…عمرمحمدی ،کاک شهر یار بدان، نادانی افتخار نیست، شرم است، بقول آین اشتاین اگر مغز آدمها به اندازه فقط دو درصد معده روده شان کار می کرد، اکنون ما جهان دیگری داشتیم ………..
                                                                 Shahriar Ayazi  کاک عمر کارشناس تمام مسائل میباشد هرچند این مطلب نوشته شده یک نوشتار میباشد......کاک شهریارتو دراین راستاتنهانیستی،نگران نباش،این رضای رحیمی پسرعمویم، رضای رحیمی نیز همین رفتارتو راالبته بشکل خشن تری ارائه نمود، میگفت عمرتمامی نوشته هایت، همه اش یک مطلب است،یک مطلب تکراری،یعنی برای اوگردوبازی وفوتبال یکی است،زیرا وسیله بازی در هر دوبازی یعنی توپ وگردو،گردهستند،یکی شکل اند، پس بازی هانیز یکی اند، درحالی که او خودش حتی نمی تواندحتی، یک نامه فدایت شوم برای دخترش بنویسد،از زاویه ای نوشته هایم را نقد می کند که ... گوساله نیز به این روش و نحوه بیان خنده اش می گیرد، درعوض تاکیدبر انسجام فکری واندیشه وقبول یک روش علمی، نه قاظی پاتی و دری وری نوشتن،انچه که از محسنات می تواندباشد،درنظرایشان به عیب تبدیل می شود... حال نوبت شماست، نوبت او هم می رسد، اگر جمله ای فقط جمله ای بنویسد،برایت کالبد شکافی فکری و ...خواهم نمود،بماند. او جرات بیان ندارد، زیرا می داند که چیزی برای گفتن ندارد، 
 عمرمحمدی: کاک شهریار ایاذی عزیز، شاید ایرادات تو به این علت است که تکیه گاه تفکرم خدا و توهمات و اسمانهانیست و نمی باشد، و من ازآن دسته انسانهانیستم که جواب هر سئوالی رابا کار خدا خر و شیطان ونمی دانم و خدا می داند و ازاین قبیل حرفهاارائه نمایم،من درهر موردی برای هر چیزی، درحد توان و امکانم سریع الانتقال وبرقی،بدون وقت تلف نمودن و انتظار از اسمانها، سعی می کنم کشف کنم، به همین دلیل آن جهت اضافات و خرافات را از ذهنم بیرون ریخته و میدانم مذهب و کار خدا و خر و شیطان وقت تلف نمودن است و سرگرمی، وجود هرپدیده ای علت و معلولی دارد، اصولی علمی برای تفکراتم و مسیر تفکرم دارم، می توانم تا حدودی درک نمایم و به روابط منطقی میان پدیده هافکرمی کنم. گاهی عقلم به جائی نمی رسد، زیرااطلاعاتم صفریا بسیارکم است،انگاه دنبال اطلاعات و دانش می روم، گاهی فوری می فهمم ای بابااین موضوع اصلا چیز دیگری است، درتفکر و درک مطالب، همان روش سقراط رابکار می برم، که دربرابر هر چیزی، هرانچه که هست، علت هر پدیده ای یک علامت سئوال می گذارم و مدام درفکر کشف آن سر دیگر موضوع و روابط موضوعات دریک ارتباط منطقی هستم، تصورکن چگونه تناقضی در سیستم فکری ام باید وجود داشته باشد، که مردم را به درک ضرورت و فکرنمودن ویاد گیری و دانش دعوت می کنم، درعین حال خودم،بایک فروتنی احمقانه،تظاهر به نادانی را ارائه دهم، در واقع شهامت فکری واخلاقی روبروئی با مسائل رانداشته باشم، از اینکه چیز جدیدی را در مسیر ادراک خودم کشف کنم، دربروم، از روبروئی با واقعیات در بروم، نبادا پی ببرند وبه من بگویند نمی داند،چیزی راندانم،خوب نمی دانم، دارم یاد می گیرم،براین مبنا، برای اینکه خیالت را راحت کنم و بدانی و اطلاع داشته باشی، من عالم و دانشممد تمامی علوم هستی می باشم، درتمامی کائنات فقط یک عمرمحمدی وجود دارد که همه چیز را می داند، و تو متاسفانه در عوض اینکه به ادعاهای من جواب دهی و نوشته هایم را نقد کنی، حتی یک مورد درتمامی نوشته های من به من نشان دهی که بی باروت تیر درکرده و دانسته وندانسته چرند گفته ام، که البته تواصلا اینکاره نیستی، در توانت نیستی از انشاي نوشتارت پیداست، درعوض مانندیک ادم حسود رفتارمی نمائی، این رضای پسر عمویم نیز همین رفتار تو راالبته بشکل خشن تری ارائه نمود، میگفت عمر تمامی نوشته هایت، همه اش یک مطلب است، یک مطلب تکراری، یعنی برای او گردو بازی وفوتبال یکی است، چون وسیله بازی در هر دوبازی یعنی توپ و گردو،گرد است، پس باز ها نیز یکی اند، درحالی که او خودش حتی نمی تواند، حتی یک نامه فدایت شوم برای دخترش بنویسد، من درحدود دوهزار مطلب نوشته دارم، موجوداند،فقط ازتجربیات و چکیده مغزم نوشته ام، یعنی منظور این است، کپی برداری و از کسی دزدی ننموده ام، درصورتیکه  محتویات مغز بسیاری ها را مانند کله پاچه، حتی اگربتکانی، تمامی دانش و دانسته هایشان حتی یک صفحه آ چهار را هم پر نمی نماید، ادعایم را قبول نداری ؟ برو طول و عرض کهکشان راه شیری را به پیما ... محض اطلاعت، نادانی افتخار نیست، شرم انسان است .... در ضمن من در کجا ادعائی داشته ام، یا مطلبی را بی پایه و اساس مطرح نموده ام، بی باروت تیر درکرده و بی ربط چیزی گفته و ادعائی بی پایه داشته ام؟ یک مورد را به من نشان بده ... چیزی را که بلد نباشم، خوب نمی دانم، اگر لازم شود تا آن سر دنیا بدنبال کشف آن علت ها می روم، شک داشته باشم و حدس بزنم و ندانم جای خود دارد، با صدای بلند اعلام می دارم و از حقیقت تا پای جان دفاع خواهم نمود و ترسی از هیچ قضاوتی ندارم، این اساس شهامت اخلاقی من است، باز هم محض اطلاعت من هیچگاه نمی توانم مانند گوسفند دنباله رو باشم و چیزی را حفظ وتکرار نمایم، اگر از موضوع سر در نیاورم اذیت می شوم، من در تمامی طول زندگی ام به هرچیزی که برایم سئوال شود، به آن موضوع کنجکاو شوم، ابتدا سعی دارم روابط منطقی و قانون مندی های درونی پدیده را، بعد شرایط آن و در رابطه با موضوعات دیگر و تمامی عمل و عکس العمل های درونی و کنش و واکنش هایش در شرایط گوناگون بیرونی را در حد امکان زیر و رو کنم، یعنی یک نقطه در یک دستگاه ریاضی و ان دستگاه ریاضی نسبت به سایر دستگاه های ریاضی دیگر، درست به همانگونه شرایط وجود پدیده ها را در نظر می گیرم و از زاویه های مختلفی انرا حلاجی میکنم و بسیار پیش می اید، که بازهم اشتباه می کنم، این روش مارکس، داروین، آین اشتاین، ارشمیدس، و تمامی کسانی است که زنده زندگی می نمایند، داوینچی و ارشمیدس، نمونه برجسته این موضوع اند، مدام یاد می گیرم، این را از برادرم عطا که ترورش نمودند، یاد گرفته ام، یا بهتر است عرض کنم با هم یاد گرفته ایم، درکلاس پنجم و ششم مدرسه ابتدائی از کتابهای دانشگاه تهران در رابطه با موضوعات مختلف بهره می بردیم، وفا علی طلب آن کتابدار دلسوز و مهربان کتابخانه سنندج را باید بشناسی، کمک فراوانی دراین راه نمود،یادش گرامی باد، یاقبل ترها کتابهای کتابخانه پدرم مخصوصآ در رابطه با علوم نجوم، دراین مسیر کمک بود، از بازنمودن و سر کشیدن به درون ساعت های مچی و کارکرد های درونی اش تا کهکشانها رابا هم زیر و رو می نمودیم و سعی در شناخت داشتیم ....فقط تو نیستی که اینگونه از دست من ناراهنی، و اینگونه مذهبی وار دلت می خواهد فقط خدای باریک تعالی دانش مطلق باشد، این چنین می گوئی، حتی معلم بیولوژی ام هنگامی که درکنفرانس دبیرستان، مطرح می نمودم هر مردی مقداری زن است و هر زنی مقداری مرد،باتشر به من می گفت، یعنی تو الان زنی؟ می خواست بقول خودش کسری دانش و درک و حماقت خودش رابامسخره نمودن من جلو سایر همکلاسی هایم جبران نماید، در حالی که در هفده سالگی سه هزار لغت انگلیسی رایک ماهه حفظ نمودم،بله سه هزار لغت، و عطابرادرم تعجب نمود، همانگونه که توالان فکر می کنی بلوف می زنم، عطا لغات را شمرد، و تشویق به انگلیسی خواندن شد و همانطور حیدر برادرم بدنبال مابه خواندن زبان انگلیسی روی اورد، معلم زبان روسی ام می گفت تو مانند زرافه زبان می خوانی از بالا میائی پائین، در زبان روسی درعرض دوماه هشتاد درصد صحبتهای از دیپلم به بالا را حالی می شدم، در شش ماه مترجم صحبتهای فیلم های روسی برای دوستانم بودم، و چه باید کرد لنین را به روسی می خواندم و کامل می فهمیدم،یا مقایسه ابعادکهکشانها و ستارگان در ساعت اقای احمد خلیقی درکلاس هشتم دبیرستان رازی سنندج، حتی درکلاس یازدهم در خواب باترکیب تصویر تانژانت و کتانژانت که در دو جهت مختلف تابینهایت می روند، من هستی جهان کیهانی را در خواب دیدم که در بینهایت بسوی هم می ایند و تشکیل قطره ای می دهند، مانند قطره ای سرازیر است، نوک قطره شروع بیگ بنگ است، ده ها سال بعد دریک برنامه تلویزیونی دراورپا دانشممدان با استفاده از سوپر کامپیوترها همان تصویر خواب من را نشان دادند، وباعث تعجب خود من شد،یعنی جهان هستی این کائنات ما، قطره ای بر عکس بعد از بیگ بنگ است، برو فکر کن ببین اینگونه هست یا نه، بعدش هم اگر مایل بودی بگو عمرمحمدی دیوانه هم شده است، به تخم دو زرده مرغ خانه خاله فریده ام، عمر دیوانه است، زیرا شهامت بیان مطالب نو را دارد، در کردستان بعد بارش برف،قوی ترین مردان با رفتن از میان برفها، راه را برای بقیه باز میکنند، نو اوری نیز کار هرکسی نیست، در هر صورت طولانی می شود ... عرض کنم که تمامی دانش کل جامعه بشری با تمامی دانشگاه ها و استادان و تمامی علوم در کل کره زمین حدود 4 در صد دانش هستی هم نمی شود و نیست .... بقول انگلس، ما در ماقبل بشریتیم و داریم یاد می گیریم و به همین دلیل، محض اطلاعت من در بیست و چهار ساعت حتی یک دقیقه اش رابیکار نمی نشینم، سعی می کنم در حال یاد گیری باشم، حتی در خواب ... بعضی از دوستان به من هیپو اکتیو می گویند، بعضی ها تعجب می کنند این همه انرژی ار کجا میاید و بعضی ها نیز حسادت دارد چشمانشان را کور می کند ... به من چه ؟ من مسئول زندگی خودم هستم، آنگونه که به خود اعتماد دارم راهم را می روم، اگر اشتباهی باشد، تصحیح می کنم و باز هم یاد می گیرم، خلاصه کلام، آمدنم به این دنیا دست خودم نبود امارفتنم دست خودم خواهد بود قول می دهم.... زندگی فقط در تلاش برای تکامل خود و دیگری معنا دارد، من در این راه امیدوارم کم نیارم، بقول مارکس در انشای کلاس دوازده اش، زمانی می رسد که انسان والائی را پشت سرنهد،اری درست می گوید، بایدازدنیای حیوانات ونادانی فاصله گرفت، وگرنه همه مایک دستگاه گوه و شاش سازی بیشتر نخواهیم بود، ببخشید گاز کربنیک هم ... اگر حرفهایم راقبول نداری بفرما ثابت کن در کدام موضوع بی ربط حرف زده ام ... این برای دست گرمی ... بقیه داستان بماند اگر مایل بودی، برای بعد....  قربانت عمرمحمدی همه چیز دان .....بله آقای گوپی همه چیز دان یک کارتون تلویزیونی بود، که این اقای گوپی همه چیز را می دانست ...منم، منم
عمرمحمدی
Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s