زنان ما زندانی در قید و بند عادات و فرهنگ عقب مانده مذهبی اند

کمون پاریسبرابری زنان و مردان، حداقل به لحاظ آرزوئی، در گرو آرزو نمودن آن است، بصورت عملی؟ اقدام نمودن .

Rihane Rajai

آخر اين چه كمينتاري است، بگو آخر به تو چه مگر جاي ديگري براي نوشتن حرفهايت رو نداري دو إنسان شريف با هم عكس گرفتن نميشه شما بيخود پا جلو در نذاري و بي هيچ دعوتي مفت حرف بزني آقاي محمدي من شخصا از كامنتهاي بيخود تو متوجه شده ام آدمي تنها و بيچاره اي هستي كه اگر اين فيس بوك نبود فكر ميكنم جاي ديگري جدا از محيط زندگي عادي إنسانها جابت بود برو لطف كن كامنتها و سواد بالاتر از همه عقلها را براي خودت بردار و اينقدر هم عذاب وجدان بخودت نده فكر نكنم كسي ديگر شما را جدي بگيرند

ریحانه عزیز اتفاقا درست می فرمائید، در این کائنات در این کره زمین، بیچاره ترین، بی کس ترین، تنها ترین، و بیکار و بیسواد و نادان ترین، فضول ترین، خلاصه هر چه بی ترین است، منم، با خودم دارم، و منم، این یکی را درست تشخیص داده ای افرین، راست می فرمائید، البته می دانی که من خودم اینکاره ام و شانتاژ تخصص بنده است، اما شما هر چه با است با خودتان دارید، این را اطمینان دارم، بیش از هر چیز مخصوصآ، این فرهنگ تظاهر و تملق و ریا و دروغ و چاکرم مخلصم قربانت فدات نوکرم قابل ندارد و از این دست کلمات بی معنی، ادب خالی از صداقت، که محصول فرهنگ ملا و مذهب است با خودتان به وفور دارید، اگرچه در میان اروپائی ها و افریقائی ها و امریکائی ها در این پنج قاره جهان، در شرق و غرب این چنین فرهنگ و کلمات بی معنی و پوچ نمی بینی، یا بسیار کمتر می بینی، که بعد از ساعتها مهمانی و بگو بخند و صفا و صمیمیت اخر سر بگویند، زحمت دادیم، خوب چرا نمی گوئید، از بودن در کنار شما لذت بردیم، صفا کردیم، شاد شدیم، در یک جامعه منفی باف و منفی فرهنگ، منفی بودن خوب است؟ آیا گفتن بر ضد آن فرهنگ تهی از صداقت، زشت است؟ به هر صورت من با این فرهنگ عقب مانده مذهبی همچون دین و قرآن و مذهب و ترهاتی از این دست زاویه دارم و متنفرم، متاسفانه، اهل درون گرائی هم نیستم تا بگویم به من چه، پس فکر می کنم و بیان می دارم، البته به قول شما بی ترینم، خوب، در آن حدی که هستم نه بیشتر، شهامت اخلاقی شدیدی هم دارم، به خودم و موقعیتم بسیار واقف ام، زیرا از شدت تنهائی هایم حرفهایم را فریاد می زنم، فریاد از توحش و فرهنگش تا شاید شما زنان بشنوید، پس اگر آنچه نوشته ام غلط است، لطف بفرما بگو یاد بگیرم، اگر درست است بازهم بفرما، کارنداشته باش به اینکه من در قبر زندگی می کنم یا در قصر امامان، زیر پل ها هم باشد بازهم نفسی می اید و می رود، ازتفکر و فرهنگ عقب مانده مان دفاع نکن، زشت است، نو اور باش، ازحقیقت دفاع کن، یاد بگیریم در عرصه های زندگی فعال باشیم، حقیقی باشیم، مخصوصا زنان ما، که زندانی فرهنگ توحش اند، در آن طویله مذهب و سرمایه وسیله ای بیش نیستند، فرهنگشان عقب مانده است، درعوض تغیرات درعرصه های زندگی، دماغ عمل می نمایند تا شاید پذیرفته شوند، زنان ما فقط در اشپزخانه فعال اند، در میان تمامی کشور ها فقط ایرانیان هستند، که قربانی هم می شوند و سر همدیگر را تیغ تراش می نمایند، به مهمانی هم می روند و از حسادت به مبل و قالی و استکان نعلبکی و بشقاب و ماهی تابه همدیگر نوع پخت و پز، البته اگر نانی در سفره باشد و انواع حودنمائی های پوچ و بیهوده، حسادت می برند، لباس و کفش و آئینه بماند، صدمه ای که زنان ما، مادر و خواهر و خاله و ننه و تمامی فامیلهایمان از این فرهنگ دروغ و تملق، این فرهنگ گندیده ملا و سرمایه می برند، قابل توصیف نیست، زنان بیشترین صدمه را می بینند، بزرگترین و بیشترین قربانیان آن هستند، بیشترین دیپرسیون ها در میان زنان است، بیشترین خودکشی ها ؟ کسانی که ظاهرآ زنده اند و مرده های متحرکی که لبخند هم می زنند، بعد می گوئیم زنان ما بیچاره اند، از برابری برای زنان و مردان حرف می زنیم و خودشان مشغول اشپزی اند، و اگر در این راستا حرف بزنیم، خودشان مشغول رفت و روب هستند و سرشان در کار فلان است، سرنوشت شان ؟ مهم نیست، عزیز من اگر قبول دارید حرف زدن نیزعمل نمودن است، از عمر ها ایراد نگیرید، اقدام کنیم ؟ نترسید اگر مانند عمر می شویم هاهاها از بس به فرهنگ خفت و خواری و به حصار کوچک چهار دیواری آشپزخانه عادت نموده ایم، که هوای تازه و کلمات تازه جرم است، ازار است، فضولی و توهین است، البته منم می توانستم، در صورت لزوم عکس گلی بفرستم، همه راضی، من نیز به بی مقدار کلمه ای خوشحال، اما من اینکاره نیستم، زیرا تنها ترین ادم روی این زمینم و به همین خاطر از دیو و دد ملولم و انسانم ارزوست، فراموش نکن فرهنگها و انسانها را انسان با سیستم های اجتماعی شان می سازند، اری درست متوجهه شدید من فرهنگ و سیستم برابری سازم و نمی توانم به انچه در جامعه بشری بصورتی تکراری اتفاق می افتد، بی تفاوت باشم، اتفاقا این لنین بی کس و تنها و بیچاره هم درست همین کارها را می کرد، که بد بخت شد و پولدار نشد و انقلاب نمود، یارو در امریکای لاتین حرفی از سر بیکاری و شکم می زد لنین در روسیه در باره اش می نوشت، در اروپا یارو چیزی می گفت، این لنین بدبخت و بیچاره از آن محملی درست می نمود و مردمش را اموزش می داد، هم خودش و هم مردم را بدبخت نمود، نه ؟هاهاها اری اینگونه فرهنگ ساخت مردمش را آموزش می داد، و من نیز از او یاد گرفته ام، امیدوارم بتوانم شاگرد کودنی نباشم، همراه فعالین، هستی و زندگی می سازم و در این مسیرم، انسان و اینده را همراه با فرهنگ و جامعه اش، من به سهم خودم می سازم، من مانند یک مورچه در تمامی عمرم تنها فقط یک سنگ ریزه از این کوه نابرابری ها را شاید بتوانم جابجا نمایم، و با خود گاهی می گویم ای کاشکی بیست و چهار ساعت 48 ساعت می بود، قصد توهین ندارم، خواهش میکنم نفرما توهین نموده ام، عمومی حرف زدم، در زندان آن فرهنگ کسی هم حق اظهار نظر ندارد، زیرا توان فکر نمودن را از زنان ما سلب نموده اند، نسرین ستوده ها و نرگس محمدی ها را به خاطر دفاع از انسان؟ بعد می گوئیم چرا زنان ما نسبت به مردان ما از فعالیت کمتری برخور داراند؟ اری اینگونه بود و هست خواهر، خوب حالا، به نظر شما که من تنها و بیچاره ام که هستم، آیا من درست می فرمایم؟ یا زنان ما که 99 درصدشان خزیده در گوشه اشپزخانه، به قابلمه و کفشهای همدیگر حسادت می نمایند؟ با هم عکس یادگاری می گیرند و در اولین نگاه دنبال عیب همدیگرحتی در عکس ها! می گردند؟ در زیر لبخند ها غمی به بزرگی جهان زنان در جوامع اسلامی پنهان است، کدام یک ؟ اما بدان، اظهار نظر نمودن حق انسان است، ما انسانیم، زنان ما نیز با مردان برابر اند و باید بتوان انها را به میدان کشاند، من از کلمات و حتی توهین و عبارات پوچ ککم نمی گزد، زیرا حقیقت نیازمند نقد است، زنان ما محتاج تملق نیستند و نباید باشند، کسی تملق گفت باید مانند توهین تلقی نمود، خرف مفت زدن کسر شآن انسان است، متاسفانه زنان ما اغلب همدوش مردان مان نیستند، زنان ما ابزار اشپزخانه اند، کمد یا اجاق یا دسته قابلمه ای در اشپزخانه هستند، شاید هم دسته ای از یک جارو، شما یکی را نمی گویم، همینکه حرف می نویسید و من را زیر ضرب می گیرید، برایم ارزش مند است، من اگر فیس بوک نباشد فریادم را جائی دیگر می زنم، همانگونه که زمانی فیس بوک نبود و فریادم را خفه نمی نمودم و مینوشتم و بحث می کردم وسایل ارتباط جمعی و جلسات فراوان اند، بدان اگر رنجش و درد و از اینگونه مسائل نباشد، قول می دهم درک ضرورت و فکر و آموزش هم در کار نخواهد بود، آنگاه درک ضرورت می شود کشک، از این نظر از خودم راضی ام، باید شهامت داشت و فکر نمود و بلند بلند فکر کرد و حرف زد، آری، عمر تنهائ تنهائی که حرفهایش بی معنی است،اما حرف است، هر چه باشد یک کلمه گفت و رفت، و تو یا بعضی ها را به فحش دادن وا داشت و در تنهائی هایتان حتما مانند زنبور در تصوراتتان خواهد چرخید، البته با ویز ویز مانند پرویز، اگر حتی مانند قربانت گفتن، فقط اب جویدنی بیش نباشد، دوستت ان کسی است که بیدارت می نماید، دشمنت مانند عمر انکسی که ؟ زیاد حرف می زند، نمی گذارد بخوابی، البته انهم از بی همه چیزی اش است هاهاها نه ؟ …. عمرمحمدی

عمرمحمدی

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s