی است که گاهی به ایست قلبی به سکته به دیوانگی به فشار های عصبی و افسردگی وحشتناکی ختم می شود و اغلب به مرگ کسانی دیگر نیز ختم می گردد، آری، بریدن به یک باره تمامی آن تار و پود زندگی درونی تنیده شده در طول زمان با هم بودن، با خنجر یا طناب دار یا با هر وسیله ای حتی مرگ طبیعی، بسیار دردناک است، به نسبت با هم بودنها برای هم بودنها، به نسبت عظمت زندگی درونی انسان با احساس و والا، جدائی ها سخت و جانکاه است … متاسفانه ما انسانهای بسیار خشنی هستیم که مانده ایم، ما به ان عادت داریم . اما اغلب افسردگی و مرگ عناصر درونی و شخصیت های درونی بازماندگان از عجایب روزگار نیست، که این موضوع هنگامی که عمومیت می یابد، درسر هر چهار راهی به کشتار انسان می پردازند، در طی زمان و به مرور تمامی افسردگی های موجود در جامعه حاصل ستم های سیستم های نا انسانی و اسلام و سرمایه قاتل و جنایتکاران است، بی دلیل این همه قتل و جنایت را در ملاء عام بکار نمی برند، که متاسفانه به آن عادت مان داده اند . نمی توانیم تصور کنیم، که کشتن انسان مرگ فیزیکی اسنان از دردناک ترین درد ها است، عطا برادرم را ترور نمودند، در یک تصادف ساختگی با جیپ جاشهای خمینی در گریاشان سنندج در اول تیر 63 کشته شد
پشت سرش آن دک و آمپلی فایر مونتاژ دست خودش بود چون پول نداشت،خودش آنها را مونتاژ می نمود و کارائی همان محصولات گران قیمت سونی و آی وا و …را نیز دارا بود ….فرستنده های موج اف ام می ساخت و …. دارای خلاقیتی در حد نابغه بود …..

Omar Mohammadi عطا برادرم در یک تصادف ساختگی با جیپ جاشهای خمینی در گریاشان سنندج در اول تیر 63 کشته شد ؛ با شنیدن خبر مرگش آتشی در درونم گر گرفته بود و نمی دانستم چه باید بکنم ؛ بی قرار بودم و نا آرام ؛ نمی بایستی با گریه و زاری خودم کسی را متوجهه می گردانیدم ؛ زیرا مخفی بودم و در حال فرار ؛ صدای گریستنم را نمی بایستی کسی می شنید ؛ اشکهایم را نمی بایست نشان می دادم ؛ اما درد داشت من را از درون همچون کوره آتش می سوزانید ؛ همچون مار زخمی به خود می پیچیدم و سبزه های چمن جلو طاق بستان کرمانشاه را گاز می گرفتم ؛ پروین ؛ که می دید دارم دیوانه می شوم ؛ گفت با این حالت نمی گذارم بروی ((قرار من با پروین برای آخرین دیدار بود))؛ مخفیانه به سنندج رفتم ؛ محل ترور برادرم را دیدم ؛ روی یک پل در محله گریاشان ؛ مردم دیده بودند که یک جیب جاشها با سرعت جلوش پیچیده بوده و بعدش از صحنه فرار نموده ….؛ در روز تدفینش من نیز از دور نظاره گر بودم ؛ اما از دور…. ؛ زیرا می دانستم منتظر آمدن من هستند؛ در سنندج مدتها بود که فراری بودم ؛ یکی از جاش های فامیل پدری ام بنام ؛ حه مه قرچه دیوث ….مرتب سراغ من را از فامیلها و دوستان می گرفت و می دانست من باید در آن جا می بودم و شاید در آن نزدیکی ها ؛ شاید هستم ….اما …. بیلاخ ؛ بیلاخی به طول تاریخ ؛ برای جاشها و ملا ها و رژیم فاشیست اسلامی ایران ….. بعد از این مراسم ؛ در منزل یکی از رفقایم به روناک خواهرم که از زندان به خاطر شرکت در این مراسم مرخصی داده بودند (( روناک خواهرم را در زندان دیوانه نمودند ؛ تجاوز یا هر چی بود دقیق نمی دانم اما سه بار خودکشی نمود و نجاتش دادند و تا آخر عمر باید دارو مصرف نماید )) ؛ پیشنهاد دادم؛ با من بیا با خودم می برمت ؛ گفتم من دارم می روم بیا با من بیا ؛ اصرار نمودم گفتم ؛ روناک بیا برویم ….قبول ننمود ؛ حالش اصلآ خوب نبود در زندان دیوانه اش نموده بودند …. بعد از این مراسم در روز بعدش از سنندج راهی شدم ؛ البته رئوف فهیم خواهر زاده پروین این لطف را نمود و من را مخفیانه از سنندج بیرون برد ؛ همدان و از آنجا به سوی اصفهان و زاهدان و زابل و ….مرز افغانستان ؛ که در لب مرز در پنجاه متری مرز شبانه و تاریک حتی بدون نور ماه ؛ پس از سه بار عبور از میدان های مین بعلت تشنگی بیش از حد حواسم بدرستی کار نمی کرد ؛ در روستای ایوب دستگیرم نمودند ؛ یعنی به علت عوضی گرفتن پاسگاه ایران و افغانستان ؛ اشتباهی به درون پاسگاه ایران رفتم ؛ چهار شب در زابل مهمان آقایان بودم ؛ دو شب روی در آهنی کارکردم ؛ در شب چهارم مهمانی در ساعت دو بعد از نیمه شب با شکستن جوش میل گرد روی در ؛ فرار نمودم ؛ همراه با کوله باری سنگین از درد هائی که بیان آن در حرف و قالب کلمات ممکن نیست …. اما از این کوران درد و رنجها و شکنجه ها تا به امروز ؛ خوشحالم که سربلند و مغرور بوده ام ؛ فردا را نمی دانم ؛ اما به ادامه راهم وفاداری به آرمان سوسیالیزم و رهائی کارگران و زحمتکشان مصمم و امیدوارم ؛ من زندگی ام را آگاهانه انتخاب نموده ام و همین است سهم من از زندگی با آن مسرورم ….چشیدم ؛ نوشیدم ؛ مملو از صفای باطن بود ؛ غنی بود ؛ تصمیم گرفتم و قبول نمودم ؛ زندگی شرافتمندانه شیرین تر است ؛ حتی اگر کوتاه ترین باشد ؛ ارزشمند تر است ؛ مخصوصآ در این لجن زار و ابتذال جهانی و تعفن بیداد ؛ در میان انواع رذالتها و بی ارزشی ها دروغ و نامردمی ها …. والائی را ارزشی بینهایت است ؛ به همین خاطر است که در این راه ؛ سایر انسانهای با احساس انسانی و با صفا و شرافتمند و مصمم ….هر یک از آنها برای من عطا برادرم هستند روناک خواهرم هستند ؛ من خواهران و برادران بیشماری دارم ….اگر چه پاره نمودن هر یک از تارها و پودهای خاطرات درونی ام که در طی دهه ها و سالهای زندگی کودکی و جنگ و دعوا های کودکانه و دوباره آشتی و همزبانی ها و در نوجوانی و بزرگ سالی آرزوی با هم بودنها در روح و جان یکدیگر درهم تنیدن و شدن ها ….. زندگی دیگری و نوعی دیگر از انسان می سازند ؛ پدیده ای انسانی و در هم تنیدگی ای والا و شیرین و قابل اعتماد و قابل اتکا و عشق و تکیه گاهی محکم هم چون دوستی و اعتمادی متقابل و خلل ناپذیر می سازد که به آن برادری می گویند ؛ رفاقتی دوست داشتنی و برای یکدیگر بودن ؛این دم و نفس و روح آدمی ؛این پایه و اساس نیاز روح ادم اجتماعی؛ این نیاز واقعی انسان ؛ و…. اکنون با این همه جنایات و کشتن این همه انسانهای درون های بی انتهای روح و جان ادمی ….؟ بریدن و پاره نمودن هر یک تار از این میلیونها تار و پودهای خاطرات و لحظات یادگار زمان؛ که هر کدام از آنها خود به تنهائی به مثابه یک نفر یک انسان درون می توان نام برد و ترجمه نمود که در درون انسان با روح و با احساس جمعیتی بسیار بزرگ را می سازد ؛ پاره نمودن روابط روحی میان ما انسانها به مثابه قتل عام خاطرات و انسانهای درون باید ترجمه نمود ؛ پیوندی که با سایر افراد فامیل و دوستان و رفقا مرتبط است و دیگران را نیز زخمی کاری تر از زخم خنجر بر احساس و قلب آدمی باید دید ؛؛ بر هم زدن خاطرات و دوستی ها ؛ لگد مال نمودن احساسات بی غل و غش ؛ همچون حمله گرازهای وحشی بر این بوستان رنگین دوستی و زیبائی های زندگی درون آدمی؛ نابود نمودن گلها و شقایق ها به منظور چریدنی سخیف !! کباب قناری و بلبل روزگاران بر سوختن یاسها و زنبق ها…. افسوس ؛ حیف …..صد هزار بار حیف و افسوس …. هر تار نامرئی از روز ها و شبهای خاطره ها و یاد آوری هائی که با تمامی جان آدمی درآمیخته است ؛ در هم تنیده شده است ؛ بریدن و پاره نمودن آنها بسیار دردناک است ؛ دردی که با زجر مرگ قابل مقایسه اگر باشد فکر نمی کنم مرگ تا این حد جانگداز باشد ؛ دردی که در هیچ ظرفی جای نمیگیرد ؛ دردی جانکاه به بزرگی احساس انسان ؛ که هر یک تار از این میلیونها خاطرات ؛خود پیوند طولانی زندگی با هم بودن ها؛ پیوندی است نامرئی که تا عمق روح و جان و احساسات آدمی در دالانها و سرد خانه های روخ جا خوش نموده و لانه دارند غنوده اند ؛ که با لگد گزمگان اسلامی و یابو های تاریخ در هم می ریزند ؛ از این نظر است که کشتن انسان را باید جنایت علیهه بشریت ترجمه نمود ؛خوب شاید این جنایتکاران شاید تصور می نمایند که می توان تاریخ و زندگی را به گذشته برگرداند یا در همان حال نگه داشت ؛ به همین خاطر جنایت و نابود نمودنها همزاد و ماهیت این نوع نیرو های ایستای جامعه اند ….اما ….!!! دریغ و افسوس از این همه رذالت و نادانی ؛ براستی باید فریاد برآورد از دیو و دد ملولم و انسانم ارزوست ؛و اما باز هم هر یک از آن شیرین سخن های خاطرات درون آدمی ؛جزئی ؛ عضوی از بودن روح و جان و احساس و زندگی درونی انسان است که تمامی رویا ها جانفزا را در بغل گرفته اند ؛ انها خاطره نیستند ؛ بلکه خود روح جان انسان اند ؛ در همه جا با انسان همراه هستند؛ کشتن آنها بوسیله جنایتکاران غیر ممکن است ؛ زیرا کشتن زندگی غیر ممکن است ؛ زیرا آنها جزئی پایدار از زیرساخت درون ادمی اند ؛ رفقای قابل اتکا و قابل اعتماد ؛ صمیمی و دوست داشتنی ؛ بی غل و غش و فداکار …. آنها با من مدام حرف می زنند و می بویم و می شنوم صدای آشنا و زنده و توفنده شان را …. در هر نقطه ای با هر چهره مشابهی با هر حرکت آشنائی در هر نقطه ای از این جهان بی انتها ؛همراه سکوتها و لبخند ها و شیرین زبانی ها را ؛ آری تداعی می نماید بودنها را و نیروی ققنوس وار زندگی از آن سرچشمه می گیرد ….. شاید دیوانه ام اما این دیوانگی ها را دوست دارم ؛ پاره نمودن جنایتکارانه هر یک از این تارهای نامرئی پیوندهای زمانهای طولانی و عمیقی که همراه با خاطره ها و زندگی درونی جاویدان …. خود جنایتی است در حق من و این احساسات درونم که هر یک از انها خود آدمی است و شخصیتی است والا…. همیشه زنده و تر و تازه اند و انگار همین دیروز ؛ امروز است ؛اگرچه بر هم زدن این دنیای درونی مان وسیله یابو های تاریخ و استثمارگران ؛ جنایتی است در حد کشتن فراوان لشکر انسانهای درون و کشتن و ترور بهترین رفقا و رویا هایم …. درد جدائی و دوری و بریدن از دوست و یار و رفیق و عزیزان بسیار شبیهه به مرگ است ؛ تحمل سنگینی بار کنتراست یاد آوری این همه غم و شادی با هم ؛ یکجا و به یکباره سهل و ساده و آسان نیست ؛ درد جدائی ها ؛ درد پاره نمودن این سرچشمه لایزال لحظه ها و خاطره ها ؛ از این همه خاطره ها و با هم و برای یکدیگر بودنها را با درد مرگ از پیش آماده می توان مقایسه نمود ؛ تازه آنجا نیز اگر غریزی به مرگ بنگریم ؛ پدیده ای که هیچ جانداری نمی خواهد با آن روبرو شود ؛ اما در انسان این پدیده از جنس دیگری است ؛ لرزش هر خاطره هر تار نامرئی زندگی ساده و صمیمانه در روح و جان آدمی ….در قالب کلمات ؟ گریز از آن غیر ممکن است ؛ تنها می توان گفت مرگ نیز نوعی جدائی است و جدائی از جنس نوعی مرگ خاطره ها است ؛ شاید مرگ با هم بودنها ؛ اگر به مرگ فیزیکی بصورتی غریزی ننگریم مرگ بسیار آسان تر است ؛ زیرا فقط یک بار است ؛ اما کشتن و لگد مال نمودن خاطرات ؛ که هر کدام از آنها انسانی است درونی ؛ که مجموعآ بیشمار انسانها هستند در درون روح و جان آدمی؛ به تعداد روز ها و شبها و رویاها و لحظات و یاد آوری ها….برای کسی که می شناسد ؛ احساس می کند ؛ نیاز دارد ؛ بو می کشد ؛ و ثروتمند است ؛ با آنها می خندد ؛ با آنها زنده است ….. خوب…. ؟ این سهم من از این دوره از تاریخ و زندگی بود و اما در عوض از آنجائی که من یک موجود اجتماعی ام با مردم کارگر و زحمتکش زندگی کرده ام از آنها آموختم رنج بردم و یاد گرفتم که ؛ کار زندگی است ؛ لذا …. بسیار شادم از اینکه برادران و خواهران بس بیشماری دارم ؛ تمامی انسانهای ازاده ؛ تمامی زحمتکشان ؛ متعلق به جامعه بشری ؛ تمامی کارگران فکری و جسمی تولید کنندگان و انسانهای دوست داشتنی ؛ خانواده من هستند ما یکی هستیم ؛ به همین خاطر زنده ام و خوشحالم که مسیرم را درست انتخاب نموده ام ؛ باز به همین دلیل است که من هنوز زنده ام و احساس زندگی انسانی را در خود سراغ دارم و با صدائی رسا که دشمنان طبقاتی ام بشنوند و از ترس غرش تاریخ بر خود بلرزند …. و فریاد می زنم :
آهای حرامزاده ها ؛ حرامزاده های تاریخ ؛ من هنوز زنده ام .
زنده باد ازادی و برابری

عمر محمدی

عطا برادرم

ریا و تزویر ، حرمت کلام یا دروغگوئی

حقیقی 1حقیقی 2

حرمت کلام؟ حقیقی بودن؟ دروغگوئی و ناراستی؟ توهین و احترام؟ به چه معنا؟ غیر حقیقی بودن بزرگترین توهین به شعور و هستی انسان است .

کلمات قرار دادی هستند و خود کلمات به خودی خود بی معنی ترین اند، خیالتان را راحت کنم، کلمات بدون معنی واقعی، صرفه کردن و کلمه و گوز یکی است، هیچ فرقی ندارند، بقول عمر خیام باد است، عو عو سگ و بع بع گوسفند بدون اندیشه و معنی کلام با عرعر خر و حرف انسان نادان یکی است.

عبارتی بنام نگه داشتن حرمت کلام؟ جنگ و دعوا و اعتراضات، حق یا ناحق، از فحش دادن ها شروع می شود، که ریشه تمامی ناحقی ها در سیستم های استثماری است، فرهنگ استثمار در میان مردم بوی گند می دهد، ملا ها و برده داران و استثمارگران سرمایه، به خاطر سرکوب هرنوع اعتراضی درنطفه، در ذهن و تفکرحتی، کلمه توهین، کفر، شرک، بی باوری، بی دینی، بی ایمانی، بی اعتقادی و شیطانی و ترهاتی از این دست ساخته و ابداع نموده اند، بسیار انسانها را با ان نابود نموده اند، بدینوسیله، آنها با فشار و زور و جو سازی، من یا هرمعترضی را به دروغ گفتن و غیر واقعی شدن، وا می دارند، به سادگی حقیقتی ساده، فرهنگ توحش و دروغ سالوس و ریا و تزویر از سیستم های استثماری ناشی می شود، و به همین سادگی شناخت درد نیمی از درمان است، حال در شکل کلام و قالب حرف یا بصورت عمل و کارکرد روزانه، کلاه برداری و خفقان و سانسور و خود سانسوری و نگفتن احساس و بیان ننمودن و زشت بودن بیان حقیقت، به فرهنگ دروغ و ریا تبدیل می شود، کودک را می زنند که چرا حقیقی بودی، ضدیت با کلام حقیقی، باز هم بدروغ بنام حرمت کلام، که البته طبق همین گفته که حقیقتی در آن نهفته است، و کاملا درست و بسیار منطقی است، که بیان و کلام غیر واقعی، شایسته نام انسان نیست، غیرحقیقی بودن و کلام و ادعای بی پایه و بی محتوی زشت استت، اتهام و دروغ و توهین و کثیف است، زشت تر از شو های ملاویزیونی، غیر واقعی بودن زشت است، یعنی اگر ملا که به شغل جاکشی در زیرنام صیغه مشغول به کار روزانه اش است، من بگویم مثلا ملا نان می پزد، خنده دار است، نه ؟ همانگونه نام یا کلمه نکاح و ضیغه و یا کلمات عربی و ترکی و اسپرانتو و اسپانیولی و من دراوردی را برای آن بکار می برند، یا من بگویم جوشکاری، منبت کاری، لحیم نمودن یا رادیوسازی، تاثیری درمحتوی و معنی کارشان ندارد، ازدواج موقت؟ بازی با کلمات است؟ همانند است بگوئیم ملا شخم می زند، بیل می زند، اهنگری و جوشکاری می نماید، بگذریم از اینکه با آن رفتار زشت، حتی معنای کلمات و عبارات و از آن طریق فرهنگ انسانی ما را نیز لگدمال می نمایند، ازدواج را فقط درلای پا دیدن؟ توهین به شعور و مقام و احساسات انسان است، پائین اوردن شآن انسان در حد دو حیوان در طویله، با ساختن فرهنگ دروغ و تزریق ان به میان مردم است، ما را نیز وادار به دروغگوئی می نمایند، بگذریم از سالوس و ریا و توهین به روابط انسانی میان دو نفر یا کل انسانهای جامعه تحت ستم، فرقی ندارد انسانهائی که برای هم احساس دارند و اینها از ازدواج فقط لای پا را در نظرمی گیرند و ما انسانها را با تزریق فقر و بیچارگی فرهنگی عصر توحش و زمان کشف کشاورزی جامعه و فرهنگ مردم را از حد اسب و گاو کمتر می دانند، توهین واقعی در انجاست که صورت می گیرد، نه در کلامی که من بصورت حقیقی در معنای واقعی برای بیان اندیشه ام بکار می برم، اما به لحاظ کلام و قالب و ظروف معانی، اگر ما نیز از فرهنگ انها استفاده کنیم، به معنای اخلاقی کلمه، درشغل جاکشی ملا شریک شده ایم، و فرهنگ خویش را نابود نموده ایم، آری، حقیقت ساده است. بقول مارکس و انقلابی ترین است، به همین سادگی، حقیقی بودن به معنای تلاش درحقیقت جوئی و حقیقت گوئی است، آنگونه که می بینیم و احساس می کنیم و هست، بصورتی ریشه ای و اساسی، منطبق بر همان قالب و شکل و محتوی و درست به همان گونه ای که می بینیم و درک می کنیم، بیان نمودن حتی اگر اشتباه باشد، در آنصورت، ما دچار فقط یک اشتباه در یک عرصه شده ایم، خطای درک، نه عرصه های دروغ و ریا و سالوس مضافآ دروغگوئی، حقیقت به همان نوعی که هست و معنائی که دارد، هنگامی که من دروغ می گویم و تو به علتهائی، در رودر بایستی قرار می گیری، رویت نمی شود که بگوئی من به تو دروغ گفته ام یا می ترسی، که ملا و سرمایه صب النبی و اعدام بکار می برند، یعنی به خاطر یک کلمه تو را یا من را می کشند، بدان در پشت قضیه موضوعی بزرگتر نهفته است، که برایشان انسان از حد یک کلمه کمتر است یا حتمآ مکتب شان از یک کلمه بیشترنمی ارزد، مثلا، تمامی مکتب شان به خاطر کلمه گوز زیر و رو می شود، درحد کلمه گوز، یا اگر تو حرمت کلام !! را آنگونه که آنها می خواهند و درعرف عام حقنه نموده اند و معمول است، ظاهرآ نگه می داری، یعنی خفقان می گیریم، زیرا بسیار مودبیم، در تنگنای کاوش برای بیان کلمه ای در این رابطه، بودنت، هستی خودت و اندیشه ات ازاد و رها نیست، معنی و کلام را در ذهن بقول معروف نگه می داری، در آنصورت که روشن و واضع بیان ننموده ای، اعتراض نمی کنی که من در برابر فلان موضوع دچار دروغگوئی آگاهانه شده ام، تو نیز در این دروغگوئی من حداقل، به لحاظ اخلاقی شریک جرمی … درست درنقطه مقابل آن دروغ گوئی ها، که ملا و سرمایه با تمامی توان و بشکلی سیستماتیک در آن راستا مشغول اند، آری از جمله، خدا و اوهام و خیالات و وحی و بهشت و جهنم که همه چیاز اساس دروغ است، هنگامی که من حقیقت را ترور می کنم و اتهام می زنم و دروغ می گویم، بازهم همان داستان تکراری است، ملا و سرمایه دار و استثمارگران برای فرار از اعتراض توده های به جان امده، که ابتدا از شکل دشنام و بقول معروف کفر و بزیر کشیدن رهبر و امام و فلان کسک با بیان حقیقت و تمسخر و جوک شروع می شود، آنها برای سرکوب اعتراضات و تفکر و اندیشیدن در راستای سانسور و خفقان، کلمه (توهین ممنوع) را ابداع نموده و برای هر قشر و سطحی ازجامعه قالبی به منظورخود سانسوری ساخته اند، برای توده عوام کفر و برای مردم عادی توهین، برای روشن فکردرقالب لفاظی های روشنفکرمابانه بنام نگه داشتن حرمت کلام، که همگی در یک راستا است، به اذهان فقیر و بی مایه خفقان را تحمیل می نمایند، حتی خود فرهیختگان با خود سانسوری از بکار بردن کلمات با معانی واقعی در ادای مطلب از بیان حقیقی، حقیقتی ساده سر باز می زنند، متاسفانه، در این راستا استثمارگران با انسانهای بسیار مودب در شکل قالب کلام، به لحاظ اخلاقی همراه هم می شوند و هستند، مثلا ملا درمساجد و تکایا به شغل جاکشی مشغول است، یا دزدی و اختلاس و غارت می نماید، و از دسترنج کارگران و غارت ثروتهای متعلق به مردم زحمتکش صاحب همه چی می شود و من بنام حرمت کلام باید حرمت دزدی ها و جاکشی ها ببخشید، حرمت کلام را نگه دارم، تا توهین به مقام مقدس تلقی نشود، حال بصورت خود سانسوری یا از ترس ملا سرمایه سانسوری، که با اجازه رهبر و امام و خدا و پیامبر، روزی صد بار می رینم و می شاشم بر فرق سر، ملا و سرمایه و امام و هر آنچه رهبر است، بر مکتب و مقصد و کتابهایشان و سیستم منحوس شان سراپای وجودشان، بقول میرزاده عشقی از فرق سر تا به کمرشان باید رید، بله ؟ به دزدی و جاکشی هایشان، من باید بگویم شغل شریف ؟…. سه نقطه، زیرا نام بردن از جاکشی زشت است، اگر زشت است که حتی نام بردن از آن زشت است، چرا مصرانه شب و روز در این سرزمین، جاکشی و اعتیاد و دزدی و غارت و اختلاس و دروغ و واقعا سه نقطه … بر سر مردم من می اید و صورت می گیرد؟ سیستماتیک پیش می برند؟ آگاهانه اعلام می نمایند برداشتن پرده بکارت دختران در مسجد وسیله فلان مرد پولدار ده هزار تومان بیشتر میدهند … زشتی در کجاست؟ آیا بیان آن ؟ یا خود این عمل ملا های جاکش زشت است ؟ خود عمل دزدی و اختلاس و کشتار و زندانی نمودن کارگران و زحمتکشان و زنان و دانشجویان ؟ شما مودبان راستی می فرمائید ؟ پس اینها که سرنوشت شما را رقم می زنند برای زندگی و روابط شما تعین تکلیف می نمایند، زشت نیست ؟ شما درست می فرمائید؟ بعله بعله، در زیرسایه منحوس ملا و سرمایه، درست مانند زمان باتیستا در کوبا، تار و پود جامعه ام شده جنده خانه و جاکش خانه و دزدخانه و مافیا و بسیار زشت تر از هر زشتی، آن هنگامی است که در آن شرایط من از گل و بلبل دم بزنم، رذیلانه و بزدلانه تر زمانی است که من در فکر نرنجیدن و نرنجاندن باشم، بقول ملا و سرمایه، من بنام نگهداشتن حرمت کلام، در سکوت و خفقان بنام حرمت، غیر واقعی بودن خویش، در فکرکلامی غیر واقعی باشم، درست انگار در لجنزار سرمایه و جامعه مذهبی استثماری ام راه بروم و عطر و ادکلن بزم، کراوات ببندم و شلوار اطو نمایم، زیرا ژولیدگی زشت است، اما اشکالی ندارد، که سراپای فضای جامعه ام لجنزار سرمایه و مذهب است، من دنبال نخود سیاه بگردم که کدام کلمه مودبانه برای شغل شریف جاکشی مناسب است، تا ارباب نرنجد، تا به من نگویند بی ادب، که کلمات قرار دادی هستند و خود کلمات به خودی خود بی معنی ترین اند، خیالتان را راحت کنم، کلمات بدون معنی واقعی، کلمه و گوز و عوعو سگ یکی است، هیچ فرقی ندارند، بقول عمر خیام باد است، عو عو سگ و بع بع گوسفند بدون اندیشه و معنی کلام با عرعر خر و انسان نادان و غیر واقعی یکی است، در آنصورت، با این رفتارم، عملا من نیز در شغل جاکشی کلمات برای استثمارگران کار می کنم، بی مزد یا شاید چیزی هم به من برسد، که به این نوع رفتار می گویند ادب و خود سانسوری در لجنزار سرمایه و مذهب در راستای جاکشی بنام حرمت کلام و ادب خالی از محتوی و لبخند و تعارفی خالی از صداقت ….که ملا و استثمارگران از این موضوع دراین راستای سرکوب احساس و اندیشه در شکل خود سانسوری، نهایت استفاده را می برند، کار من در آنصورت به اندازه همان عمل زشت استثمارگران دروغگویان و جاکش و دزد ها و اتهام زنان و غیر واقعی ها و غیر حقیقی ها و عمل دروغ گفتن زشت است. یاد بگیریم آگاهانه و شرافتمندانه و حقیقی زندگی کنیم، داشتن فرهنگ حقیقت جوئی و گفتن حقیقت، یعنی روابط اجتماعی و زندگی انسانی پی نهادن، دروغگوئی از زشت ترین کار ها است. حقیقی باشیم، چون خورشیدمان، بقول روزا لوگزامبورگ ملهم از قدرت حقیقت، حقیقت را بیان کنیم .

عمرمحمدی

شنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۶ برابر با ۰۶ می ۲۰۱۷

رفقا و دوستان عزیز می توانید از سایت من بنام صدای آزادی و برابری، همچنین در تلگرام نیز، به همین نام دیدن کنید، و به دوستان خود معرفی نمائید. sedaye azadi barabari sedayeazadibarabari.wordpress.com داستان فرارم از زندان و مسائلی دیگر https://www.facebook.com/ajax/messaging/attachment.phpsedayeazadibarabari.wordpress.com

 

این نوع زنان چگونه زنانی هستند

sepide. m

مملکته داریم؟

May 4, 2017

همیشه برایم جالب بود ک این دخترانی ک شیفته مثلا رهبری هستند چه کسانی هستند
..انچه فهمیدم را میگویم شاید
اگر کمی فکر کنیم ،بتوانیم، چرخنده و مدیری و رامبدو تتلو و …بیشتر درک کنیم
خیلی کنجکاو بودم بدانم این دختران دارای چه شخصی هستند؟ چگونه و توسط چه نهادها و سازمانهایی به کار گیری می شوند؟از چه قشر و طبقه اجتماعی و اقتصادی هستند؟چگونه علی رغم پوشش نامناسب ،حامی تحجرند؟
برای همین به سراغ برادر شوهر خواهرم که در پلیس اطلاعات و امنیت عمومی فاتب (فرماندهی انتظامی تهران بزرگ) شاغل است رفتم.
بعد از گفتگویی کوتاه چند تا از عکسهای این نوع دختران را (که در گوشی موبایلم بود) به ایشان نشان دادم و پرسیدم جریان اینها چیست؟

لبخندی زد و گفت: میخواهی ازدواج کنی؟ گفتم اولا نه، ثانیا خدا نکند روزی بخواهم با چنین افرادی (از نظر شخصیتی) ازدواج کنم. فقط میخواستم بدانم اینها با این سر و وضع چطور در این مراسم ها شرکت می کنند؟! و علیرغم تضاهای ظاهری که با حکومت دارند، از حکومت طرفداری می کنند؟! ایشان گفتند: ما به اینها می گوییم خواهران پورسانتی! یا مامور دو صفر ول!

اکثر این زنان و دختران به جرم هایی مثل فرار از خانه، اعتیاد به مواد مخدر، روسپیگری، سرقت و… دستگیر می شوند و بعد از تشکیل پروند و تحقیقات مقدماتی و سپس دادسرا و صدور حکم در دادگاه، به زندان و بندهای مربوط به نسوان (زنان) فرستاده می شوند.

در زندان از بین این زنان، افرادی را که دارای تحصیلات و ضریب هوش بالاتر هستند و یا پیش بینی می شود بعد از آزادی دوباره به کارهای خلاف روی آورند شناسایی و به آن ها پیشنهاد همکاری داده می شود، که بعد از آزادی از زندان برای نهاد مربوطه (وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه، پلیس آگاهی، و پلیس امنیت و… ) کار کنند، و اکثر این زنان هم اين پيشنهاد را قبول می کنند، چون هم خانواده و همسر درست و حسابی ندارند، و هم کاری که حقوق مکفی داشته باشد، در اختیارشان قرار نمی گیرد.

سپس برادر شوهر خواهرم ادامه داد: مثلا همین اداره ما (پلیس اطلاعات و امنیت عمومی فاتب) از این دختران و زنان به عنوان طعمه برای نفوذ به شرکتهای هرمی (گلدکوئستی)، خانه ها، باندهای فساد و فحشا، شناسایی دختران فراری و معتاد در پارکها و خیابانها و … استفاده می کند، و چون خودشان قیافه آن چنانی دارند، کسی به آنها شک نمی کند، ولی چون شخصیت سالمی ندارند، و به خاطر پول این کارها را می کنند، باید دائما تحت کنترل باشند، تا زیر آبی نروند و بخواهند ما را دور بزنند.

از ایشان سوال کردم؛ خوب اینهایی که گفتی کارشان جاسوسی و خبرچینی است، چه ربطی دارد که در مراسم تظاهرات حکومتی شرکت می کنند؟ و عکس امام خمینی و آيت الله خامنه ای را بالا می برند و در مصاحبه های تلویزیونی حرفهای حكومت را می زنند؟!

ایشان گفت: اداره ما از این خواهران (کرایه ای) می خواهد که کار خبرچینی و اطلاعاتی انجام دهند، ولی نهادهایی مثل اطلاعات سپاه، یا وزارت اطلاعات، یا حتی حراست صداوسیما، بنا به اهدافشان می توانند از این افراد در جهت انجام مقاصد سیاسی و عقیدتی استفاده کنند.

کافی است قبل از مراسم یک برگه نوشته به آنها بدهند، و از آنها بخواهند که آن را حفظ کرده، و سپس جلوی دوربین صداوسیما تکرار کنند، و این طور به بیننده القا کنند که زنانی با قیافه های آنچنانی هم طرفدار حكومت هستند.

جناب سروان در ادامه گفت: همان طور که بسیج یا سپاه از اراذل و اوباش معروف و شناسنامه دار به عنوان لباس شخصی و چماق دار استفاده می کنند، از بین این زنان ویژه هم می توانند جهت مقاصدشان استفاده کنند.

در انتها ایشان به من پیشنهاد کرد از این گونه زنان دوری کنم، چون هم خودشان خطرناک هستند، و هم معمولا چند لات و لوت به عنوان محافظ همیشه همراه اینها هستند، که مصونیت قضایی هم دارند، و از کشتن کسی هم باکی ندارند.

Photo
64 plus ones
64
no shares

ملا و دین مخالف تفکر و دانش است

Bild könnte enthalten: 2 Personen
Omar Mohammadi

عمر, [29.04.17 14:05]
موضوع ملا ها کاملآ مشخص است، ملا ها قبلآ با دایر نمودن مدرسه و تحصیل و درس و سواد بشدت مخالف بودند و هستند، مدرسه رفتن حرام بود، شکست خوردند، همانگونه که امروز دانشگاه رفتن زنان و دانشگاه و تحصیل حرام است، به منظور ترور اندیشه و کشتن فکر و دانش و ترور حقیقت جوئی، کتابها را خمیر می نمایند یا می سوزانند و هزاران بهانه و اشکال درست می کنند تا مزاحم تحصیل دانش شوند، میلیونها کودک از تحصیل محروم اند و اینها در فکر امام زاده و قبرستانها در دیگر سرزمین ها هستند، آنها فقط مکتب خانه و حجره و طوسی ها را دوست دارند، مدارس را از محتوی خالی می نمایند، در ادامه جنایات شان، به منظور ترویج چرندیات دینی، ملا را به مدارس می فرستند، آری به آنجائی که با آن مخالف بودند، زیرا بر مبنای همان تصمیم طول تاریخ اسلام و توحش که در برابر دانش و تمدن شکست خورده اند، اکنون میخواهند جلوه ای از تمدن را از درون نابود نمایند، آنها بیسوادی و مکتب خانه می خواستند، بشدت با مدارس و هرجلوه ای از تمدن و زندگی مدرن مخالف بودند و هستند، حتی با برق و اب لوله کشی مخالف بودند، زیرا بشدت مرتجع اند، امروز همان مدارس را که از آن شکست خورده اند، می خواهند به مکتب خانه تبدیل نمایند، کتابهای دانشگاهی وعلمی را از محتوی تهی می نمایند، یا می سوزانند یا خمیر می نمایند، استادان را ترور و معلمین را زندانی و اندیشه را می کشند، یعنی انسانیت را ترور می نمایند، ادامه همان کار محمد و عمر در زمان هجوم توحش به این منطقه ما را با سماجت و جان سختی درنده ای در تاریخ، ادامه می دهند، زن یعنی نصف جامعه بشری، باید فقط آشپزی یاد بگیرد!! مردم نیز مانند به بو بر و بر فقط نگاه می کنند، زیرا شاید هنوز خبر هولناک را نشنیده اند، نمی دانند این مزدوران سرمایه چه خواب وحشتناکی برای مردم ایران دیده اند، برنامه امپریالیستها این است که، ایران و این منطقه ما از ترکیه و تا عربستان تا مرز های چین و … باید از افغانستان و سومالی عقب تر برود، مردمان منطقه ما و ایرانی ها، شما اصلآ، از ازادگان اصلا دفاع نکنید، بگذارید هر بلائی سرتان می اورند، بیاورند … اشکالی ندارد … به جای مدرسه، مکتب خانه و یاوه بافی دین و مذهب بهتر است، آری، جدائی دین از دولت یعنی جلو گیری از همین کاری که ملا ؟؟؟ مذهب یعنی توحش، یعنی عقب ماندگی، یعنی جنایت در حق زندگی و هستی و دانش و تفکر بر سر مردم میاورند، این دشمنان انسان، توهم حقنه می نمایند، عمر و محمد نیز با شمشیر همین کار را پیش بردند، کاری که امروز دست امپریالیستها از استین ملا ها پیدا است و آنرا پیش می برند، استثمار مادی و معنوی در شکل اسلام یعنی فاشیزم در تمامی عرصه ها، آن را بر چینیم، بسوی توالت تاریخ سرازیر کنیم، دین و هر باوری امر خصوصی انسان است، مانند هر نوع اندیشه ای که حق انسان است، مردمان شایسته زندگی انسانی اند، حق دارند مانند انسان بیندیشند زیرا زندگی درونی زندگی واقعی است، زمان تفتیش عقاید قرون وسطی بسر امده است، ازادی باور و مذهب و اندیشه، داشتن یا نداشتن هر باوری حق انسان است، کسی اجازه ندارد اندیشه و دینش را به دیگری و جامعه تحمیل نماید، تا چه رسد به اینکه به منظور تزریق تصورات، توهم وخیالات مفت عصر کشف کشاورزی، ملا را به مدرسه بفرستند، زور و دروغ و توحش را با کشتار و ترور در ذهن انسان بکارند، با هم همت کنیم، بر چینیم این بساط توحش را، ما گوسفند نیستیم که برای تفکراتمان تصمیم بگیرند، ما انسانیم و شایسته نام و مقام انسان، تحصیل آزادانه دانش حق انسانی انسان متمدن است، هر ملائی که نمی خواهد انسان شود، حق دارد مانند زمان چله نشینی، در خمره ها نیز به چله نشینی با 40عدد خرما 40 روز بسر برد، به من چه، اما حق ندارد من را نیز با نام اسلام و به بهانه نزدیکی به توهمات و توحش اسلامی خدا و خر و شیطان، در خمره اندیشه یا خمر شراب به چپاند … مردم شرافتمند، با افشاگری و با هر وسیله ممکن از کارگران و زحمتشکان فکری و جسمی و تولید کنندگان دفاع کنیم ، در هر محفل، هر کوی و برزن، صدای اعتراض آنها باشیم، دفاع از کارگران جسمی و فکری دفاع از هستی اجتماعی است، دفاع از زندگی است …. اسلام و دین و سرمایه دشمنان زندگی اند …. عمرمحمدی

به جای امپراطوری های زمان قدیم، امروز امپراطوری های مالی حکومت می نمایند .

امروز دوران جهانی، دوران گذار به سوسیالیزم است، یعنی در این مرحله از تاریخ، فقط طبقه کارگر، یعنی مزد و حقوق بگیران فکری و جسمی به لحاظ دوران تاریخی انقلابی اند، فقط . ناسیونالیست ها به لحاظ تفکر و شیوه برخورد و اندیشه در دوران گذار از فئودالیسم به سرمایه داری اند . یعنی از تاریخ بسیار عقب اند، نیت هرچی می خواهد باشد، به همین خاطر آنها به اسانی به نوکران و مزدوران امپراطوران مالی و مزدوران امپریالیستها تبدیل می شوند .

امپراطوری ایران
ببین دوست نازنین علی مسعودیان گرامی، در اینکه صحبت بشود، مخالف یا موافق، بسیارعالی است، اصل صحبتها بر مبنای مخالفت ها است وگزنه چه صحبتی؟ این حرکت یعنی گامی بسوی تکامل بشریت، در جامعه ای خفقان زده وحشی با سیستم توحش و استثمار مانند ایران،درمسیر ازادی، بسوی روشنگری، من استقبال می کنم، برای من اصلا اهمیتی ندارد که طرف مخالفم از کدام نظام و سیستم سیاسی طبقاتی دفاع می کند، از شاه الهی تا دیکتاتوری خمینی از هوخشتره تا کمبوجیه و از نظام سوسیالیستی و کمونیستی تا فاشیزم هیتلری دفاع نماید،آگاهانه دفاع نمودن یعنی انسان بودن و شدن،داشتن حق انتخاب، زیرا من به آزادی اندیشه که اساس انسانیت است، اعتقاد راسخ دارم و ازادی اندیشه و بیان را حق انسان می دانم،حق هر انسانی است انگونه که دوست دارد بیندیشد و اعتقاد راسخ دارم اگر ازادی باشد کل انسانهاآگاهانه سیستم های مناسب را انتخاب می نمایند، در واقع اگر وسیع تربنگریم دلیل وجود این همه دیکتاتوری نظامهای استثماری را ترس دیکتاتور ها از آگاهی اندیشدن دید و دانست، من در این رابطه جانم را می دهم تا تو در مخالفت با من و نظراتم حرفت را بزنی، این را من از عصر روشنگری اروپا یاد گرفته ام، اما نظام های اجتماعی؟ یعنی سیستم های اجتماعی در ابتدای شهر نشینی بشر اولیه؟ از زمان کشف کشاورزی به بعد یعنی از ده هزار و پانزده هزار سال قبل و پیشترها تا کنون، بر مبنای غارت و خوردن عمر و زندگی بردگان و تولید کنندگان،ازطریق نوشیدن حاصل کار آنها پیش رفت،بدون وجود بردگان بقول مارکس، سرمایه داری نمی توانست شکل بگیرد،کمون های اولیه قبل از برده داری، بیش از صد هزار سال طول کشید، سیستم های اجتماعی از برده داری به بعد، برمبنای منافع طبقاتی شکل گرفته اند، وجود مذاهب بعد ازکشف کشاورزی، بوجود امدن برده داری و مالکیت خصوصی همنوا با هم پا گرفته اند، تمامی پیامبران و ادیان، تمامی شان به منظور حفاظت ازمالکیت خصوصی،در زمان بوجود امدن برده داری شکل گرفته اند، نسبت توحش درهر یک از آنها بستگی دارد به شرایط شکل گرفتن آنها، از گاندیسم اگر آن را مذهب بنامیم، تا اسلام و دگر اندیشان را سربریدن، اگرباور فاشیستی بدانیم، تمامی شان بر مبنای زمان وجود برده داری و امپراطوری ها شکل گرفته اند، مشخصه سیستم های این زمان امپراطوری ها، یک نفر به جای کل مردمان سرزمینها است، امام و پیامبر و خلیفه و شاه شاهان حتی مولوی ها در افغانستان کنونی، یک قاضی و حاکم و داروغه، همه با هر نامی یک امپراطور اند، زیرا سیستم سازماندهی، هیرارشی اینگونه است، که انسانها در برابر انها صفر هم نیستند، از حیوانات کمتر اند، درست مانند امپراطوری ایران چین روم یونان، همان شاه شاهان ، بعد از پایان دوران و زمان امپراطوری و برده داری ماحتی یک دین جدید نداریم. ادیانی چون بهائیت در زمان قاجار یک موضوع دیگری است،همانند گاندیسم و رفتاری بسیار صلح جویانه که ربطی به مذهب ندارد اگرچه ریشه در سنتهای مذهبی دارد، هر چه هست امپرطوری نشد،ادیان و امپراطوری ها همزاد هم هستند و بودند، ضرورت مذهب برای اربابان برمبنای منافع طبقاتی، به منظورسرکوب تولید کنندگان، ابزاری در دست استثمارگران بوده اند، تمامی سیستم های هیرارشی از آن زمان تاکنون… مانند تمامی مذاهب، حتی شیعه و سنی شیخ حیدر و صفی الدین درمخالفت با سنی های ترکیه بود، که ساختند، که سنی کشی در تبریز براه انداختند تا مردم بزور شیعه شوند، امروز ملاها،امپریالیستها، داعش و اسرائیل؟ طولانی می شود، از آن زمان که کشاورزی کشف شد یعنی از حدود ده هزار دوازده سال و پیشتر، قبل از زمان فراعنه در مصر با شیوه برده داری مصری، قبل از کورش و داریوش درایران که بیشتر از سه هزار سال نیستند، باشیوه برده داری شرقی و کاست های زمان ساسانیان، قبل ازعیلامیان، آشوریان، کلدانیان درمیان دجله و فرات در ده هزار و دوازده هزار سال پیش، قبل از تمامی اینها، بعد از کشف کشاورزی، نظامها برده داری شدند، مذهب نیاز کنترل بردگان بود، قبل تراسیران را می کشتند و می خوردند، بعد ازکشف کشاورزی برای هر دو طرف به صرفه تر بود که اسیر کارکند،امروز داعش، خمینی و بقیه با بکار بردن رفتار همان زمان در خدمت امپریالیستهای این زمان… مسخره گی تاریخی سیستم های ناهنجار را به نمایش می گذارند، تمامی آن برده داران برای گسترش سرزمین هایشان که ثروت های آنها بود، به ادامه کشور گشائی ها و کشتار از دیگر سرزمینها پرداختند،ادامه زمان توحش بشر اولیه و گله های درندگان و زمان قبایل همخون، از رومی ها و یونانی ها ایرانی های کمبوجیه و داریوش و کورش و محمد تا بقیه، همه به گسترش سرزمین هایشان پرداختند، بنگرید به گسترش سرزمینه های رومی ها و یونانی ها و چینی ها و تزار ها و …
نقش شخصیت در تاریخ در این زمانها برجسته تر از کل انسانها بود، به همین خاطر است، آدمها و کشور ها و لشکریان را بنام شاهان می شناسند، زیرا کل توده مردم یک سرزمین به اندازه شاهک یا در چین، کودکی بنام امپراطور اهمیتی نداشتند، تاریخ به معنای سرگذشت امپرطوران و شاهان بود، از آن زمان برای بشریت به عاریت مانده است، مشخصه سیستم های هیرارشی دوران های مختلف عبارتند از امپرطوران که متعلق به زمان برده داران است، یعنی خلقها و ملتهای مختلف در زیر سم یابو های تاریخ اند، مذاهب براین مبنا، در این زمان، ائینه ای از ان زمان اند، انسانها در زندان حکومتها بنام سرزمین ها می زیستند، به روسیه کنونی بنگرید، یادگاری از آن زمان است، یا امپراطوری ایران و روم، بعدا که ضرورت تاریخ حکم نمود، پس از هزاران سال ستم برده داری و حرکت کند تاریخ بعلت کند بودن گردش کالائی و نبود دانش و تکنو لوژی، که مذاهب کارشان جلوگیری از گسترش تفکر و دانش بود، بالاخره سیستم ها فئودالی شدند، سیستم شاهنشاهی شاهان از مشخصه های زمان فئودالیسم است که ادامه همان رفتار نوع برده داری است که سه مرحله را پشت سر گذاشت ، سیستم سرواژ در روسیه نمونه ای ازحکومت شاهان برده داراست، یا بعدا به یکی از عقب مانده ترین امپریالیستهای ارباب و رعیتی تغیر شکل می دهد، همانگونه مشروطه در ایران را به انقلاب مشروعه تبدیل نمودند، در همین راستا باید دید، که طولانی می شود، ریاست جمهوری ها متعلق به زمان سرمایه داری است، زیرا گردش کالائی با سرعتی مافوق تصور نسبت به برده داری و فئودالیسم درگردش است، تغییرات در شکل ظاهری حکومتی نیز، بر این مبنا سازمان داده شده است، تا با آن وسیله عوامفریبانه راه در رو داشته باشند، از انقلاب نیز گاهی دم می زنند، گویا هرچهار سال یک بار انقلاب می شود، مانند انقلاب شاه و مردم ایران در سال 42 که تغیرشکل ظاهری جمهوری ها، عوام فریبانه، درمسیر استثمار طبقاتی برای سطحی نگرها متفاوت به نظر می رسند، عوام فریبان در این زمینه هارت و پورت زیادی می نمایند، دروغ می گویند،تغیر فلان پاسبان سرکوچه و ریاست جمهور ها و شکل ظاهر ی افراد عوض شدن چه ربطی به تغیرات در ماهیت و اساس سیستم ها دارد؟؟ ماهیت استثماری شان یکی است، همان حرفها و همان طبقات استثماری، یک نفر یعنی صاحب کنسرن و کارتل و بانک جهانی برای کل مردم تصمیم می گیرد، امپراطوری مالی برقرار است، البته ظاهرآ بنام ریاست جمهوری، عروسکی را جلو ویترین می گذارند، این ها همه شکل های مذهبی هستند که به حلقوم مردم خرفت و نادان می ریزند، با سانسور و خفقان و کشتار اندیشه و انسان از بیداری مردم جلو می گیرند، تا بتوانند، امروز دوران دیگری ازتاریخ است، تقابل ما درمیان تضاد های آشتی ناپذیر طبقاتی؟ مرتجعین استثمارگر متعلق به دورانهای گذشته مرتجع و نیرو های ایستای تاریخ اند، امروز توده مردم متعلق به زمان سوسیالیزم اند، ضرورتآ بیدار هستند و می فهمند هر چند زندانی و اعدام و ترور و کشتار نمایند باز هم این چشمه زلال هستی را خشکیدنی در کار نیست، انسانهای تولید گر، در عمل زندگی در تولید اجتماعی با هم مشارکت دارند و به لحاظ اجتماعی کمونیست هستند، ضرورتآ خود حکومت جهانی را باید بدست گیرند و به همین دلیل بود که مارکس می گفت کارگران جهان متحد شوید، الکی نمی گفت حرفش مبنای علمی داشت، این شعار به معنای این نیست که کمونیستها عمل می نمایند، بلکه به این معناست که درک می نمایند و آن قانونمندی را بکار می بندند، آگاهی پروسه تغیرات را سرعت می بخشد همانگونه که نا آگاهی پروسه تغیرات را طولانی تر می نماید، درگیری ها در این عرصه نیز در این راستا و بر این مبنا است، در آن زمان ها شاهان حکومت می نمودند، امپرطوران و پیامبران و خلفا فرقی نداشتند، بنام شاه اسماعیل صفوی و شیخ جنید و شیخ حیدر یا بنام محمد رضای کودتاچی و خمینی دروغگوی جنایتکار یا عن و شیروان و کشتار کننده مانویان و مزدکیان و کورش و داریوش و بقیه یا سایر پیامبران و امامان و خلفا که همدیگر را لت و پار نمودند … تمامی آنها بر یک مبنا حرکت نموده اند، حفظ نظامهای استثماری و دفاع از منافع طبقاتی در برابر توده محروم!!!
امروز از آن زمان درگذشته ایم و زمان ازادی و برابری به معنای واقعی است، حق شهروندی برابر به نسبت مساوی برای همه، دیگر زمان حکومت شاه و امپراطور یست،قطار تاریخ رفت، اینجا ایستگاه بعدی است، امام و پیامبر و خلیفه که به تنهائی رئیس بزرگ ارتشتاران باشد و خود همه کاره از نوع محمد رضاشاهی، یا امام گوزو خامنه ای و امام جاکش خمینی در گذشته است، البته تمامی این حرفهای من با معیار درک تاریخ و شرافتمندی و ازادگی است، در رابطه با شعور و آگاهی و دید ما نسبت به شرایط زیست مان، وگرنه جامعه بشری هنوز به سبک زمان بشر اولیه طبقاتی است، سیستم های طبقای سرمایه داری و فئودالی و برده داری ماهیتآیکی اند، اصلا و ابدآ تفاوتی با هم ندارند، تفاوتشان در شیوه تولید است و جنبه تاریخی دارد، که مارکس ان تغیرات را انقلابات مجازی می نامد، و در عوض هوخشتره وکمبوجیه و خشایارشاه، بوش و اوباما و ترامپ هستند، قبلآ انها می رفتند مصر را لگدمال می نمودند امروز اینها لیبی و عراق و افغانستان را نمد مال می نمایند، اما امروز بیش از هر زمان در تاریخ، به لحاظ شرایط، زمینه تغیرات سیستم استثماری موجود است، که درک و آگاهی و شرافتمندی و ازادیخواهی نیز همراه سایر سرکوب ها در سایر عرصه ها، خفه می شود، اندیشه کشتار می شود، سانسور دیکتاتوری سیستم های استثماری کارکرد تاریخی و همیشگی خود را دارند، و اما نقش من و تو چیست؟ در کدام طرف صف ایستاده ایم؟ من با کارگران و زحمتکشان هستم، تو با کی هستی و چرا؟ به نظر من و بسیاری ها، بشریت امروز تنها یک راه دارد: سوسیالیزم، یعنی ازادی و برابری برای کل جامعه بشری، تو یا امثال تو در کدام طرف صف ایستاده اید؟ این را بسیاری ها باید برای خود روشن نمایند، حال تو طرفدار سلطنت هستی؟ باش این حق تو است، من حتی ازادی اندیشه برای خمینی را برای هیتلر برای تمامی دشمنان طبقاتی ام برای کل جامعه بشری را می خواهم، از آن دفاع می نمایم، زیرا مردم باید ازادنه تصمیم بگیرند، من ترسی از این ندارم که طبقه کارگر و توده های زحمت از منافع طبقاتی شان دفاع نمایند، و دفاع آگاهانه خواهند نمود، تاریخ با بشریت تولید گر امروزی است، به همین خاطر بعنوان یک کمونیست، صادقانه از ازادی اندیشه بی قید و شرط برای تمامی مخالفین طبقاتی ام دفاع می کنم، در مقابل ؟ سلطنت چی ها و استثمار گران از ازادی اندیشه می ترسند، همانگونه که در طول تاریخ فقط سانسور و کشتار ار دگر اندیشان را به بهانه شرک و کفر و مذهب در واقع برای دفاع از منافع طبقاتی شان بکار برده اند ….بله … ازادی یعنی هوا برای تکامل جامعه بشری، یعنی شعور و شرافتمندی انسانی، یعنی هوا برای موجود زنده ای بنام شکوفائی و تفکر، کسی که ازادی را زیر پا می گذارد، صد در صد دشمن برابری نیز هست، زیرا ثروت های مادی بدون ازادی معنی ندارند، همانگونه، بقول پابلو نرودا، ازادی به چه دردم می خورد وقتی که آه ندارم با ناله سودا نمایم، و بسیار چیز ها… هر چی بگی هست …

قربانت …. عمرمحمدی

سه-شنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۶ برابر با ۰۲ می ۲۰۱۷

امپراطوری چین