زشتی من و کودنی تو ؟ بیچارگی بزرگی است

از زیباترین زنهای جهان „مرلین مونرو“
در پی ابراز عشقی به نابغه ریاضیات و فیزیک جهان به آلبرت انیشتین نوشت :

فکرش را بکن که اگر من و تو
ازدواج کنیم،
بچه هایمان با زیبایی من و هوش تو
چه محشری می شوند!

انیشتین پاسخ داد :
سپاسگزارم از این همه لطف
ولی این یک روی سکه است!
فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود
چه رسوایی بزرگی برپا می شود :
فرزندانی به زشتی من و به کودنی شما!

Bild könnte enthalten: 2 Personen, Nahaufnahme

Peymaneh Assil

Peymaneh Assil

تعدادی از نابغه هایی که در کودکی کودن شمرده می شدند:

1- آلبرت انیشتن

در کودکی دچار بیماری دیسلسیک بود.یعنی معنی و مفهوم کلمات و عبارات را درست تشخیص نمی داد. معلم آلبرت انیشتن او را عقب مانده ذهنی، غیر اجتماعی و همیشه غرق در رویاهای احمقانه توصیف می کرد، ضمنا وی دوبار در امتحانات کنکور دانشگاه پلی تکنیک زوریخ مردود شد!!

2- توماس ادیسون

که معلمانش از آموزش او در مدرسه عاجز مانده بودند در تمام طول تحصیل کم ترین نمره ها را از درس فیزیک می گرفت ولی همین شخص بعدها موفق شد بیش از هزار وصد وپنجاه اختراع جامعه بشریت عرضه کند که بیشتر آنها در زمینه علم فیزیک بوده است!!

3- بتهون

معلم او می گفت در طول زندگیش „اوچیزی یاد نخواهد گرفت“

4- پیکاسو

یکی از معروفترین نقاشان جهان بدون کمک و حضور پدرش که در زمان امتحانات کنارش می نشست نمی توانست در درس هایش نمره قبولی کسب کند!!

5- هیلتون

که مالک بیش از 300هتل در سرتاسر دنیاست در دوران کودکی برای گذران زندگی مجبور بود کف سالن‌ها و هتل ها را طی بکشد!!

6- جیمز وات

که مخترع ماشین بخار بود فردی کودن توصیفش می کردند!!

7- امیل زولا

نویسنده بزرگ فرانسوی دانش آموزی تنبل بود که در مدرسه از درس ادبیات معمولا نمره صفر می گرفت!

8- ناپلئون بنا پارت

مدرسه خود را با رتبه 42به عنوان یک دانش آموز غیر ممتاز ترک کرد!!

9- لویی پاستور

در مدرسه یک محصل متوسط بود ودر دوره لیسانس در درس شیمی بین 22 نفر رتبه 22 را کسب کرد!

“ دیگه میخوای چه بهانه ای بیاری ؟!! „

Advertisements

مسئله ملی چگونه است ؟چی هست ؟امروز راه حل چگونه است؟ چند کلمه با رفیقم مظفر نامداری

Omar Mohammadi·Montag, 24. Juli 2017received_1808328249413631

مسئله ملی چگونه است ؟چی هست ؟امروز راه حل چگونه است؟ چند کلمه با رفیقم مظفر نامداری

مزی گیان در مورد مسئله ملی می توانم ادعا کنم، از نوشته های استالین تا روزا لوگزامبورگ، لنین، مارکس و بقیه را بسیار خوانده ام، از انسان شناسی و زبان شناسی و تاریخ و فرهنگ ها درحد ممکن … بسیار مسائل مربوطه را حتی درعرصه هنر با تمامی جان و دل خوانده و مطالعه نموده ام … از ایدا حد واسط انسان و میمون در 45 میلون سال پیش، یعنی حد واسط هموارکتوس و میمون تا کنون را مطالعه نموده ام، از هرنظر، حتی به لحاظ شکل و محل قرار گرفتن حنجره و تلفظ و لهجه و زبان ها از چین تا اروپا را تلاش کرده ام بیاموزم، چینی ها که با ته گلو و انتهای بینی و بینی صحبت می نمایند، تا زبان ویتنام که با ته سقف دهان و ته گلو و بینی است تا سریلانکا که با نوک زبان و دندان و لبها، کلمات را ادا می نمایند، یا عربها با ته گلو و زبانهای اروپائی که … کلآ حنجره انسان با تولید شش یا هفت حروف صدا دار، حدود سیصد آوا یا حرف می سازد، که به تولید بیش از سی تا چهل هزار زبان و لهجه انجامیده است و امروز فقط هفت هزار از آن باقی مانده است، که خود همین زبان ها برای بیان احساسات و اندیشه بسیار کم ظرفیت، تنگ و محدود است، زبانهای مرده و نیمه مرده و زنده و پویا و …در تمامی زبانهای بشری در هر بخش ازکلمات، حداقل یک حرف صدا دار وجود دارد، همین حرف صدا دار یک ضرب در موسیقی، یعنی یک نت است، می توان گفت هفت آوا و یک اکتاو در موسیقی یکی است، در نواختن نتهای موسیقی می توان دقت نمود، یعنی یک بخش از یک کلمه، یا یک حرف صدا دار، خود یک نت دو ری می فا سل لا یا سی است، یک آوا در نواختن یک نت موسیقائی در تمامی زبانهای بشری، در میان تمامی خلقها مشترک است، به همین دلیل است که موسیقی زبانی جهانی است و شاید به همین دلیل است ملا و مذهب ضد این همبستگی جهانی و ضد موسیقی اند … انسان کرومانیون برعکس نئاندرتال ها، یا پیتک انتروپ ها و … دراثر توان تولید صدا بر اثر بالاتر بودن محل قرار گرفتن حنجره انسانهای کرومانیون نسبت به محل حنجره نئاندرتال ها، دهها هزار زبان و لهجه شکل می گیرند و بوجود می ایند، درپی آن اندیشه شکل می گیرد، در ادامه آن بقای انسان کرومانیون ممکن میگردد، سایرجانداران از این نعمت تکامل بی بهره اند، حنجره یا بسیار بالا است یا بسیار پائین، که خود همین موضوع در شکل گرفتن کلمات در ذهن انسان و شکوفائی اندیشه و فرهنگ ها بسیار موثر است، و اساسا تصاویر بصوت کلمات در مغز آدمی ذخیره می شوند و بیان احساسات نیز با کلمات ادا میشوند، تصور کن که در اثر سرکوب ارتجاع و استثمارگران و ناشکوفائی زبان و فرهنگ، و سانسور، انسان از بیان احساساتش باز می ماند، خفقان و سانسور و ارتجاع و فاشیزم درمورد فرهنگ ملی خلقها، جنایت درحق اندیشه و احساسات انسانی است، نتیجه عملی انرا نیز می توان دید …فاشیزم و حمله اعراب و ملا و دین و عقب ماندگی خلقها را در شرق می توان دید … اگرچه قبایل و دسته های انسانهای ابتدائی مانند سرخ پوستان امریکا از اروپائی ها یا اسیائی ها یا سایر قبایل در دوطرف جنگل ها و دریاها و صحراها از هم بی خبر بودند و این جدائی ها از هم باعث بوجود امدن ده ها هزار زبان و فرهنگ به تعداد قبایل و گروه های انسانی گردید، اما تمامی انسانها از یک نژاد بشری هستند، تمامی انسانها از یک مادر بدنیا آمده اند نه حوا خانم، مادر همه آنها را ،،لوسی،، نام نهاده اند، تمامی انسانهای روی زمین در سراسر تاریخ…، به لحاظ ساخت جملات، تمامی زبانها دارای یک دستور زبان هستند، فاعل، فعل، مفعول، قید مکان و زمان، قید تکرار در همگی آنها با پس و پیش هائی مشترک است، می توان گفت، همان اکتاو های موسیقی باخ نیز با این ساختار زبان انسانی مخصوصا زبان و شعر فولکلورخلقها، هماهنگی کامل دارد، اگرچه تعین نت های موسیقی علمی باخ بر مبنای ریاضی فیزیک شکل گرفته است، رزنانس ها و لرزش های هر نت در ثانیه حساب شده است، ولی شیرینی موسیقی در ترکیب شعر فولکلور در هماهنگی با این موضوع حروف صدا دار در هر بخش است … به مقاله من در این رابطه بنام نگاهی گذرا به مسئله ملی در ایران و جهان درشانزده صفحه است، بنگرید لطفآ، در اینجا نمی گنجد، می توانی نگاهی بیندازی، اینها را به تفصیل نوشته ام، بدان که مسئله ملی واقعآ مسئله ام بوده و هست، نسبت به موضوع ملی و راه حل مسئله ملی بسیار کنجکاو بوده و پیگیرانه تا آنجا که توانسته ام، موضوع را با احساس مسئولیت دنبال نموده ام و برای خود به نتایجی رسیده ام که حداقل برای خودم بدانم چه میگویم، این شیوه کار اساسا ازعادات من است که تا موضوعی کاملآ، تا حد قانع کننده ای برایم روشن نشود، تقریبا ول کن معامله نیستم، علاوه بر آن، خود من و خانواده من قبل از اینکه من کمونیست شوم، ناسیونالیست بوده، زندانی و اعدامی در این راه داده ایم، از پدر و عمو و خاله زاده های پدر و خودت بهتر می دانی … من و تو که از کلاس اول ابتدائی همکلاس و رفیق بوده و هنوز هم رفیق هستیم … همدیگر را خوب می شناسیم، می دانی که من انسان نسبتا سالمی هستم، شرافتمند و حقیقی ام، من به برابری در تمامی عرصه ها برای تمامی انسانها و خلقها اعتقاد راسخ دارم، به همین خاطر کمونیزم را بهترین راه حل مشکلات جامعه بشری می دانم، در این راه تا حد بذل جان هیچگاه دریغ نداشته ام و خودت بازهم درجریان هستی، معامله گر و ترسو و بزدل و مردم فروش نبوده ام، یا یک حسابگر چرتکه انداز حقیر و بی مایه … سعی نموده ام راست و حقیقی همچون خود حقیقت باشم، من فرزند کار و زحمتم، و مانند یک انسان شرافتمند، شدیدا به مفهوم ازادی و برابری، همانند حق تعین سرنوشت انسانها اعتقاد دارم، برابری در موضوع ملی نیز، حقی است روا، انسانی، و شرافتمندانه، مملو از شرافت و کرامت انسانی … کسی که مدعی کمونیزم باشد و حق تعین سرنوشت خلقها و مردم را قبول نداشته باشد، یک اتا ترک و یک شارلاتان و یک فاشیست و یک خمینی است، تفاوتی با یک شاه و یک ناسیونالیست ندارد … اما شیوه و برخورد به موضوع، مسئله من است، که این حق اغلب مانند ازادی موزد سوء استفاده جنایتکاران و ناسیونالیستها و استثمارگران و دشمنان بشریت قرار میگیرد … این اساس موضوع است، که ملت کرد مانند تمامی سایرخلقهای قربانی در تاریخ، محرومیتها کشیده است، شاید درحد قوم یهود، که مثلآ، امروز اسرائیل یکی از فاشیستی ترین کشورهای جهان است، در سرزمین هائی مانند ایران ملاها که خفقان درحد توحش انسانهای اولیه و ادمخواران است، احساس مسئولیت روشنفکرانش باید صد چندان باشد، شهامت اخلاقی بیان مطالب و برخلاف جریان شنا نمودن، لازمه این شهامت اخلاقی برای عبور از این کوران زمهریر نا انسانی هااست، همانگونه که در شرایط ضد انقلاب هار انقلابیون خارائین ایند به کار، زیرا اغلب جوانان خلقها، از سر نادانی و بی تجربگی با تحریک احساساتشان، سوخت تنور ارتجاع با نام مسئله ملی می شوند … متاسفانه، که ناسیونالیستها انرا نمی فهمند، بیسواد و احمق و الدنگ و نادان و بسیاری شان مزدوراند … تفاوت فقط در این نکته است … راه حل مسئله ملی در جهان امروز دیگر از مسیر سرمایه داری نمی گذرد، آب بالا امده، گذرگاه قبلی غرق کننده است، همانند تنگه برینگ میان الاسکا و شرق آسیا، که راه گذر مردمان از افریقا، آسیا به امریکا بود و امروز صد متر عمق دارد، امروز از روی آن پل بعدی باید رفت، اگر هم کسانی، خلقهائی از ان راه گذشته و بخواهند بروند، مانند راه رفتن کور درشب تاریک درجنگلی است بدون راهنما، بهتر بگوئیم، یک بارزانی مزدور یا هجری یا عبدالئه مبتدی در مزدوری ترکیه و ایران و صدام از آن بیرون خواهد آمد، که می خواهد به خاطر منافع حقیرش با دست دیگران مار بگیرد، و یا برنامه های بالکان مانند یوگسلاوی متلاشی شده در چنگ عربستان نتیجه آن خواهد بود … قلاب ماهی کردستان نیز، طعمه ای است و خواهد بود مانند کیک عزا و عروسی در دست امپریالیستها و مزدوران امپریالیستها، تعین سرنوشت خلقها یا حتی افراد، به این معنی است که دست و سم مزدوران سرمایه و امپریالیستها و هرنیروی خارجی از سرنوشت خلق و فرد و منطقه و ملتهای ما کوتاه … ایا این را می پذیریم ؟ اگر آری که قاعدتا هر وجدان شرافتمندی باید اری بگوید، باید فورآ تفکر نمود چگونه؟ از چه راهی؟ برنامه؟ مسیر؟ خودت تصور کن، پس نقش امپریالیستها و مزدوران امپریالیستها و بقیه دشمنان مردم و خلقها در این میان و در این منطقه چی می شود؟ … همبستگی کارگران و زحمتکشان خلقهای همزیست با هم و همسایه، یا زنان و کودکان و خلقها چی می شود ؟ بسیار مسائل که تکرار نمیکنم … تاکید دارم، که شیوه راه حل مسئله ملی از مسیر گذار فئودالیسم به سرمایه داری امروز دیگر به ارتجاع ختم می شود، حتی اگر دلسوزترین ادم های خلقمان باشیم، این قانونمندی تغیرات در جامعه است که مانند قانون گریز از مرکز یا هر قانون علمی دیگری عملکرد اجتماعی خودش را دارد … قربانت عمر …..در ادامه، مزی گیان تلاش برای رهائی ملی حکومتها و کشورها و دولتهای ملی، از وابستگی به امپریالیستها و بانک جهانی، یعنی تعین سرنوشت ملل و کشورها در تلاش برای استقلال و رهائی از وابستگی، در نتیجه، شکوفائی اقتصادی با تلاش خلقهای تحت ستم برای رهائی ملی از زندان ملتها، تفاوت هائی دارند، نوع تعین سرنوشت خلقها و ملتهای تحت ستم و مبارزه با استعمارگری و امپریالیزم، تاریخ طولانی دارد، کودتاها و سرکوب ها و جنگ ها و کشتار ها و زندانها و قتل عام ها و ترورها و بسیار موضوعات درکارنامه استثمارگران و امپریالیستها قرار دارند، شکلهای اجرائی و عملی هر یک از این راه حل ها تفاوتهائی دارند، اگرچه همه آنها در یک مسیر هستند، اما هرکدام برمبنای مبارزه طبقاتی به درجات مختلفی از رشد رسیده اند، البته وجهه مشترک امروز آنها بیداری ملی و طبقاتی بسیار ارزشمندی است، در میان خلقهای ستمدیده که درجلو چشمانمان پیدا هستند، آن تفاوتها را می توان دید … یعنی امروز در ادامه جنبش های ازادی بخش ملی پس ازجنگ جهانی دوم، که بصورت مبارزه طبقاتی کارگران و زحمتکشان خلقهاست بسیار چشمگیر و برجسته است، مخصوصآ در سالهای قبل از 60 و 70 میلادی در افریقا و امریکای لاتین و بخشآ اسیا که اتفاق افتاد و رشد بیسابقه ای یافت، ویتنام یا هند نمونه ای است، حتی به تهاجم نیرو های کار برعلیهه سرمایه درکشور های امپریالیستی کمک نمود، که این تهاجم ازسوی سرمایه بی پاسخ نماند، و از سوی سیستم سرمایه نیز به تهاجم و استثمار بیشتری منتهی گردید، مخصوصا بعد از شکست امریکا درجنگ ویتنام برای جبران آن شکست به لحاظ روانی، تهاجم ایدئولوژیک و طبقاتی را افزایش دادند، شکست شوروی باز هم نمونه ای و نتیجه ای از آن است، طولانی میشود، جنبش های رهائی بخش دولتها و خلقها، بنام جنبش عیر متعهدها همراه کشورهای مصمم به استقلال از وابستگی به امپریالیزم، که هنوز سوسیالیستی نیستند و نبودند، به یک همبستگی چشمگیری در میان آنها بر مبنای منافع مشترکشان انجامید، از ناصر در مصر تا گاندی در هند و لومومبا درکنگو ساندینیستها و چ. گوارا در امریکای لاتین و سالوادر النده در شیلی و مصدق در ایران و جنبش ضد نژاد پرستی در افریقای جنوبی، جنبش غیر متعهد ها در کل و … لیست بلند بالائی است … تمامی انها اگرچه در یک مسیر اند اما، با جنبش های ملی خلقهائی مانند کردها که هنوز در زندان حکومتها و وابستگان به امپریالیزم و استعمارگران بسر می برند، یکی نیستند، شاید هم جهت باشند و هستند، اما درجه و طبقه و پله هائی با هم تفاوت دارند، آنها جنبش غیر متعهد ها را سازمان می دهند، و اینها رهائی ملی و کنفدراسیون، فدرالیسم، و کنفدرالیسم، اتونومی و هریک می توانند واتیکان هائی در دل سایر خلقها باشند … راه و روش ها نیز متفاوت است، بستگی به شرایط دارد، زیرا که طبق شرایطی که مردم کارگر و زحمتکشان خلقها در آن بسر می برند، ملتها با ملیتها دو تعریف جداگانه می یابند، اگرچه در مجموع هر دو یکی هستند، هم جهت و موازی هستند، اما یک بستر و کانال و مسیر ندارند، همه از روی قله کوه به آن طرف کوه عبور نمی نمایند، در مسائل اجتماعی کپی نمودن و چشم و هم چشمی از سایر خلقها بدترین نوع انتخاب راه و مسیر است، در این موضوع تحلیل مشخص از شرایط مشخص و استفاده تجربی خلاق از سایر خلقها واقعآ درست است و بسیار لازم، به هر صورت، ملت یعنی همان خلق و ملیت، اما صاحب دولت و کشور، شاید تمامی شان در یک راستا باشند، اما شرایط و موقعیت و زمینه و امکانات بسیار مختلفی دارند، و حتی هرخلقی قبل از مستقل شدن یا اتونوم یا فدرال یا … باید به فکر این موضوع نیز باشد، زیرا خلقها زندگی در کنار هم را می خواهند نه جنگ و دشمنی، که ناسیونالیستها ارتجاع تاریخ اند، همانگونه که در سطح جهانی رفتار و عملکردها متفاوت هستند، از سازمان دادن جنبش غیرمتعهدها تا سیستم هائی مانند امریکای لاتین و جنگهای همسایگان در اروپای بعد از سالهای 1800و سالوادر آلنده و کوبا و چاوز و ناصر در مصر و جنگ اعراب و اسرائیل و مصدق در ایران و گاندی در هند و جنگ با پاکستان و ساندینیستها در نیکاراگوئه استقلال بنگلادش و بقیه …. اگر ما یک نخود احساس مسئولیت داشته باشیم و نخواهیم مانند بنگلادش فقط نیروی کار مفت امپریالیستها باشیم، و نخواهیم با زندگی و سرنوشت مردم بازی کنیم نخواهیم مانند حاکمان کرد و مانند بارزانی باشیم، به منظور درک منطقی برای رسیدن به راه حل مسئله ملی و درست اندیشیدن، به تحلیل مشخص از شرایط مشخص بشدت نیازمندیم، و باید بیاموزیم، بعد اقدام نمائیم، به همین خاطر به علت اینکه جنبش های ملی از نوع جنبش های بورژوائی هستند و می بایستی درمرحله حرکت جامعه فئودالی به بسوی جامعه سرمایه داری حل می شدند، و دولتهای مستقل ملی تشکیل می گردیدند، یا مثلآ مانند سویس سه ملیت دریک کشور به شکل فدرالیسم با هم می بودیم، نشد که نشد، ما خواب بودیم، ژاپن سه ملیتی در شرق استثنائی اسنت که انرا توضیح داده ام، درمنطقه ما و اساسا درشرق در هر کشوری ده دوازده ملیت وجود دارند، در هند بیست و سه زبان رسمی وجود دارد، در جهان امروز حدود 7000 زبان و لهجه وجود دارند، تصور کن هفت هزار دولت تشکیل شوند، یا به ایران اگربنگریم، یعنی جنبش مشروطیت در ایران که شکست خورد و مشروطه دراثر وجود ملا و مذهب مشروعه شد، یا بقیه سرزمینها، حل تعین سرنوشت خلقها بدرستی ممکن نشد و شکست خورد، در منطقه ما به علت وجود ملا و عقب ماندگی خلق ما و وجود امپریالیستهای تازه به دوران رسیده، یعنی همان بورژوا های ملی کشورهای ملی قبلی، و اکنون امپریالیستی اروپائی، از جنس و نوع بارزانی اروپائی، که به استعمارگرائی کشیده شد و وجود شاه ها و مزدوران امپریالیستها … حل مسئله ملی در شرق و در افریقا ممکن نشد، خط کشی های افریقا را روی نقشه بنگرید، درموگادیشو و سومالی فقط، ششصد قبیله و 900 زبان و لهجه وجود دارند، در ایران، شاه نماینده فئودالیسم، همراه ملا و مذهب جنبش دمکراتیک یا مشروطه را سر بریدند، بعد از شکست تاریخی از تاریخ و لزوم تحول سیستم اقتصادی در ادامه مشروطیت، درسالهای 40 سرکوب انقلاب مردم را این قلاب شاه و مردم نام نهادند، یعنی با تبلیغاتی شنیع، ورشکستگی و سرکوب اقتصاد را انقلاب سفید نام نهادند، یا کودتاهای پشت سرهم قاسم و عارف و بعثی ها در عراق و سوریه که به قتل عام کمونیستها و ملی گرایان، سرکوب شیخ محمودها در زمان اوائل شکل گیری جنبش های ملی و کردها از سوی همین امپریالیستها انجامید، طولانی می شود … در این مرحله از تاریخ، به همین خاطر ما امروز درمنطقه مان به منظور جبران نیاز مبرم به تعین سرنوشت از نوع سوسیالیستی داریم، زیرا امکان و زمان و تاریخ و مرحله حل موضوع و مسئله ملی از مسیر سرمایه داری را از دست دادیم و امروز به آن شکل دیگر ممکن نیست، با گذشته خود را سرگرم ننمائیم، زیرا در آنصورت یا نفهم هستیم یا جنایتکار و هر چه باشیم هستیم، مردم تاوان آنرا در هرحال باید بپردازند، البته درصورتیکه اگر باورمان نمایند و خود به تفکر نپردازند، اگر به کورهای عصا کش ناسیونالیست مزدور باور نمایند، زیرا جنبش ما و پایه بیداری ملی ملتها در شرق امروز، نه برمبنای گذار از فئودالیسم به سرمایه داری، بلکه بیداری ملی بر مبنای مبارزه طبقاتی است، که شکل گرفته و جریان یافته و اوج گرفته است، کانال و بستر مبارزه مردمان و خلقها و کارگران و زحمتکشان خلقهای ما برای دست یابی به حق تعین سرنوشت در ادامه یک جنگ طبقاتی جهانی است، که در اثر گندیدگی سیستم سرمایه و ادامه بحرانها و استثمار بیش از پیش است، که جوامع، خلقها و ملتها بشدت دوقطبی گردیده اند، و عامل و باعث بیداری این ملتها در اثر فشارهای همه جانبه طبقاتی و سرمایه و استثمار است، به همین خاطر است که امپریالیستها در برابر مبارزه طبقاتی خلقها و طبقه کارگر و زحمتکشان خلقها، به ناسیونالیزم و مذهب برای ترمز تاریخ روی اورده اند، ناسیونالیستها نیز با امپریالیستها و طالبان و داعش و خمینی و اردوان عضو ناتو براحتی همراه و همسو می شوند، که بسیار طبیعی است که ناسیونالیستها و امپریالیستها به کانالیزه نمودن آن جنبش اعتراضی انقلابی طبقاتی کارگران و زحمتکشان خلقها، درمسیر داعش و ناسیونالیزم بیشتر متمایل باشند، تا به ادامه مبارزه طبقاتی کارگران و زنان و خلقها و زحمتکشان خلقها، ایستادگی و تشکل در برابر تهاجم سرمایه و استثمار سوحت این جنبشها است، که این جنگ و درگیری مدام بصورت روز مره در تمامی عرصه ها در همه جا پیش می رود و اوج می گیرد، دریک کلام، زمان تحولات جامعه از فئودالیسم به سرمایه داری که ملتها بیدار می شدند و دولتهای ملی خویش را تشکیل می دادند، گذشته، دیگر نیست، که خلقهای ما درخواب ناز تاریخی بودند، آن زمان تحولات دوران انگونه باعث بیداری خلقها می شد، امروز مبارزه طبقاتی اینگونه باعث بیداری ملی خلقها شده است، تعویض جای این دو نقطه از تاریخ قابل بخشش نیست، جنایت است، نادیدن این موضوع باعث جنایت می شود، که مردم ما باید تاوان آنرا بپردازند، اینگونه است که امپریالیستها و ناسیونالیستهای مزدور با مواجب یا بی جیره و مواجب می خواهند در برابر تاریخ بایستند و تمامی ارتجاع درهمراهی با امپریالیستها دوست دارند این جنبش ها را بخوابانند، چه با سرکوب یا با تحمیق، داعش و ناسیونالیزم از تاریخ شکست خورده اند و شرایط بر وفق مرادشان نیست، تفاوت دو مرحله از تاریخ را خودتان ببینید، و اگر مبارزه طبقاتی امروز با این شدت نمی بود، شاید هزار سال دیگر این ملت خجل تاریخ، بازهم درخواب ناز تاریخی شان هنوز معراج رفتن با خر بالدار را در رویا و خوابهای طلائی شان می دیدند، ناسیونالیستهای ما از جنس صلاح الدین ایوبی در رویاهای حوری های بهشتی شان تسبیح را همراه با شمشیر در راه اسلام می چرخانیدند، بیشتر به فکر الئه کوچولو، باریک تعالی می ماندند …به همین خاطر متاسفانه امروز ناسیونالیستهای ضدکارگران و زحمتکشان خلقها، نمی خواهند، دوست ندارند، مردم بیدار شوند، در صورتی که بیداری کارگران باعث بیداری ناسیونالیستها بوده است، آنها همراه با امپریالیستها بشکلی بسیار ارتجاعی درهمسوئی با طالبان و داعش و ملا ها برعلیهه کارگران و زحمتکشان و زنان خلقهای شان، درخدمت سرمایه عمل می کنند، یا اینکه این موضوع را نمی بینند، ولی مردم ما را دراز کش می خواهند …. اشکال کوچولو همانند خدای باریک تعالی در این است… اما اگر بیدار شویم و متشکل، سرنوشت خویش را بدست خواهیم گرفت . ناسیونالیزم و سرمایه که ماهیتآ یکی اند، کیفیتآ اگر تفاوت هائی شاید گاهی زیر دست ملا شاه یا رودست، شاه ملا دارند، مانند امپریالیستهای ضعیف و قوی، اما نیروی کار و زندگی جنس دیگری است، امروز بیدار است، ما کارگران و زحمتکشان تاریخ را ورق خواهیم زد

قربانت عمرمحمدی

سه-شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۶ برابر با ۲۵ جولای ۲۰۱7

علی فلاحیان جنایتکاری که از پرده بیرون می‌آید….. ایرج مصداقی

علی فلاحیان جنایتکاری که از پرده بیرون می‌آید
ایرج مصداقی
=============================
علی فلاحیان در سال ۱۳۲۸ در نجف‌آباد متولد و در آبادان بزرگ شد. وی در سال ۱۳۴۳ به منظور تحصیل علوم دینی به قم عزیمت کرد و از همان ابتدا در مدرسه حقانی ساکن شد. این مدرسه پیش از انقلاب نیز به خاطر جنگ و جدال‌هایی که بر سر شریعتی در حوزه‌های علمیه به پا شده بود معروف بود. جنگ و جدالی که منجر به اخراج ۱۲ نفر از طلاب این مدرسه توسط علی قدوسی مدیر مدرسه شد. (۱) وی در قم در کلاس‌های مفتح، بهشتی، خزعلی، وحید خراسانی و مکارم شیرازی حضور یافت. هیچ‌ رد‌پایی از وی در مبارزات معمول سطحی روحانیت با رژیم پهلوی در دست نیست و تاکنون هیچ سابقه‌ای نتوانسته‌اند برای او دست و پا کنند.

مسئولیت دادگاه انقلاب و کمیته‌ انقلاب اسلامی آبادان
پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی به خاطر حساسیت آبادان و وجود بزرگترین پالایشگاه کشور در این شهر و نقش مهم آن در اقتصاد کشور و حضور یک جنبش نسبتاً قوی کارگری در این شهر، فلاحیان برای کنترل اوضاع به دستور بهشتی به آبادان رفت و حزب جمهوری اسلامی را در این شهر تأسیس و خود مسئولیت آن را به عهده گرفت. در همان حال او مسئولیت دادگاه انقلاب آبادان و فرماندهی کمیته انقلاب اسلامی این شهر را نیز به عهده گرفت تا کنترل دستگاه قضایی و امنیتی شهر در دست روحانیت و وابستگان حزب جمهوری اسلامی باشد.
همکاری او با سیدحسین موسوی‌تبریزی حاکم شرع دادگاه سینما رکس آبادان از همین جا آغاز شد و این دو موفق شدند ضمن سرکوب اعتراضات مردمی، نقش روحانیت در به آتش کشیدن سینما رکس را پنهان کرده و عده‌ای بیگناه را جوخه‌‌ی اعدام بسپارند. او همچنین در این دوران به توصیه‌ی بهشتی مسئولیت بنیاد مسکن آبادان را نیز به عهده داشت.

حضور در سیستم قضایی و کمیته انقلاب اسلامی

فلاحیان که توانمندی خود را در سرکوب نشان داده و مورد اعتماد ویژه دستگاه قضایی بود، در فروردین ۱۳۶۰ به دستور بهشتی به کرمانشاه اعزام شد. وی پیش از آن که ۳۰ خرداد فرارسد و رویارویی مجاهدین و رژیم اسلامی آغاز شود فرمان حمله به منازل هواداران مجاهدین و پایگاهای آن‌ها که از پیش شناسایی شده بود داد و نیروهای سپاه و کمیته تعداد زیادی از آن‌ها را دستگیر کردند که بعدها به جوخه‌ی اعدام سپرده شدند. وی با همکاری محسن ریزه‌بندی مسئول امنیتی مجاهدین در کرمانشاه که پس از دستگیری به خدمت شکنجه‌گران درآمده بود قادر شد ضربات زیادی به هواداران مجاهدین در این شهر بزند.
فلاحیان در تابستان ۱۳۶۰ و در جریان سرکوب مجاهدین و دیگر نیروهای سیاسی در کرمانشاه بیرحمی از حد گذراند. او پس از شناسایی جواد قندی یکی از اعضای مجاهدین، در حضور زندانیان بند قرنطینه کرمانشاه ضمن اظهار خوشنودی از این که در آسمان‌ها به دنبال او می‌گشته و در زندان او را یافته، بعد از مجادله‌ی کوتاهی که با جواد داشت به او گفت: «تو را به زودی به جهنم خواهم فرستاد». جواد قندی در پاسخ به فلاحیان که کلت به کمر بسته بود و لباس پاسداری به تن داشت گفت: «تو دارای سلاح هستی و محافظ، چنانچه جرأت داری آن‌ها را کنار بگذار تا ببینیم چه کسی به جهنم فرستاده خواهد شد».
فلاحیان در پاسخ به جواد قندی گفت: «زجر‌کش‌ات خواهم کرد». پاسداران نیمه‌شب او را به جوخه‌ی اعدام برده و به دستور فلاحیان بعد از شلیک در بیضه او پیکر درهم شکسته‌‌اش را به حیاط بند قرنطینه منتقل کرده و کنار دیوار روی زمین قرار دادند. پاسداران بنا به دستور فلاحیان به زندانیان بند قرنطینه اطلاع دادند چنانچه مایل باشند می‌توانند پیکر او را که زجر می‌کشید از پنجره مشاهده کنند. جواد تا ساعت ۷ صبح زجر کشید و جان داد. مادر جواد که حزب‌اللهی بود و رئیس انجمن اسلامی در اعتراض به این جنایت خودسوزی کرد. مجید برادر جواد نیز متعاقباً خودسوزی کرد.

فلاحیان پس از موفقیت در کرمانشاه به مشهد اعزام شد و احکام شکنجه و اعدام بسیاری صادر کرد و پس از کسب موفقیت در مسئولیت‌های محول شده به تهران اعزام شد و ضمن به عهده گرفتن مسئولیت دادستانی سپاه پاسداران، قائم مقام موسوی تبریزی دادستان کل انقلاب اسلامی شد. این دو از خوزستان یکدیگر را می‌شناختند و با کمک یکدیگر پرونده‌ی سینما رکس آبادان را وارونه جلوه داده وعده‌ای بیگناه را مقابل جوخه‌ی اعدام قرار داده بودند.
سیدحسین موسوی‌تبریزی، قصد داشت اسدالله لاجوردی دادستان انقلاب اسلامی را برکنار کرده و فلاحیان را جانشین وی کند اما به خاطر حمایت احمد خمینی و مؤتلفه از لاجوردی توفیقی در این راه نیافت.
فلاحیان در طراحی حمله به پایگاه موسی خیابانی فرمانده نظامی مجاهدین شرکت داشت.
محسن رضایی فرمانده اسبق سپاه‌ پاسداران در این باره می‌گوید:‌
«به دعوت برادرمان آقای شیرازی، در بند ۲۰۹ زندان اوین برای جمع‌بندی اطلاعات و طراحی عملیات علیه کادر منافقین جلسه تشکیل شد و آقای حجت‌الاسلام علی فلاحیان از دادستانی، برادرمان آقای طاهری از بخش عملیات، آقای جوادی از بخش بررسی، دوستان تعقیب و مراقبت و بازجوها در آن جلسه حضور پیدا کردند. اطلاعات پراکنده گردآوری و دسته‌بندی شد و تصمیم نهایی گرفته شد.»

فلاحیان در سال ۱۳۶۱ ضمن آن که مسئولیت کمیته‌ انقلاب اسلامی مرکز را به عهده داشت بخش اطلاعات شاخه «التقاط» دادستانی اوین را نیز اداره می‌کرد و از این بابت روابط نزدیکی با لاجوردی که شخصاً عهده‌دار بخش «اطلاعات» دادستانی بود، داشت.
در این دوران بخش اجتماعی مجاهدین طی ضرباتی که در ۱۲ اردیبهشت و ۱۰ مرداد ۱۳۶۱ متحمل شد از هم پاشید و تشکیلات این سازمان در ایران عملاً منحل شد و اعضا و کادرهای باقیمانده‌ی اصلی به خارج از کشور گریختند.
پس از آن با توجه به تجربیاتی که از طریق توابین و بریدگان گروه‌های سیاسی که به خدمت دستگاه امنیتی درآمده بودند کسب شد، فلاحیان و کمیته‌های انقلاب اسلامی مأموریت اجرای طرح «مالک و مستاجر» را به عهده گرفتند. بر اساس این طرح هر کسی در هر جایی سکونت داشت بایستی به کمیته محل مراجعه و مشخصات خود و اعضای ساکن در آن خانه را اعلام می‌کرد. مالکین خانه‌ها نیز موظف به ارائه‌ی اطلاعات مربوط به مستأجرین‌شان بودند.

فلاحیان در دوران حضورش در کمیته‌ انقلاب اسلامی تضاد شدیدی با عزت شاهی داشت که معتقد بود او به دنبال تشریفات و ایجاد دستگاه اطلاعاتی در کمیته است. این درگیری منجر به کناره‌گیری عزت‌شاهی شد. در دوران حضور وی در کمیته مرکزی انقلاب اسلامی این نیرو گسترش زیادی یافت و زمینه‌ی‌ ادغام شهربانی و ژاندارمری کل کشور در آن ایجاد شد تا این که پس از پایان جنگ در سال ۱۳۷۰ تحقق یافت.
عزت شاهی در بخشی از خاطرات خود به زمانی می‌پردازد که ناطق نوری وزیر کشور شد و «کمیته را تحویل علی فلاحیان» داد. می‌نویسد: «دیگر نور علی نور شد! مشکلات ما تازه شد.»
عزت شاهی در ادامه می‌نویسد که در دوره ریاست فلاحیان بر کمیته، تهیه بولتن از وقایع و ارسال آن برای مسئولین نظام – امری که بطور معمول بر عهده نهادهای امنیتی است – در دستور کار کمیته قرار گرفت.
او سپس با اشاره به استعفانامه‌ای که همان زمان در اعتراض به عملکرد فلاحیان در کمیته نوشته و در آن به «بریز و بپاش و اسراف در تمامی شئون و مراتب کمیته» اشاره کرده، می‌نویسد: «آن‌ها می‌خواستند کمیته را شبیه سازمان «سی آی ای» کنند. یگان دریایی و یگان هوایی درست کردند، قایق و هلی کوپتر خریدند، پادگان و لشگر به وجود آوردند. و چون حساب و کتابی نبود، هرکسی هرطور می‌خواست عمل می‌کرد. سلیقه‌ای و برحسب ارتباطاتش عمل می‌نمود، نه بر اساس مصوبات مجلس و دولت. و با همین رویه مقدار متنابهی اسلحه و مهمات خریدند.» (۲)

معاونت امنیت و قائم‌مقام وزارت اطلاعات
فلاحیان به عنوان یکی از باتجربه‌ترین کادرهای امنیتی و قضایی رژیم یکی از نامزدهای اصلی و مورد علاقه‌ی میرحسین موسوی برای پست وزارت اطلاعات در سال ۱۳۶۳ بود و عاقبت به معاونت امنیت ری‌شهری اولین وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی رسید و پس از چندی قائم مقام وی شد.
ری‌شهری در مورد چگونگی انتخاب فلاحیان می‌گوید:‌
«خوب در کوران حوادث پیچیده‌ای بودیم و وزارت اطلاعات هم نهادی انقلابی و تازه تأسیس بود و خیلی‌ها هم موذیانه در مسیر این راه سنگ‌اندازی می‌کردند، ترورها، توطئه‌های داخلی و خارجی و جنایات زیادی هم بود، طبیعی بود که به وجود کسی احتیاج داشتیم که هم اقتدار لازم را داشته باشد و هم جسارت و هم توان کار اطلاعاتی که به نظر من بهترین فرد در آن زمان آقای فلاحیان بود که ایشان را برای پست قائم مقامی وزارت که در اصل ستون سازمان وزارت اطلاعات بود برگزیدیم… » (۳)

در زمان قائم مقامی وی در وزارت اطلاعات، دانشکده امام باقر تأسیس شد و او ریاست آن را به عهده گرفت و به تدریس در آن پرداخت.
فلاحیان در سال ۱۳۶۶ به منظور یک کاسه کردن امور امنیتی و قضایی مربوط به روحانیت در حالی که قائم مقام وزارت اطلاعات بود به حکم خمینی دادستان ویژه روحانیت شد که در تضاد کامل با قانون اساسی مصوب رژیم و اصل تفکیک قوا بود.

مسئولیت در کشتار ۶۷

هاشمی رفسنجانی که خوی جنایتکاری او را به خوبی تشخیص داده بود هنگامی که قائم مقام فرماندهی کل قوا شد مسئولیت بازرسی کل نیروهای مسلح را به او سپرد. فلاحیان از موضع قائم مقام وزارت اطلاعات و مسئول بازرسی کل نیروهای مسلح، نقش بارزی در تشکیل دادگاه‌های صحرایی در غرب و جنوب کشور در مرداد ۱۳۶۷ و پس از صدور فرمان خمینی خطاب به رازینی داشت. فلاحیان به عنوان قائم مقام وزارت اطلاعات یکی از برنامه‌ریزان کشتار ۶۷ بود .
وی پس از انتشار نوار صوتی دیدار اعضای هیأت کشتار ۶۷ با آیت‌الله منتظری در تأیید این کشتار و در دفاع از فرمان خمینی گفت:‌
«نظر حضرت امام و همه علما این است که اهل بغی یعنی کسانی که علیه حکومت اسلامی شورش و اقدام مسلحانه می‌کنند و حکم‌شان اعدام است و شکی در آن وجود ندارد. » (۴)
دستگیری اسرای آزاد شده توسط مجاهدین
او در سال ۱۳۶۷ همچنین دستور دستگیری صدها اسیر ایرانی را که توسط مجاهدین آزاد شده بودند داد. این عده پس از بازگشت به ایران بدون اطلاع خانواده‌هایشان دستگیر و همگی به زندان اوین منتقل شدند. از سرنوشت تعدادی از آن‌ها هیچ‌اطلاعی در دست نیست، در حالی که تعدادی از آن‌ها به حبس و زندان محکوم شدند.
در تاریخ ۱۸ مرداد ۱۳۶۷مسعود رجوی دستور آزادی ۱۳۸۲ تن از اسرای جنگی ارتش آزادیبخش را که در عملیات‌های گوناگون مجاهدین به اسارت درآمده بودند صادر کرد. در همین رابطه مراسمی در روز دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ در محل نگهداری این اسرا برگزار شد و حکم آزادی‌شان توسط مهدی ابریشم‌چی و در حضور محمد سادات دربندی که مسئولیت نگهداری از اسرای جنگی را به عهده داشت و بعدها زندان‌بان اصلی مجاهدین شد و بیرحمی و شقاوت از حد گذراند به آن‌ها ابلاغ گردید.
در خاطرات هاشمی رفسنجانی آمده است که او از طریق فلاحیان در جریان دستگیری این عده پس از ورود به ایران قرار گرفته است.

وزارت اطلاعات و پروژه‌های امنیتی «حذف فیزیکی»
رفسنجانی در کابینه‌ی اول خود بعد از آن که با حسن روحانی به توافق نرسید، فلاحیان را به عنوان وزیر اطلاعات (۵) به کابینه خود آورد و یکی از سیاه‌ترین دوره‌های دستگاه امنیتی را رقم زد. دوران ریاست او بر وزارت اطلاعات با تغییر و تحولات بسیاری همراه بود که تبعاتش تا دوره‌های بعد هم باقی ماند.

رفسنجانی در معرفی او که فاسد‌ترین وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی بود سنگ تمام گذاشت و گفت:‌

«از مجموعه بررسی‌هایی که کردیم مناسب‌ترین فرد به نظرمان آقای فلاحیان آمده. اولاً به خاطر سوابق طولانی ایشان که تقریباً بعد از انقلاب تا امروزه یکسره در این کار مسئولیت داشته‌اند و در جاهای مختلف به گونه های مختلف با مسائل امنیتی، نیازهای کشور، تهدیدها و نیروهایی که دارند کار می‌کنند آشنایی کامل دارند و شاید یکی از ارکان این وزارت در گذشته هم یعنی مهم‌ترین رکن ایشان بوده‌اند، از لحاظ صلاحیت شخصی بنده خودم ایشان را خوب می‌شناسم، از دوران طلبگی تا به امروز، علاقه‌ای که ایشان به انقلاب دارد و حاضر است جان بدهد برای اینکه این تهدیدها را از اسلام دور بکند، برای ما روشن است و مخصوصاً این اواخر من ایشان را مسئول بازرسی ویژه فرماندهی کل قوا کرده بودم که کار کردن ایشان برای من بسیار جالب بود، یعنی جزو زیباترین کارهایی که ارائه می‌شد در حوزه ما کارهای ایشان بود…» (۶)
در دوره دوم ریاست جمهوری رفسنجانی خواهان برکناری او بود اما خامنه‌ای همچنان از وی حمایت به عمل می‌آورد و به همین خاطر ماندگار شد. فلاحیان در گفتگو با سایت بازتاب می‌گوید:‌
«*آقای هاشمی می‌گویند در اوایل دولت دوم‌شان با وزیر اطلاعات شدن شما مخالف بودند اما به نظر رهبری شما را نگه داشتند. آیا در جریان بودید؟ پس چرا اگر تعامل نبود، کنار نرفتید؟
هیچ یادم نیست. اصلاً یادم نیست.
*یعنی اختلافی نبود که بخواهند دیگر شما نباشید؟
نه
*پس این‌که آقای هاشمی ابتدای دور دوم نمی خواستند شما وزیر اطلاعات‌شان باشید و به دلایلی ماندگار شدید و اواخر دوره به ایشان گفتند فلاحیان را کنار بگذار اما آقای هاشمی دیگر در آخر دوره دوم تن به برکناری شما ندادند، صحیح نیست؟
من در دوره دوم قرار بود وزیر کشور شوم، اما موافقت نشد. هاشمی هم راضی بود که من وزیر کشور شوم. خودم هم راضی بودم که وزیر کشور شوم. اما خب بالاتر موافقت نشد و گفتند وزیر اطلاعات بمانم. حالا نمی‌دانم آقا موافق نبودند یا مورد دیگری بود.» (۷)

پس از تصدی وزارت اطلاعات، یکی از کارهای «زیبای» فلاحیان سپردن مسئولیت‌های مهم اقتصادی به حاج حسین فلاحیان برادر و حاج حسین معصومی شوهرخواهرش در وزارت اطلاعات بود. و این دو به مدد نزدیکی به فلاحیان چه سوءاستفاده‌ها که نکردند. همچنین او برای افزودن به «زیبایی» کار، سکان قائم مقامی وزارت اطلاعات را به پورمحمدی یکی از بزرگترین جنایتکاران علیه بشریت که امتحان خود را در جریان کشتار ۶۷ هم نشان داده بود سپرد و سعید امامی را به معاونت امنیت که حساس‌ترین پست اطلاعاتی است گمارد.
در دوران فلاحیان بر اساس نظریه کارشناسی وزارت اطلاعات احکام قضایی برعلیه زندانیانی که سابقه‌ی محکومیت داشتند به شدت بالا رفت. تقریباً اکثر کسانی که در ارتباط با مجاهدین دستگیر می‌شدند و سابقه‌ی زندان داشتند به اعدام محکوم و «حذف فیزیکی» می‌شدند. در واقع او معتقد بود بر اساس حکم امام هرکس که شائبه‌ی هواداری از مجاهدین دارد مستحق اعدام است و هرگاه که اراده کنیم می‌توانیم حکم وی را اجرا کنیم.
در این دوره تعداد مفقودین سیاسی با رشد فزاینده‌ای روبرو شد. وزارت اطلاعات پس از دستگیری هواداران مجاهدین از پذیرش مسئولیت آن سر می‌باز می‌زد و نزد خانواده‌ی دستگیرشدگان مدعی می‌شد که آن‌ها به عراق رفته‌اند و احتمالاً در آن‌جا سربه‌نیست شده‌اند. «حذف فیزیکی» زندانیان آزاد شده‌ی مجاهد و هواداران این گروه تحت عنوان طرح «الغدیر» زیر نظر حراست بهشت‌زهرا و در خانه‌ی امن تحت اختیار آن صورت می‌گرفت. بعدها محمد مختاری نیز در همین خانه به قتل رسید.

ملی مذهبی‌ها قربانی سیاست خود

دکتر کاظم سامی اولین چهره‌ای بود که پس از کشتار زندانیان سیاسی در پاییز ۱۳۶۷ به قتل رسید. با قتل او به فعالان سیاسی پیام داده شد که پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ، تغییری در سیاست سرکوب رژیم نداده است و کوچکترین فعالیتی می‌تواند با مرگی فجیع پاسخ داده شود.
پس از این قتل، در دوران وزارت فلاحیان، پروژه‌ی دستگیری اعضای «جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملت ایران» کلید خورد. نهضت آزادی که در اردیبهشت ۱۳۶۲ با شور و هیجانی وصف‌ناپذیر از سرکوب حزب توده و مصاحبه‌های تلویزیونی سران این حزب که تحت فشار و شکنجه انجام گرفته بود حمایت کرده بود، خود قربانی ماشین سرکوب اسلامی شد.
در بیانیه زشت و غیر‌انسانی نهضت آزادی که گفته می‌شد ابراهیم یزدی در تنظیم آن نقش مهمی داشت ضمن تأکید روی آیات متعدد قرانی و تفسیرهای عجیب و غریب از جمله آمده بود:

«سرانجام تشکیلات آهنین! حزب طرازنوین! بعد از چهل سال بند و بست و فریب و خیانت همچون تار عنکبوتی به سستی فرو ریخت و بندبازان بازیگرش که عمری جوانان بی‌خبر را اسیر و مسحور دام‌ها و تارهای تبلیغاتی و تشکیلاتی خود کرده بودند به زمین ذلت سقوط کردند. اینان که عمری شیره جان و ایمان طعمه‌های خود را مکیده نجات و به‌روزی خلق را ادعا می‌کردند وقتی دفتر اعمال‌شان گشوده شد و رازها برملا گردید ناگزیر به اعتراف و اقرار شده و به گوشه‌ای از خیانت‌های خود اشاره کردند. در حالی که تصور می‌کردند با وابستگی به ابرقدرت شمالی و کمونیسم بین‌الملل به حصن حصینی تکیه کرده‌‌اند که رخنه‌ای در آن نمی‌رود و از پس دیوارهای آهنین چیزی درز نمی‌کند! . نهضت بر اساس این تحلیل، قبل از اعترافات سران حزب در مصاحبه‌های تلویزیونی (که جزئیات و روش آن برای ما روشن نیست) مرتباً به دولت و نهادها تذکر می‌داد و آن‌ها را از خطر رخنه توده‌ای‌ها در ارگان‌های دولتی و نهادهای انقلابی آگاه می‌ساخت. اما متاسفانه این هشدارها کمتر مورد پذیرش قرار می‌گرفت و اکنون که به همت و پشتکار برادران (که صدق عرایض ما را به اثبات رساندند) و پی‌گیری دقیق اطلاعات غیرمنتظره این لانه فساد برچیده شده است ضمن حمد و سپاس به درگاه ایزدی و تشکر از تلاش برادران باید بدانیم که تنها به این دستگیری‌ها نباید دلخوش بود و به آن بسنده نمود زیرا اگرچه اعضای اصلی این شجره گرفتار شده‌‌اند، اما آثار و عوارض مسموم و القائات فکری و ایدئولوژیک آن‌ها در گوشه و کنار این کشور باقی است و جو غالب را تشکیل می‌دهد اینک وقت آن رسیده که خانه انقلاب را از تارهای عنکبوتی مارکسیسم یکسره نظافت و پاکسازی کنیم…» (۸)
«جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملت ایران» تشکیل شده بود از چهره‌های ملی مذهبی همچون مهندس مهدی بازرگان، احمد صدر حاج سیدجوادی، دکتر یدالله سحابی، مهندس عزّت‌الله سحابی، دکتر حبیب‌الله داوران، دکتر علی‌ اردلان، آقای حسین شاه حسینی‌، و …
در اردیبهشت ۱۳۶۹ نود نفر از اعضای «جمعیت» نامه‌ای را خطاب به هاشمی رفسنجانی‌ رئیس جمهور وقت منتشر کردند و از وی خواستند که حقوق قانونی مردم را که در فصول سوم و پنجم قانون اساسی‌ تصریح گردیده است به مردم بازگرداند.
پس از انتشار نامه، بیست و سه‌ نفر از ۹۰ نفر دستگیر شدند، که در میا‌‌ن آن‌ها ابوالفضل بازرگان، دکتر ابراهیم یزدی، عزت‌الله سحابی، محمد توسلی، اکبر زرینه‌باف شهیر، حبیب داوران، و فرهاد بهبهانی حضور داشتند. برخی‌ از ۹۰ نفر اولیه تحت فشار شدید امضای خود را پس گرفتند. تعدادی همچون فرهاد بهبهانی و … مجبور به اعترافات تلویزیونی شدند که آثار ناگوار آن را تا آخر عمر با خود حمل کردند.

قتل چهره‌های سیاسی و فرهنگی و مذهبی

در این دوران استفاده از خانه‌ی امن برای بازداشت، شکنجه و سربه نیست کردن ناراضیان باب شد. عزت‌الله‌ سحابی به اشاره‌ی رفسنجانی و با دستور فلاحیان در ۲۳ خرداد سال ۱۳۶۹ بازداشت و برخلاف دیگر دستگیر شدگان وابسته به «جمعیت دفاع از آزادی و …» به جای انتقال به زندان رسمی به یکی از «خانه های امن» وزارت اطلاعات که تحت نظر سعید امامی قرار داشت منتقل شد. وی تحت فشار روحی‌ و شکنجه شدید قرار گرفت تا برای «اثبات صدق عرایض» برادران بازجو، «اعتراف تلویزیونی» کند. وقتی‌ به رفسنجانی برای دستگیری مهندس سحابی اعتراض شد، وی پاسخ داد، «‌رویش زیاد شده بود، می‌خواستیم ‌رویش را کم کنیم.»
در دوران «اصلاحات» نیز وی دوباره به اشاره‌ی خامنه‌ای به زندان افتاد و بار دیگر «برادران» او را وادار به اعترافات غیرواقعی کردند.
در ۷ مهر سال ۱۳۷۱ غلامحسین میرزاصالح استاد سابق دانشگاه و نویسنده، بازداشت به خانه امن منتقل شد. وی نیز تحت فشار شکنجه جسمی و روانی در خانه‌‌ی امن مجبور به انجام اعترافات تلویزیونی شد. اعترافات این دو در سال ۱۳۷۴ به همراه اعترافات اجباری سعیدی سیرجانی که در دوره بازداشت‌ وی در خانه‌های امن وزارت اطلاعات اخذ شده بود، در برنامه‌ای تلویزیونی با نام «هویت» (۹)پخش شد.

سحابی و میرزاصالح بسیار خوش‌شانس بودند که جان سالم به دربردند چرا که بسیاری از مخالفان، منتقدان و روشنفکران در این خانه‌های امن جان دادند.علی اکبر سعیدی سیرجانی پژوهشگر و نویسنده ایرانی که پس از انقلاب به خارج از ایران مهاجرت کرده بود پس از رایزنی‌ کیومرث صابری «گل‌آقا» مشاور فرهنگی سابق خامنه‌ای به کشور بازگشت، یکی از مشهورترین قربانیان خانه‌های امن فلاحیان بود. او پس از بازگشت به کشور در اعتراض به ممنوع‌الانتشار بودن کتاب‌هایش نامه‌ای خصوصی و اعتراض‌آمیز به خامنه‌ ای نوشت. سعیدی سیرجانی دومین نامه اعتراض آمیزش به خامنه‌ای را در هشتم آبان ۱۳۷۱ و به دنبال حملات رسانه‌های حکومتی و نامه شدیداللحنی که خامنه ای برای او نوشته و از طریق کیومرث صابری به دست او رسانده بود نوشت. سعیدی سیرجانی در نامه ۸ آبان ۱۳۷۱ خود نوشت: «جناب آقای خامنه‌ای؛ پیام عتاب آمیز جناب‌عالی را آقای صابری برایم خواند، و متاسف شدم، نه به علت این که مورد قهر آن مقام معظم قرار گرفته‌ام و به زودی امت همیشه در صحنه حزب‌الله حسابم را خواهند رسید که مرگ در راه دفاع از حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته‌ایم تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خویش بود و امیدهای برباد رفته‌ام درباره سعه صدر جناب عالی و سرنوشتی که ملت ایران در دوران رهبری شما خواهند داشت. بگذریم از لحن توهین‌آمیز پیام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان با تقوایی بعید می‌نمود تا چه رسد به رهبر مسلمانان جهان. حیرتم از این است که جناب عالی به استناد کدامین سند و قرینه و امارت مرا مرتد قلمداد کردید و نامعتقد به اسلام.”
او سپس با رد چنین اتهامی از علی خامنه‌ای خواست که مستند چنین اتهامی را اعلام کند، «اگر مستند به نوشته‌های من است ای کاش موردش را مشخص می‌فرمودید و اگر مبتنی بر واردات غیبی است و اشراف بر ضمایر که انالله و اناالیه راجعون. »
فراز آخر نامه هشتم آبان ۱۳۷۱ سعیدی سیرجانی اما همانجایی است که او مجازات نامه انتقاد به علی خامنه‌ای را در سومین سال رسیدن به رهبری “مرگ” پیش‌بینی کرده و نوشته ”آدمیزاده‌ام، آزاده‌ام و دلیلش همین نامه که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران. بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.”
در ۲۳ اسفند سال ۱۳۷۲ علی اکبر سعیدی سیرجانی به دستور فلاحیان از سوی وزارت اطلاعات بازداشت و به خانه‌های امن وزارت اطلاعات منتقل شد. اتهام اولیه او را «نگهداری فیلم‌های مستهجن» ، «نگهداری مواد مخدر و مشروب الکلی» اعلام کردند و سپس این نویسنده را به «دریافت پول از ضدانقلاب»، «عضویت در شبکه مواد مخدر» و انجام «لواط» تحت عنوان عملیات «کشک بادمجان» متهم کردند. سعیدی سیرجانی در ۴ آذر ۷۳ به دستور فلاحیان به قتل رسید.
طراحی جنایت‌های سیاسی که رﮊیم آن‌ها را «قتل‌های زنجیره‌ای» می‌خواند و عاقبت به ۴ قتل پائیز ۱۳۷۷ محدود شد در دوران فلاحیان صورت گرفت. در این پروژه علاوه بر قتل ده‌ها نویسنده، روشنفکر، فعال سیاسی، رهبران مذهبی اهل سنت و مسیحیت نیز به قتل رسیدند.
زنده یادان احمد تفضلی، احمد میرعلایی، غفار حسینی، ابراهیم زالزاده، از جمله نویسندگانی بودند که توسط مأموران فلاحیان به قتل رسیدند.
در مرداد ۱۳۷۵ مأموران فلاحیان تلاش کردند با به دره انداختن اتوبوس حامل ۲۱ نفر از روشنفکرانی که با برنامه‌ریزی وزارت اطلاعات قصد سفر به ارمنستان را داشتند، از شر آن‌ها راحت شوند که توطئه‌شان با شکست مواجه شد. فلاحیان در گفتگو با حسین دهباشی از اساس منکر چنین اتفاقی که ده‌ها شاهد دارد شد و ادعا کرد آن‌ها قصد مطرح کردن خود را دارند و موضوع را از روی یک رمان بازسازی کرده‌اند.

مولوی عبدالملک ملازاده و مولوی جمشیدزهی توسط جوخه‌های اعزامی فلاحیان در پاکستان به قتل رسیدند. ماموستا فاروق فرساد و ماموستا محمد ربیعی امام جمعه اهل سنت کرمانشاه پس از دستگیری در خانه‌‌های امن وزات اطلاعات به قتل رسیدند. دکتر احمد صیاد از متفکران اهل سنت، پس از بازگشت از سفر در فرودگاه بندرعباس دستگیر و چند روز بعد جسد وی در فلکه میناب این شهر کشف شد. دکتر عبدالعزیز مجد استاد دانشگاه زاهدان پس از سخنرانی انتقادی از مجموعه تلویزیونی امام علی ربوده شد. سپس خودروی او در کنار اداره‌ی اطلاعات استان و جنازه او در زاهدان کشف شد.

سعید امامی در بازجویی‌های خود می‌گوید:‌
«دستور قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندرى را به روال معمول همیشگى حجت‌الاسلام على فلاحیان به من داد. احکام اعدام سایر محاربین قبلاً در زمان وزارت فلاحیان صادر شده بود. از مدت‌ها پیش قرار بر این بود که عوامل مؤثر فرهنگى وابسته که توطئه‌ تهاجم فرهنگى را در ایران پیاده می‌کردند و جمعاً صد نفر بودند اعدام شوند. حکم حذف ۲۹ نفر از نویسندگان از مدتها پیش مشخص و احکام قبلاً صادر شده بود که در مورد ۷ تن از آن عناصر احکام در دوره وزارت على فلاحیان اجرا شده بود. » (۱۰)

قتل احمد خمینی

دامنه‌‌ی قتل‌های سیاسی تا «بیت امام» و «یادگار امام» هم کشیده شد. سعید امامی در مورد ابلاغ حکم قتل احمد خمینی توسط فلاحیان می‌گوید:‌
«…مثلا وقتی باخبر شدیم که حاج احمد آقا در جلسات خصوصی به مسئولان نظام و حتی به ولایت امر اهانت می‌کند. آن را ارجاع دادیم و بلافاصله دستور آمد که همه رفت و آمدهای ایشان را زیر نظر بگیرید و از مکالمات و ملاقات‌های ایشان نوار تهیه کنید. ما هم بمدت یکسال همین کار را کردیم. متأسفانه حاج احمد آقا به راه یک طرفه بدی وارد شده بود که برگشت نداشت. وقتی دستور حذف حاج احمد آقا را آقای فلاحیان به من ابلاغ کرد مضطرب شدم و حتی به تردید فرو رفتم. دو روز بعد همراه با آقای فلاحیان به دیدار آیت‌الله مصباح رفتیم، آقایان محسنی اژه‌ای و بادامچیان هم آنجا بودند البته بعداً حاج آقا خوشوقت هم از بیت آمدند آنجا و نظر جمع بر این بود که نباید به کسانی که با ولی امر مسلمین خصومت می‌کنند، رحم کرد.» (۱۱)

عماد‌الدین باقی که در ارتباط با قتل‌های زنجیره‌ای تحقیق کرده بود تأکید می‌کند كه نیازی مسئول رسیدگی به پرونده قتل‌ها نزد حسن خمینی فرزند احمد خمینی رفته و به او گفته است كه احمد خمینی هم توسط همین محفل‌نشینان به قتل رسیده است. (۱۲)

احمد خمینی چند ماه پیش از درگذشتش به بیمارستان رفته و از مهندس بازرگان اولین‌ نخست وزیر ایران وعضو نهضت آزادی عیادت كرده و از او حلالیت طلبیده بود.
وی كه یكی از عوامل اصلی عزل آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری بود در اواخر عمر ظاهراً از كار خود پشیمان شده و پیام‌های مكرری برای حلالیت از آیت‌الله منتظری فرستاده و در مجلس ختم آیت‌الله صدر تا آمدن ایشان به انتظار نشسته و به احترام ورود او قیام كرده بود و پس از ورود، با او نجوای مختصری كرده بود. و بارها هم از طریق صاحب مغازه‌ای كه به منزل آیت‌الله منتظری تردد داشته از احوالات او پرسیده و سلام فرستاده بود. خود او از رفتن به خانه‌ آیت‌الله منتظری معذور بود.
احمد خمینی در جمع عده‌ای از مردم سخنرانی تندی ایراد كرده و از سیاست‌های مملكت انتقاد كرده بود و افزوده بود چرا ضعف مدیریت خود را به گردن آمریكا می‌اندازید . نمی‌توانید كشور را اداره كنید و این همه مشكل ایجاد كرده‌اید اما همه را به گردن توطئه خارجی می‌اندازید . (۱۳)
وی می‌رفت تا به یك منتقد جدی و صریح‌اللهجه و بسیار بانفوذ برای قدرت شده تبدیل شود. از آن‌جایی كه امكان بازداشت و محاكمه او هم وجود نداشت و می‌ توانست افراد متنفذ فراوانی را به دور خود جمع کند نقشه‌ی قتل‌اش را کشیدند.
سعید امامی در بازجویی‌های خود همچنین در مورد تلاش فلاحیان برای درگیر‌کردن مستقیم سران رژیم در قتل‌ها می‌نویسد:
«فلاحیان با وجود آن‌که خود حاکم شرع بود، اما معمولاً و در موارد حساس، احکام حذف محاربان را شخصاً صادر نمی‌کرد. او این احکام را از آیت‌الله خوشوقت، آیت‌الله مصباح،(۱۴) آیت‌الله خزعلی، آیت‌الله جنتى و گاها نیز از حجت‌الاسلام محسنى اژه‌اى دریافت می‌کرد و بدست ما می‌داد. ما فقط به آقایان اخبار و اطلاعات می‌رساندیم و بعد هم منتظر دستور می‌ماندیم. » (۱۵)

تنوع قتل‌ها و قربانیان

قتل‌های زنجیره‌ای در دوران فلاحیان تنها به حذف روشنفکران و چهره‌های سیاسی محدود نشد بلکه تعداد زیادی از کسانی که «اراذل و اوباش» خوانده می‌شدند و هرکسی که می‌توانست برای فلاحیان تولید مشکل کند به قتل رسیدند. نمونه‌هایی که در پی می‌آیند تنها مواردی هستند که از پرده بیرون افتاده‌اند و گرنه آمار واقعی قطعاً بیش از این‌هاست.
محسن نادریان معروف به محسن «سگ سیبیل» یکی از قربانیان این نوع قتل‌ها بود که مقابل منزلش به رگبار بسته شد. وی که سال‌ها در قزلحصار زندانی بود و رابطه‌ی خوب و احترام‌آمیزی با زندانیان سیاسی داشت و لااقل با شناختی که من از او در زندان داشتم با «معرفت» و «مردم‌دار» بود و قابل احترام، پس از آزادی از زندان به اداره‌ی قمارخانه‌ و … در تهران پرداخت. مصطفی پافتی یکی دیگر از قربانیان این نوع قتل‌‌ها بود. وی که به تازگی از آلمان به کشور مراجعت کرده بود در راه قم ترور گردید و ماشین بنزش هم بعداً پیدا شد.
فاطمه قائم‌ مقامی مهماندار هواپیما و همسر یکی از پزشکان کشور بود که در یک سفر هوایی مورد پسند فلاحیان قرار گرفت و پس از سه سال انواع سوءاستفاده از وی (جنسی، ترانزیت مواد مخدر، سوژه برای به دام انداختن چهره‌های مورد نظر و …) به دستور فلاحیان و توسط سعید امامی به قتل رسید.
فخر‌السادات برقعی که از بستگان نزدیک پورمحمدی قائم ‌مقام فلاحیان بود متوجه‌ی رابطه‌ی وی با زنی در همسایگی‌شان شده بود و همین مسئله موجب شد که به طرز فجیعی به قتل برسد.
سیامک سنجری در فاصله‌ی بسیار کوتاهی ثروتمند شده بود و چنانچه گفته می‌شد روابطی نیز با پسر فلاحیان داشت.

حتی پزشکان و کسانی که از راز‌های مگوی حکومت نیز با خبر بودند نیز هدف جوخه‌های ترور فلاحیان قرار گرفتند. دکتر تقی تفتی، به اتفاق همسر و دو فرزندش در سال ۷۲ در منزل مسکونی‌شان در خیابان پاسداران به طرز فجیعی کشته شدند. در ادامه همین سیاست بود که در زمستان ۱۳۷۷ دکتر جمشید پرتوی متخصص بیماری‌های قلبی و پزشک احمد خمینی در منزل خود و دکتر فلاح یزدی پزشک آیت‌الله منتظری در جلوی چشمان فرزندش به قتل رسید.
مطبوعات و اكبر گنجی بارها فلاحیان و هاشمی‌رفسنجانی را به پاسخگویی فرا خواندند و گنجی بارها اعلام كرد چنانچه نتواند وقوع ده‌‌ها قتل در دوران هاشمی و فلاحیان را ثابت كند داوطلبانه به زندان خواهد رفت. (۱۶) عماد‌الدین باقی هم عقیده داشت قتل‌های زنجیره‌ای متعددی در ۱۰ سال گذشته (قبل از ۱۵ دی ۱۳۷۷ و صدور بیانیه وزارت اطلاعات ) انجام شده‌اند. (۱۷) اما نه هاشمی و نه فلاحیان هیچ یك پاسخگو نبودند. در عوض گنجی و باقی و عبدالله نوری و ناصر زرافشان وكیل خانواده پوینده به خاطر روشنگری در مورد قتل‌ها به زندان افتادند و حجاریان توسط جوخه‌‌های مرگ سپاه پاسداران هدف گلوله قرار گرفت و برای همیشه فلج شد.

در دوران فلاحیان پرونده‌ی فرج سرکوهی به یکی از افتضاحات جمهوری اسلامی تبدیل شد. وزارت اطلاعات و فلاحیان نقشه‌شان این بود که با سربه نیست کردن سرکوهی و اعزام یک نفر به جای او به آلمان، مدعی شوند او در این کشور به قتل رسیده و خواهان جنازه‌اش شوند. به این ترتیب با دولت آلمان و دادگاه برلین سر پرونده‌ی میکونوس به سازش برسند.

سرکوهی در حالی در بازداشت و در خانه امن وزارت اطلاعات نگهداری می‌شد در شرایطی مشابه با آنچه بر سر پیروز دوانی و سعیدی سیرجانی آمد به نکاتی که تیم عملیاتی و کارگردانان برنامه «هویت» می‌خواستند اعتراف کرد اما به جای آن که «فوت» کند از آن‌جایی که ماجرا ابعاد رسانه‌‌‌ای پیدا کرده بود و به خاطر آن هاشمی رفسنجانی (۱۸) و ولایتی وزیر امورخاجه وقت زیر فشار دولت‌های خارجی قرار‌گرفته بودند اعترافات وی در برنامه‌هایی همچون «هویت» مورد استفاده قرار نگرفت و ترتیبی داد شده که وی در دادگاه انقلاب به صورت نماشی مورد محاکمه قرار گیرد و تنها به خاطر نگارش نامه‌ی افشاگرانه در مورد دورانی که در دست باند سعید امامی اسیر بود به یک سال زندان محکوم شود.

در دادگاه کذایی هیچ اشاره‌ای به دیگر اتهامات وی از جمله خروج غیرقانونی که در اطلاعیه پیشین وزارت اطلاعات هم آمده بود نکردند. انتشار نامه‌ی مذکور همزمان شد با ربوده شدن «ابراهیم زال‌زاده» مدیر نشر ابتکار در ۵ اسفند سال ۱۳۷۵ و انتقال وی به خانه‌ی امن وزارت اطلاعات. پیکر دشنه آجین ابراهیم زال‌زاده در اول فروردین سال ۷۶ در بیابان‌های یافت‌آباد تهران پیدا شد. و عاقبت پیروز دوانی در ارتباط با تکثیر نامه‌ی فرج سرکوهی و چه بسا دلایل نامشخص دیگری در شهریور ۱۳۷۷ به قتل رسید. او این «رنج‌نامه‌« را به دلایل نامعلومی با امضای «تکثیر از پیروز فقهای دوانی» در داخل کشور تکثیر و منتشر کرد و این یکی از دلایل قتل او بود. متأسفانه اغلب کسانی که نامه‌ی سرکوهی را کپی می‌کردند این صفحه را هم کپی می‌کردند تا نقش خود را مخفی کنند. بدین سان همه آن چه که خود او تکثیر کرده و همه آن چه که دیگران تکثیر کردند به نام او تمام شد.

قتل رهبران مسیحی و انفجار حرم امام رضا
ترور رهبران مسیحی و همچنین انفجار حرم‌ امام رضا و … و انداختن مسئولیت آن به دوش مجاهدین یکی دیگر از اقدامات جنایتکارانه وزارت اطلاعات بود که فرماندهی و مدیریت آن با فلاحیان بود.

انفجار در حرم امام رضا در ظهر عاشورا سال ۱۳۷۳ که مقارن با ۳۰ خرداد آغاز سرکوب سراسری نظام اسلامی در سال ۱۳۶۰ بود، یکی دیگر از دسته‌گل‌هایی است که فلاحیان به آب داد.

در این جنایت بزرگ، ۲۶ نفر جان خود را از دست دادند و بیش از ۳۰۰ نفر به شدت مجروح شدند. بسیاری از آن‌ها دست و پای خود را از دست دادند و برای همیشه معلول شدند. به کلیپ ویدئویی زیر که توسط دستگاه تبلیغاتی رژیم و فلاحیان به منظور مظلوم‌نمایی و اتهام زنی به «امپریالیسم» و «کفرجهانی» تهیه شده توجه کنید.

https://www.youtube.com/watch?v=YOWLitbgMrc
https://www.youtube.com/watch?v=Ock5PVGEEHk

این جنایت بزرگ با هدف متهم کردن مجاهدین توسط وزارت اطلاعات رژیم صورت گرفت. دست و پاهای قطع شده و تکه‌های گوشت قربانیان که در بالای ضریح و روی لوسترها و بخش‌های مختلف حرم چسبیده‌اند، نشان‌دهنده‌ی شقاوت و وحشی‌گری و بیرحمی فلاحیان و عوامل تحت نظر اوست. در طول نزدیک به ربع قرن به ویژه پس از رو شدن نقش وزارت اطلاعات در این جنایت بزرگ، هیچ‌گاه روضه‌خوانان و دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم به این جنایت و قربانیان آن اشاره‌ای نکردند و کوشیدند آن را به دست فراموشی بسپارند. و فلاحیان با وجود دست زدن به چنین جنایتی همچنان از حریم امن نظام برخوردار است.

هایک هوسپیان، مهدی‌ دیباج و تاتائوس میکائیلیان سه کیشیش کلیسای انجیلی بودند که به خاطر موعظه به زبان فارسی توسط مأموران وزارت اطلاعات به قتل رسیدند و مسئولیت آن را متوجه مجاهدین کردند. کشیش محمدباقر یوسفی نیز در سال ۱۳۷۵ در ساری توسط مأموران وزارت اطلاعات به قتل رسید.

موضوع فقط انجام این جنایات نبود بلکه سناریو‌های تولیدشده توسط فلاحیان و همکارانش برای انداختن مسئولیت آن به دوش مجاهدین و قربانی کردن افراد جهت برآورده کردن امیال‌شان جنایت جدیدی را رقم می‌زد.

در دیماه ۱۳۷۲ اسقف «هوسپیان مهر» توسط وزارت اطلاعات ربوده و كشته شد. تبعات بین‌المللی آن باعث شد که دستگاه امنیتی برای حل و فصل آن حوادث وحشتناک دیگری را رقم زند.
همچنین زمستان ۱۳۷۲ تخریب مسجد فیض مشهد که متعلق به اهل سنت بود تبدیل به بحران بزرگی شد. این مسجد در نزدیكی «حرم امام رضا» بود و برای گردانندگان رژیم و حوزه‌های علمیه غیرقابل تحمل بود. اهل سنت در شهرهای شیعه نشین و از جمله تهران فاقد مسجد هستند چه رسد به جوار «حرم امام رضا».
شبانگاه ۱۱ بهمن ۱۳۷۲ ناگهان مسجد فیض تخریب و روز بعد به پارك و زمین چمن تبدیل شد. متعاقب آن اعتراض وسیع اهل سنت برانگیخته شد و آنها روز ۱۲ بهمن در مسجد جامع مكی شهر زاهدان تحصن و مسجد را سیاهپوش كردند. همچنین پلاكاردی مبنی بر «تسلیت شهادت مسجد فیض» بر مسجد آویخته شد . بعد از چند اخطار از سوی نیروی انتظامی برای خاتمه دادن به تحصن، با ورود نیروهای مسلح غیر بومی مسجد گلوله باران شد و چندین نفر از جمله حاج فقیر محمد شه بخش، مولوی عطا محمد، نعیم گوركیچ و رضا دره‌ای کشته و تعداد دیگری از جمله موذن مسجد به نام مونكل مجروح شدند و متعاقب آن حكومت نظامی در شهر اعلام شد. این حادثه اعتراضات وسیعی را برانگیخت. چنانكه روحانیون و شخصیت‌های اهل سنت به مصاحبه با رادیوهای خارجی پرداختند که در سال‌های بعد تعدادی از آن‌ها به قتل رسیدند.
در خرداد ۱۳۷۳ جنازه كارد آجین شده كشیش «مهدی دیباج» که در اثر فشارهای بین‌المللی و روشنگری‌های کشیش هایک هوسپیان بعد از ده‌سال از زندان آزاد شده بود، کشف شد. این خبر در رسانه‌های خارجی انعكاس گسترده ای پیدا كرد و اعتراضات وسیعی را برانگیخت. از جمله كشیش میكائیلیان به شدت به آن اعتراض كرده و تلویحا آن را حادثه‌ای داخلی قلمداد كرده و طی نامه‌ای به پاپ خواهان حمایت از مسیحیان ایران شده بود.
این بحران‌ها در خرداد ۱۳۷۳به اوج خود رسید و مساله اقلیت‌های مذهبی در ایران تبدیل به معضلی بزرگ در سطح بین‌المللی شد و استان‌های مرزی ایران را دستخوش ناامنی و آتش زیر خاكستر كرد. دستگاه امنیتی که بر اساس رهنمود‌ خمینی و خامنه‌ای به حفظ نظام به هر قیمتی می‌اندیشید برای مقابله با بحران دست به کار شد. لازم به ذکر است که در نظام فكری ولایت فقیه برای حفظ نظام اسلامی، قربانی كردن عده‌ای از مسلمین نیز بلامانع است چرا که آن‌ها در زمره‌ی شهدا محسوب می‌شوند.
در روز عاشورا دستگاه امنیتی مبادرت به انفجار بمبی در حرم امام رضا کرد که موجب کشته شدن ۲۶ تن و مجروح شدن بیش از ۳۰۰ نفر دیگر شد. (۱۹)
علیرغم شایعات اولیه مبنی بر این که به تلافی تخریب مسجد فیض و حوادث زاهدان این انفجار توسط سپاه صحابه و اهل سنت صورت گرفته، بلافاصله مطرح شد که سازمان مجاهدین در محل اعلامیه‌هایی جا گذاشته و مسئولیت حادثه را پذیرفته است! از سوی دیگر تعدادی از اهل تسنن به نام‌های یوسف گردهانی»، «اقبال ایوبی»، «انور دهواری»، «فیصل سپاهیان» هم دستگیر و تحت شکنجه قرار گرفتند تا چنانچه مجبور به تغییر سناریو شدند متهمانی را که قرار بود نقش قربانی را بازی‌کنند در اختیار داشته باشند.
۴روز بعد فردی به نام علیرضا رحمانی در تلویزیون حاضر شده و به دخالت مجاهدین و نه شخص خودش در انفجار اعتراف كرد! او گفته بود علیرغم آن كه ۲۰ ماه است در زندان به سر می‌برد اما حاضر به مصاحبه نبوده و اكنون به دلیل این جنایت حاضر به مصاحبه شده است. سپس او اطلاعاتی درباره اعمال خود و سایر اعضای دستگیر شده سازمان ارائه داد.
دوشنبه ۶ تیرماه وزارت اطلاعات اعلام کرد كه یكی از عوامل سازمان «منافقین» به نام «بهرام عباس زاده»كه قصد بمب‌گذاری در مراسم نماز جمعه اهل سنت در مسجد مكی زاهدان را داشته در روز پنجشنبه دستگیر شده است و اعتراف كرده بمب را از فردی به نام «مهدی نحوی» تحویل گرفته است.
بلافاصله پس از اعترافات عباس‌زاده، اعلام شد كه قطعاً عامل بمب‌گذاری در حرم امام رضا «مهدی نحوی» است و با كمك عباس‌زاده از او چهره نگاری شده و عكس او در روزنامه ها چاپ شد و از مردم درخواست شد تا هر اطلاعی از او دارند در اختیار وزارت اطلاعات بگذارند.
سپس روزنامه‌ها از قول خبرگزاری جمهوری اسلامی گزارش دادند كه والدین نحوی ضمن مراجعه به اداره اطلاعات قم از این عمل فرزند خود ابراز انزجار كرده و اطلاعات ارزشمندی در اختیار این دستگاه گذاشته‌اند و همچنین سوابق همكاری او با مجاهدین را تشریح كرده‌اند.
این در حالی بود که مهدی نحوی مشغول خدمت سربازی خود در غرب کشور بود و مدتی پیش به خاطر خلافی که حین انجام خدمت سربازی انجام داده بود بازداشت شده بود و روح‌اش از ماجرا بی‌خبر بود.
چند روز بعد هم به نوشته روزنامه ها یك مقام امنیتی كه نخواست نامش فاش شود در پاسخ به سوالی در باره اینكه چگونه چگونه مطمئن شده‌اید انفجار حرم كار سازمان بوده گفته بود كه «اطلاعاتی كه از چند وقت قبل داشتیم ما را به این جمع بندی رسانده بود و مسئولان را هم قبلا در جریان گذاشتیم» (۲۰)

از سوی دیگر با مفقود شدن كشیش «میكائیلیان» عملاً بحران شدیدی ایجاد شده بود كه انعكاس وسیعی در رسانه‌های جهان پیدا كرده بود. ۱۵ تیرماه ۱۳۷۳ اعلام شد كه «فرحناز انامی» قاتل كشیش میكائیلیان در حال فرار از كشور در مرز زاهدان و دو تروریست بمب‌گذار در حرم امام خمینی و حرم حضرت معصومه دستگیر شدند. همان روز ۱۵ تیر هم جمعی از روحانیون و شخصیت‌های اقلیت‌های مذهبی از جمله فرزندان كشیش میكائیلیان با انامی دیدار كردند كه او در این دیدار جزئیاتی از قتل میكائیلیان را بازگو كرده و به سوالات فرزند او درباره رنگ لباس و رنگ ماشین پدرش دقیقاً پاسخ گفته بود. همه چیز حاکی از آن بود که با آمادگی کامل سناریو را تنظیم کرده‌اند. چند روز بعد هم اجساد میكائیلیان و دیباج به خانواده آنها تحویل داده شد.
۱۸ تیرماه مطبوعات مشروح گفتگو با قاتل كشیش میكائیلیان را به همراه عكس سه زن جوان که دو نفر از آن‌ها زندانیان سیاسی سابق مجاهدن بودند و توضیحی درباره آن‌ها به این شرح چاپ كردند. «بتول وافری كلاته: عامل بمب‌‌گذاری در حرم امام خمینی»، «مریم شهبازپور: عامل بمب‌‌گذاری در حرم حضرت معصومه »، «فرحناز انامی : قاتل كشیش میكائیلیان» آنچه از سخنان انامی بر می آمد این بود كه او در پوشش علاقه به مسیحیت با او ارتباط نزدیك پیدا كرده و پس از جلب اعتمادش او را به منزل خود برده و در آن‌جا به قتل رسانده است.
خبرها نشان می‌داد ماموران اطلاعات از یك قرار «منافقین» در تهران مطلع شده و مشاهده می‌كنند كه یكی از آن دو به سمت حرم امام و یكی به سمت حرم حضرت معصومه حركت می‌كند و با دستگیری آن‌ها متوجه می‌شوند كه بمب به همراه داشته و به قصد انفجار حرمین وارد عمل شده بودند. همچنین سیستم این بمب‌ها به نحوی بوده كه علیرغم تصور بمب گذاران بمب‌ها بلافاصله پس از اتصال كلید منفجر می‌شده‌اند و حاملین بمب اولین قربانیان بوده‌اند. آن‌ها با اطلاع از این امر به شدت متاثر شده و همه اطلاعات خود را لو می‌دهند. همچنین این دو به وجود فرد سومی به نام فرحناز انامی كه برای خروج از كشور به زاهدان رفته اعتراف می‌كنند كه با هماهنگی‌های مربوطه او در زاهدان بازداشت شده و بلافاصله به تهران منتقل می‌شود و در مواجهه با صاحب خانه مشخص می‌شود آن‌ها قاتلان كشیش میكائیلیان بوده و مجید متهم چهارم هم از مرز ایلام گریخته است.
همچنین در همان هنگام اعلام می‌شود كه پس از كشف جسد میكائیلیان، خانه مورد بررسی دقیق‌تر قرار گرفته و تعداد زیادی بروشورهای «منافقین» و یك كروكی كشف شده است كه با بررسی آن و رفتن مأموران به محل جسد كشیش دیباج هم كشف می‌شود.
انامی در مورد قتل دیباج اعتراف می‌‌کند كه قتل دیباج توسط گروه دیگری از مجاهدین بوده اما وظیفه پیدا كردن محلی برای دفن جسد وظیفه او بوده كه این كار را انجام داده است. وی همچنین اعتراف می‌کند كه قتل كشیش «هوسپیان مهر» هم توسط سازمان و برای ایجاد بحران برای رژیم انجام شده بود.
با پایان یافتن سریع قضیه كشیش ها و مشكلات اهل سنت، تنها موضوع باقی مانده مسئله انفجار حرم بود كه آنهم باید هرچه سریعتر تمام می‌شد.
روز دهم مرداد رسانه‌ها اعلام كردند كه مأموران امنیتی فردی را كه از حیث چهره شباهت زیادی به نحوی داشته را در شمال تهران زخمی كرده و او را به بیمارستان منتقل كرده‌اند و عباس‌زاده هم در بیمارستان روی سر او حضور یافته و او را شناسائی كرده است و او در بیمارستان به این جنایت اعتراف كرده و سپس دوازدهم مرداد هم مرده است.
مادر نحوی هم در بیمارستان بر سر فرزند خود حاضر شده و از عمل او به شدت ابراز تأسف كرد و به خدا سوگند خورد كه اگر می‌دانسته مهدی عضو منافقین بوده او را معرفی می‌كرده تا فاجعه انفجار حرم اتفاق نیفتد و خود او هم دچار این سرنوشت شوم نشود! در حالی که به گفته مقامات اطلاعات او در ابتدای اطلاع از موضوع جنایت فرزندش، سوابق همكاری او با منافقین را تشریح كرده بود!

۱۰ روز بعد هم در ۲۲ مرداد ۱۳۷۳ (۵۰ روز پس از دستگیری) تنها بازمانده مطلع از ماجرا یعنی عباس‌زاده هم اعدام شد تا این قضیه تمام شود.
تنها مساله باقی‌مانده موضوع سرانجام «زنان منافق» بمبگذار و متهم به قتل كشیش‌ها بود. هفت ماه بعد دادگاه نمایشی آن‌ها نیز برگزار شد و اتهامات آن‌ها در ارتباط با بمبگذاری و قتل كشیش «میكائیلیان» مطرح شد. در خاتمه اعضای خانواده میكائیلیان که به روشنی دست‌ وزارت اطلاعات را در این جنایات می‌دیدند اعلام كردند كه از این سه زن که در واقع خود قربانی توطئه‌ی وزارت اطلاعات شده بودند هیچ شكایتی ندارند. و آن‌ها به ۱۵ سال زندان محکوم شدند. حتی پس از مشخص‌شدن مسئولیت وزارت اطلاعات و سعید امامی و باندش در قتل کشیش‌های مسیحی این سه زن سه سال دیگر نیز در زندان باقی ماندند تا سرانجام در سال ۱۳۸۱ شدند اما همچنان تحت نظر قرار گرفتند.

تروریسم خارج از کشور

تروریسم خارج از کشور در دوران فلاحیان ابعاد گسترده‌ای یافت و شهرهای اروپایی محل تاخت و تاز تروریست‌های رژیم قرار گرفت.
در این باره، حسینیان چنین می گوید:
«….سعید امامی اعتقاد داشت که مخالفین جمهوری اسلامی باید از دم تیغ گذرانده شوند و در این زمینه‌ها هم تجربه داشت. به هر حال کسی بود که مسئول امنیت کشور بود، صدها عملیات برون مرزی موفق داشته….»

دکتر شاپور بختیار، دکتر کاظم رجوی، عبدالرحمان قاسملو، شرفکندی، فریدون فرخزاد، عبدالرحمان برومند، نقدی و … جزو معروف‌ترین چهره‌هایی بودند که توسط جوخه‌‌های اعزامی از سوی فلاحیان در کشورهایی اروپایی به قتل رسیدند.
رفسنجانی برای آن که دامان خود را از تروریسم بین‌المللی پاک کند زیرکانه فلاحیان را مسئول ترور بختیار معرفی می‌کند و در خاطرات سال ۱۳۷۰ خود هنگامی که به موضوع ترور شاپور بختیار در ۱۵ مرداد ۱۳۷۰ می‌رسد، شیوه‌ی غیرمرسوم و عجیبی را برای روایت این ترور انتخاب می‌کند.
رفسنجانی در حالی در مورد خاطرات ذیل ۱۶ مرداد ۱۳۷۰خود به اطلاع رسانی فلاحیان در مورد ترور شاپور بختیار اشاره می کند که طبق گزارش رسمی پلیس فرانسه موضوع قتل و یافتن اجساد شاپور بختیار و منشی او سروش کتیبه، ساعت ۱۱:50 دقیقه صبح روز ۱۷ مرداد ۱۳۷۰ درحالیکه ۴۸ ساعت از مرگ آنها گذشته بود معلوم شد. در واقع رفسنجانی ۲۴ ساعت قبل از طریق فلاحیان نسبت به قتل بختیار آگاهی یافته بود.
هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات خود ، آگاهانه فلاحیان را دم تیغ داده و یک روز پیش از کشف جسد و موضوع قتل شاپور بختیار «مطلع» نشان می‌دهد. چون ذیل خاطرات روز ۱۶ مرداد ۱۳۷۰ و همزمان با اطلاع از خبر قتل بختیار، بر عدم پوشش خبری رسانه های جهانی از مرگ شاپور بختیار تأکید می‌کند:

سه شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۷۰
«آقای علی فلاحیان، وزیر اطلاعات آمد. درباره ضدانقلاب در خارج ، «گزارش اطلاعاتی» داد.»
کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی سال ۱۳۷۰- صفحه ۲۵۸
این همان روزی است که قتل صورت گرفته و احتمالاً فلاحیان راجع به طرح قتل و چگونگی انجام آن به وی اطلاع رسانی کرده است.

چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۷۰
«آقای علی فلاحیان اطلاع داد که در فرانسه شاپور بختیار و یکی از کارکنانش در محل اقامت خود در پاریس کشته شده است. تا شب خبری در این جهت در گزارش‌های جهانی نیامد. »
کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی سال ۱۳۷۰- صفحه ۲۵۹

پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۷۰
«مدیران وزارت اطلاعات آمدند. آقای علی فلاحیان گزارش داد و من در صحبت مفصلی ، آن‌ها را به مسایل اساسی «توجیه» نمودم. «بعدازظهر» خبر کشته شدن شاپور بختیار و دستیارش منتشر شد و بازتاب وسیعی یافت».
کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی سال ۱۳۷۰-صفحه ۲۶۱ و ۲۶۲

جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۷۰
«در اخبار و گزارش ها ، مساله گروگان های لبنان و مرگ بختیار ، با تفسیرهای گوناگون درباره آن ، در صدر است. به وزارت امورخارجه گفتم که برای کمک به آزادی دیگر گروگان غربی «فشار» بیاورند و توجهی به تهدیدها نشود.»
کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی سال ۱۳۷۰- صفحه ۲۶۲ و ۲۶۳

یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۷۰
«آقای علی فلاحیان ، وزیر اطلاعات آمد. حواشی بعد از ترور شاپور بختیار را گفت و نزدیک شدن آقای فریدون بویراحمدی به ایران و علل بازداشت آقای اسدی و خانم جهانبانی و احتمالات را توضیح داد. در مورد «کنترل» ماموران وزارت اطلاعات «تذکر» دادم».
کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی سال ۱۳۷۰-صفحه ۳۶۹.

بویراحمدی یکی از تروریست‌هایی است که در قتل بختیار شرکت داشته و قادر شد از صحنه گریخته و به ایران فرار کند.

فلاحیان به دلیل طراحی ترور میکونوس و محکومیت غیابی در دادگاه آلمان که به افتضاح بزرگ بین‌المللی برای رژیم تبدیل شد و به خاطر آن سفرای اروپایی، ایران را ترک کردند، تحت تعقیب اینترپل قرار دارد. پیش از صدور حکم دادگاه میکونوس، فلاحیان در آلمان به سر می‌برد و می‌کوشید از طریق اشمیت بائر رئیس سرویس امنیتی این کشور در روند دادگاه دخالت کند. هنگامی که سرویس امنیتی آلمان متوجه شد قاضی قصد احضار وی به دادگاه را دارد از او خواست بلافاصله این کشور را ترک کند.
و دولت فرانسه کوشید در حکمی برای قاتلان بختیار و منشی‌اش صادر می‌شود به گونه‌ای باشد که پای رفسنجانی و نظام اسلامی به میان کشیده نشود.
همچنین اینترپل به درخواست دادگستری آرژانتین مبنی بر دخالت داشتن فلاحیان در انفجار مرکز همیاری یهودیان حکم جلب بین‌المللی وی را صادر کرده‌است و به همین دلیل وی قادر به خروج از کشور نیست. وی تنها می‌تواند به کشورهای عراق و کره شمالی و سوریه و … سفر کند.

گزارش ۸۰ صفحه‌‌ای بازجویان متهمان قتل‌های زنجیره‌ای و ترور صیاد شیرازی

مأموران سابق وزارت اطلاعات که مسئولیت بازجویی از متهمان قتل‌های زنجیره‌ای را به عهده داشتند به منظور لوث‌کردن موضوع ترور‌ها و تلاش برای به میان کشیدن پای سرویس‌های غربی و اسرائیل در قتل‌‌های زنجیره‌ای با انتشار یک گزارش ۸۰ صفحه‌ای سراسر جعل و دروغ، فلاحیان را مسئول ترور سرهنگ صیاد شیرازی یکی از مهره‌های جنایتکار نظام اسلامی معرفی کردند. در حالی که این ترور توسط کمال حیدری یکی از اعضای سازمان مجاهدین صورت گرفت که بعد از حمله‌ی آمریکا به عراق توسط این سازمان از پشت به رگبار بسته شد و به قتل رسید. در گزارش مزبور از جمله آمده است:
«خط دیگرى كه به محفل و مرتبطین ابلاغ شده بود، انجام چند عملیات مهم در كشور و ناتوان نشان دادن سیستم امنیتى كشور بود. با ابلاغ این دستور عناصر موذى و خبیث محفل كه دستگیرى سعید اسلامى را خطر بزرگى براى خود قلمداد مى‏كردند روى طرح ترور شهید صیاد فعال شدند. انتخاب سوژه مناسب توسط محفل بعدها توسط گروه به شرح ذیل در اعترافات مطرح شد:
بایستى سوژه‏اى مناسب انتخاب مى‏شد كه همه را بسوزاند! بنابراین از سوژه‏هاى جناحى كه فقط ترور آنها باعث ناراحتى جریان خاصى مى‏شد اجتناب و از بین كسانى كه قرابت و وفادارى آنها به رهبرى بیش از دیگران بود چند امیر و فرمانده نظامى خوش سابقه انتخاب شدند با بررسی‌هاى اولیه مشخص شد تنها فردى كه در محیط‌هاى نظامى اسكان ندارد و تیم محافظ نیز او را اسكورت نمى‏نماید، امیر صیاد شیرازى است. آدرس محل سكونت و ساعات تردد او توسط ابراهیم فلاحیان مدیركل اقتصادى وزارتكه قبلاً در ستاد كل نیروهاى مسلح نفوذ و دسترسى خوبى داشت تهیه گردید. شناسایی‌ها قبل از عملیات توسط افراد محفل كه بصورت كارگر نقاشى از چند روز قبل در مقابل منزل صیاد شیرازى به رنگ كردن یك كیوسك نگهبانى مشغول شده بودند انجام شد.
متهمین اعتراف كردند تیم عملیاتى مورد نظر ما كه از بین افراد محفل انتخاب شده بودند مورد تأیید فلاحیان قرار نگرفت و او براى این كار اكبر خوشكوشك و مهدى ریاحى را در نظر گرفته بود كه اكبر به علت همان ترس همیشگى از احتمال لو رفتن چهره خود بهانه‏اى مطرح كرد و با پذیرش عملیات توسط مهدى ریاحى كه از طریق اكبر- ابراهیم فلاحیان و شخص على فلاحیان در جریان قرار گرفته بود- عملیات تصویب شد. نیازهاى تداركاتى چون اسلحه با صدا خفه كن و موتور سیكلت و خودرو براى تیم عملیاتى تأمین شد و مهدى ریاحى با پوشش رفتگر و پوشیدن لباس كارگرى به رنگ سبز و نصب ماسك بهداشتى به صورت مشغول جاروكشى پیرامون منزل صیاد شیرازى شد. به محض خروج او با خودرو از درب مجتمع مسكونى و انتظار براى بستن درب حیاط توسط فرزندش، بصورت یك مراجعه كننده عادى كه عریضه‏اى مكتوب به دست دارد به خودرو صیاد شیرازى مراجعه مى‏كند و با نزدیك شدن به شیشه خودرو هدف خود خواستار تحویل عریضه مكتوب را مى‏نماید. شهید صیاد بلافاصله شیشه خودرو را پائین مى‏آورد و بلافاصله شلیك سه گلوله پى‏درپى به مغز و صورت او این طرح جنایتكارانه را تكمیل مى‏كند.
فرزند صیاد شیرازى چهره ضارب را مى‏بیند و بلافاصله به داخل ساختمان متوارى مى‏شود. تیم عملیاتى بلافاصله محل را ترك مى‏نماید. پذیرش عملیات توسط منافقین ساعتى بعد در نیكوزیا (قبرس) و بعد دفتر منافقین در پاریس سمت و سوى خاصى در اذهان ایجاد مى‏نماید.» (۲۱)

مشارکت در سرکوب جنبش‌های اعتراضی مردم

در دوران وزارت فلاحیان بین سال‌های ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۴جنبش‌های اعتراضی مردم در شهرهای شیراز، مشهد، مبارکه، قزوین، اراک، اسلامشهر به شدت سرکوب شد. فلاحیان در این سرکوب جنبش‌های اعتراضی از حمایت همه جانبه هاشمی رفسنجانی و علی‌محمد بشارتی وزیر کشور که خود سابقه‌ی جنایتکارانه‌ای داشت برخوردار بود.

حضور وزارت اطلاعات در اقتصاد کشور

در دوران وزارت فلاحیان این نهاد اطلاعاتی با توجه به قدرتی که داشت به یکی از بازیگران اصلی صحنه‌ی اقتصاد ایران تبدیل شد و جدا از برخورداری از رانت اطلاعاتی و امنیتی برای بیرون راندن رقبا از صحنه از تهدید، پاپوش‌دوزی، دستگیری، شکنجه و زندان و مصادره اموال رقبا فروگذار نکرد.
با دستگیری محمد سعیدی رئیس شرکت ایران مارین سرویس و مصادره‌‌ی اموال آن، وزارت اطلاعات توانست مجوز سوآپ فرآورده‌های نفتی مانند گازوئیل را در انحصار خود در آورد. (۲۲)
فلاحیان با ایجاد بازار سیاه و رقابت‌های کثیف رقبا را با نام «پروژه مبارزه با ثروت‌های باد آورده» حذف و یا از صحنه به دور می‌کرد و سپس با توقیف اموال و دارایی‌های آن‌ها فعالیت‌های اقتصادی وزارت اطلاعات را بسط می‌داد.
در این دوران وزارت اطلاعات جدا از فعالیت اقتصادی به قاچاق مواد مخدر، چاپ و انتشار اسکناس ۱۰۰دلاری و هرآن‌چه که می‌توانست منبع درآمدی باشد روی آورد و در رقابت با باندهای قاچاق مواد مخدر و فساد و برای بیرون راندن رقیب از صحنه از قدرت اطلاعاتی و امنیتی خود استفاده می‌کرد.
این وزارت‌خانه در زمینه‌های مختلف اقتصادی از بازار آهن و فولاد گرفته تا کارخانجات لاستیک‌ و خودرو‌سازی و هرآن‌چه که پولساز بود دخالت داشت. وارد شدن در واردات و صادرات کالاهای گوناگون یکی دیگر از زمینه‌های فعالیت وزارت اطلاعات بود.

فلاحیان پس از برکناری از وزارت اطلاعات
فلاحیان پس از برکناری از وزارت اطلاعات نیز همچنان قدرت خود را حفظ کرد و در پروژه‌ی قتل‌های زنجیره‌ای در دوران خاتمی که ادامه‌ی سیاست قبلی نظام در ارتباط با برخورد با مخالفان و دگراندیشان بود همچنان نقش داشت.
در حمله به منزل آیت‌الله منتظری در آبان ۱۳۷۶ اگرچه وی مسئولیتی در وزارت اطلاعات نداشت اما همچنان هدایت اوباش و فرماندهی صحنه را در دست داشت. آیت‌الله منتظری در این مورد در کتاب خاطرات‌شان می‌گویند:‌

«در این میان، تلفن‌ها را نیز قطع کردند و همکاری افراد اطلاعات و سپاه با مهاجمین محسوس بود و از قراری که معلوم شد، با بی‌سیم از طرف سرتیپ فرمانده لشکر قم به آنان دستور داده می‌شد و اصرار داشتند به بهانه‌ی محافظت از من، مرا از اتاق و کتابخانه و منزل خارج نمایند و با خود ببرند و منزل مرا در اختیار رجاله‌ها و غارتگران قرار دهند و بر حسب آنچه نقل شد، وزیر سابق اطلاعات، آقای فلاحیان، و یکی از فرماندهان عالی سپاه، از دور مهاجمین را رهبری می‌کردند. من به اشخاصی که اصرار داشتند اینجانب از منزل بیرون بروم، با ناراحتی گفتم: «دفعه‌ی اوّل نیست که به من و هستی من حمله شده. یک بار از طرف آقای خامنه‌ای آمدند و هستی مرا غارت کردند، این بار بیایند در همین اتاق و کتابخانه، مرا بکشند تا خیال‌شان برای همیشه راحت شود. من با پای خود از منزل خارج نمی‌شوم.» از این سخن من حاضرین بسیار جا خوردند و بالاخره پس از مشاجرات زیاد با افراد مختلف که آمده بودند، من مبادرت به اقامه‌ی نماز ظهر کردم. ولی باز از بیرون به افراد داخل اتاق فشار آورده بودند که نمازش را بشکنید و یکی از دوستان صادق گفت: «من شنیدم که به آنان دستور داده شد طناب به گردنش بیاندازید و او را بکشید و بیاورید.» سپس در یک فرصتی که افراد داخل اتاق برای کسب تکلیف بیرون رفته بودند، درب اتاق را بستیم و دیگر هرچه آن‌ها اصرار کردند درب را باز نکردیم. به آنان دستور داده شده بود از درب اندرون وارد شوند و در حالی که با دیلم مشغول کندن درب اندرون بودند، شنیده شد از ناحیه‌ی بعضی از آقایان مجاورین با تندی با آنان برخورد شده بود و بالاخره بعد از چند ساعت از کنار اتاق من رفتند. ولی مهاجمین مشغول شکستن درب و شیشه‌های خانه شدند .»

قتل مأمور نیروی انتظامی توسط فرزند فلاحیان

فلاحیان از چنان نفوذی در رژیم برخوردار است که به سادگی پرونده‌ی قتل یک مأمور یگان ویژه نیروی انتظامی در حال خدمت توسط پسرش را واژگونه جلوه داد و به عنوان شاکی در دادگاه عدل اسلامی حاضر شد.

در تاریخ دوم اردیبهشت ۱۳۸۰محسن پسر ۱۹ ساله فلاحیان همراه با پسرعمویش با شلیک دو گلوله گروهبان دوم خسرو میربیگ مأمور یگان ویژه نیروی انتظامی را درحوالی میدان تجریش از پای درآورد.
دو روز بعد دفتر فلاحیان با صدور اطلاعیه‌ای فرزندش را به «رامبو» تبدیل کرد و مدعی‌شد:

«هنگام خروج حجت‌الاسلام والمسلمین علی فلاحیان عضو مجلس خبرگان رهبری و نامزد ریاست جمهوری از محل كار خود واقع در خیابان دكتر شریعتی، پنج نفر از سرنشنیان یك خودروی سواری وارد كوچه محل عبور ایشان شده و با محسن كه مشغول كنترل محل عبور خودرو حامل حجت‌الاسلام والمسلمین فلاحیان بود درگیر و به ایشان حمله‌ور شدند كه نامبرده به تنهایی با مهاجمان به مقابله پرداخته و مهاجمان را وادار به فرار از صحنه درگیری كرد. بنا به اطلاع واصله یك نفر از مهاجمان دستگیر، یك نفر مجروح و سه نفر دیگر متواری شده‌اند كه موضوع توسط مقام‌های قضایی و امنیتی در دست بررسی و پیگیری می‌باشد. »

محسن فلاحیان، روز ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۰، با حكم قاضی شعبه ۱۶۰۲ دادگاه جنایی تهران با تبدیل شدن قرار وی به وثیقه، تا زمان انجام محاكمه نهایی با پرداخت ۳۰ میلیون تومان وثیقه آزاد و مسیر پرونده از قتل عمد به اخاذی مقتول تبدیل شد و برای ۴ نفر همراهان وی نیز قرار بازداشت صادر شد. دادگاه عدل اسلامی عاقبت رأی به تبرئه‌ی محسن فلاحیان داد.

امیرحسین فلاحیان فرزند آخر وی که متولد ۱۳۷۰ بود در اسفند ۱۳۹۳ به علت عارضه قلبی فوت کرد و علاوه بر اعضای دفتر خامنه‌ای و اعضای مؤتلفه و چهره‌هایی چون ناطق نوری و ابراهیم رئیسی و اسماعیل شوشتری و علی‌اصغر حجازی، وزرای اطلاعات ادوار مختلف، بسیاری از اعضای دولت روحانی و «اصلاح‌طلب»‌ها از محمدرضا عارف گرفته تا شیخ قدرت علیخانی وردست کروبی و علی جنتی و حمید انصاری و کاظم صدیقی و … در مراسم ختم و خاکسپاری وی شرکت کردند. هاشمی رفسنجانی و سیدحسن خمینی و … با صدور اطلاعیه‌هایی درگذشت فرزندی فلاحیان را تسلیت گفتند. چهره‌ی خندان و بشاش فلاحیان در مراسم ختم فرزندش، بیش از هر چیز نشاند‌هنده‌ی بیرحمی و شقاوت اوست. (۲۳)
فلاحیان و فرزندان وی همچنان از خوان نعمت نظام برخوردارند. شرکت خدمات مسافرت هوایی و جهانگردی هرمس گشت آریانا یکی از اموال آن‌هاست. اعضای هیئت مدیره این شرکت عبارتند از امیرابراهیم فلاحیان، لیلی فلاحیان و نفیسه فلاحیان. امیرابراهیم فلاحیان رئیس هیأت مدیره، لیلی فلاحیان نایب رئیس هیأت مدیره و نفیسه فلاحیان مدیر عامل این شرکت می‌باشند. (۲۴)
ابراهیم فلاحیان پسرعموی علی فلاحیان نیز مدیرکل بخش اقتصادی وزارت اطلاعات بود. قاسمعلی فلاحیان برادر وی ۵۵ ساله سرتیپ دو بازنشسته نیروی دریایی، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مدیریت عملیات دانشگاه تهران است و در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ و مجلس شورای اسلامی ۱۳۹۴ شرکت کرد اما موفقیتی نیافت.

فلاحیان و مدحی
فلاحیان به سادگی می‌تواند توی چشم‌تان زل بزند و دروغ بگوید. این تقریباً ویژگی غالب صاحب‌منصبان قضایی و امنیتی رژیم است. وی که هنگام حضور در مجلس خبرگان رهبری رابطه‌ی نزدیکی با مدحی داشت در گفتگو با سایت بازتاب به سادگی همه‌چیز را انکار می‌کند:‌
«*یک فیلمی در یوتیوب (۲۵) پخش شد که آقای مدحی در منزل شماست و برادرش در حال فیلم گرفتن از شماست.
هر روز از من فیلم می‌گیرند.
*شما دارید در این فیلم از مدحی تعریف می‌کنید.
ما اصلاً کاری با مدحی نداشتیم
*شما در منزل‌تان با لباس و کلاه راحتی در کنار مدحی نشستید و تعریف می‌کنید و برادر مدحی فیلم می‌گیرد.
ما روزها در این جا کلاس قرآن داریم همه می‌آیند فیلم می‌گیرند.
*پس چرا از مدحی تعریف می‌کنید؟
من تعریف می‌کنم ؟ چه تعریفی می‌کنم؟
*فیلمش همین الان در یوتیوب هم هست.
ببینید اینجا هر روز خیلی‌ها می‌آیند.
*به نظرتان مدحی جاسوس دو جانبه بوده؟
من اصلا هیچ اطلاعی ندارم.» (۲۶)

کاندیدای ریاست جمهوی
فلاحیان در سال ۱۳۸۰ و در جریان هشتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران که با حضور ۱۰ نامزد از جمله محمد خاتمی، احمد توکلی، علی شمخانی، عبدالله جاسبی، حسن غفوری فرد، منصور رضوی، شهاب‌الدین صدر، مصطفی هاشمی طبا و محمود کاشانی برگزار شد نفر نهم شد و ۵۵ هزار رأی آورد که از آرای باطله کمتر‌بود.
در سال ۱۳۹۰ به عضویت جمعیت فداییان اسلام درآمد و در کنار سیدمهدی طباطبایی، محمدمهدی عبدخدایی، آیت‌الله سیدجعفر شبیری‌زنجانی، فاطمه نواب‌صفوی، محمدطه عبدخدایی، نادر طالب‌زاده و … به عضویت شورای مرکزی آن درآمد تا از طریق این تشکل برای کاندیداتوری خود در انتخابات ۱۳۹۲ بسترسازی کند.
به گزارش سایت «فردا»، علی فلاحیان یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری پس از نام‌نویسی در انتخابات ۹۲ در گفتگوی اختصاصی با „بوتیا”، در پاسخ به اینکه آیا دو معاون سابق خود آقایان شریعتمداری و پور محمدی که اعلام کاندیداتوری کرده‌اند در حد خود می دانید؟ گفت: «اگر (در حد و اندازه من) بودند که من نمی‌آمدم.» (۲۷)
و در پاسخ به اینکه چرا در سخنرانی‌تان نام تمامی اصلاح طلبان جز آقای روحانی را بردید و اینکه آیا ایشان را رقیب اصلی خود می دانید گفت: «نمی دانم که کار آقای روحانی در انتخابات می‌گیرد یا خیر، آخر رقیب باید کارش بگیرد تا رقیب شود.» (۲۸)
در بلاهت این چهره‌ی امنیتی رژیم همین بس که در بهمن ۱۳۹۰ پس از آن که اتحادیه اروپا اعلام کرد از تیرماه ۱۳۹۱ تحریم نفت ایران را در دستور کار قرار می‌‌دهد، وی در گفتگو با خبرگزاری فارس خواستار توقف بلافاصله صادرات نفت به اتحادیه اروپا شد! (۲۹)

فلاحیان پس از شکست‌های سریالی در سال ۱۳۹۶ یکی از حامیان حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری بود و در همایش تقدیر از ستادهای انتخاباتی روحانی شرکت کرد.
با آن که وی در دوره‌های مختلف عضو مجلس خبرگان رهبری بود اما در انتخابات اسفند ۱۳۹۴ به همراه علی رازینی و یزدی و مصباح یزدی و باقری کنی و … از ورود به مجلس بازماند و خامنه‌ای آن را ضایعه‌ای بزرگ برای مجلس خبرگان رهبری خواند.
فلاحیان در دوره‌های گوناگون عضو شورای سیاست گذاری صدا و سیما، شورای امنیت ملی و مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده، هم اکنون مدیر موسسه امیرالمومنین و عضو بنیاد همگرایی اندیشه است که از اعضای باندهای اطلاعاتی، امنیتی، اقتصادی و سیاسی تشکیل یافته.

ایرج مصداقی
۱۸ ژوئیه ۲۰۱۷

www.irajmesdaghi.com
irajmesdaghi@gmail.com

۱- http://www.khabaronline.ir/detail/687924/Politics/parties
۲- خاطرات عزت‌ شاهی،
۳- ویژه‌نامه انتخاباتی علی فلاحیان در مجلس خبرگان رهبری – حوزه اصفهان
۴- http://www.entekhab.ir/fa/news/287672
۵- انتخاب اول رفسنجانی برای وزارت اطلاعات شیخ حسن روحانی بود که به توافق نرسیدند.
۶- مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی ۶/۶/۱۳۶۸
۷- http://www.aryanews.com/News.aspx…
۸- http://www.parsine.com/fa/news/173239
۹- این برنامه با هدایت سعید امامی، حسین شریعتمداری با چراغ سبز لاریجانی در سیمای جمهوری اسلامی به نمایش درآمد و متن اعترافات با هماهنگی انجام شده توسط مهدی خزعلی و انتشارات وی منتشر شد.
۱۰- http://www.rahesabz.net/story/52633
۱۱- http://www.rahesabz.net/story/52633
۱۲- تراژدی دموكراسی در ایران ،عماد الدین باقی ، ج دوم، صفحه‌های ۵۵ و ۶۰
۱۳- تراژدی دموكراسی در ایران ،عماد الدین باقی ، ج دوم،ص ۸۵ و ۸۶
۱۴- مصباح یزدی حتی در سخنرانی‌های عمومی و بعد از آن که قتل‌های سیاسی از پرده بیرون افتاد هم بی محابا دستور قتل و کشتار می‌داد. او در سخنرانی در جمع بسیجیان شهرستان قروه در ۷ مرداد ۱۳۸۱ گفت: «هر جا كه آهنگ مخالفت با ولایت فقیه یا ولی فقیه ساز شده سعی كنید آن را خاموش كنید، اگر از روی نادانی است برایش توضیح دهید و شبهه‏اش را رفع كنید ولی اگر از روی غرض ورزی است او را خفه كنید»!
۱۵- http://www.rahesabz.net/story/52633
۱۶- عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاكستری ،اكبر گنجی ،طرح نو ،ص ۲۰۲
۱۷- تراژدی دموكراسی در ایران ، عمادالدین باقی ، نشر نی ،ج اول، ص۱۸۵
۱۸- وقتی خبرنگار ایتالیایی از هاشمی رفسنجانی درباره سرنوشت سرکوهی سؤال می‌کند، هاشمی می‌گوید : «به نظر من هم قضیه مقداری مبهم و باعث تعجب است…آن آقا برای ما هم یک معما شده است… البته من دارم همه گزارش‌های مربوطه را بررسی می‌کنم تا ببینم ماهیت قضیه چیست؟»
۱۹- https://www.youtube.com/watch?v=YOWLitbgMrc
۲۰- تراژدي دموكراسي در ايران ، عمادالدين باقي ، نشر ني ،ج دوم، ص۱۱۵.
۲۱- https://www.enghelabe-eslami.com/…/19471-2016-05-01-09-05-3…
۲۲- http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1908095
۲۳- http://fararu.com/fa/news/225064
۲۴- http://www.rrk.ir/News/ShowOldNews.aspx?Code=382729
۲۵- https://www.youtube.com/watch?v=t5Taxl9Asq4
۲۶- http://www.aryanews.com/News.aspx…
۲۷- http://aftabnews.ir/fa/news/191741
۲۸- http://aftabnews.ir/fa/news/191741
۲۹- http://www.parsine.com/fa/news/56392

منبع: ایرج مصداقی

Bild könnte enthalten: 1 Person, Anzug

فاحشه؟چه کسی فاحشه است؟در روابط میان انسانها، در بده بستان ارزش ها، کدام ارزش معیار است؟انکس که ارزان تر می فروشد، فاحشه است؟

این عکس اول متن را باید بشناسید، همان جنتی زمان دایناسور ها است . که اساس و پایه این نظام اسلامی سرمایه است.

به نظرمن، برای رفتن به مرحله ای بالاتر از فرهنگ و سیستم های اجتماعی، همه واع با گذشته و یک خانه تکانی مداوم و هر روزه لازم است، با وجود فرهنگ مذهبی و ترهات گناه و قیامت و اسلام در مسیراستثمارمادی و معنوی … لازم است تمامی فرهنگ و معانی لغات و اساس اندیشه و پایه روابط فرهنگی میان جوامع مان و انسانها را بصورت مداوم مرور نمائیم و بسیاری شان را که با زور و تحمیق و فشار به خورد مردم بیسواد یا عوام داده و یا با کشتار روشنفکران و فرهیختگان پیش برده شده اند، بر قبر از تاریخ مصرف گذشتگان بالا بیاوریم، و به عبارت مارکس، مردگان را بگذاریم، مردگان بردارند، تمامی تاریخ مصرف گذشتگان را به زباله دان تاریخ تحویل دهیم، تا معانی کلمات و جملات را برجای اصلی شان بنشانیم، به عبارتی دقیق ترفرهنگ سازی واقعی وسیعی را باید بصورت مداوم پیش ببریم و به انجام برسانیم … وگرنه هزار بار دیگر نیز اگر انقلاب کنیم، بازهم مسعود و مریم و نیم پهلوی را به جای شاه خمینی و شاه قبلی و شاه بعدی و اسلام را به جای داعش و داعش را به جای اسلام خواهند نشاند، تکرار تاریخ از همین گونه بوده و هست، که ما با اندیشه و تفکر فرهنگ مناسب بیگانه می مانیم و به تکرار عادت داریم، یا کم سواد و کور ذهن تاریخ می مانیم، و نواوری کفر است، درهرصورت بدون اندیشه و دانش درمورد معانی کلمات و جملات، همیشه بر سرجای اولمان باز می آئیم و در یک دور و تسلسل ازخود بیگانگی به شکلهای مختلفی سرگیجه می گیریم، همیشه در همانجائی که شروع نموده ایم هستیم، برای همدیگر نیز قپی می آئیم که، ببین من چقدر مرتجع، ببخشید تغیر ناپذیرم؟ هاهاها همانگونه که هزاران سال است به همین شیوه بوده ایم، دیگر خلقها ما را به جای می گذارند ما در بیغوله تاریخ سرگردان، بعنوان مثال، کلمه و مفهوم فاحشه را که پایه و اساس اسلام است، نگاهی بیندازیم، تا شاید با هم بتوانیم بر این گوشه از فرهنگ مان نیز پرتو ضعیفی داشته باشیم، خدا جنده خانه می سازد، وعده زن می دهد، اشکال ندارد، اما بنگرید به نتایح فقر!! از نظر شما چه کسی فاحشه است ؟ در مورد شنیدن این کلمه و تداعی معنای آن، ایا کسی که از هر نظر تحت فشار است و درتنگای زندگی است، درفقیرانه ترین شرایط، درسیستمی ضد انسانی بسر می برد، که از هرطرف او را وادار به ارائه حقیرانه ترین تملق و دروغ و ریا و تظاهر و بی غروری می نمایند، تا شخصی را، نمی گویم زن یا مرد، تا بهترین ارزش های یک انسان را یعنی عرورش را، درمقابل قیمتی ناچیز ارائه نماید … شما چه نامی برای آن انتخاب می کنید؟ من به آن می گویم ستم، از انجائی که فرهنگ ما مردسالار است، اگر طرف ارائه دهنده و متضرر، زن باشد، می شود فاحشه، اگر مرد باشد چی؟ اگر کودکی فقیر باشد؟ یا اگر فرزند شاهی؟ ملائی؟ یا حاکمی باشد چی؟ ایا باز هم به همین سبب او را فاحشه می نامید؟ مسلمان نه!! ایا این همه چندگانگی و دوکانگی و یک بام و چند هوا سزاوار نام انسان متفکر است؟ شایسته انسان متمدن است ؟ تحقیر شخصی که از سر فقر و اجبار و ضعف موقعیت، مجبور به انجام کاری می شود که نمی خواسته، باید از سوی انسانهای دگرخواه، تحقیر و باز هم تحقیر روا داشته شود؟ ایا ان کسی که در این رابطه ارزش انسانی را ارزان می خرد، فاحشه نیست؟ مسلما جواب آن در سیستم جامعه ای طبقاتی است، که به ان هزاران نوع از اینگونه موضوعات، عادت داریم، بادی به غب غب و فحش لا پائی و چاورا داری و افتخار انجام فحشا، درجامعه ای طبقاتی، که خشن ترین شکل آن وجود این همه دلال و فاحشه و شهرنو و قلعه ها و روسپیان است، بنام خرید و فروش غرور، تهوع است که بیداد می کند، آری ما در آن چنان جامعه فاضلابی بسر می بریم، با وجود افراد فاحشه صاحب شغل نان و ابدار، پولدار و صاحب مقام و وزیر و قاضی شرع و ملا و امام، از برلسکونی تا سرکوزی و ته کوزی از ملا خمینی تا بقیه امامان نماز شنبه و جمعه و پاپ، با وجود این همه انواع دلال محبت درمیان مردم ؟ آنکس که لگدمال شده ترین است، در سیستم طبقاتی، ایا بازهم شایسته تحقیر است؟ طبق عاداتمان از زاویه فرهنگ مذهبی و رفتار سادیستی ما مذهبی ها چرا نه؟ این دید مذهبی ما از این نوع تفکر و سیستم، و نامیدن انسان ستم کشیده، بنام فاحشه از کجا بر می خیزد؟ آیا این ترجمه همان عبارات اسلامی، بر مبنای توحش دین و رابطه نامحرم و گناه و بهشت و دوزخ نیست؟ که در این دنیا برای ما زنان و انسانهای این جامعه، که دوزخی واقعی بنا نهاده اند، تا زن را در پستوی خانه نهان باید کرد، زن را در کارتن یخچال باید حمل و نقل نمود و صدای زن و رنگ زن نباید دیده و شنیده شود ؟ در ادامه بهشت و گناه و جهنم و مذهب و خدا و پاکیزگی دینی که، اساس آن بر تفکر ملای احمق مریض جنسی است، ادامه سیستم فرهنگی ماقبل کشف کشاورزی در پانزده هزار سال پیش و پیشتر است، درقبل از زمان شروع جامعه پدر سالاری کنونی…؟ به همین خاطراست ما می توانیم فقط فاحشه لاپائی ببینیم، چرا به این نوع فقر که در مورد زنان قربانی نمی گوئیم قربانی سیستم توحش دین و سیستم استثماری؟ می گوئیم فاحشه، چرا ؟ زیرا ما نمی توانیم موضوعات را طبقاتی ببینیم و معیار ما بر مبنای منافع طبقه کارگر و ستم کشان نیست، و طبیعی است اگر طبه ضرر ستمدیدگان حرف بزنیم، زیرا ما با ستمدیدگان نیستیم، بلکه تفکر ما بر مبنای فرهنگ مذهبی و دین و ملا است، ما که انواع فحشاها داریم ولی فقط مانند ملاها به لای پای یک قربانی سیستم سرمایه و دین، فکر یا رفتار می نمائیم، انها برایمان فرهنگ می سازند ما نیز دولپی دولپی استفراغ ملا قورت می دهیم، هیچ حالت تهوعی هم از آن نداریم، ما هنوز نمی دانیم، که اساسا ارائه هر ارزشی در برابر کم ارزشی یا بی ارزشی، خود نوعی فحشا است، که حاصل سیستم، استثماری و بازهم سیستم فقرساز و نابرابری است و احتمالا اغلب هر یک از ما خود یکی از آن فحشا کنندگان یا فحشا ارائه دهندگانیم، به همین دلیل، برایمان انواع دیگر فحشاهای موجود در جامعه در کنار دست و بیخ گوشمان بسیار معمولی می نماید، اری ما خود میخ چوبینه ای از این دار ستم هستیم، با فرهنگمان، فاحشه هستیم و نمی توانیم ببینیم، زیرا در فاحشه خانه ای بنام جامعه مذهبی طبقاتی اسشتثماری زندگی می کنیم، همه چی برایمان عادی است، ازدواج های رسمی حتی بر مبنای پول و ماشین و شغل و امکانات مادی که صورت می گیرند، اغلب شان نوعی فحشا هستند، فحشای رسمی، که به آن عادت داریم، به همین دلیل، انواع فحشا برایمان بسیار عادی است، و در ادامه آن عادات است که انواع مرض های جانبی مانند قارچ با آن می رویند، دروغ اولین شان و مادر تمامی رذالت ها است، دروغ دربیان احساس، فحشای دروغ و بی غروری، بدترین نوع فحشاست، گدائی محبت یعنی فاحشه احساسی، یعنی کسی که با احساسات انسانها بازی می کند، و از این مسیر برو تا به آخر خط می رسی، فاحشه سیاسی، یعنی طرفدار طبقه ای بودن و هیچ قطب نمای طبقاتی نداشتن، مانند مجاهد که عمدا ندارد و یا چپ اکثریتی از نداشتن قطب نما در دام ملا می افتد تا آخر فاضلاب می رود، و بسیاری ها، فاحشه طبقاتی، یعنی لنگ حمامی ماکیاولیست، بدون ثبات طبقاتی و لمپن مسلک، فاحشه اقتصادی، یعنی به خاطر مال و ماشین و شغل و پول با کسی بودن و حتی ازدواج نمودن بدون دوست داشتن، به خاطر مثلآ فلان موضوع… بر مبنای همین فرهنگ است که در هر ارتباط گیری ابتدا می پرسند، یا می بینند خانه و ماشین داری ؟ که ابودانی ها می گویند، برو تو تیپ … فاحشه محبت و … در یک کلام فاحشه یعنی فقیر … فقر به هر لحاظ روحی، روانی، اجتماعی، جسمی، و فرهنگی، و مادی و معنوی احساسی، فحشا یعنی، درضعف بسر بردن و برای جبران قسمت ضعیف شخصیت یا زندگی، برای بدست اوردن ارزشی کمتر یا بیشتر در فکر معاوضه بودن با بیشتربدست اوردن، به همین منظور به هر خفتی تن در دادن، فحشا یعنی رابطه بدون برابری در ارائه و معاوضه ارزش ها، حتی به لحاظ اخلاقی تصور و ارزوی انجام کاری فاحشه مسلکی را داشتن، اگرچه حتی آنرا انجام نداده باشیم، بازهم به لحاظ اخلاقی مانند این است که شخص آن عمل بی اخلاقی را انجام داده باشد، یعنی شخص اخلاقا دچار همان فحشا گردیده است، فقط به لحاظ قضائی مرتکب نشده است، فاحشه روانی، فاحشه محبت، فاحشه بی غروری، و…. اساسا، علت فحشا فقر است و ناتوانی درعرصه ای، بیچارگی و ضعف انسان است، فاحشه به علت بودن درموضع ضعف، فرصت طلبانه راهی را برای برون رفت از روی بی غروری به هر قیمت ناچیز و حقیرانه ای می جوید، قیمت و ارزش برایش اهمیتی ندارد، همانند لب تشنه ای که جرعه ای اب را به هزاران دلار حاضر است بخرد، زیرا فقر محصول جامعه طبقاتی است، جامعه طبقاتی محصول سیستم های طبقاتی و شیوه تولید از انسان بیگانه و استثماری است، بنابراین اگر به این موضوع باور داشته باشیم، طبق این تعریف، در این زمینه و عرصه مسلم است که سوسیالیزم و کمونیزم تنها سیستمی است که انسان را در جایگاه واقعی خود می نشاند و شان انسانی انسان را، یعنی غرور را به انسان باز پس می دهد، زیرا نیازی به دروغ و تملق و ریا و تظاهر و ارائه خود و مزدوری و نوکری و ارائه لای پا یا فلان دریوزگی، به منظور دست یافتن به هدفی حقیر نیست. زیرا همه چیز در بده بستان ارزش ها معنا دارد و همه انسانها مولد ارزش و غرور اند، زیرا رابطه انسانی میان انسانها، بده بستان ارزشهای برابر است، روابط انسانی یعنی رابطه ای اجتماعی و روحی و جسمی و برمبنای ضرورت و نیازهای برابر و انسانی، روابطی اجتماعی برابر و انسانی از هر نظر و در هر زمینه ای است…. برای رسیدن به آنچنان جامعه ای از دو نفر تا میلیونها نفر، نیاز به کار فرهنگی سیاسی اجتماعی و سازماندهی نیروی کار و زحمت و تلاش و آموزش و کار فرهنگی درجهت زیر و رو نمودن سیستم از انسان بیگانه و استثماری و طبقاتی داریم، اساس و پایه رابطه انسان و عشق به انسان، تلاش در جهت تکامل خود و دیگری است، تلاش درجهت تکامل و شکوفائی جامعه و دگرخواهی و عشق به انسان در مسیر تاریخ بشری اساس بودن است، رسیدن جامعه بشری به ان مرحله از تکامل، پیشاپیش نیازمند، خشکاندن زمینه فحشاست، که فحشا ((نه فاحشه، زیرا فاحشه قربانی است)) ننگ جامعه انسانی و تحقیر شان انسان است…. وگرنه فحشا و دروغ و کلک و هزارن مرض اجتماعی و بزه کاری ها، خود و مردم فریبی و فروشی، شکلهای فراوان، بینهایت فراوانی دارند، که ما مذهبی های محصول فرهنگ مذهبی، از کلمه فاحشه فقط فحشای لای پائی را درنظر داریم، انهم برضد قربانی سیستم توحش و استثماری، داد و بیدادهایمان نیز فقط لای پائی است، یعنی ما خود هر یک که به این فرهنگ و شیوه تفکر و عادت اگر آلوده شویم، فرهنگ قورت داده ملا و مذهب را مصرف می نمائیم، زیرا ما نیز مذهبی فکر و رفتار می نمائیم، فرهنگ حاکم بر تار و پودمان، رفتار و تفکرمان مذهبی است …به همین سبب طبق این روال اگر در هر زمینه ای فاحشه باشیم اشکال ندارد، اما فاحشه لای پائی بسیاراشکال دارد، زیرا گناه دارد، این همان تصوری است که با نام تجاوز نیز برای تحقیر انسان برمبنای فرهنگ مذهبی اسلامی و کاتولیکی، از ان استفاده می شود، در این مورد می توانید به مقاله من در رابطه با شرف و ناموس در دست اسلامیان جنایتکار مراجعه نمائید … دقیقا در این زمینه عملآ، دید و تصور و رفتارما، همان رفتار و تفکر ملا است، که برای رفتن به مرحله ای بالاتر از فرهنگ انسانی مان، انرا بروی خودشان باید بالا بیاوریم، و کلمات و عبارات دیگر و انسانی از فحشا با ترجمه جدید ارائه دهیم، فحشا ؟ به نظرم، یعنی رابطه یا روابط میان انسانها بدون در نظر گرفتن نیازهای روحی روانی جسمی و احساسی، اجتماعی، عدم یک رابطه اجتماعی انسانی برابر میان دو انسان یا انسانها است به هر لحاظ … در یک جمله، نابرابری در بده بستان ارزش ها در هر زمینه ای، به فحشا در آن زمینه می انجامد. حدودش را باید از ننه آغا بپرسم، به نظر من، در یک جمله کوتاه، بصورت تیتزوار تکرارکنم، روابط انسانی عبارت است از بده بستان ارزش ها، معاوضه ارزشها در برابر ارزش ها، عشق در برابر عشق، دوستی در برابر دوستی، اتکا در برابر اتکا، فداکاری در برابر فداکاری، و … همانگونه که در یک رابطه عادلانه کار در برابر با کار مساوی معاوضه می شود، آنکس که ارزش های والای انسانی یا سطحی از آن را در برابر ارزشی کوچکتر و کمتر یا بالاتر و بیشتر ارائه می نماید، فحشا صورت گرفته است، یا به نوعی در آن زمینه ای که ان کار صورت گرفته دچار فحشا شده است، ازادی و برابری در روابط انسانی معنی روابط انسانی را با خود دارد، که در زمینه رابطه زن و مرد یا دو انسان، در ارتباط با هم که قرار می گیرند، بر مبنائی برابر از هر نظر، اجتماعی، روحی و روانی، جسمی و …. رابطه متقابل بر مبنای ضرورت ها بصورتی برابر میان انسانها شکل می گیرد، در بده بستان ارزش ها، عشق و دوست داشتن در برابر دوست داشتن و عشق معاوضه می شود، پول و شغل و مقام و ماشین و دروغ و … در مقابل احساس، در برابر رابطه ای نابرابر همان فحشا است، در برابر نیاز های روح و جان انسان یعنی فحشا، حال فحشای روحی، اجتماعی سیاسی، فرهنگی، و هر نوع … حتی نماز خواندن و به هوای رفتن به پیش حوری های بهشتی نوعی فحشای روحی است با خدا، فحشای مذهبی از دید یک ملا، یعنی ستم کاری هر چه بیشتر برعلیه قربانیان فقر، که درعوض همدردی و چاره جوئی برای درمان درد، از سوی ستمکاران روح و جسم و جان انسان صورت می گیرد، زیرا انتظار برابری از یک سیستم ضد برابری خریت است، زیرا فرهنگ حاکم بر روابط مان مردسالاری است . در جامعه مذهبی طبقاتی که محرومیت از تمامی تار و پود آن بیرون می زند، زنان در ادامه سیستم پدر سالاری باقی مانده از زمان ماقبل کشف کشاورزی، بازهم قربانی حقیرانه ترین روابط میان انسانهای ازخود بیگانه و سیستم های استثماری طبقاتی اند، و امروز هنوز از مردم بیگانه و ضد انسانی هستند . که از زمان شروع برده داری و برده شدن زنان در زمان کشف کشاورزی ماقبل تاریخ تا امروز ادامه داشته و ادامه دارد، بعضی ها درست می گویند، که فحشا همیشه با جوامع بشر بوده و حتی درمیان حیوانات نیز هست و بوده، اما لطف نمی فرمایند بگویند، چرا ؟چگونه ؟و در چه سطحی؟ و تا به کی ؟ چه مقدار؟ و در چه زمینه ای … یکی از اشکال کار طرفداران سیستم های استثماری در این زمینه همین نکته است، که با دفاع از سیستم های استثماری از انواع فحشا دفاع و حمایت نیز می نمایند، و در عین حال با همان وسیله و ابزار ناشایست که زائیده سیستم های استثماری است، کمونیستها و طرفداران ازادی و برابری و رهائی انسان را در تصورات شان تحقیر می نمایند، می فرمایند کمونیستها زنان را اشتراکی می خواهند، یعنی برای یک ملا و شاه و بورژوا، دفاع از زن فحشا است؟؟؟ برایشان زن و ماشین اساب بازی یکی است، در صورتیکه سیستم های استثماری از ارائه سکس در برابر پول، سالیانه میلیاردها دلار سود می برند، ریشه نفهمی هایشان را آنجا باید جستجو نمود، نمایندگان و بازتاب دهندگان سود و سرمایه با دفاع از اشتثمار زنان، یا مردان در زمینه فحشا با بی شرمی در عین حال مدعی اند، که کمونیستها بی ناموس اند … هاهاها… و نمی فرمایند ناموس چی چی هست، زیرا عوام فریب اند . تنها با برقراری سوسیالیزم است و از میان رفتن روابط ناهنجار استثماری و از خود بیگانگی انسان، رهائی نیروهای تولید از دست سرمایه است که انسان ها در راس انها زنان، به ارزش والا و جایگاه انسانی خویش دست می یابند، زیرا نیازی به ارائه ارزشها در برابر پول و بی ارزشی ها نیست، کار در برابر کار، ارزش در برابر ارزش، برچیدن روابط ناهنجار میان زنان و مردان، یعنی برچیدن عشق در مقابل پول، یا از ترس اینده تن دادن به ازدواجی که فقط رفاه شکم را در بردارد، روح و جان انسانی اسیر است، یا به خاطر فرزند یا پدر و مادر ناتوان و فقیر …و …که این نوع ازدواج ها خشن ترین نوع فحشا و تحقیر و استثمار بر علیهه زنان است . متاسفانه در جوامع محروم از این روابط فاحشه خانه ای به وفور است، البته در جهت ارضای عقده ها افتخار نیز با خود دارد، خود ارضائی روحی بنام ازدواج را افتخار می نامند و عقده هایشان را در شکل خود بزرگ بینی و مال و ماشین و مبل و جارو برقی و مقداری حلبی و طلا به نمایش می گذارند، خلاصه کلام: درجامعه طبقاتی مذهبی، در ادامه سیستم پدر سالاری ماقبل تاریخ قبل از کشف کشاورزی و درحدود پانزده هزار سال به آنطرف، بسوی قعر تاریخ که حدودا بیشتر از صد هزار سالی به طول انجامیده، که سه دوره پدرسالاری، مادر سالاری، در مرحله آخر با کشف کشاورزی دوباره پدر سالاری شکل غالب جوامع بشری گردیده ، که اکنون ادامه همان پدرسالاری ماقبل تاریخ است، در جوامع بشری وجود داشته و هنوز ادامه دارد، امروز در این عرصه از روابط میان انسانها نیز، در ادامه سیستم برده داری که با شروع برده داری ابتدا کودکان بعد زنان برده شدند، و همه متعلق به ریش سفید قبیله و بعد حاکم و خان و بعد دسته دسته همراه با گله های حیوانات، درگله های بزرگ درحرمسراها متعلق به امپراطور و شاه حاکم جای گرفتند، بازتاب آن در مذاهب به خوبی نمایان است، بیچاره ترین، محروم ترین، لگدمال شده ترین انسانها که از زمان برده داری تاکنون همیشه مورد انواع سوء استفاده ها بوده اند، زنان هستند، با وجود تغیرات و تکامل جوامع در این عرصه متمدن شدن؟؟ اما هنوز؟؟ زنان اغلب کالائی برای کسب سود هستند. در زمان برده داری و فئودالیسم، همراه با بردگان و کار در مزارع همدوش مردان، زنان بصورت مضاعف بیش از مردان مورد ازار و استثمار بوده و به لحاظ جنسیت نیز مورد سوء استفاده بوده و قرار دارند، تمامی حقوق انسانی و اخساسات انها کمتر مورد توحهه بوده، زیرا زشت است، عیب است، بد است،در عین حال همان کار برای مرد افتخار است، پس تعداد زنان را زیاد کن …و تحقیر هنوز ادامه دارد، مذهب طبق ماهیت استثماری مردانه اش، دردست سیستم استثماری مردانه، بیش از استثمار مردان برده، برعلیهه زنان بوده است و عملکرد داشته و دارد. حی در دمکراتیک ترین پارلمان ها بیشترین تعداد نمایندگان مردان اند، مذهب و سیستم استثماری حامی و پاسدار این حقارت انسان است، فاضلاب این فرهنگ از انسان بیگانه، امروز در میان ما روشنفکران؟؟؟؟ نیز حتی با کلمات و رفتارهای استثماری، لمپنی بی معنی و خالی از مفاهیم، بازهم بازتاب همان فرهنگ استثمارگران است، که زنان را با آن یا از طریق خواهر و مادر و زنان خانواده، مردان را تحقیر می نمائیم، برو مادر جنده، برو جنده، برو خواهر فلان، برو ننه فلان و برو تا اخر خط این فاضلاب …. و برجسته ترین نقطه این فاضلاب دین است که زن را با هر وسیله ای از هر زاویه ای تحقیر می نماید، حتی دست دادن با زن حرام است، که لمپن ها در این عرصه همراه با ملا و مذهب شاهکار و خمکار فرهنگ جامعه حاشیه تولیدی استثماری اند. اما آیا برای خود ما آزاد اندیشان و ترقی خواهان جامعه انسانی این موضوع که چه کسی واقعآ فاحشه است ؟ آیا به اندازه کافی روشن هست؟ معیار ما برای فاحشه خواندن کسی، چیست؟ عرصه هائی که در انها فحشا صورت می گیرند کدام اند؟ به نظرمن در سطحی وسیع در میان توده های محروم و بیسواد و کم سواد و مذهبی، بعنوان نمونه بنگرید به افغانستان و پاکستان، درجامعه ای با این فرهنگ عقب مانده و استثماری، که به اندازه کافی روشنی نظر و وسعت دید نداریم، کسی یاکسانی را مورد تحقیر قرار می دهیم که از محروم ترین های جامعه و تاریخ اند، یعنی لگد مال شدگان را، یعنی زنان و محرومین را، یعنی به هزاران شکل با نام فحشا، خواهران و مادران خویش را باز هم سرکوب می نمائیم، البته با نام ناموس پرستی، نمی گوئیم در رفتن از سر بی عرضگی و نادانی در برابر تحول و دگراندیشی، بلکه گناه و تقصیر را به گردن پسر و مرد همسایه انداختن و زن خانواده خود را سرکوب نمودن، که ملا ها و مذهب در این رابطه الگوی توحش اند، از تحقیر مادر و خواهر و دختر خویش نمی گذرند، نمی گویند اگر زن ناقص است، ما خود که از زن دنیا آمده ایم، زن را در زمینه های مختلف تا تیغ شان ببرد به منظور محروم نمودن انسان از زندگی، تحقیر و محروم می نمایند، زیرا مذهب ماهیتآ ضد زندگی است، بعنوان مثال چون خدا عادل است، ارث یک دوم، شهادت یک دوم، روابط زناشوئی یک چهارم و نوع شیعه آن یک هزارم، و حق فرزند و … درست بر مبنای همان ترهات که در قران و تورات و انجیل نوشته شده است، زن از دنده چپ مرد درست شده برای خدمت به مرد، اگر تن نداد به او نان و غذا ندهید، بعد اگر تمکین ننمود او را می توانید بزنید، و…. بروید بخوانید عین همین جمله نوشته شده است. امیدوارم این فاضلاب تاریخ را پشت سر بگذاریم و در مسیر تمدن و ساختن جامعه انسانی، عبارات و کلمات و مفاهیم بی معنی مذهبی را از روابط مان دور سازیم … بدون رهائی زنان و برابری زنان و مردان در تمامی عرصه های زندگی سوسیالیزمی در کار نخواهد بود .

سرنگون باد سیستم اسلام و سرمایه در این سرزمین و جهان

برقرا باد سوسالیزم

عمرمحمدی

پنجشنبه ۲۲ تير ۱۳۹۶ برابر با ۱۳ جولای ۲۰۱۷

چپ در سراسر تاریخ موجودیتش مدافع محرومین بوده و است و خواهد بود

چپ در سراسر تاریخ هیچگاه ارتجاعی نبوده و نیست و نخواهد بود، هر کسی تا زمانی مترقی است و شرافتمند، که چپ باشد و از محرومین دفاع نماید، هنگامی کسی از کارگران و زحمتکشان و ستمدیدگان دفاع ننماید، یا برعلیهه آنها باشد، یا مانند خرچنگ بسوی راست راه برود و چپول بازی دربیاورد و چپ بنگرد، راست است و در عمل نیز راست بوده و راست خواهد بود، درگیری ما با بعضی ها که دوست دارند چپ نامیده شوند، و چپ باشند، چپ اجتماعی، چپ مبارزه، چپ تشکیلاتی، چپ …. باشند، اما در عمل از راست نیز بدتر و بی عرضه تر و نادان تر و سکتاریست تر اند، بر همین مبنا است، نمی خواهند بفهمند که مثلآ چپ تاریخ باید کاری تاریخی در تاریخ انجام داده باشد، در زمان موجودیتش با محرومین یا در جهت محرومین و تولید کنندگان بوده باشد، پایه و اساس درگیری ها و تمامی مشکلات ایدئولوژیک و بحث ها برای روشنگری در این عرصه ها است، درست بر این مبنا است، که در تمامی عرصه ها معیار راست و چپ تنها با دفاع از کارگران و زحمتکشان زنان و خلقها و محرومین و تولید کنندگان و ستم دیدگان جامعه معنا دارد، از چپ تاریخ گرفته تا چپ اجتماعی، چپ یعنی انسان مترقی در زمان موجودیتش، یعنی ترقی خواه و تلاش گر، نه ارزومند و خیال پرور و سوسیالیست تخیلی، تازه چپ ارزومند نیز چپ اروزئی است،چپ انقلابی یعنی در عمل، تلاش برای دگرگونی از هر نظر بسوی تکامل و ترقی دادن در هرعرصه ای که فعالیت ضروری است است، به همین خاطر مارکس به درستی می گوید یک خربار تئوری به اندازه یک جو عمل انقلابی نمی ارزد، یا تفسیر موقوف تغیر دهیم، بنا براین چپ در عرصه ادبیات تا کشف اصل انواع مانند داروین یا کشف سلول مانند پاستور یا کشف ارزش اضافی مانند مارکس، و … چپ یعنی علمی نگر و اکادمیک و بی طرف، نه عشیره پرست و تنگ نظر و سکتاریست، به لحاظ حقیقت یابی علمی، چپ حقیقت جو و حقیقت گو است، شرافتمند و صادق و بی باک و آگاه، مبارز و ترقی خواه دگرخواه و دلسوز و دگراندیش و نواور مبتکر و پیشرو است، خود حقیقت چپ است و بقول مارکس خود حقیقت انقلابی است، شهامت چپ همیشه، مانند گالیله یا سایرین از وفا داری به حقیقت و حقیقت گوئی نشآت می گیرد، داروین مارکس آین اشتاین گالیله عمرخیام، اپیکور و بسیار فراوان انسانها تمامی زحمتکشان فکری تاریخ در جهت شکوفائی ذهن انسان، چپ هستند، که مورد تهاجم راست و مذهب بوده اند …. کسی که از دگرخواهی و مبارزه و تلاش برای تکامل خود و دیگری کنار می زند، میتواند ادم خوبی باشد هر کسی باشد، اما دیگر شاید چپ نباشد، شاید ارتجاعی هم باشد و یا بشود …. حداکثر باید گفت در زمینه ای مشخص دیگر همان نیست که تا دیروز بود، مثلا در عرصه شعر ادبیات و علم فیزیک و سیاست و … مخصوصآ در زمینه سیاست موضوعات بصورت دقیقه ای می توانند تغیر یابند، به همین خاطر است که لنین علم سیاست را علم ریاضایت عالی می داند و به آن تشبیهه می نماید، نقطه ای در یک دستگاه ریاضی، نسبت به سایر نقاط و دستگاه های ریاضی دیگر، در سیاست و سایر عرصه ها باید کلاسیک فکر و برخورد نمائیم، کلاسیک فکر نمودن یعنی هر چیزی را در شرایط خاص خویش و از همان زاویه مورد نظر در عرصه همان پدیده مشخص باید بررسی نمود، مثلا مسائل قضائی، قضائی هستند اگرچه حتی اگر به سیاست نیز ارتباط داشته باشند، و خواه ناخواه همه چی درجامعه به سیاست ربط دارد، حتی نفس کشیدن، به همین خاطر مارکس می گوید برای یک تفکر علمی نیاز به تفکر مجرد است، یعنی پدیده ها را برای آنالیز باید در تصور و ذهن تا حد امکان تجزیه و تحلیل کنیم، تا دیروز یارو رزیم نگهداری است، فردا توده ای یا کارگر نگهداری می شود یا بر عکس، برای برسی زمین از خورسید نمی گویند … درمورد مثلا ساست رژیم نگهدار یا عبداله مبتدی، یا مجاهدین و هجری امریکائی داعش طالبانی رجوی، نباید با شیوه قضائی برخود نمود، البته در زمینه خاص خودش باید آنها را به دادگاه نیز باید کشانید، اما سیاست سیاست است، دادگاه و قضاوت جنحه ای و بزه کاری را با سیاست نباید قاطی نمود، در زمینه سیاسی باید سیاسی برخورد نمائیم، نه قضائی !! تا قاطی ننمائیم و درک و تفاهم بیشر شود، این سبک قاطی نمودن قوه های ما مال زمان قبل از کشف کشاورزی است که امام و رئیس عشیره، رئیس و رهبر هر سه قوه است، از مثال لاتی اش صرفنظر کنیم، تا بر سر انگور و عنب و تری و گریپ بیخود دعوا ننمائیم، جامعه ای کلاسیک سازمان دهیم و از همین الان از خود شروع نمائیم کافی است جای موضوعات را قاطی ننمائیم هرموضوعی را از همان زاویه مورد علاقه و نظر ما مورد بررسی قرار دهیم . اخلاق اخلاق است سیاست سیاست و بزه کاری و جرم قضائی قضائی و موضوع تاریخی باز هم انرا در شرایط آن زمان خویش … به همین صورت….

عمرمحمدی

جمعه ۱۶ تير ۱۳۹۶ برابر با ۰۷ جولای ۲۰۱۷

سازمان مجاهدین فاشیزم تمام عیار

مجاهدین و نئو کانها 2سازمان مجاهدین ملغمه ای از فاشیزم به هر لحاظ است، که در ادامه سرکوب جنبش های برابری و ازادیخواهانه مردم منطقه ما سازمان داده شده است، این جریان از سوی همانهائی کوک می شود که داعش و ناسیونالیزم را باد زدند و حمایت نمودند، به منظور سرکوب جنبش در منطقه ما یک داعش را جایگزین داعش های دیگر نموده و می نمایند، در امتداد خشونت اسلامی سرمایه، تصمیم دارند جریانات بیشتر ارتجاعی و بی آبرو تری علنی تر باشند، .زیرا در برابر اوج گیری و گسترش جنبش آزادیخواهانه و برابری طلبانه کارگران، زنان و جوانان و زحمتکشان و خلقهای منطقه، در مقابله با آن، خشونت خمینی مجاهدینی داعشی لازم دارند، چون یک فقزه داعش شکست می خورد، داعش ها مدام رنگ عوض می نمایند …. زیرا طبق ضرورت زمان، که انقلاب را مخفیانه نمی توان به پیش برد ، زمان حمایت های زیر جلکی بازی نوع داعش قبلی نیز گذشته است، حال که جنبش کارگران گسترش بیشتر و علنی تری یافته است، نوبت این داعش است که باید بصورت علنی تر حمایت شود، تا بعدا نیز بتوان در صورت شکست که حتمی است، بصورت علنی تری از آن حمایت علنی تر نمود،علت؟ چون جنبش توده ها در حال اوج گیری است، پس سرکوب نیز باید علنی صورت پذیرد، بی شرمی مزدوران و استثمارگران حد و مرز ندارد، ما نیز باید بتوانیم تکلیف خود را با دشمنان طبقاتی مان، دشمنان بشریت روشن و دقیق نشان دهیم، سازمان مجاهدین به لحاظ ایدئولوژی یک سازمان کاملآ فاشیستی است، درست مانند اسلام داعش و خمینی، همین یکی بودنشان به لحاظ ایدئولوژی بود که امکان نفوذ مجاهدین در دستگاه خمینی را ممکن می ساخت، سازماندهی مجاهدین امریکا عربستانی، به لحاظ سازمانی یک سازمان کاملآ فاشیستی است، درست مانند سازمان و تشکیلات هیتلری ها، رهبر و امام و بقیه اش…، در همین راستا، سازماندهی درون سازمانی شان برعلیهه خود اعضای شان یک گشتاپوی تمام عیار است، اما بنا به شرایط روز درظاهر و جلو دوربین فعلآ بصورت بیرونی عملکرد شبهه فاشیستی دارد، تخفیف داده اند، درست مانند لباس زنانشان یا مردانشان که اسلامی است، اما به جای رنگ سیاه، رنگ های دیگر و یا بسیار تیره بدقواره است، اما اسلامی است، و اما رهبرمصرف خارجی دارد، شیکی میکی پیک در جلو دوربین فقط برای خانم ابریشمی رجوی فلان، بقول کرد ها خر پیر و افسار نو، اندیشه اسلامی و لباس حریر رنگی و لباس و لچک اسلامی … بصورت درون سازمانی حق بیان نظر و تفکر اندیشه و دگر خواهی غیر ممکن است، لباس سایرین نیز با بهانه در حال جنگ بودن نظامی و سیاه پوش اسلامی و توجیهه گر گشتاپوئی شان است، البته فعلآ برای اعضای بیچاره شان، تصور هر تغیری در تفکر و اندیشه بدون اجازه امام شان یک تابوی بزرگ است، یارو زن دیگری را از راه بدر می نماید، از سوی اعضا باید به مثابه انقلاب ویدئولوژیک پذیرفته شود، دیگران نیز باید پیروی نمایند، کسی نیست بپرسد لای پا به ایدئولوژی چه ربطی دارد ؟ شاید با ویدئولوژی و پرنوگرافی، اما با ایدئولوژی فقط از این فاشیستها بر می خیزد، حرف روی حرف آغا نباشد و نبود، برهمین مبنا دفتر سیاسی یک سازمان خصوصی متعلق به رجوی ایران، ایران رجوی ((شعار سازمانی شان)) بیانیه داده است، که این زن حلال است . محمد ایه می فرستاد، اینها دفتر سیاسی شان وحی و دستور صادر می نماید، کسی اجازه ندارد بپرسد دیوث، زن دیگری بردن را چه ربطی به ايدئولوژی و سازمان دارد ؟ اساسا اگر به آزادی انسان اعتقاد دارید مگر زن گربه است؟ یا فلان وسیله و عروسک چینی برای سکس…؟ سازمان مجاهدین به لحاظ جایگاه اجتماعی در تولید بی هویت و حاشیه تولیدی است، یعنی به لحاظ ماهیت طبقاتی یک سازمان لمپنی است، به همین دلیل است شاید، که حتی در حرف هیچ قشر و طبقه ای اجتماعی و یا سیاسی و تولیدی و خدماتی را به رسمیت نمی شناسد، با هیچ جریانی حمایت یا همراهی و یا اتحاد طبقاتی و یا سیاسی ندارد، یکی بودنش با خمینی به لحاظ ایدئولوژی ببخشید ویدئولوژیک اسلامی است، دست خودشان نبود و نیست، اما در مردم فروشی به خدمت تمامی دشمنان طبقاتی مردم ازخمینی و صدام و عربهای خلیج و امپریالیستها و بنی صدر و طالقانی و بقیه حکومتیان دشمنان بشریت، مزدوری و چاکر منشی را به حد توحش دارد، این کار بصورت اشتباه سیاسی نبوده و نیست، یعنی فردا نیز اگر زورش برسد در دشمنی با تمامی موجودات هر انچه که خمینی و سایر دشمنان بشریت نتوانستند به انجام برسانند، این سازمان آنرا به نیابت از سوی امپریالیستها و شاهان و ملایان به انجام خواهد رسانید، بقول فریدون محجوبی فرق خمینی و رجوی این است که یکی شان عمامه توی سر، دیگری روی سر دارد، سازمان مجاهدین ازخمینی تا نئوکانهای امریکائی و کوکلوس کلانها، نمایندگی طبقاتی هیچ قشر و طبقه اجتماعی را بر دوش ندارد، زیرا هویت طبقاتی شان درست مانند ملا ها لمپنی است، به همین خاطر به اسانی در خدمت تمامی استثمارگران قرار می گیرند، به منظور جبران بی هویتی هایشان، فرصت طلبانه تمامی تلاش انها این است که فقط قدرت سیاسی در دست مسعود، حالا شده مریم، در واقع سرمایه، ولی بنام اینها باشد، بقیه اش برای برنامه های بعد، به همین خاطر بر مبنای بی هویتی طبقاتی شان، این سازمان به لحاظ سیاسی نیز بشدت لمپن و لنگ حمامی و فرصت طلب و مزدور است، درست برمبنای بی هویتی اجتماعی شان، هر روز افسارشان در دست استثمارگرترین و مرتجع ترین، سیاه ترین جریان و دولت و استثمارگران تاریخ است، از خمینی در نجف شروع نمودند، بعد که مورد پذیرش واقع نشدند، پیرو پدر طالقانی، بعد شدند پیرو برادر بنی صدر، بعد شدند مزدور صدام حسین، و حالا مزدور عربستان و مستقیمآ نوکر و مزدور دشمنان واقعی بشریت، یعنی راست ترین نئوکانهای امریکائی هستند، درست مانند داعش، اما بصورت علنی، این جریان به لحاظ بی آبروئی حتی از خمینی لجن تر است، خمینی برای سوار شدن بر موج نارضایتی و اعتراضات مردمی توده های به جان آمده بر علیهه سیستم سرمایه و استثمار آن شاه سابق، درظاهر برعلیهه امریکا و استثمارگران حرفی اگر می زند، با کلمات باد هوائی کاخ نشین و کوخ نشین اگر مردم را فریب می دهد، تا بتواند اعتراضات توده های مردم را سرکوب نماید و زمانی می گفت خدا نیز کارگر است …. در عوض، رسالت امروز این سازمان مزدور سرمایه، در ادامه سرکوب جنبش های توده های مردمی است، در ادامه سرکوب جنبش از مشروطیت تا کنون، که بوسیله استعمارگران و شاهان صورت گرفته، امروز نیز ادامه همان مسیر است، ادامه همان راه، از این نظر مجاهدین ادامه دهنده سرکوب و کشتار برابری طلبان و ازادیخواهان از زمان مشروطیت و جنبش های اعتراضی مردم یبدار و به جان آمده تا به امروز هستند، همراه شاهان و خمینی کوک شده اند، سازمان فاشیستی مجاهدین در ادامه همان کمربند سبز اخوان المسلمین از مصر تا چین، سازمان یافته اند، مجاهدین در ادامه شکست های امپریالیستها از مبارزات طبقاتی مردم کارگر و زحمتکشان منطقه ما، در ادامه شکست سیستم شاه عاری از مهر و شاه امام زاده و بقیه شاهک ها از جمله خامنه ای که بزودی سرنگون شان خواهیم نمود، مجاهدین ترامپ و نئوکانها، درست در برابر اعتراضات و تشکل های کارگران و ستمدیدگان بر همان مبنا و به منظور مقابله مستقیم با مردم تهی دست و غارت شده، بر علیهه کارگران و زحمتکشان و زنان و خلقها، شمشیر را از رو بسته، با سرکوب مستقیم توده های کارگران و مبارزات و اعتراضات طبقاتی مردم بصورت علنی دست بکار شده است، یعنی شمشیر را از رو بسته، آخر خط را گرفته و گرد و خاک را شروع نموده است، شناسائی فعالین و مبارزین و آدرس مبارزان و تلفن و فعالیتهای مخالفین خمینی و مجاهدین، برای امروز بود و باید، منتظر ترورهای وسیعی از سوی این سازمان بر علیهه مخالفین سیاسی طبقاتی استثمارگران و فعالین اجتماعی باید بود، زیرا سازمان مجاهدین با راست ترین و ارتجاعی ترین های امپریالیستها بصورت علنی کاملا علنی دست به یکی نموده است، مزدوری اینها برای عربستان و قطر و امریکا و صدام و بقیه استثمارگران روشن و علنی است، این سازمان فاشیستی بی شرمی را به حدی رسانیده است که دست به ترورهای وسیعی خواهد زد، این را به شما قول می دهم، سازمان مجاهدین فاشیستی، داعشی واقعی است که مانند سگی هار پیشاپیش له له زنان می رود … استثمارگران تصمیم دارند، دوران تاریک تاریخ این سرزمین را با شدت هر چه ممکن ادامه دهند و تمامی پنجره های زندگی منطقه ما را با سیاهی های هرچه بیشتری بپوشانند و دارند می پوشانند …در این درگیری های طبقاتی توهم و میان دو صندلی نشستن یعنی مرگ … موضوع ناسیونالیزم و داعش مجاهدین را همانگونه که از چند سال پیش به شما مژده داده بودم و مدام تکرار می نماینم، در نوشته ها و مصاحبه ها نیز موجود اند، امروز دارد عملی می شود. مجاهدین از خمینی و داعش و صدام و سایر استثمارگران ارتجاعی تر، ضد انسانی تر و مزدور تر و به مراتب ننگین تر اند، زیرا جنبش برابری و آزادیخواهی درمنطقه ما وسعت بیشتری یافته و عمیق تر شده و روشنائی تفکر توده ای بیشتری موجود است و می رود تا به سوسیالیزم بیانجامد …. باید هر چه بیشتر متشکل شد، باید بیدار و بصورت یک چشم چرت زد و خوابید …. دشمنان بیکار نیستند
.
برقرار باد سوسیالیزم ….
عمرمحمدی

دوشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۶ برابر با ۰۳ جولای ۲۰۱۷

 مجاهدین و نئوکانها

قطر، امیر قطر از مدیری و مدبری به آتش‌افروزی و جنگ‌سالاری

امیر قطر از مدیری و مدبری به آتش‌افروزی و جنگ‌سالاری
===========================

وقتى كه از اواسط قرن گذشته توليد و استخراج صنعتى نفت آغاز شد، هيچ‌كس نمى‌توانست تصور كند كه چه ثروت و قدرتی امروز در اين كشور خليج، به ويژه در پايتخت آن، دوحه، به نمايش گذارده خواهد شد. در آن زمان فقط ٣٠ هزار نفر در اين شبه‌جزيره زندگى مى‌كردند و زندگى خود را با تجارت و ماهيگيرى مى گذراندند؛ پيشينيان آنان از طريق صيد مرواريد سدجوء مى‌کردند.

تا سال ۱۹۱۵ قطر به امپراتورى عثمانى تعلق داشت و پس از آن تحت‌الحمايۀ نظامى انگليس شد. با كمك انگليس‌ها بازار فروش مرواريد كشور جهانى شد ولی بحران جهانى اقتصاد در سال ١٩٢٩ اين شكوفايى گذار را به پايان رساند. پس از سال ١٩٣٣ صنعت توليد مرواريد ژاپن گوی سبقت را در سطح جهان ربود. نفت تازه در سال ١٩٣٩ كشف شد ولى استخراج صنعتى آن بعد از پايان جنگ دوم جهانى در سال ۱۹۴۹توسط كمپانى نفت قطر صورت گرفت، كه شاخه‌اى از شركت نفت عراق بود، كه در كنترل انگليس قرار داشت. به پاس توليد نفت، قطر طى ٢٠ سال تكامل چشم‌گيرى پيدا کرد كه سرانجام در سال ١٩٧١ به خروج نيروهاى انگليس و استقلال كشور انجاميد.

امروز ١.٩ ميليون نفر در مساحتى معادل ۱۱۴۳۷ كيلومتر مربع (تقريباً به بزرگى استان قم) زندگى مى‌كنند. تقريباً يك‌پنجم جمعيت اين كشور كوچك را قطرى‌هاى بومى كه ريشه آن‌ها در قبايل باديه‌نشين و خانه‌بدوش است، تشكيل مى‌دهد. بقيه ۱٫۵ ميليون شهروندان اين كشور را كارگران مهاجر خارجى از بسيارى از كشورهاى جهان تشكيل مى‌دهند و روزبه‌روز نيز به تعداد آن‌ها افزوده می‌شود. كارگران ساختمانى، رانندگان تاكسى و خدمه از كشورهاى هندوستان، پاكستان، بنگلادش و فيليپين مى‌آيند، در حالى كه استادان دانشگاه، پزشكان و معلمين اروپايى يا آمريكايى هستند. مديران هتل ترك و تجار اين کشور ايرانی اند. كارگر خارجى عرب در قطر خوش‌آمد نيستند. آن‌ها تنها به شرط داشتن صلاحيت ويژه داراى شانس اشتغال مى‌باشند. هر كارگر يا كارمند خارجى، چه باغبان و چه پروفسور مؤظف است يك نفر به عنوان حامی در قطر داشته باشد كه ضامن حضور وى در قطر باشد و به وضعيت جسمی و روحى وى رسيدگی کند. و البته پاسپورت او را به امانت نگه دارد. قوانين در قطر بسيار سخت است. ولى كار، تأمين درمانى و محل سكونت تأمين است؛ كودكان كارگران خارجى داراى مدارس ويژه خود مى‌باشند. كارگران خارجى ماهانه براى خانواده‌هاى خود كه در زادگاه مادرى مانده اند، پول می‌فرستند.

قطر زمين‌های كشاورزى و صنايع كليدى در آفريقا، اوكرائين، پاكستان و تايلند خريدارى مى‌كند. قطر در آلمان ١٧ درصد سهام فولكس واگن، ١٠ درصد سهام پورشه و ٩ درصد سهام شركت ساختمانى «هوخ تيف» را خريدارى كرده است. به پاس بحران يورو، قطر كه از نظر مالى بسيار قوى است، توانست براى خريدهاى تجارتى، اقدام به دوره‌گردى در اروپا بنمايد. قطر ميلياردها دلار در بانك‌ها، مؤسسات مالى، گردشگرى، مستقلات، هتل‌دارى، ورزش، صنايع خودروسازى و بخش‌هاى رسانه‌اى سرمايه‌گذارى مى‌كند. چند هفته پيش قطر هتل لندون پارك لين را كه به گروه اينتركنتيننتال تعلق دارد به مبلغ ۳۰۱٫۵ ميليون پوند استرلينگ خريد. فروشگاه ماركز&اسپنسر خريد بعدى است كه در نظر گرفته شده است. فروشگاه باسابقه انگليسى هرودز را قطر در سال ٢٠١٠خريدارى كرده بود.

با اين كه از سال ٢٠٠٣ قطر داراى قانون اساسى است كه در آن وجود پارلمان تضمين شده است، با اين وجود اين كشور يك كشور سلطنتى مستبده می‌باشد. سلطنت با تأييد انگليس در اوايل قرن نوزدهم آغاز و از آن پس در درون خاندان الثانى موروثى گرديد. شيخ حاكم كنونى، حمد بن خليفه آل ثانى در سال ۱۹۹۵ پدرش را كه براى معالجه در سوئيس به سر مى‌برد، خلع كرد. او با كمك همسر دوم از سه همسرش، موزه بنت ناصر بن عبدالله المسند كشور قطر را پيگيرانه به سوی زندگى مدرن هدايت مى‌كند. به كمك درآمدهاى هنگفت از فروش نفت و گاز، تأسيسات فرهنگى و دانشگاه‌هاى جديد ايجاد شد؛ موزه بنت ناصر بن عبدالله المسند اكنون براى نسل جوان به يک الگوى قابل تقليد تبديل شده است. آن چه كه جالب توجه به نظر مى‌رسد اين‌كه مذهب حاكم در قطر اسلام سنى وهابى است كه بسيار محافظه‌كار و دگماتيك مى‌باشد. همسر شيخ يكى از اولين دانشجويان رشته جامعه‌شناسى دانشگاه قطر بود كه در سال ١٩٧٢ تأسيس شد. از آن به بعد ايشان با القاب دكتراى افتخارى دانشگاه‌هاى خصوصى معتبر ايالات متحده آمريكا، كه در حال حاضر شعباتى در «شهر فرهنگى» قطر (از تأسيسات بنياد قطر كه زير نظر موزه بنت ناصر بن عبدالله المسند قرار دارد) داير كرده اند، مفتخر شده است.

طى دوران جنگ با عراق در سال ٢٠٠٣ آمريكا مركز فرماندهى نيروهاى خود در منطقه CENTCOM را به قطر منتقل كرد. از اين طريق مشاركت تنگاتنگى با اين كشور به وجود آمد و بر همين اساس اين اميرنشين در سال ٢٠٠٨ به قول منتقدين اجازه داد تا «آزادانه به اشغال» آمريكا درآيد. اين تصميم هشدارى به دشمن پيشينه اين كشور عربستان سعودى بود و در عين حال فاصله با ايران را نيز مشخص می‌کرد. از آن پس ديگر نيروهاى نظامى آمريكا در ٨ مؤسسه مختلف اين كشور جا خوش كرده اند و بابت آن حتا پش‌يزى پرداخت نمى‌كنند. در عوض سربازان قطرى توسط نيروهاى ارتش آمريكا تعليم مى‌بينند. قرارداد امنيتى براى همكارى‌هاى نظامى استقرار ١٠ هزار سرباز و تقريباً صد جنگنده شكارى را در اين كشور در نظر گرفته است. همين‌طور بمب‌افكن‌هاى B-1 و موشك‌هاى پتريوت نيز در اين كشور استقرار يافته اند. ستاد مركزى فرماندهى نيروهاى ايالات متحده آمريكا از اين كشور جنگ آمريكا در عراق و افغانستان را هدايت مى‌كرد.

فرستنده تلويزيونى الجزيره�أمير قطر، شيخ حمده تا سال ٢٠١٠ در جهان عرب نقش مدير و مدبر را به عهده گرفته بود. او در بين فلسطينيان ميانجى‌گرى كرد، به لبنان كمك نمود تا دولت وفاق ملى را بر پا سازد. او در سودان و يمن ميانجى‌گرى كرد و همين‌طور با ايران مذاكره نمود. او به آوارگان عراقى كمك كرد و از مردم نوار غزه در مقابل محاصره اسرائيل پشتيبانى نمود. پس از حمله اسرائيل به لبنان در سال ۲۰۰۶ در بازسازى جنوب لبنان شركت كرد. موزه بنت ناصر با بنياد قطر خود از سال ١٩٩۵ تعداد زيادى از پروژه‌هاى فرهنگى در كشورهاى مختلف عربى را مورد پشتيبانى قرار داد. اعراب جوان، از جمله بسيارى از جوانان فلسطين مى‌توانند با د يافت بورس در قطر به تحصيل بپردازند.

با وجود كمك‌هاى سخاوتمندانه، «مردم عرب خيابان» به سختى توانستند به اين كشور، كه بی سر و صدا با اسرائيل روابط اقتصادى بر پا كرده است، اطمينان كنند. با تأسيس فرستنده الجزيره كه در سال ١٩٩۶ آغاز به كار كرد، علاقه اعراب به سرعت به سوی اين كشور جلب شد. اين فرستنده با تبليغ شعار «تصوير ديگری از مسايل» كار خود را ، ابتدا به زبان عربى و از سال ٢٠٠۶ به زبان انگليسى آغاز كرد. پس از آن كانال‌هاى ورزشى، مستند، كانال زنده و كانال كودكان روى خط رفت. در سال ٢٠١١ اين فرستنده برنامه‌اى براى شبه‌جزيره بالكان به راه انداخت. در اوايل سال ٢٠١٣ قطر وارد بازار تلويزيونى آمريكا شد. اواسط ماه مارس آشكار شد كه شبكه‌هاى رسانه‌اى در فرانسه و انگليس نيز بر پا شده و تأسيس يك فرستنده به زبان تركى نيز در دست اقدام است.

خبرگان سياسى مصر و عربستان سعودى و ايالات متحده از اين فرستنده نفرت داشتند و نيروهاى نظامى آمريكا، هم در افغانستان و هم در عراق تيم‌هاى خبرى اين فرستنده را مورد حمله قرار مى‌دادند. در اسپانيا مخبر اين فرستنده، تيسير علونى كه پس از حمله به مركز تجارت جهانى در نيويورك در ١١ سپتامبر ٢٠٠١ با أسماء بن لادن مصاحبه كرده بود، سال‌ها به اتهام همکاری با تروريسم در زندان بود.

به موازات اين حملات، فرستنده الجزيره توسط كمك‌هاى مالى سخاوتمندانه امير قطر بزرگ‌تر و حرفه‌اى‌تر شد. به كمك پخش ماهواره‌اى و استفاده از «رسانه‌هاى اجتماعى» نزديكى بى‌سابقه‌اى بين محل حادثه و بيننده برقرار شد. در آغاز قرن جديد اين فرستنده مورد تشويق قرار گرفت، زيرا كه از موانع سانسور عبور كرده و ارتباط آزاد را در جهان عرب ميسر ساخته بود. در سايت اينترنتى Brandchannel.com الجزيره پس از آپل، گوگل، ايكه‌آ IKEA و استارباك به مرتبه پنجم تأثيرگذارى در جهان ارتقاء يافته بود. با تقليد از الجزيره بعدها العربيه در عربستان و تعداد زياد ديگرى از فرستنده‌هاى ماهواره‌اى مشابه در جهان به وجود آمد. تازه قدرت واقعى اين فرستنده و انگيزه‌هاى واقعى حامی اصلى آن طى روند «بهار عربى» آشكار شد.

نظامى‌گرى سياست خارجى�با وقوع تحولات در جهان عرب كه در سال ٢٠١١ اول رييس‌جمهور تونس، زين‌العابدين بن على و كمى بعد از آن همكار مصری او، حسنى مبارك را از كار بيكار كرد، امير قطر كه تا آن لحظه ماسك «مدير لحظات بحرانى» را بر چهره داشت، نقاب از چهره برکشيد. الجزيره در شيپور حمله به ليبى و رييس‌جمهور آن معمر قذافى، كه بيش از يك بار به امير قطر توهين كرده بود، دميد. قطر ليبى را در ليگ عرب منزوى كرد و خواستار دخالت بين‌المللى به نفع «شورشيان بن‌غازی» شد و در كنار ناتو با پول، سلاح و جنگنده‌هاى شكارى خود، وارد جنگ گرديد.

فعاليت‌هاى قطر در مصر و تونس امروز معرف اهداف استراتژيكى اين كشور است. در آنجا قطر احزاب اخوان‌المسلمين را از نظر مالى مورد حمايت قرار مى‌دهد و از طريق اعطاى اعتبارات سنگين به نفوذ خود در منطقه مى‌افزايد. در مصر براى خريد بخش‌هاى خدماتى كانال سوئز رقابت سنگينى بين قطر و امارات متحده عربى جريان دارد. از نظر مالى، مادى و سياسى قطر كوشش مى‌كند براى خود و اخوان‌المسلمين در اين كشور نفوذ استراتژيكى ايجاد كند.

در اين رابطه تماس با گروه‌هايى كه در سطح بين المللى به «تروريست» بودن شهرت دارند نيز مجاز محسوب مى‌شود. طالبان افغانى در دوحه اخيراً صاحب يك دفتر ارتباطى شده اند. پس از آن‌كه حماس (كه در ضمن جزو اخوان‌المسلمين نيز هست) در مورد وقايع سوريه دچار اختلاف نظر شد و خالد مشعل، رييس اين سازمان كه اخيراً به طور مجدد انتخاب شده، به مهاجرت طولانى خود در دمشق پايان داد، اكنون قطر ميزبانى جديد او را پذيرفت. امير قطر در اواخر سال ٢٠١٣ فقط چند روز قبل از حملات هوايى اسرائيل با هداياى هنگفت از نوار غزه بازديد كرد. در شوراى هماهنگى خليج، متشكل از كويت، بحرين، قطر، عمان، عربستان سعودى و امارات متحده عربى، بين قطر و عربستان سعودى رقابت سختى در جريان است. قطر توانست در طى تنها سه سال، دوبار رياست ليگ عرب را به عهده بگيرد و از آن براى اعمال سياست خصمانه عليه ليبى و سوريه استفاده كند.

قطر، «فوروم سرمايه‌گذارى»�مسؤول اين سياست هار، شيخ حمد بن جاسم بن جبر آل ثانی، پسر عموی امیر قطر است که در سال ١٩۵٩ به دنیا آمد و از سال ١٩٨٢ به عنوان بازرگان و سياست‌مدار پله‌های ترقی را به سرعت بالا رفت. در حال حاضر ایشان نخست‌وزیر و وزير امور خارجه قطر است و اخيراً فوروم اقتصادی و سرمايه‌گذاری قطر را در برلين ترتيب داد که صدر اعظم و وزير امور خارجه آلمان نيز در آن شرکت داشتند.

شيخ جاسم در اين همايش ارقام جالبی ارايه داد. نرخ رشد اقتصادی کشور وی در فاصله زمانی ٢٠٠٨ تا ٢٠١٢، ١٣ درصد بوده است. استراتژی رشد ملی قطر تا سال ٢٠١٩ تنها برای سرمايه‌گذاری در بخش‌های زيرساختاری ١۶٠ ميليارد دلار در نظر گرفته است. در بخش‌های حمل‌ونقل و ساختمان در سال جاری نرخ رشد ١۵ درصدی گمانه زده می‌شود. حضور شرکت‌های آلمانی در اين زمينه‌ها بسيار مورد استقبال است. دويچه ‌باهن (راه‌آهن آلمان) در بخش انفراستروکتور و سولار ورلد در بخش انرژی هم‌اکنون فعاليت می‌کند. شيخ قطری اعلام داشت که روابط اقتصادی اين کشور با آلمان بسيار صميمانه است و به سرمايه‌گذاری‌های قطر در شرکت‌های خودروسازی فولکس‌واگن و پورشه، شرکت هوخ‌تيف، زيمنس و همين‌طور بخش‌های خدماتی اشاره کرد. او از آلمان خواست که با (سرمايه‌های) قطر شرکت‌های مشترک تأسيس کند تا در آفريقا اقدام به سرمايه‌گذاری نمايد. آفريقا قاره‌ای «سرشار از منابع طبيعی و توان اقتصادی» است و به خصوص برای سرمايه‌گذاران خارجی «به ويژه در بخش‌های کشاورزی، دامداری، گردشگری و معادن» جالب توجه می‌باشد.

صدر اعظم آلمان خانم مرکل اشاره کرد که حجم مبادلات تجارتی آلمان با قطر به ٢ ميليارد دلار رسيده. او تأکيد کرد که هم‌دوش انگليس و فرانسه، آلمان از شرکای مهم اقتصادی شيخ‌نشين به شمار می‌رود و اضافه کرد که آلمان به واردات گاز مايع از قطر بسيار علاقمند است. وزير امور خارجه آلمان، وستروله از «خردمندی» که قطر در سرمايه‌گذاری در آلمان و کشورهای ديگر اروپايی از خود نشان داده، تمجيد کرد و گفت اطمينان دارد که قطر می‌داند که «با سرمايه‌گذاری در آلمان و اروپا می‌توان هنوز درآمد هنگفتی کسب کرد.»

پس از ليبی، سوريه�در اين فوروم همين‌طور کوتاه در مورد جنگ سوريه صحبت شد. وستروله گفت که تصميم بر اين است که «ائتلاف ملی نيروهای انقلابی و اپوزيسيون» به رهبری «پرزيدنت» احمد معاذ ‌الخطيب و «نخست‌وزير» غسان هيتو مورد پشتيبانی قرار داده شود. آن کمک‌هايی اولويت خواهد داشت که از طرف ائتلاف ملی در سوريه توزيع و مورد استفاده قرار گيرد. در حال حاضر صندوقی در حال تأسيس است که به ائتلاف ملی امکان دهد کمک‌های انسان‌دوستانه و بازسازی «مناطقی را که تحت کنترل نيروهای اپوزيسيون است»، ممکن سازد.

شيخ حمد اطمينان داد که قطر معتقد به «ديپلماسی قوی برای صلح و تکامل» است، زيرا «صلح به معنی ثبات، رشد و تکامل» است و درها را به روی سرمايه‌گذاری می‌گشايد. اين امر امروز در خاورميانه مستقيماً با وضعيت سوريه ارتباط دارد، که «دخالت عاجل جامعه بين‌المللی» را ايجاب می‌کند. قطر خواستار دخالت نظامی مشابه ليبی در سوريه و در اين مورد صدور قطع‌نامه از طرف شورای امنيت سازمان ملل متحد است. پس از آن آلمان می‌تواند برای بازسازی يک «سوريه نوين» یاری رساند.

در واقع، هم‌اکنون آلمان همراه امارات متحده عربی گروه کار را برای بازسازی اقتصاد سوريه که از طرف «دوستان سوريه» تأسيس شده بود، هدايت می‌کند. يک هفته پيش نمايندگان ٣٠ کشور عضو اين گروه در برلين گرد هم ‌آمدند تا در مورد تأسيس يک بنياد کفالت که از آن طريق ائتلاف ملی اپوزيسيون تأمين مالی شود، به شور و مشورت بنشينند. شنبه ٢٠ آوريل نمايندگان ١١ کشور رهبری کننده گروه «دوستان سوريه» در استانبول گرد هم خواهند آمد، تا در اين مورد تصميم‌گيری شود. آلمان و قطر نيز حضور خواهند داشت.

اسلحه برای شورشيان�موضع‌گیری به نفع جنگ در سوریه که کشورهای مرکزی اروپا، يعنی آلمان، فرانسه و انگليس تحمیل کردند، عمدتاً تحت تأثیر قطر به وجود آمد. يکی از کارمندان بلندپايه اتحاديه اروپايی اواخر سال گذشته در گفت‌وگو با اپوزيسيون سوريه، که از اين کشور آمده بودند، اذعان داشت که اروپا مرتکب خطا شده. خطا بود، که رابطه با سوريه قطع شد و سفارتخانه‌ها تعطيل گرديد. تحريم‌ها و منزوی ساختن سوريه نگذاشت که جامعه اروپا روی روند تکاملی در سوريه تأثيرگذار باشد. او در پاسخ به اين سؤال که اصولاً چرا اروپا چنين تصميمی اتخاذ کرد، گفت که اين تصميم بيش‌تر زير نفوذ کشورهای حومه خليج، به ويژه قطر، اتخاذ شد.

شدت درگيری‌های نظامی و درجا زدن سياسی در سوريه را نيز بايد با اميرنشين قطر مربوط دانست، که به همراهی ترکيه، اسلام‌گرايان و اخوان‌المسلمين را ترغيب می‌کند که زير بار مذاکره با دولت نروند. در سوريه اين گروه‌ها کم‌تر نفوذ دارند، ولی در بين اپوزيسيون خارج از کشور آن‌ها نقش تعيين کننده‌ای ايفا می‌کنند. اواسط مارس سال جاری که در استانبول قرار بود دولت اپوزيسيون انتخاب شود، قطر با انتخاب «غسان هيتو» به عنوان «نخست‌وزير» نه تنها توافقات داخلی ائتلاف ملی را زير پا گذارد، بلکه عليه ميل عربستان سعودی و عليه ميل «رييس‌جمهور» ائتلاف، «معاذ الخطيب» نظر خود را تحميل کرد. معاذ الخطيب به خاطر خطر تجزيه کشور، از تشکيل يک‌طرفه دولت موقت برحذر داشته بود. اين‌طور که به نظر می‌رسد، با تحويل کرسی سوريه در ليگ عرب به ائتلاف ملی که از طرف امير قطر در همايش سران کشورهای عضو ليگ عرب در دوحه صورت گرفت، قرارداد آتش‌بس و رهيافت ديپلماتيک بنا بر کنوانسيون ژنو فعلاً غيرقابل دسترسی شده.

از آغاز «بهار عربی» به بعد امير قطر به جنگ‌سالاری تمام‌عيار مبدل شده است. او با مشت پر، از کيسه غنی فروش نفت و گاز کشور بذل و بخش می‌کند. حال چه اسلحه برای شورشيان، دستمزد مبارزين، کمک به آوارگان و يا حقوق سياست‌مداران اپوزيسيون، قطر مخارج جنگ عليه سوريه را تقبل کرده است. هفته‌نامه مصری الاهرام اخيراً سياست قطر را «ديپلماسی دسته‌چکی» اعلام کرده بود و نوشته بود که اميرنشين در نظر دارد به کمک اخوان‌المسلمين «يک پايه منطقه‌ای زير نفوذ سياسی و اقتصادی خود در خاورميانه و فراتر از آن ايجاد کند.»

Bild könnte enthalten: 2 Personen, Personen, die lachen, Personen, die stehen
Bild könnte enthalten: 3 Personen, Personen, die lachen, Personen, die sitzen
Bild könnte enthalten: 2 Personen, Personen, die lachen
Bild könnte enthalten: 2 Personen, Personen, die sitzen