چپهای ایرانی و سازمانهای پراگماتیست و بی درک از سوسیالیزم

%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%85%d8%b1%da%af%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7درد چپ های ایرانی و سایر سازمانها؟ طوطی بودن بدون تفکر است، سوسیالیزم را می خواهند با ابزار سیستم استثماری برپا دارند، متاسفانه

آن دسته از راست ها و سرمایه داران و یا رهبران عشیره ها و مزدوران سرمایه را که مستقیما در دفاع از سرمایه و دشمنی با کارگران و زحمتکشان و ضدیت با سوسیالیزم لحظه ای را از دست نمی دهند، بعضا در قالب چپ ادا و اطوار در میاورند را من کاری ندارم، اما از دوستان احمق و خرفت و کودن یعنی چپول های نادان، مدعیان دروغین روندگان مسیر سوسیالیزم، که مانند طوطی فقط تکرار حرف گذشتگان را بدون ذره ای خلاقیت و تفکر عرق ریزان و هن و هن کنان پیش می برند، تعجب می کنم، این روند درجا زدن و عقب گرد، دور خود چرخیدن از تاریخ به جا ماندن، بعد از 150 سال وجود چپ در ایران و سابقه مبارزه طبقه کارگر و پویائی در مسیر سوسیالیزم، با وجود کمونیستهای بزرگی چون ارانی و عمواغلی و اعتدالیون اجتماعیون در ایران، و حاصل این همه تلاش این همه سالها و هزاران انسان شریف و والا و جان برکف و فرهیخته، در مقایسه با وجود چپ در سایر جوامع، پیروزی مثلآ بلشویسم در روسیه، که البته بلشویسم نیز حاصل کار فکری فرهنگیو شکوفائی مسیر طولانی تکامل از اکتیا بریست های زمان پوشکین تا گورکی بود …که لنین و پلخانف و سایرین محصول آن تاریخ بودند، یا در میان سایر خلقها و ملت ها در اروپای قبل از رنسانس و زمان رونشگری، سر براوردن آدمهای بزرگی چون داروین و مارکس و سایر اندیشه ورزان که در عصر روشنگری در اروپا هزاران نفر اند، دریائی است از انسانهای بزرگتر از خورشید، پیروزی های درخشان چپ در زمینه سازماندهی و مبارزه طبقه کارگر در آن جوامع نسبت به ما، هنوز اندرخم کوچه اول تشریف داریم، نتیجه منطقی ان؟ فقط متلاشی شدن و فلج شدن چپ در ایران به لحاظ تشکیلاتی را می توان دید، زیرا بعد از تکرار هزاران بار شکست در یک موضوع کوچک، بدون ذره ای تفکر و علت چرائی ان، تاریخ ما را رنج می دهد، زیرا عادات در رفتار و ذات شیوه سازماندهی عشیره ای ما، نوع و نحوه هیرارشی امام زمانی پادشاهی، رهبری خان خانی، نهادینه شده در سنت ها و عادات سازمانهای سیاسی ایرانی از چپ تا راست راست، بسیار قوی و سنگین عمل می نماید، مغز و رفتار و اندیشه و کردار ما، انگار سنگ و گچ و آهک اند، درد فقط این یکی ها و یا فقط مختص ایران نیست، تمامی چپ نوع حزب توده ای، بلوک شرقی استالینی، از نوع این عقب مانده های چپ های ما همگی یکی اند، کپی برابر با اصل اند، به لحاظ تشکیلاتی همه تقریبآ اینگونه هستند، جدا از اهداف و ارمانها و از جان گذشتگی ها، یک شاه یا امام یا رهبر یا رئیس عشیره و همبازی شیطان و باند بازی ها فراوان، دقیقآ مانند همانهانهائی که در دربار خدایان مذهب و زر و زور بیداد میکند، که نتیجه منطقی و صد درصد آن، یاس و سرخوردگی است و دست و پا چلفتی گری و فلج شدن در برابر حوادث، مردمی همیشه قربانی، مانند اسبها با بار سنگین در سربالائی ها، همدیگر را گاز گرفتن ها، و در میان سازمانها و احزابی که خود باید پیشرو جامعه باشند، انشعابات و سکتاریسم، در مسیر چاره جوئی ها و سرگردانی های سیاسی تشکیلاتی، ناچارا، پناه بردن به دامان نوع سازماندهی شاهی و اسلامی و امام رهبر و خدا و خر و شیطانی و خلاصه هیرارشی از بالا به پائین، در ادامه گذشتگان بشکلی پراگماتیستی برای یک دور دیگر است، باز هم این عادات و درد و ناتوانی ها مکمل هم همیشه خواهند بود، و تکرار باز هم خواهد بود، در این رابطه، من تیز بصورت تکراری، حداقل در ده مقاله آنرا شکافته و تکرار و تکرار نموده ام …. این نحوه سازمان یابی و تشکیلات ها با وجود تمامی تلاش های ازجان گذشتگان و پیشمرگه های شرافتمند، و مبارزین مسیر سوسیالیزم، راه ازادی و برابری، اما باز هم، سرازیری مسیر شکست از هرنظر را با بینوائی و بیچارگی در اثر وجود رهبران نادان و بیسواد سیاسی می پیمایند، که سکتاریسم نتیجه حتمی آن است، عشیره بازی است، بن بست است، متلاشی شدن است، بیکارگی است …. کسانی چون فروق نگهدار و عبداله مبتدی و هجری و سایر نان به نرخ روز خورها و سرخورده های سازمانها و احزاب را بگذارید در مسیر دره نادانی و مزدوری سر سم بروند، آنها به همین نوع سازماندهی نیاز دارند، ابزار کار اینها از جنس همین نوع سازماندهی ارباب و رعیتی است … اما، کمونیستها چرا ؟ هر آن کسی نیزکه خود گیج اگاهانه، دراین شیوه سازماندهی گردابی که سرگردان است، با وجوداین شیوه از مناسبات و سازمان، برایش راه برون رفتی از این گرداب سرگردانی وجود نخواهد داشت، تا زمانی که شیوه سازماندهی تشکیلات شان بر مبنای اهدافی که دارند روشن و منطبق گردد … مثلآ اگر هدف اینها سوسیالیزم است؟ پس باید شیوه سازماندهی نیز، تشکیلات هم اکنون شان نیز، ضرورتآ سوسیالیستی باشد، بر مبنای شکل سازمان یابی دولت نوع کمون و شکل سازماندهی شان از همین امروز سوسیالیستی باید باشد، اما متاسفانه، دورخود چرخیدن ها سبک کارشان است، با سیستم شاه و ملا و امام و رهبر و رئیس عشیره می خواهند سوسیالیزم را بر قرار نمایند، که مانند تلاش برای رفتن به معراج با خر بالداراست…. سازماندهی یک تشکیلات ریختن گندم در کیسه گندم و برنج نیست، که ادمها را درون آن بریزیم، یا گله های گوسفند بدنبال امام روان شوند ، آن می تواند فاشیزم نیز باشد، مانند هیتلر و خمینی، شکل سازماندهی برای سوسیالیزم مانند نرده بانی برای رفتن به بالا پشت بام است، اما آگاهانه و از روی درک ضرورت، یعنی ما اگر در سیستم سوسیالیستی رهبر نداریم، امام نداریم، انسانها سرنوشت خویش را خودشان باید بدست بگیرند، پس چرا از اکنون نباید؟ سیستم حکومت و تشکیلات سوسیالیستی باید بدون رهبر باشد، با خر که نمی توان به معراج رفت ….یا اگر هدف ادامه سرمایه داری است، بر مبنای امام و رهبر و ارباب و اغا بالاسر سازماندهی صورت گرفته و هزاران سال است که کارکرد خودش را دارد، انچه تا به امروز از زمان رهبران عشیریه ها، از زمان کشف کشاورزی تاکنون همین گونه بودنه، اگر امروز می خواهیم سوسیالیزم سازمان دهیم، اکر توده ها باید رهبر باشند، پس، وجود این رهبر امروزی دراین شیوه سازماندهی مافیائی و چندین عمو استالین برای چیست‌؟ که تمامی چپ های ما در عمل، در این تناقض گیر افتاده اند، با برقراری باند بازی و سکتاریسم شان، از هر نوع سوسیالیزمی دم می زنند، به جز سوسیالیزم، سوسیالیزم فئودالی، سوسیالیزم خرده بورژوائی، سوسیالیزم کارگری حرف می زنند، ولی نوع سازماندهی شان سوسیالیزم عشیره ای امام زمانی ارباب رعیتی سوسیالیزم ناسیونالیستی به سبک هیتلری شاهنشاهی است، که در عمل و نتیجه؟ می ماند سوسیالیزم تخیلی … بعد انشعاب و انشعاب و فلج شدن، اساس تناقضات این سازمانهای چپ متناقض و این تناقضات که به چپ می نگرند و مانند خرچنگ رو به راست راه می روند، در همین نکته کوچک گره خورده است و شعور آنها تمامی شان با هم به حل و درک از این موضوع نمی رسد … در ادامه این مسیر با این شیوه تا صد هزار سال آینده هم اگر طول بکشد، چپ همان سر درگمی ها را با خود دارد، و بیهوده دورخود چرخیدن ها ادامه خواهد داشت… با خر بالدار نمی توان به معراج رفت، اگر صد بار هم دور زمین بچرخیم، سوسیالیزم با سیستم سازماندهی استثماری تفاوت دارد، و باید شیوه سازمان و تشکیلات سوسیالیستی نیز با شیوه سازمان استثماری فرق داشته باشد، پس اگر سیستماتیک و آگاهانه می اندیشیم، باید تشکیلاتها نیز از همین اکنون باید براین مبنا در این راستا و به آن شکلی که برای فردا و برای جامعه سوسیالیستی لازم می باشند، سازمان یابند و صورت پذیرند، در غیر اینصورت هر چه می ریسیم باد است …. باد می خوریم و کف می چرانیم … عمرمحمدی…..

Shahla Heydari

عمر محمدی یک بیمار روانی پر مدعاست و بسیار بی پرنسیب …

Omar Mohammadi خانم شهلا حیدری می شه بفرمائید، چرا ؟ به چه دلیل ؟ ممنون می شوم …. اگر بیسوادی و معنی استدلالات را نمی فهمی، دلیل روانی بودن من نیست، ناگفته نماند، در کشف روانی بودن من، شق القمر نکردی و چیزخاصی کشف ننموده ای، البته که هر کدام از ما قربانیان سیستم های استثماری، مشکلات روحی و روانی خودمان را داریم، یکی کمی بیشتر، یکی مقداری کمتر، متاسفانه، انهائی که از درک وا می مانند و ناسزا می گویند و بی ربط حرف می زنند، نشان از مقداری بیشتر از سایرین را با خود دارند …. دقیقا مانند تو شهلاخانم عزیز، اگر تو یا امثال تو و همپالگی های نادان و احمق و چپولت، حتی یک ذره، یک جمله از این ادعا های من را توانستی با دلایل منطقی و تاریخی ردکنی، با دلایل تاریخی!! می فهمی تاریخ به چه معناست؟ تحلیل مشخش از شرایط مشخص، من ادعای تو را دال بر دیوانه بودنم می پذیرم و روانی ام، می پذیرم، و اما اگر من برای هرکدام از این ادعا هایم با دهها مورد تاریخی هر کدام از این ادعاهایم را نتوانستم ثابت نمایم و به تو نشان دهم، بازهم تو درست می گوئی …. در این راستا تو می توانی تمامی خانها و فئودالها و دوستان و همپالگی های چپول نان به نرخ روز خورت را نیز ردیف نمائي، علنی علنی همه ببینند، همه را نیز به کمک بطلب ….زیرا کشف حقیقت اصل است، نه مچ گیری، محض اطلاعت تمامی چپول های ایرانی نیز نخواهند توانست، این ادعایم را رد نمایند، اساسا خود وجود آنها دلیل اثبات نظر من است، در تنهائی فکر کن و اگر دیدی راست می گویم، حق با من است، جواب نده، برای من کافی است … زیرا مبنای این ادعاهای من از نتایج کار های مارکس و دولت نوع کمون است، که حتی خود مارکس نیز قبل از کمون پاریس از نوع و شکل حکومت در عمل، با آن دقت اطلاع و تصور دقیقی نداشت، بعد از کمون پاریس بود که مارکس ادعا نمود که طبقه کارگر نوع دولتش را کشف نمود، قبلا دولت نوع کمون حتی در ذهن مارکس به آن صورتی که من نوشته ام نیز جای نداشت …. حال یک گوزوئی مانند تو مدعی است که عمرمحمدی دیوانه است، زیرا در میان چپول های عقب مانده ایرانی نواوری می نماید، ما را به تفکر وا می دارد، خواب سوسیالیزم تخیلی ما را بر هم می زند و ما را به حرکت فکری وا می دارد، احمق های عقب مانده، چپول های بی مصرف، جای سفت نشاش برایت خوب نیست، ناسزاها از سوی عقب مانده ها همیشه دامن نوآوران را گرفته است، برای من یکی، چه باک !! آری شهلا گوزوخانم …. فکر کن و حرف بزن با شک علمی وگرنه حرفهایت با گوز شبانگاهی و بانگ الئه و کوچولویت یکی می شود، حرف مفت فراوان است، تفاوتی ندارند زیرا وقت خواب گذشته ….در خاتمه،ایا معنی پرنسیپ را می دانی؟ اگر خریت و نادانی و بی فرهنگی و بیسوادی و کور عصاکش کوری دیگر شدن، پرنسیب است!! من بی پرنسیب ترین های روزگاران هستم، چپول ها بیدار شوید دیر وقت است

عمرمحمدی

يكشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵ برابر با ۱۹ فوريه ۲۰۱۷

 

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s