ایدئولوژی ها و جهان بینی ها، ابزار کار و وسیله دیدن اند مانند هواپیما یا ماشین برای مسافرت، بعضی ها مانند خر بالدار اند

در رابطه با نوشته جهانشاه رشیدیان، ایدئولوژی ها؟ هیچ انسانی بدون ایدئولوژی وجود ندارد. ایدئولوژی ابزار، وسیله شناخت و عملکرد است

در رابطه با موضوع ایدئولوژی، جهانشاه عزیز مانند همیشه دست مریزاد، افرین، زیبا نوشتی،

حکومت ایدئولوژیک یعنی، من به جای تو فکر می کنم، تو نفس نکش، در جهان انسانی، هیچ انسانی، هیچ جامعه ای، هیچ حکومتی، بدون ایدئولوژی وجود ندارد، آنگونه که استثمارگران ادعا می نمایند، اقشار و طبقات اجتماعی جای خود دارند، مگر اینکه سگ و گربه منزل ما باشند، ایدئولوژی ها ابزارهای شناخت و سیستم های فکری برای ساختن، متعلق به سیستم های اجتماعی اند، ساختن سیستم های هنری و فرهنگی و سیاسی و …در راستای ایدئولوژیک است؟ کما اینکه هیچ انسان برابری طلبی از نظام و ايدئولوژی برده داری دفاع نمی نماید، در یک کلام، ایدئولوژی، یعنی متد و روش و راهنمای فکر، طرح و نقشه، وسیله ای برای دیدن و ساختن سیستم های فکری و روابط فرهنگی و اجتماعی و … که صد در صد بدون اما و اگر بر مبنای شیوه تولید جامعه در دست حاکمان یا حکومتیان شکل می گیرد، بقول مارکس هر طبقه ای که به قدرت برسد نیرو های خودش را سازمان می دهد، دقیقا درست می گوید، طبقه کارگر برای شکوفائی جامعه باید قدرت سیاسی را در دست بگیرد، نه احزاب و افراد… و برای شکوفائی نباید مانند استالین حکومتش ایدئولوژیک باشد، بلکه این حکومت است که طبقاتی است، سیستم های فکری را ایدئولوژیک می نامند، در سیستم های عقب مانده که برای جوابگوئی به هر موضوعی فقط یک کلید دارند، مانند این یارو بنفش اسلامی که به منظور عوامفریبی، همیشه یک کلید به همراه دارد که باید در ماتحت امام زمانش فرو نماید، با این کلید که اساس حکومت ایدئولوژیکشان است، در هیچ زمینه ای طرحی به جز فشار بر مردم و غارت ندارند، و در میان روشنفکران و مردم بنام حکومتهای ایدئولوژیک شناخته شده اند، مانند سایر ین و استالین که در عوض شکوفائی جامعه و سازمان دادن رقابت سالم و سوسیالیستی و شرکت مردم در تعین سرنوشت خویش، خودش به جای مردم، از سالهای 1930 با بهانه مثلآ هنر سوسیالیستی، شروع به دخالت دادن سیاست ادبیات، سیاست در هنر و در اقتصاد و مردم را از تفکر و اندیشه و رقابت و مشارکت و یاز داشت، به سیستم سوسیالیستی …. بله!! تصور نشود که من سیاست را جدا از جامعه می دانم، اصلا و ابدا، در جامعه طبقاتی نفس کشیدن نیزحتی سیاسی است، اما برای داشتن یک تفکر و سیستم علمی و کلاسیک و منطقی باید در هر عرصه ای وسیله مناسب آن عرصه را بکار گرفت، برای هر عرصه ای باید در آن عرصه با ابزار مناسب آن عرصه تلاش نمود، تفاوت کارکرد سیستم ها تنها دراین نکته است، جواب قلم را با قلم می دهند نه با شمشیر، خمینی می گفت، بشکنید ولاکن این قلم ها را، جواب فیلم و سیمنا و دانش را نیز نباید با تیر و تفنگ داد، همانگونه خامنه ای و اسلامی ها … شعر ممنوع، جعفر پناهی فیلم نسازد، مشکل ما این است که تمام جنایتکاران، درست همین کار را مانند هم انجام می دهند، واقعا زنده باد مارکس که تکرار تاریخ را بدرستی گفت، که … درست مانند حکومت دوعدد شاه و خمینی، اینها البته نیز بدستور اربابان و امپریالیستها، کتابها را می سوزانند، دانشگاه و درس را نابود می نماید و میلیونها کودک را از تحصیل باز می دارند و سعی دارند زنان را در گوشه اشپزخانه ها زندانی نمایند … در حق دانش و اندیشه، واقعآ دست محمد و عمر و هیتلر را از پشت بسته اند، و یا مانند ایدئولوژی اسلامی که دزدی و غارت و بردن غنیمت جنگیحلال است، به علت عقب ماندگی جوامع غیرکلاسیک، حکومتهای ایدئولوژیک در عوض سازماندهی سیستم ها و فعال نمودن عرصه ها و بخش های گوناگون جامعه، به منظور فکر کردن و مبارزه در عرصه های مختلف، با استفاده از رقابت سالم، در جهت شکوفائی کاری انجام دهند، در جواب سئوال درست مردم، مانند زمان محمد و علی و عمر جواب سئوال را با ذوالفقار علی می دهند، دقیقا همان کار را امروز دارند انجام می دهند، شک ممنوع تو کافری … دیکتاتور های دیوث، شاشیدم بر قبر محمد و علی و عمر و تمامی امامانتان، در طول سراسر تاریخ، اصرار دارند تا با شمشیر ایدئولوژیک همه چیز را سرکوب نمایند، با دردست داشتن یک تسبیح، در همه چی دخالت می نمایند، مثلا، هنر، اقتصاد را یا ورزش و تربیت بدنی را یا درس و مدرسه و دانشگاه را با تسبیح سازمان میدهند، این رفتار های ناشایست مانند ملعمی است،اگر بتوان تشبیهه نمود، با بکار بردن وسایل اموزشی برای کتک زدن دانش اموزان، گویا با هدف یاد دادن، عرق می ریزد، داد بزند و هوار کند و فریاد و در و صندلی بشکند، و تخته سیاه را خرد نماید، بدون هیچ نوع توضیحی در هیچ موردی و انتظار داشته باشد که دانش اموز یاد می گیرد، چی را یاد بگیریم؟ باشه کسی که باد می کارد، حتما طوفان درو خواهد نمود، به چشم، به این نوع حکومتهای دیکتاتوری، حکومتهای ايدئولوژیک می گویند، که در ذهن علیل شان یک تخته دو سانتی متری دارند و درجاتی کج و معوج روی ان نوشته شده مثلا اسلام، فاشیزم، سرمایه داری، و دعانویس و رمال…، نوشتن برگ های دعای جن و شکم سیری و ریدن و شفای سرطان و بواسیر و نازائی و درد کچلی و تراخم چشم و ایبولا و گوز پیچی در شکم، وبا سل و سرطان مغز و ریه، سکته های مغزی و قلبی و شستن میت و دعای شب قبر و دعای این کیر و اون کیر و … خلاصه همه چی را یک نفر همه کاره است، این نوع تفکرات ایدئولوژیک هاهاها که واقععععآ اسلامی و خرافات است، بازهم وسیله و مکتبی است، و امروز در ایران حاکم است مانند زمان امویان و خلفای هاهاهای دیگر، که برای سنجش مقدار آب باطری ماشین و درجه سرما و گرمای هوای بهشت و اسمانها، از متراستفاده می برند و برای سنجش برودت هوا از سانتی متر و برای پارچه از متر و برای سنجش فاصله زمین تا پیش خدا، از کیلو و برای سنجش شعور، متر و سانتی متر و کیلو دارند … حکومتهای ایدئولوژیک هر نوع آن فرقی ندارند، از مدعیان کمونیسم گرفته، مانند بلوک شرقی های خودمان، تا اسلامی سرمایه داری، فرقی، از هرنوع حکومتی، مذهبی یا لامذهبی، حکومت های ایدئولوژیک، بشکل ایدئولوژیک، دیگران را در تمامی زمینه ها به زیر چکمه هایشان می کشند، من به جای تو فکر می کنم، تو نفس نکش، درصورتیکه در هر جامعه ای حکومت ها طبقاتی هستند و طبیعتا حکومتهای طبقاتی ایديولوژی های مناسب کار خودشان را مصرف می نمایند، ایدئولوژی ها در سیستم های سوسیالیستی و کمونیستی، برای راهنمای عمل و ساخت سیستم های فکری بر مبنای شناخت و ازمایش و خطا و تئوری و علوم باید باشند، و هستند، در هر زمینه ای نیز، فرق دانش و متدعلمی را با سیستم های ضد دانش و علم را می توان دید، مثلا، همانگونه که مسلمانان حاکم در سراسر تاریخ، هرجا که باشند، درست همانند فاشیستهای هیتلری، یا پولپوت های خمرسرخ کامبوجی، و دولتهای بورو کراتیک، اروپای شرقی های ایدئولوژیک را سازمان می دهند، در صورتیکه ایدئولوژی ابزار شناخت است، متد علمی است برای پیشرفت، نه ابزار سرکوب، وقتی من با اندیشه ام، اندیشه تو را در یک رقابت سالم بیشتر از تو وسعت می توانم بدهم و منافع توده های را بر مبنای شناخت و دانش بهتر تشخیص می دهم وجامعه را مانند موشک رشد می دهیم، آنگاه توده های مردم برمبنای منافع طبقاتی سیاسی هنری فرهنگی علمی شان به من بیشتر باور دارند، زیرا منافع خود را بهتر تشخیص می دهند و ازادانه تصمیم می گیرند، چه می خواهند، پس دیگر چه نیازی به شمشیر و زندان و ترور هست؟ بقول شاملو تو که بر دهان من پوزه بند می بندی از درستی اندیشه ام می ترسی، اری زیرا این دولت است که طبقاتی است، نه حکومت حزبی و ایدئولوژیک، دولت سیاسی طبقاتی را نباید ایدئولوژیک نمود وگرنه حکومت اسلام و … خواهد شد، در یک جامعه کلاسیک و متمدن و با فرهنگ، کار ایدئولوژیک را با کار ایدئولوژیک و فلسفی پیش می برند، نه با سرکوب و ترور مانند مسلمانان، نه با تفتیش عقاید…، کافری؟ می کشمت! قتلت واجب است٬! کار اقتصادی را با همان ابزار های مناسب خودش، باید سازمان داد، نه با دزدی و اختلاس و مافیای اقتصادی و برادران قاچاقچی، مثلا برای رشد جامعه و ارامش و اسایش و فراوانی، باید رشد نیروی های مولد برتر و بیتش را رشد نیورهای مصرف و ابزار مصرف باشد، یعنی تکنولوژی تولید وسایل تولید برتر از بمب اتم، در مسیر شکوفائی اقتصاد، باید با رشد دادن نیرو های تولید بیش از رشد نیرو ها و ابزار مصرف باید پیش رفت و باید باشد، دیگر نیازی به دزدی و تقلب و غارت و اختلاس نیست، همه به آن اندازه که لازم است دارند، اگر حکومت در دست طبقه کارگر باشد و اگر ابزار ایدئولوژیکش را برای سازمان دادن نیروها در عرصه های مناسب بکار گیرد، کار هنری را با کار هنری و رقابتی سالم و سوسیالیستی و سازنده می توان پیش برد، مردم ازادانه می توانند تصمیم بگیرند به کدام سینما بروند یا به کدام سالن شب شعر، و این مردم اند که با حمایت بیشتر و شرکت مستقیم در هر عرصه ای تعین می نمایند چه چیزی بهتر است و چه چیزی بدتر، ازادی اساس زندگی انسانی است، نه با سانسور و خفقان و زور و ساندیس، از نوع جمهوری و جنایات اسلام و سرمایه، که نویسندگان و شاعران و فیلم سازان و هنرمندان و کارگران و زنان ... فعالین اجتماعی را سرکوب می نماید و طوسی ها را بر سر می نشنانند و حلوا حلوایشان می کنند، به همین ترتیب هر کاری و هر امری از سوی اقشار و طبقات مختلف در جامعه، جایگاه خودش را دارد و برای شکوفائی یا مبارزه در همان عرصه با همان وسایل مناسب آن عرصه، ابزار های مناسب خودش را نیز لازم دارد و بکار می برند، تا در آن عرصه مشخص بر مبنای رقابت سالم بتوان شکفت، ازادی و حقوق برابر شهروندی برای تمامی مردم ساکن در آن جامعه، نخ تسبیح و زنجیر ارتباط این سیستم ها است، بدون آزادی، سوسیالیسمی در کار نخواهد بود، در سوسیالیزم اگر سوسیالیزم باشد، کسی بیش از دیگری شهروند تر نیست، خونش رنگین تر نیست، همه در عرصه حقوق شهروندی باید برابر باشند، اما در رقابت سالم ارزشمند ترین ها، شرافتمند ترین ها هستند، مثلا در حکومت حزبی های شوروی، چون طرف عضو حزب کمونیست است، پس بیا روی دوش من بشین!!و از فروشگا های امپریالیستی در مسکو خرید کن،از قبل معلوم است که نتیجه اش فساد است و … در فاشیزم اسلامی و هیتلری نیز شمشیر و خفقان و تبعیض و دزدی و مافیا …حاکم است، اینها همه به دلیل وجود دولت ایدئولوژیک و فاشیستی حاکم است، در صورتیکه در یک جامعه سالم و کلاسیک انسان مقدم است، بقیه مسائل ابزار است نه هدف، و نه اساس زندگی، اگر هر کدام، هر ابزاری بدرد نخورد و در عمل کارکرد مناسبی نداشت، به کناری باید گذاشت، نه اینکه انسانها را کنار بگذاریم، انها باید تصمیم بگیرند و حکومتها واقعآ شایسته مردمانشان می شوند و هستند، در هستی از روزی که ،، آیدا،، از میمون جدا شد در حدود ،،45،، پنجاه میلیون سال پیش، و از زمانی که مادر لووسی مادر تمامی انسانهای امروزین شده، بعد همو ارکتوس و … تا ابد و تا زمانی که هستی وجود دارد، ذهن همیشه بدنبال کشف ماده است، ماده در هستی مقدم است، این انسان است، یعنی ذهن انسان است، که درجستجوی حقیقت و کشف و بیان حقیقت در شکل و محتوی حقیقی آن سرگردان است، یعنی تا ابد در هستی، هیچ گاه، هیچ انسان کاملی وجود ندارد، مقدس که چه عرض کنم، و همین اکنون، کل انسانهای روی زمین با تمامی دانش و آگاهی و سواد و فهم شان، تمامی سواد و دانش تمامی دانشگاه های جهان روی هم، با هم، با تمامی علوم شان، شاید چیزی در حدود دو یا سه، حداکثر پنج درصد فهم و شعور هستی را اگر داشته باشند، با توجهه به اینکه شعور ما متعلق به این کره زمینی و بر مبنای دانش در این کائنات ما است، اگرچه کائنات ما بی انتها است، درک ما نیز محدود به کره خاکی ما است، مثلا ، ما نمی دانیم در سایر کائنات های دیگر حتی ابعاد می توانند به جای چهار بعدی، مثلآ طول و عرض و ارتفاع و بعد چهارم ان زمان، انگونه که در این کائنات ما است، که ماده فقط در زمان وجود دارد و در حال تغیر، درکائنات های دیگر چند بعدی، هشت بعدی یا شش بعدی شاید باشند، و طبیعتا در قانون مندی ها نیز تفاوت ها هست، ببخشید، دولت ایدئولوژیک و اسلام اجازه نمی دهد زیاد فکر کنیم، ممنوع است، شرک ممنوع است، وگرنه کشف می نمودم، برای بعد، که در کائنات بغلی ما، ماده چند بعدی و زمان به چه شکلی است، حیف ، درجامعه وحشی امروز در این کره خاکی ما، بقول انگلس، که در زمان ماقبل بشریت بسر می بریم، اکنون در دوران توحش ماقبل بشریت هستیم، و اما…، باید میان درک و بکارگیری قانونمندی های علوم و هم چنین حرکتهای اجتماعی در جوامع بشری، دقیقآ به مانند درک و بکارگیری قانونمندی ها در سایرعلوم طبیعی و علوم فیزیک و شیمی و ریاضی و …عمل نمود، که نتایج آنها را می توان به خوبی دید، که با تصورات واهی مذهبی و مذهب گونه تفاوت ها بسیار دارند، زیرا مذهب تصوراتی غیر واقعی، وارونه نسبت به حقیقت خارج از ذهن دارند، مثلآ، بر مبنای اینکه عقل مقدم است، ذهن مقدم است، چون خدا عقل کل است، پس ما حق نداریم تفکرنمائیم و کتابها و اندیشه را باید سوزانید، اسب را از زیر دم افسار می بندیم، استثمارگران در این شیوه، ازحکومتهای ایدئولوژیک منافعی دارند، که بالاتر از خدای کذائی شان است، بقول مارکس، کلیسا توهین به سی و شش اصل از اصول سی و هفت گانه اش را می بخشد به جز توهین به اصل سی هفتم، که ان اصل منافع طبقاتی اش است، خدا یا عقل کل بربالای همه چی نشسته و اعمال ما را نظاره گر است هاهاها که این شیوه وارونه نگری عامدانه عوامفریبانه، متدیک، ایدئولوژیک از سوی اربابان زر و زور و حماقت توده های از خود بیگانه، بر بستر و کانال حماقت و نادانی و مذهبی در شکل های مختلفی خودنمائی می کند، این چنین سیستم فکری و منطقی اگر بعنوان متد و پایه و روش در هر زمینه یا در تمامی زمینه ها بکار گرفته شوند، تبدیل به ایدئولوژی مورد مصرف می گردند، اگرچه اساسا ایدئولوژی ها متفاوتند، اما اساس شان یکی است، زیرا متد دید و روش کاراند، همانگونه که در دنیای واقعی و زندگی واقعی، با روش و متد ماتریالیستی، تشخیص و دیدن و عمل نمودن فرقی ندارد در کجا باشیم، یک کارکرد دارند، و اساس متد یا روش یا ایدئولوژی مارکسیستی، علمی یا مادی است، پس باید درگیری ها میان روش ها نیز باید طبقاتی باشد، همانگونه که در مسیر گذر بسوی تکامل از این برهه از تاریخ، ناهمگونی ها و التقاطی دیدن ها بسیار طبیعی به نظر می رسد، و هست، اما این همه زاویه های گوناگون فقط بر دو دسته می توانند باشند، مثلا این همه مدعی دید های مارکسیستی از یک طرف، از یک موضوع مثلآ طبقه کارگر، در یک جامعه، جدا از تتوع نظری که برای شکوفائی بسیار خوب است، اما در قبل از بدست گیری قدرت سیاسی بوسیله طبقه کارگر، برای هر ادم عاقلی باید شک بر انگیز، باید باشد، که به هر صورت، ازادی، نخ تسبیح اتصال این همه گوناگونی ها و تنوع است، ازادی که همانند هوا برای تنفس فکری بسیار لازم است، زیرا ما هنوز درحال جستجوئیم، همه در این جستجو باید سهیم باشند، تفاوت ها و رنگارنگی ها لازمه رقابت سالم، اصطکاک و شکوفائی است، مخصوصا جامعه سوسیالیستی را با مقدار ازادی هایش باید تشخیص داد، و باید در این زمینه نیز، یک سر و گردن از دمکراتیک ترین حکومتهای سرمایه داری بالاتر باشد، این روش نیز ایدئولوژیک است، به هر صورت، اشتباهات سیستماتیک و وارونه نگری ها به صورت سیستماتیک، تبلور یافته دراشکال ایدئولوژی ها می توانند مذهبی نیز باشند، تصادفی نیست که مذاهب، برای بیرون نمودن رقیب از مدار رقابت به منظور غارت، فاشیستی عمل می نمایند، همانگونه که فاشیستها در همه جای تاریخ، مانند اسلامی های داعش و طالبان حاکم برایران، گارد های اهنین هیتلری و بسیجی های جان بر ساندیس یک عملکرد دارند، آنهم اندیشیدن ممنوع … که هیچ مذهبی تاکنون، برمبنای مذهب و علوم دینی اش، حتی یک سوزن نساخته است، یک جفت نعلین و دمپائی نساخته است، یک قرص اسپرین؟ هماگونه که تا به حال هیچ بز و گوسفندی خیاطی نیاموخته، یا گلدوزی نکرده، و نقاشی که هویییشششش، ایدئولوژی مذهبی یا دید وارونه و کور اما سیستماتیک، می تواند کور هم عمل نماید، مانند فاشیزم، مانند اسلام و سایر مذاهب و یا حتی مانند کسانی که مارکسیزم را به مذهب تبدیل می نمایند، مانند پولپوت و فروق نگهدار، از درک و بکار گیری قانونمند های اجتماعی عاجز اند، مانند چپول های بلوک شرق و بسیاری از این چپ های عقب مانده وطنی خودمان، که زمینه ساز انواع انحرافات سیاسی و مدام بشکل دوستی خاله خرسه ای، عرق ریزان درحال ضربه زدن به جنبش طبقه کارگر اند، زیرا در جامعه بشری برخلاف طبیعت، تنها انسان آگاه بر قانونمندی های حرکتها و تشکل و همراهی و همنوائی و همدردی ها است، که می تواند تصمیم بگیرد و نقشه مند طرح هایش را اجرا نماید، و می سازد و حاکم بر سرنوشت خویش می گردد … نه مذاهب و نه ایده ها، و نه مکاتب و نه ایدئولوژی ها، زیرا ایدئولوژی ها و مکاتب ابزار اندیشه اند، گاری جسم دنبال اسب ذهن و اندیشه علمی یا غیر علمی و مذهبی یا اندیشه ماتریالیستی و حقیقی و واقعی انسان اند، اگر هر کاری با زور واجبار شد بدانید که در آن زمینه و اندیشه اشکال اساسی هست، مارکس بیخود نمی گفت خوشبختی را بزور نمی توان تحمیل نمود، حق با مارکس است، این انسان آگاه است که مقدم است، نه ایده ها و خدا و عقل کل و این ترهات، انسان نا آگاه همانند نئاندرتال ها فرق چندانی با دیگر جانداران مقهور طبیعت ندارند، همانگونه که انسان چند هزار سال پیش و نئاندرتال ها و میلیونها نوع از سایر جانداران و حیوانات بدون اندیشه و درک و فهم، وابسته و مقهور طبیعت بودند و از بین رفتند، و سایرین نیز تا ابد،، ادامه دهندگان راه پیشینیان شان در مسیر تکامل هستند، همانگونه که اسنان تا زمانی که درک ننمود، نفهمید، چگونه باید پرواز نمود، مجبور بودند با خر جهانگردی نمایند، قدرت انسان حاکم برطبیعت، با تسلیم بودن سایر موجودات نا آگاه، یا حتی انسان نا آگاه در جامعه، در همین نکته درک و بکارگیری قانونمندی ها یا علوم و ایدئولوژی ها نهفته است، ایدئولوژی ها قانونمندی های سیستماتیک درجامعه و میزان رهائی از ناروائی هایند، ازادی یعنی درک ضرورت، بستگی دارد به مقدار درک ضرورت ها و مقدار بکارگیری سیستم های فکری و ایدئولوژیهای منطبق بر کارکرد قانونمندی های تغییرات و حرکتها، بنابراین ایدئولوژی ابزار است، همان ابزار ایدئولوژی امپریالیستی بورژوائی سرمایه داری، مانند فاشیسم، هر ایدئولوژی اگر در مسیر رسیدن به هدف کارکرد نداشته باشد، باید به کنار زده شود، مانند ابزار اشپزی یا نقاشی و تعمیر و مکانیکی ماشین، که سرمایه داری در عمل برای خودش این کار را می کند، بورژوازی دربحرانها، ایدئولوژی های فاشیستی را از سر ناچاری به جای ایدئولوژی بورژوازی امپریالیستی که ماهیتا یکی اند، بکار می گیرد… درست مانند تشکیلاتهای سایر جریانهای سیاسی، برای کمونیتسها که بقول لنین یک تشکیلات به اندازه یک شعار بیشتر ارزش ندارد، همچنانکه یک تشکیلات، با یک شعار غلط در هم شکسته می شود، همچنانکه برای پرواز از هواپیما باید استفاده نمود، نه خر بالدار، که در مکاتب مذهبی، ابزار ایدئولوژیک به ماورا انسان تبدیل می شود، همچنانکه در سیستم سرمایه داری پول به خدا تبدیل می گردد، پول فیتیشی، ابزار و وسیله در نهایت به شکل خدا در ذهن انسان نادان، و نماینده خر در زمین، در جلو چشمان خمار، قیلی ویلی شان راه می رود و شبها درخواب زیر لحافی غلغلک شان می دهد، طبق منافع طبقاتی شان و گویا، تصورات شان، احم … ایدئولوژی ها همیشگی، پایدار و جزم و سنگی و گچی و مذهبی و آسمانی اند، حال چه به شکل مارکسیسم مذهبی یا اسلام یا سرمایه داری و فاشیزم، شکل رهبر و امام و تصورات خدا و عقل کل و پیامبر و رهبر است اساس کار، که در ذهن احمق ها، جای تمامی هستی را می گیرد و مقدس می شود، همانگونه که پول فیتیشی نیز برای سرمایه داری، ایدئولوژی مقدس برای این مکتب است … هرنظر و دید واقعی یا غیر واقعی اگر به یک شیوه و روش تفکر و سیستم فکری و مکتبی تبدیل شود، آنرا ایدئولوژی می نامند، هر متد یا روش می تواند، به روش دید و تفکر علمی یا به روش و دید مذهبی تبدیل شود، که مکاتب گوناگون و ایدئولوژی های مختلف حاصل این موضوع اند، که طبیعتآ، سیستم های فکری را شکل می دهند، می سازند، اساسا هر اشتباهی و هر خطائی عمدی یا غیر عمدی از طرف مذهبی یا غیر مذهبی، یک حرکت مذهبی است، زیرا در مخالفت با قانونمندی های هستی صورت گرفته است، همانگونه که مذهبی ها در زندگی واقعی اجتماعی شان کاملا و صد درصد ماتریالیستی زندگی می نمایند، برای خرید نان به نانوائی می روند نه به پیش خدا، تناقض مذهبی ها دراینجا است، هیچ مذهبی کون لخت در برف و سرمای کردستان به کوه نمی زند، بگذریم از ماشین های ضد گلوله شان، و بیماری و بیمارستان شان، تصور و تفکر و انتظار مذهبی ها در واقعیت زندگی واقعی، بردن و غارت و دزدیدن و شارلاتانیزم و فقر بصورت واقعی و مادی است، نتیجه؟ تناقضات فراوان در شکل و محتوی اجتماعی، شخصیتی رفتاری و روحی و روانی… از این جهات است، اساسا مذهب و بنابراین سیستم ایدئولوژی مذهبی، یعنی داشتن سیستم دیدی کج و معوج وارونه از حقیقت و نادیده گرفتن عمدی یا غیر عمدی واقعیات بیرون از ذهن، همانگونه که ایدئولوژی های علمی همانند بکارگیری سیستماتیک درمورد شناخت و تحلیل و بکارگیری سایر قانونمندی ها کاربرد دارند، در فیزیک و ریاضی و سایر علوم می توان نتایج انها را دید، که با زدن کلید لامپ روشن می شود، هر روش اشتباهی بر مبنائی غیر واقعی اگر باشد، حتی برای لحظه ای و در موردی خاص، هر اشتباهی، ناچارآ، ضرورتآ مذهبی است، زیرا غیر واقعی است، اگر اشتباهات سیستماتیک باشد، می توانند به ایدئولوژی های مذهبی و اشتباه تبدیل شوند، مانند مذاهب، همراهی مذاهب با سیستم های استثماری و در نتیجه بیگانگی از خود بی دلیل نیست، زیرا که قانونمندی های جامعه و طبیعت خطا ناپذیر اند، و اگر غیر واقعی می بودند در هم ریختگی و نابودی صد در صد می بود، حتی گردش شهاب سنگهای اسمانی نیز بدون انطباق با قانومندی های ضرورت ها ممکن نیست، در هستی بطور مطلق می توان مدعی بود، نمی دانم تا چه اندازه درست فهمیده ام، هیچ گاه، هیچ تصادفی وجود ندارد، زیرا هر حرکتی بدون انطباق با قانونمندی ضرورت ها، هیچ تغیر و حرکتی نمی نماید، یعنی تصادف و کار خدا کشک است، در هستی هیچ تصادفی بدون قانونمندی های مختص به خود موضوع و شرایطش ممکن نیست، میل خدا یعنی من نمی فهمم، خرم، درکم، کم است، بی عقلم…، بنابراین برای درک هرچه درست تر پدیده ها، دیدن و در نظر گرفتن تاثیرات و تفاوت ها و زمینه ها و شرایط مختلف، برای داشتن یک دید علمی یعنی ایدئولوژی علمی بسیار لازم است. که اگر سیستماتیک و منطقی و عینی باشد، می تواند ایدئولوژی علمی نامید، و موارد استفاده و بکارگیری قانونمندی های علمی را همه جا می توان دید، غیر از ان می شود، دیدن کور، دیدن بصورت علمی و ایدئولوژیک و سیستماتیک می شود ایدئولوژی مارکسیستی یا علمی، چون مارکس، مانند داروین که اصل انواع را کشف نمود، به روش علمی دیدن، می گویند روش یا ایدئولوژی مارکسیستی وگرنه او فقط راه را نشان داد و پیغمبر نیست، اگرهر چیزی هر روش، کور و سکولاستیکی، ملائی و شارلاتانیزم باشد باز هم ایدئولوژیک است، که مثلآ، حتی ضد مذهبی ترین نظریات و ایدئولوژی ها، می توانند برای عبور از یک پیچ تاریخی و نقطه عطفی از تاریخ و در رابطه با موضوعی، تبدیل به مذهبی ترین ها شوند، به کوردی سنندجی هر یک از ما که اشتباه می کنیم، یک کار مذهبی را مرتکب شده ایم و هر مذهبی که یک کار منطقی مطبق بر واقعیات را انجام می دهد، یک کار ماتریالیستی را به سرانجام رسانیده است، این دقیق و حقیقی است، استثمارگران شارلاتان آگاهانه و هدفمند مدعی اند، که نباید ايدئو لوژیک فکر نمود، هاهاها در خلاء این دو، به عوامفریبی و سانسور و خفقان و کشتار دگراندیشی، مشغول اند و اسلامی ها کتاب می سوزانند و خمیر می نمایند و زنها را از دانش و سواد و مدرسه منع میکنند و میلیونها کودک را از رفتن به مدرسه و درس و دانش منع می نمایند، هیتلریها کتاب می سوزانند و عمر و محمد نیز بیکار نبودند، داعش مجسمه ها و اثار باستانی را اگاهانه با دستور اربابان نابود و از شکل گیری ذهن تاریخی انسانها جلو می گیرند، تروریست های مزدو امپریالیستها روشنفکران را ترور می کنند ….به همین منظور همه با هم ولاکن در این راستا بشکل ایدئولوژیک مشغول اند و مسخره تر از مسخره می گویند، ایدئولوژیک فکر نکنید، هاهاها، این تناقضات در کل جوامع و در میان انسانهای مختلف بشکل ایدئولوژیک نیز عملکرد دارند، به همین لحاظ کسی مانند شکاکان مانند هیوم و غیره یا همین ملاهای شیاد و کشیش های دیوث کلیسا ها یا … انسانهای رنگارنگ قلم به مزدان امپریالیستها، به لحاظ روحیات حقارت بار درونی و رفتار های ناهنجار شان، فراوان پدید می گردند، یا کمونیستهائی با اشتباهات فاجعه بار که نمی گویند مانمی فهمیم دوقورت و نیم شان باقی است …. همانگونه تاثیر عملکرد قانونمندیهای مختلف در جامعه یا در طبیعت نیز بدون دخالت انسان، همیشه یک سان است، مثالها در میان سایر موجودات نیز کم نیستند، به همان صورت، مانند و هموزن گردش زمین و کرات اسمانی، در همه جا مانند قانون طبیعت، دقیقآ درجامعه نیز، تغییرات و حرکتهای اجتماعی، قانونمندی های خود را دارند، که تنها تفاوت انسانها با طبیعت کور و دنیای حیوانات، فقط تاثیر نقش آگاهی است، که این تفاوت بسیار برجسته و بسیار اساسی است، بعد از درک ضرورت تغیرات و حرکت و نو اوری و شکوفائی یا رهائی، انسان قدمی بسوی تکامل و فاصله گرفتن از دنیای حیوانات بر می دارد، با این ابزار کار که ضرورت تشکل نیز یکی از ان ضرورت ها می شود، یعنی به زبان کوردی، درک ضرورت ها و بکارگیری قانونمندی ها، اساس حرکت و تغییرات اگاهانه است، یعنی ازادی، تنها تفاوت ما با سایر جانداران بیچاره و تسلیم و مقهور طبیعت،در همین موضوع شناخت و ایدئولوژی است، پس، بقول لنین یاد بگیریم یاد بگیریم یاد بگیریم، مارکس، کارکرد قانونمندی های طبیعت در جامعه را، که خود جامعه گوشه ای از طبیعت است، با نام قانونمندی های ماتریالیزم تاریخی فورموله و بیان مینماید، این نیز یک ایدئولوژی است، روش علمی ماتریالیزم تاریخی نیزعملکردها و قانونمندی های مختص به جامعه را بشکلی سیستماتیک و ایدئولوژیک فورموله نموده است، همانند قوانین فیزیک و ریاضی و شیمی و …. در هر زمینه ای همه جا همیشه می توان به دو شکل به هر موضوعی نگریست، بشکل مذهبی و یا به شکل ماتریالیستی، به منظور داشتن دید و متد علمی همیشه بعد چهارم ماده را باید دید، یعنی بقول لنین تحلیل مشخص از شرایط مشخص، یعنی ماده و همه چیز درحال تغیرات همیشگی، پیوسته و دیالکتیکی اند، تحلیل مشخص از شرایط مشخص، به همین معنا است، به خاطر وجود مدعیان دروغین و عقب مانده هائی بنام کمونیستهای بی شعور و نفهم، که اینها را نمی توان کمونیست نامید، مدعیان ارزوی رفتن به بهشت کمونیستی بهتر است، به جای کمونیست نامیدن شاید بهتر است، این قبیل آدمها ممکن است مارکسیسم، را همانند مذهب بکار گیرند، که کمونیست های کلیشسه ای، کاریکاتوری نادان، اسکولاستیکی بدتر از مذهبی ها و مسلمانان نیز همه جا هستند، بقول مارکس، یک جو عمل و محک جنبش به خروار ها حرف زدن و تئوری بافی ارجحیت دارد، یا بقول سعدی، دوصد گفته چون نیم کردار نیست، هر کسی هرچی هست با هر ادعائی در هر رابطه و موضوعی، اگر به شکل سکولاستیکی و مذهبی به مسائل بنگریم، هرکدام یک مذهبی هستیم، اگر این نگرش سیستماتیک باشد، و این خط ذهنی را پیش ببریم، متد یا ایدئولوژی مذهبی است، که در مقابل ان، در سراسر تاریخ متد یا ایدئولوژی علمی یا ماتریالیستی نیز وجود دارد، یا مثلآ، چیزی در مابین این دو، از نوعی مذهبی، التقاطی، ماهی درهم، خوض و فواره، نیز بنام ایدئولوژی خرده بورژوائی … به همین دلیل بود که لنین از تحلیل مشخص از شرایط مشخص در هر موردی بر مبنای اولویت بندی ها در هرتصمیم گیری در جهت منافع طبقه کارگر در عرصه های گوناگون با توجهه به ستاره قطبی سوسیالیزم نام می برد . خلاصه: ایدئولوژی ابزار است، انسان نادان، قربانی ابزار دست ساز خودش است… بورژوازی مغلطه می نماید، شیاد است، و مدعی است نباید ایدئولوژی داشت، نمی گوید در عرصه سیاست یا اقتصاد باید قانومندی های مناسب را باید بکار بست، …بورژوازی دروغگوی رذل تر از ملا ها، از یک موضوع درست و علمی و تاریخی، یک نتیجه غیر منطقی و نادرست را می خواهد با شانتاژ و شارلاتانیسم به ذهن من حقنه نماید، زیرا می داند با این کار طبقه کارگر را از اندیشیدن ساقط خواهد نمود، از اندیشیدن بصوزت متد علمی محروم خواهد نمود … همانگونه که عرض کردم این موضوع فرق دارد با ابزار ایدئولوژیکی، بصورت فاشیستی با هر موضوع حق و ناحقی، با ابزار آلات غلط برخورد نمودن، مثلآ، بنام سوسیالیزم حقوق شهروندی را لگد مال نمودن.

عمرمحمدی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ برابر با ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s