سرمایه و مشت کارگرOmar Mohammadi·Dienstag, 6. Dezember 2016

هر آنکس که با منافع گوناگون طبقه کارگر در این برهه از تاریخ همراه نیست، از جمله سیاسی، طبقاتی، فرهنگی، اجتماعی، و سایر زمینه ها، هر یک به وسع و امکان و محدوده خویش، اگر همراه طبقه کارگر و مزد و حقوق بگیران و زحمتکشان فکری و جسمی یعنی 99 در صد جامعه نباشد و نیست، در همان زمینه به همان اندازه نبودنش، ارتجاعی است، یا ارتجاعی عمل می نماید و هر کس، به همان اندازه بودنش در مسیر منافع طبقه کارگر، در همان زمینه و به همان اندازه انقلابی است مدرن است، درحقیقت به معنای واقعی کلمه، هرکی با ما نیست بر ما است، زیرا دوران تاریخی ما، دوران گذار به سوسیالیزم است، قطب نما و معیار انقلابی بودن تنها و فقط با منافع طبقاتی مزد و حقوق بگیران جسمی و فکری سنجیده می شود، یعنی هر نیروئی، هرفردی، هر ملتی، هرجریانی به لحاظ طبقاتی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، روحی و روانی و تاریخی یا در هر زمینه ای با طبقه کارگر نیست ارتجاعی است، یعنی به جز طبقه کارگر و مزد و حقوق بگیران، زحمتکشان جسمس و فکرینیست ارتجاعی است خود بنگرید در این جهان ابتذال تا کجاست، و اثار آنرا در زمین و اسمان می تواند به روشنی مشاهده نمود، در این جهان، کمونیستها و دمکراتهای انقلابی و سوسیالیستها انقلابی اند، زیرا از رفتن بسوی ازادی و برابری و سوسیالزم هراسی به دل راه نمی دهند، بقیه اقشار و طبقات به همان لحاظ و در همان زمینه همراه نبودنشان با طبقه کارگر، ارتجاعی اند، به لحاظ تاریخی دنده عقب تاریخ یا ترمز اند، به لحاظ سیاسی … و فرهنگی بعضی از آنها در عصر شتر چرانی و زمان کورش و محمد اند… این موضوع با حقوق شهروندی و تنوع فرهنگی و پلورالیسم احزاب سیاسی و دیگرمسائل تفاوت دارد،که سوسیالیزم بدون اینها همان، سوسیالیزم بلوک شرقی است و سرنگونی و گندیدگی بیخ ریشش خواهد بود، این موضوع متعلق به زمان سوسیالیزم است و اگرنتوانیم از همین امروز برای انروز، برای فردای سوسیالیزم چاره اندیشی کنیم و در آن راستا سازمانها و احزاب و مان را سازمان دهیم، برموضوع سکتاریسم و رهبر امام زمانی و شاهنشاهی و سیستم یک نفره همه کاره ای و امتیازات مخصوص احزاب برادران و خواهران … مسلط شویم، این چنین سوسیالیزمی فاجعه است. و البته از همین امروز جان سختی و رشد مرض سکتاریسم و فرقه گرائی در میان سازمانها و احزاب چپ که نابود کننده است را می توان به روشنی و به خوبی دید، فلج بودن ما به همین دلیل ریاست طلبی و عدم قبول دیگران است، فردا فاجعه بار تر خواهد بود، خمینی ان روز را نیاورد، با این اسباب و اثاثیه مان، فردای سوسیالیزم مان افتضاح خواهد بود …درگیری ها و پراکندگی ها و بدبختی ها، تصادفی نیستند،

دوران ما ، دوران گذار به سوسیالیزم است، یعنی به جز طبقه کارگر و کمونیست ها و دمکراتهای انقلابی و سوسیالیستها، بقیه اقشار و طبقات به لحاظ های گوناگون ارتجاعی اند، درجامعه، درکره زمین و درطول تاریخ، اساس مردم اند، مردم یعنی مزد و حقوق بگیران و کارگران جسمی و فکری، البته اگر مردم شعور داشته باشند، آنگاه است که مردم اند، اگر متشکل باشند مردم اند، وگرنه به مثابه ابزارسوخت، هیزم سوخت تاریخ، درکوره های استثمارگران تاریخ سوزانده خواهند شد، همانگونه که تا بحال اینگونه بوده، و درمسیرهای گوناگون به مصرف می رسند، اقتصاد و تولید اساس پایه های زندگی انسانها است، که جوامع طبقاتی، درسرمایه داری به مصرف سود اضافی می رسد، بقول مارکس اگر سیستم برده داری و انباشت مازاد محصولات نمی بود، هیچگاه به سرمایه داری نمی توانستیم برسیم، زیراعمر و زندگی انسانها را استثمارگران به مثابه انباشت، صاحب می شوند، همان انباشت باعث ضرورت و اجبار در پیشروی بسوی مرحله ای بالاتر از تاریخ روان می شوند، همانند گله گوسفندان در هنگام چرا، بدون نقشه پراکنده نیز می شوند، همانگونه که در طول تاریخ جوامع استثماری تاکنون اینگونه بوده است،به منظور بدست گرفتن سرنوشت خویش باید شعور داشته باشیم، یعنی باید قوانین کارکردهای نظام و سیستم های اجتماعی را بشناسیم، که همانند قوانین طبیعت و فیزیک و شیمی عملکرد دارند، با همیاری و تشکل و حمایتمان از ستمدیدگان ما کارگران و زحمتکشان و مزد و حقوق بگیران، تعین سرنوشت خویش را به هرخراستثمارگری نسپاریم، بسیارساده و روشن، مردم نباید رهبر داشته باشند، بلکه خودشان با تشکل و همدردی و همیاری و همراهی و همدلی و آگاهانه از میان نیروهای کار و تولید با کمک شورا ها و امکانات سازماندهی ازمحل های کار و تولید، خود باید رهبر باشند، هر یک از ما که به زیر سم این یابو های تاریخ می رود تمامی ما با حمایتهای بیدریغمان صدای و مشت آهنین او باشیم، از عزیزان دربندمان با تمامی وجودحمایت کنیم، این یعنی دموکراسی مستقیم، یعنی تعین سرنوشت خویش بدست خویش، زمان رهبر و امام و پیغمبر و دنیای ماقبل تاریخ به سر امده است، زمان امامان و شاهان و امپراطوران رفت، تمام شد … زیرا، امروز تولید درتمامی جوامع بشری اجتماعی است، حتی مرزها از هرنظربیخود و بی معنی است، وجود سرمایه درتمامی جهان و بازارهای بورس را بنگرید، همان کشورها و مرزهائی که بر سر گسترش آنها هزاران و میلیونها انسان کشته شدند، خودتان ببینید، به اروپا بنگرید، حداقل بر همین مبنا، سیستم های سیاسی نیزباید متناسب با آن شرایط و جوامع، باید اجتماعی باشند، یعنی مالکیت خصوصی بر وسایل تولید اجتماعی، باید باشد، یعنی شکل فردی مالکیت خصوصی کنسرن و کارتل با محتوای تولید از سوی توده ها، تولید بوسیله مردم ضد حرکت تاریخ است، تناقض بزرگی است که مدام بحران می زاید و بحران بر سر ما آوار می شود، یعنی سیستم ها ونظام ها و شیوه تولید و توزیع نیز متناسب با شرایط و دوران ما، باید سوسیالیستی باشد، یعنی ابزار تولید که اجتماعی است، درتضاد با مالکیت فردی و مالکیت خصوصی بر کارخانه ها ومعادن و تولیدات است که همه چی در دست کنسرن ها و کارتل ها و امپریالیستها و مزدورانشان است، که آنها تولیدات را در جهت اسلحه سازی و ابزار کشتار و ویرانی بکار می گیرند، تا سود بیشتری از آن بدست آورند، اسلحه می سازند، جنگ جهانی در اثر وجود بمب اتم ممکن نیست، باید داعش و طالبان و خمینی و صدام حسین درست نمود،بسیار طبیعی است، نیش غقرب نه از ره کین است … بنابراین مالکیت جمعی و سوسیالیستی بر وسایل تولید اجتماعی، ضرورت تاریخ است، درک ان زیاد نباید پیچیده باشد، تا زمینه این همه تناقضات ذاتی این نظام استثماری و بحرانها و درگیری ها و کشتارها و توطئه ها و جنگها و فروش اسلحه ها، ویرانی و غارت و کودتا ها … از میان برود، زیرا دوران ما، دوران گذار به سوسیالیزم است، یعنی سیستم سرمایه داری دیگر کارکرد انسانی ندارد،به جزجنگ وکشتار انسانهای اسیر و قربانی این نظام و سیستم ضد انسانی ، این اساس تناقضات سیستماتیک روابط و شرایط تاریخی این دوران ما است، که مذاهب و انواع ناسیونالیزم ها ابزار سود دهی امپریالیستها هستند، و تا زمانی که نخواهیم آگاهانه آنرا درک نمائیم، همیشه فقط قربانی خواهیم بود، زیرا هدف استثمار بردن سود است نه حل مشکلات ما، از آنطرف کره زمین به این طرف کره زمین لشکر می کشد و بدون شرم و یک ذره بوئی از انسانیت می گویند منافع ملی ما، مزدوران سرمایه از جمله تمامی ناسیو نالیستها مزدور و مذهبی ها ی مردم فروش به خاطر توهم رفتن به پیش خدا و جنده خانه خدا و دزدی های میلیاردی شان، در همین دنیای مملو از رذالت، به کشترا و غارت می پردازند، مردم نادان شکر برای خدا می ریزند، به هرحال، اگر در همراهی و همیاری اگاهانه و متشکل با طبقه کارگر و زحمتکشان فکری و جسمی، توده های 99 درصدی جامعه مان، در آن راه، اگر نتوانیم بکوشیم، تمامی دیوار تاریخ، تمامی زمین و آسمان تاریخ سرزمینهای ما، خونین تر و ویران تر از روز پیش خواهد شد، هر یک از ما و تمامی ستمدیدگان و کارگران درمیان چرخ آسیاب تاریخ، یعنی از یک طرف فشار ترمز تاریخ ازسوی امپریالیستها، و از طرفی دیگر، تلاش نان توده های کار و زحمت و زندگی، ویران خواهیم شد، البته اگرتلاش، نه از روی درک ضرورت و آگاهانه و نقشه مند، بلکه از روی نیازی حقیر بصورتی غریزی، برای زنده بودن و رفع حوایج ابتدائی مان اگر اینگونه باشد، ویران خواهیم شد،تلاش استثمارگران روحی و جسمی و فکری و اجتماعی، و این همه سانسور و خفقان و کشتار نویسندگان و مبارزین فکری و دروغ مذهب و ملا و عوامفریبی امپریالیستها و مافیای خبری و ….سانسور، به همین دلیل است که ما را تبدیل به پست ترین موجودات نمایند، و اگر موفق شوند، درحدحیوان با ما رفتارخواهند کرد، زیرا خود آنها، به مثابه لاشخوران تاریخ، شغال و کرکس های تاریخ بر جنازه و لاشه ما، بر ویرانه های ما، سورعزا دارند و خواهند داشت، انها درخلاء وجود دانش و تفکر و تشکل ما، همانند کرکسان و شغالان به جان هم می افتند، ما نیزخورده می شویم، ویران می گردیم، در نهایت بعد از هزاران سال دیگر مانند این زمان بعد از حمله وحشی های عرب فاشیست وگرسنه زمان محمد و عمر، با فشار تاریخ و خونریزی و کشتار اگر بتوانیم شاید یک قدم برداریم، شاید، امروز، به منظور برپائی سیستم سوسیالیزم، تکامل لازم است، نه ویرانی!! از این رو اکنون راه سومی وجود ندارد، به جز توحش یا سوسیالیزم، اگر انرا نتوانیم بفهمیم، تاریخ سرنوشت ما بازهم کشتار و خونریزی خواهد بود، زیرا تاریخ تکراری سرنوشت ما، همانند چرخ می گردد، درمقابله با حرکت تاریخ از سوی مرتجعین و امپریالیستها و مزدوران استثمار روحی و جسمی، ملا و سرمایه … منافعشان در این است که ما را لهه نمایند، همانند قیمه برای چه نوع غذائی در آشپزخانه هایشان بکارگیرند و مصرف نمایند، تنها راه برون رفت و نجات ما، درک درست از ضرورت ها و قانونمندی های تاریخ است، و تلاش در جهت تعین آگاهانه سیستم های اجتماعی مورد نیازمان، مدرن بودن مان؟ تنها درگرو تلاش برای پیشرفت بسوی تکامل و بر پائی سیستمتی نوین معنا دارد، یعنی تلاش درجهت سوسیالیزم، که امروزضرورت تاریخ است، آنگاه، درآنصورت است، که به انسانهای مدرن و انسانهای آینده، انسانهای شایسته نام انسان تبدیل خواهیم شد، نه با بستن کراوات بر زبان نیاوردن کلمه جاکش های سیاسی و مزدوران امپریالیستها و …آری دران صورت نیازی به استثمارگران نخواهیم داشت، کلمات بد نیز بی معنی می شوند، کشتار و ویرانی نیز از میان خواهد رفت … ولی ناسیونالیستهای رنگارنگ درست مانند ملاها و مذهبی ها و شاه الهی ها و دیگر عوام فریبان و عقب مانده های تاریخ، با تمامی تلاش در همراهی هم با امپریالیستها، این دشمنانواقعی و اشتی ناپذیر مردم و خلقها، در یک کر ناهمگون و گوش خراش و ناهنجار، در یک اتحاد رذیلانه و ناشرافتمندانه و استثمارگرانه، می خواهند ما را به قعرتاریخ بر گردانند، بهترین شان دمرکراسی خواهان اند، که آنها می خواهند تاریخ را ترمز نمایند، به همین خاطر تصادفی نیست که امپریالیستها و طالبان و بارزانی و ملاهای ایران و عربستان و تمامی مرتجعین ناسیونالیست منطقه، ارتجاعی ترین اقشار مذهبی های گوناگون، دمرکراسی خواهان درخدمت امپریالیزم و سود و سرمایه، در برابر تاریخ در صف خوردن ساندیس و بردن اش نذری، قابلمه در دست، مانند سگ منتظر نواله ای از دست صاحبش با کیسه های خالی به صف شده اند … تنها راه ؟ بیدار شویم و با تمامی توان از کارگران و زحمتکشان و ستمدیدگان با هر وسیله ممکن حمایت کنیم … زمان بیداری فرا رسیده است، از کارگران شرکت واحد، از تمامی کارگران فکری و جسمی با تمامی وجود، بیدریغ حمایت کنیم، از عزیزان و اسیران دربندمان، دربرابر مزدوران استثمارگران با هر وسیله ممکن دفاع کنیم، این تنها راه عبور از این برزخ و این بن بست تاریخ می باشد، با حمایتهای همه جانبه و سراسری مان، می توان قدمی نیز برای فائق امدن بر فرقه گرائی و سکتاریسم حزبی و سازمانی نیز بداشت، طبقه سراسری است، این همه فرقه گرائی فقط بازتاب اندیشه و فرهنگ و سنت خرده بورژوائی یا بورژوائی در میان طبقه کارگر و جنبش کارگری است، وگرنه مرتجیعن بنام فرخ نگهداری یا هجری یا مبتدی یا نخاله های اب نمک امپریالیستی، زمینه اظهار وجود پیدا نمی نمودند، باید رهائی یافت، با تمامی وجود اگر از تمامی کارگران و زحمتکشان جسمی و فکری حمایت کنیم، درد همگانی است، تلاش نیز باید همگانی سازمان داده شود،معیار همه چی و قطب نمای تاریخ فقط طبقه کارگر است .

عمرمحمدی

سه-شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ برابر با ۰۶ دسامبر ۲۰۱۶

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s