چریکهای فدائی و مجاهدین، در زمان آن شاه قبلی، درک منطقی از انقلاب نداشتند؟ در این زمینه بیسواد بودند، بدون تئوری انقلابی، هیچ انقلابی صورت نمی گیرد

11. Februar 2015 um 08:52

معما چون حل شد …. راه حل بسیار آسان می شود، امروز که به گذشته می نگریم باید واقعی بنگریم بدون تقدس گرائی باید دید تا بتوانیم واقعی قدم برداریم، ما نه عاشقان سینه چاک حسینیم و نه بیژن … بقول کردها به این خاطر بهت می گویم دائی که برایم گنجشک بگیری وگرنه چه دائی و چه کشکی،  چریکها و مجاهدین، در زمان آن شاه قبلی، درک درست و منطقی از انقلاب نداشتند،  آرزو داشتند اما راه و روش منطقی نداشتند،  با شهامت و شرافتمند بودند، مصمم و با انگیزه، اما کافی نبود،  زیرا برای انقلاب و درک و سازماندهی انقلاب بیسواد بودند،  بدون تئوری انقلاب هیچ انقلابی ممکن نیست،  برای ما بازهم ثابت شد،  بدون تلفیق شرایط ذهنی و عینی، یعنی بدون تبدیل نیروی ذهنی و تئوری انقلابی به نیروی مادی در میان توده های کار و زحمت …. هیچ انقلابی صورت نمی گیرد . اساسآ بدون تئوری انقلابی، هیچ انقلابی صورت نمی گیرد، باید از تاریخ درس گرفت و باید درس آموخته شده را خلاقانه بکار برد وگرنه دوباره و هزار باره باید این راه را طی نمائیم، و مانند مورچه ای با دانه ای سنگین از این دیوار تاریخ سرنگونی حتمی است،  بنیانگذاران سازمان چریکهای فدائی خلق ایران دم از خلق می زدند، اما به منظور ندیدن خلق،  همچون ایستادن در برابر جنگل و دیدن درخت، بازماندن و ندیدن جنگل رفتار می کردند …. آنها از دیدن توده های میلیونی کار و زحمت محروم بودند، تنها خود و احساساتشان را می دیدند، احساساتی که بسیار شرافتمندانه و انسانی بود، مملو از ایثار و فداکاری و شرافتمندی و به معنای واقعی فدائی بودند،  از همین رو جایگاه طبقاتی آنها از پیشرو طبقه کارگر به عاصیان خرده بورژوائی و عملکرد خرده بورژوای انقلابی و یا دمکرات های انقلابی سقوط می نمود و به عصیان گران با شهامت تغیر می یافت،  چریکهای فدائی خلق ایران بعنوان تبلور ایدئولوژی خرده بورژوای ناراضی شهری و مجاهدین بعنوان تبلور ایدئولوزی خرده بورژوای ناراضی روستائی یا بهتر بگوئیم سنتی و مذهبی، عملکرد داشتند،  در ان شرایط نقطه اشتراکات فراوانی در مبارزه با رزیم شاهی داشتند و به همین خاطر مارکسیستهای مذهی اسلامی از سوی ساواک،  و تلفیق اقتصاد  سوسیالزمی مارکسی و ایدئو لوژی اسلامبی در نشریلات مجاهدینی،  ادعای گلسرخی از سوسیالیزم مکتب حسینی، یک مسیر همنوائی باه در یک زمینهمشرک و شرایط همسان، موج می زد،   اما هر دو سازمان،  از ایده و سیستم و قانونمندی های انقلاب، درک منطقی و درستی نداشتند،  چریکها در توجیهه بی درکی های خودشان از انقلاب و همچنین تحت تاثیر تزهای رژی دبره و انقلابات رهائی بخش در سایر کشورها و حرکتهای چریکی و مبارزات ضد استعماری و … در بعد از جنگ جهانی دوم، تاسی می جستند، فکر می نمودند تنها با فدا کاری، به تنهائی می توانند انقلاب، یا کاری شایسته سازمان دهند، از مفهوم انقلاب تنها نام آنرا شنیده بودند، برآیند نیروهای طبقاتی را نمی شناختند، آنها نمی دانستند که برای سرنگونی باید نیروی طبقاتی سازمان داد، تازه هدف فقط سرنگونی نیست، بلکه برای جامعه ای نوین نیاز به نیروی و طبقه جایگزین داشتند،  و نمی فهمیدند، معنای اینکه کارگران متحد شوید، در عمل اجتماعی به چه معنا است،  انها با قربانی و فدائی نمودن خویش در راه ارمانهای سویسالیزم،حداکثر تا حد سوسیالیستهای تخیلی تنزل  می یافتند، آنها برای توده های محروم تا حد قربانی نمودن خویش، فقط دل سوزاندند، نه بیشتر، که خود دلسوزی نیز بسیار ارزشمند تر از بیتفاوتی هاست،  در ادامه همین موضوع بود، که همدلی و همیاری و همخوانی و همراهی توده ها را به لحاظ احساسی با خود داشت، و همین موضوع بود که پایه همراهی مادی با آنها بعد از شکست انقلاب 57 ایران نیز در میان توده ها و جوانان را با خود داشت و در عمل نشان داد، که همین احساسات می توانست درقبل از شکست انقلاب 57  به نیروی مادی انقلاب تحت رهبری آنها و طبقه کارگر تبدیل شود،  چیزی که امپریالیستها از آن می ترسیدند، اما، رفتار آنها به گونه ای بود که  انگار انها برادر بزرگ توده ها هستند و به لات سرکوچه سنگی زده اند،  و البته این دلسوزی در میان مردم محروم بازتابی بسیار انسانی و شرافتمندانه ای ((در میان مردم )) داشت،  به هر صورت آنها از یک درک درست و منطقی و سیستماتیک برای سازمان دهی طبقه کارگر و شیوه بدست گیری قدرت سیاسی و انقلاب بی بهره بودند،  کما اینکه کارگران را از کارخانه ها بیرون می کشیدند و پیشروان کارگری را به چریک تبدیل می نمودند، و متاسفانه اکنون نیز در همین راستا بسیاری از این چپول های ما ادامه همان سیستم سوسیالیزم تخیلی جدا از توده ها و قیم توده ها بودن و چپاندن توده ها در احزابشان و خود قهرمانان توده ها شدن را دارند هن هن کنان به پیش می برند، آن راه  را دنبال می نمایند، بسیاری ها هنوز در فکر قدرت گیری سیاسی بدست حزبشان هستند، حزبی که در آن خود رهبر اند و فردا اینها گویا رهبر خواهندبود، یعنی شاه می شوند، یا شاید امام،  در عوض سازماندهی طبقه کارگر و زحمتکشان برای بدست گیری قدرت سیاسی …. این اساس سکتاریسم جدا از توده های ما در جامعه عقب مانده ما هنوز کارکرد دارد، شکل جدا از توده های چریکها، امروز در شکل سکتاریسم این جریانات …. ما از این نظر هنوز در قرون پیامبران و خلفای راشدین ماقبل قرون بسر می بریم ، به لحاظ سازماندهی تشکیلاتهایمان…. نتیجه عملی آن چریکها نیز نشان داد،  خمینی !!! و اگر بر این روال حرکت کنیم بازهم نشان خواهد داد که بازهم به جای خمینی قبلی، مومینی و  دومینی یا یک جنایتکار دیگری، با یک سیستم ضد بشری دیگر، برایمان سازمان خواهند داد،  ان چریکها  نمی دانستند که موتور کوچک در این زمان موتور بزرگ را فقط در عرصه فرهنگ و ادبیات یا سازماندهی و اموزش و ترویج می تواند به حرکت در آورد،  مانند عصر روشنگری در اروپا، یا عصر کار ادبی در روسیه از اکتیابریست ها و پوشکین تا گورکی و چرنیشفکی و لنین،  در ایران نیز از اعتدالیون  اجتماعیون تا ارانی و امروز انقلابیون بزرگ  و شرافتمند فراوانی داریم ، که در عرصه مادی درهمنوائی با آن موتور بزرگ است که کار انقلاب و توده ها را باید  یک سره نماید، و می نماید، تاریخ را توده ها را به حرکت در می آورند و تاریخ ساز اند،  اما متاسفانه آنها متوجهه نبودند، که عمر یک چریک شهری شش ماه بود، درصورتیکه عمر یک فعال کارگری می توانست سالهای سال باشد، و نتیجه روشنگری توان آن غیر قابل مقایسه، درست مانندشکافتن هسته اتم و بمب اتم می بود و هست،  البته علت مشخص است، زیرا دایره و افق فکری خرده بورژوا اساسآ بسیار محدود است، دایره تفکر و رفتار یک خرده بورژوای تنگ نظر جدای از احساسات انسانی یا غیر …. بسیار شباهت به حلبی دارد، خیلی سریع داغ می شود، سرخ می شود و بسیار سریع نیز سرد،  وگرنه آنها خرده بورژا نمی بودند و موضوع دیگری می گشتند، همانگونه که مارکس می گوید دایره تفکر خرده بورژوا محدود است و برای خرده بورژوا بودن لازم نیست حتمآ بقال سرکوچه باشیم، بلکه دایره تفکر تعین کننده است،  مثلآ دمکرات های انقلابی می شدند، با توجهه به درست بودن این نظر که موتور کوچک موتور بزرگ را به حرکت در میاورد، اما آنها نمی دانستند که عرصه کار فکری بعنوان موتور کوچک به چه شکلی می تواند موتور بزرگ را به حرکت در آورد، موضوعی که  لنین و مارکس و انگلس آنرا  بیان داشته اند، در این موارد یعنی تبدیل نیروی اندیشه در میان توده ها به نیروی مادی، اما چگونه …؟ با کارفکری و تشکیلاتی و ترویج و تبلیغ با استفاده از تجربه خود توده ها و ترویج و ترویج و ترویج، هم چنین، چریکها درک منطقی از تشکل و سازماندهی توده ها نداشتند، نمی دانستند که در جهان اندیشه،  حتی اندیشه یک نفر می تواند موتور بزرگ را یعنی توده های میلیونی را به حرکت در اورد،  که این بی درکی خود نتیجه و یکی از بازتابهای مخرب سیستم خفقان، و تحت تاثیر خفقان شاهنشاهی تا این حد ناهنجار و فاجعه بار بود،  مطرح شدن حزب توده و خیانتهای حزب توده در سالهای پیشتر از سوی چریکها  برای در رفتن از کار سازماندهی توده ها از سوی سازمان چریکهای فدائی از جمله بیژن جزنی،  بهانه بود، از سر استیصال و ناتوانی در درک شرایط ماقبل انقلابی بود،  اگر آنها در ان زمینه بهتر می فهمیدند هزاران سازمان و حزب مانند توده را بدنبال خود بوکسل می نمودند و از طریق سازش های کوتاه و دراز مدت بسیاری ها را با خود مانند ستاره دنباله دار می کشیدند، اما آنها توانائی رهبری طبقه کارگر و توده های به جان امده را با خود نداشتند،  در نبود سازمان و تشکلات کارگری قوی برای انقلاب، قبل از هر چیز نیاز به نیروی پیشرو و توده های  آگاه داشتند، با افق فکری یک کمونیست و سوسیالیست،  برای انقلاب کارگری، تعمق و اندیشیدن و دانش انقلابی لازم بو، نه قبل از هر نوع اندیشیدنی دست به تیر و تفنگ بردن خطا بود،  این حرکت به آن می مانست ، که قبل از نشانه گیری، تیراندازی نمائیم، تیر ممکن است به هدف یا به هر جائی یا به پیشانی رفقایمان نیز اصابت نماید ؛ اما ؟؟؟ تیر و تفنگ ادامه اندیشه است، قبل از آن هر کلمه گلوله ای است، البته بعد از اینکه این اندیشه به نیروی مادی تبدیل شد،  این کلمات گلوله مانند به گلوله ها و به رگبار مسلسل می توانست تبدیل شوند و می شوند ،  یعنی اندیشه به نیروی مادی درمیان توده های کار و زحمت تبدیل باید بشود و می شود،  این معنی درست موتور کوچک و بزرگ بود، زیرا برای انقلاب نیاز به نیروی مادی بود و هست، انقلاب کار توده های متشکل و آگاه و مسلح است،  برآیند نیروی متشکل و اگاه ، همبسته،  یعنی حاصل اگاهی توده ها و تشکل توده ها در مسیر انقلاب اساس تغیرات آگاهانه است،  زیرا انقلاب کار توده ها است نه حزب و سازمان و شخصیتها و قهرمانان،  شکست انقلاب نیز علت هیچ حزب و سازمان و هیچ شخصیتی نیست، علت نادانی توده ها است،  اما متاسفانه، این نیروی مادی تاریخ در قبل از سال 57 در ایران،  در اثر نبود انسانهای آگاه و همبسته با انها،  بدون تشکیلات و آگاهی، به لشکر لمپن پرولتاریا و لمپن فاحشه های شهرنوی و لاتهای سرکوچه و بازار و چاله میدانها و …در خدمت امپریالیستها از زیر عبای خمینی تبدیل گردیدند و انقلاب به آن بزرگی شکست خورد، زیرا قدرت سیاسی بدست ضد انقلاب افتاد،، تلاش برای انقلاب،  را به ضد اهداف انقلابی اش  تبدیل گردانیدند،  آنها، یعنی چریکهای فدائی و مجاهدین بعنوان ماجراجویانی دلسوز و خرده بورژواهای مهربان و فداکار، در قبل از شکست انقلاب  تلاش بسیار نمودند، جانفشانی ها نمودند،  اما تصوری از انقلاب نداشتند،  و بر مبنای همان زمینه های خرده بورژوائی شان،  بسیاری شان اکثریتی و توده ای و مجاهدین برادران امریکائی صدامی کنونی از اب در آمدند …. در جهان هستی هیچ پدیده ای تصادفی صورت نمی پذیرد،  و اما امروز ؟؟؟ شکست انقلاب 57 برای نسل امروز اگر هیچ حاصلی در بر نداشته بوده باشد،  این خوبی و این خاصیت را دارد که حداقل دستاورد شکست انقلاب ایران برای این نسل امروز، برای طبقه کارگر و زحمتکشان ایرانی و حتی برای  بسیاری از مردمان سایر کشور ها بسیار مثبت  بوده و البته اگر از آن تجربه بیاموزیم، می تواند  مفید باشد و هست ….مصر را بعد از بهار عربی در نظر بگیرید، حداقل به لحاظ های بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی منطقه و بسیاری از مردمان دیگر کشور ها ما یک نسل جلو تر هستیم و … که بسیار یاد گرفتیم،  اسلام و تجربه حکومت دینی را برای چندمین بار در ایران تحربه نمودیم، بارها اسلام در ایران شکست خورده بود، این بار شکست اخرین آن بود و این تجربه را لازم داشتیم، زیر تفکر و دانش تاریخی کافی نداشیتیم،  همچنین، سایر خلقها نیز از ما یاد گرفتند،  به هر صورت این نیز یکی دیگر از موضوعاتی است که می بایست یاد گرفته باشیم که جواب نیروی قهر مادی تاریخ را  با قهر مادی باید پاسخ گفت،  یعنی در برابر رژیمی سازمان یافته با ارتش و پلیس و دستگاههای سرکوب و جنایتکارش، باید سازماندهی توده های متشکل و اگاه را در اولویت قرار داد و می بایست به ضرورت تاریخ جواب مثبت می دادیم ، که چریکها نتوانستند درک درستی از این موضوع با این اهمیت را داشته باشند … مقایسه نمائید یک چریک را با یک عدد تفنگ در برابر ارتش و پلیس و تفنگ هایشان،  نیروی مادی بسیار کم و بسیارکوچک بود،  در صورتیکه با تشکل و اگاهی می تونست میلیونها انسان محروم،  می توانستند لشکر عدل شوند،  این ماجراجوئی های چریکی جدا از توده ها در دراز مدت، بیشتر ضرر داشت تا سود،  بیشتر به توده ها ضربه زد تا کمک نماید،  نتیجه آن را نیز دیدیم، انقلاب یعنی سازماندهی برایند نیروهای انقلابی، یعنی برتری برآیند نیرو در برابر ضد انقلاب، که بسیار اساسی است، به همین خاطر است که می گویند انقلاب کار توده هاست، و به همین خاطر مارکس در رابطه با باکونین می گوید بازی با انقلاب جنایت است، شوخی بردار نیست و به همین خاطر لنین می گوید در شرایط قدرت دوگانه و شرایط انقلابی حتی تعین ساعت اقدام انقلابی اساسی است، غفلت یا ماجراجوئی یعنی شکست،  که متاسفانه آنها به اندیشه بر هم زدن این برآیند نیرو ، به نفع طبقه کارگر نرسیده بودند و در نتیجه در فکر انقلاب و به هوای انقلاب خیال می بافتند، به همین دلیل به سوسیالیستهائی تخیلی در این عرصه تبدیل شده بودند، که اکنون نیز بعد از این همه سال، باز هم بسیاری از این روشنفکران ما،  این همه سازمانهای سیاسی ما هنوز سوسیالیستهائی تخیلی بیش نیستند …. اما اکنون باید دانست که بدون تشکل و اندیشه و سازمان یابی توده ها،  در مسیر بدست گیری قدرت ساسی، و حکومت طبقاتی طبقه کارگران و زحمتکشان فکری و جسمی،  هر حرکتی آب جویدنی بیش نیست،  پیروزی انقلاب فقط و فقط و تنها بدست طبقه کارگر و سازماندهی از محیط های کار و زحمت بسوی بالا،  برای و در جهت حکومت طبقه کارگران ممکن است، در غیر آنصورت شکست بازهم حتمی خواهد بود،  هر جابجائیحکومتی که انقلاب نست چیزی که در کشور های سرمایه داری هر چهار سال روی می دهد، و به جز این،  هر حرکتی در جهت سوسیالیزم و کمونیزم،  بنام انقلاب، بنام خدا، خر و رهبر و شیطان و امام و مارکس و لنین و سوسیالیزم و شاه و ملا و … تفاوتی در ادامه استثمار ندارد، تاثیری در بر هم زدن این نظم سیستم سرمایه داری استثماری نخواهد داشت،  هر زرورقی بنام دمرکراسی و دین و مذهب و ناسیونال سوسیالیزم هیتلری هم باشد، یا سوسیال دمرکراسی،  در عمل  در ادامه اسثمارتفاوتی نمی نماید‌، تصوری بی مایه از انقلاب و دلسوزی بی پشتوانه و اوهام و خیالات درهم و قاطی پاتی و خیانت و جنایت هائی بیش نخواهد بود، هر حرکتی بدون شرکت مستقیم توده ها برای بدست گیری  قدرت سیاسی،  و حکومت کارگران و زحمتکشان، و سرنوشت خویش، کشک سائیدنی بیش نیست،  انقلاب کار توده های کار و زحمت آگاه و متشکل است !! فقط !!  سازماندهی توده ها و سازمان یابی سازمانها و تشکیلات ها در این راستا معنی دارد، که انشعابات میان این باند های جدا از توده ها با نام ها و تابلوی سر در دکان های سیاسی مختلف،  حاصل سکتاریسم همین تشکیلاتها،  نشانی از عزم جزم در مسیر جدائی از توده ها داشتن است و  مصمصم در ادامه سیستم استثماری است و سوسیالزمشان نیز گوش شیطان کر ادامه مسیر سیستم خمینی و شاه و رهبر و ارباب و هیتلر ….خواهد بود،  و بقیه اش خیالات و اوهام بی مایه،  تفاوت سوسیالیزم تخیلی با دلسوزی و درک منطقی  و عمل و تشکل اگاهانه و  سازماندهی توده ها فرق ها دارد،  بقول لنین، راه جهنم را نیز می توان با ارامش و از روی دلسوزی فرش نمود،  شهید پروری و قهرمان پروری کشک است …. خمینی از آسمان نیافتاد ….انقلاب کار توده ها است ؛ دولت طبقاتی است پس باید دولت طبقاتی را از هم اکنون سازمان داد، آنهم دولت طبقه کارگر و مزد بگیران و زحمتکشان فکری و جسمی، ….یعنی جمعیت 99 درصدی جامعه، و آن نیز ممکن نیست، مگر به شکل سازماندهی دولت نوع کمون، نه  به شکل سازمان یابی نوع امام و شاه و خان و ارباب و رهبر و رئیس و پولیت بورو ئی این سازمانهای کنونی ما      .

عمرمحمدی

رفقا و دوستان عزیز می توانید از سایت من بنام صدای آزادی و برابری دیدن کنید و به دوستان خود معرفی نمائید.

sedaye azadi barabari

sedayeazadibarabari.wordpress.com

داستان فرارم از زندان و مسائلی دیگر

https://www.facebook.com/ajax/messaging/attachment.php?attach_id=522fa83b8144688b70ef38c192ff6ff7&mid=mid.1418312354135%3Ac959ecf2a8bfbd8e12&hash=AQD5QsjzozNp4lDo

هنگامی اندیشه توده گیر شود*، هر کلام خود گلوله ای است، از این قاعده نیروهای ارتجاعی مانند هیتلر و خمینی و بقیه نهایت بهره برداری را دارند .... این یک اصل است ....خفقان و سانسور را بی دلیل سازمان نمی دهند ...هنگامی اندیشه توده گیر شود، هر کلام خود گلوله ای است، از این قاعده نیروهای ارتجاعی مانند هیتلر و خمینی و بقیه نهایت بهره برداری را دارند …. این یک اصل است ….خفقان و سانسور را بی دلیل سازمان نمی دهند …

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s