علت شکست سوسیالیزم بروکراتیک جدا از مردم

استالین

شکست اقتصاد سوسیالیستی و همراه آن شکست سوسیالیزم در شوروی، را قبل از هر چیز، از درون خود سیستم سازماندهی بوروکراتیک حزبی و رابطه حزب و توده ها باید جست، عوامل خارجی همیشه می توانند تاثیراتی داشته باشند و حتی اگر شعور و سیستم سازماندهی سالم موجود باشد هر فشاری می تواند به انسجام و پرورش و درک ضرورت ها و شکوفائی نیز تبدیل شود، همانگونه، در زمینه های بسیاری از این سیستم شکست خورده بودند، جنبه ای از آن، افق امید در دل کارگران جهان، جلوه ای از بازتاب این پیروزی بود، همانگونه شکست آن ضربه ای روانیاست، اگرچه آنها در گیر تضادهای طبقاتی جهانی نیز بودند، سرمایه مالی فشارهای خود را مدام وارد می آورد، طبیعی است، انتظار دیگری نباید داشت، همانند درگیری سبز شدن گیاه زیر اسفالت، اما حزب کمونیست شوروی در عوض عنصر آگاهی بخش بودن، حزب و رهبر حزب، تبدیل شد به قیم و پدر بزرگ انقلاب جهانی و پدر کارگران، حزبی که می بایست راهنمای اندیشه سوسیالیستی باشد، جای دلسوزترین ها، شرافتمندترین ها، جسور ترین ها، آگاه ترین ها، و انقلابی ترین ها باشد، شد جای جاکش ترین ها، چاپلوس ترین ها، دزد ترینها، به جای راهنمای فکری عمل انقلابی توده ها باشد، مبارز ایدئولوژیک طبقه کارگر برعلیهه دشمنان طبقاتی طبقه کارگر در زمینه اندیشه و نوآوری و سیاسی و فرهنگی باشد، برعکس شد، دروغگوها و دزدها خود به پدر مادی و معنوی تمامی مردم تبدیل شدند، حزب همه چی، توده ها هیچ شدند، سیستم تک حزبی و حکومت ایدئولوژیک حاکم شد، به جای پرورش توده ها برای دفاع از دستاورد های انقلاب و باز نمودن راه های ابتکار توده ها و شکوفائی انسان سوسیالیستی، درست مانند جمهوری اسلامی، خود به جای توده ها تصمیم می گرفت، ملا یا شاه یا رهبر چوپان توده ها، جای سیستم برابری با دست توده ها و بدست گیری سرنوشت توده ها با دست خود توده های کار و زحمت را گرفت، در عوض برقراری حکومت کارگری مستقیم از میان کارگران کار و تولید، حزب مرکز عالم شد و همه کاره، یک دفتر سیاسی و رئیس دفتر سیاسی شد رهبر کل سیصد میلیون، حزب و دولت بوروکراتیک تا جائی فاسد شد که هر پست حزبی، دانشگاهی، بیمارستانی، کارخانه ای، با قیمت های مناسب به فروش می رسید، حزب کمونیست شوروی با انهمه اعتباری که در میان خلقها و کارگران داشت، به انگلی تبدیل شد که فقط سر در آن نام کمونیزم را با خود داشت، یاد بگیریم برای ساختن سوسیالیزم اعتبار تنها کافی نیست، تصفیه های حزبی از طریق مبارزه ايدئو لوژیک، درعوض کشتار به شیوه استالین پولپوت، و چریکهای گاپیولونی خودمان، شیوه انقلابی سازمان دهی، هر نیروئی در جایگاه مناسب خود بکار رفتن است . مردم از این دولت و حزب تنها غارت و دزدی می دیدند، و فساد اداری و فروشگاههای مخصوص حزبی ها، اری، فساد در آن سیستم را باید در آن نقطه ترکیب حزب و دولت جستجو نمود، سوسیالیزم یعنی توده های مردم، یعنی طبقه کارگر، و آنها بایدحاکم باشند، دولت طبقاتی است، نه حزب توده ها، زیرا حزب و یا احزاب عنصر آگاهی باید باشند، نقش حزب در جامعه مبارز ایدئولوژیک و سازمانده توده ها است، در شوروی، توده ها محکوم حزب بودند، در این هیرارشی، از جمله رفیق ژوزف خود همه کاره بود و مردم هیچ، چه فرقی دارد، شاه حاکم باشد یا امام یا ملا یا فلان فئودال یا برده دار ؟ تمامی تلاش توده های به جان آمده در طول تاریخ رهائی از دست این سیستم های استثماری است، که هر روز به زیر کشیده می شوند، و انها کودتا می نمایند، بعدی ها سوار می شوند، انتخابات و خر رنگ کنی ها نمونه شکست های اینها هستند، تاریخ، شکست این روش بوروکراتیک از بالا به پائین را هر روز نشان می دهد، اما آنها نفهمیدند، همانگونه که احزاب چپ ما اکنون نیز نمی فهمند، و به همان روش احزاب برادران بوروکراتیک بلوک شرقی سازمان یافته اند، و آماده برای شکستی دیگر، انقلاب اکتبراگرچه نشان داد و لنین نشان داد که می توان این سیستم استثماری را بریر کشید، اما ادامه آن را از قبل تدارک ندیده بودند، و در مسیر تاریخ نیز شکوفا نشدند، بلکه همانی ماندند که بودند، روابط شوروی با سایر خلقها ادامه همان روش سیاست داخلی شان بود، نتوانست توده های دیگر کشورها را با خود داشته باشد، آیا در ایران کسی از حزب توده خوشش می اید ؟ حزب توده نه حزب توده ها بود، بلکه حزب آونگ میان توده ها و بورژوازی بود، خوشبختانه بقیه اینگونه نیستند، اما در مسیر سوسیالیزم، هر یک از این احزاب کمونیستی ما بهتر از حزب توده نبودیم و نیستیم، زیرا اگر همین امروز هر کدام از ما به قدرت سیاسی دست بیابیم، بیشتر از حزب استالین، دیگران را قتل عام می نمائیم، درگیری های میان این احزاب و سکتاریسم مبتذل شان را بنگرید، آینده را نیز حدس بزنید، یک موضوع اساسی که به ان عادت داریم، شیوه سازمان دهی ما مافیائی بوروکراتیک و سکتاریستی است، درست مانند حزب کمونیست شوروی، که هیچ ربطی به شیوه سازمان دهی کمون پاریس و دولت طبقاتی نداریم، دولتهائی که بوجود بیاوریم با نام کمونیسم، ماشین کشتار از دگر اندیشان از غیر هم حزبی ها و رقیبان حزبی خواهد بود، سکتاریسم مبتذلمان گواه این ادعایم است، سازماندهی هایمان را از همین امروز مناسب سوسیالیزم باید، وگرنه نوزاد سوسیالیستی مان مرده بدنیا خواهد امد، بدون تئوری انقلابی هیچ انقلابی ممکن نیست ….عمرمحمدی لوژیک، درعوض کشتار به شیوه استالین پولپوت، و چریکهای گاپیولونی خودمان، شیوه انقلابی سازمان دهی، هر نیروئی در جایگاه مناسب خود بکار رفتن است. مردم از این دولت و حزب تنها غارت و دزدی می دیدند، و فساد اداری و فروشگاههای مخصوص حزبی ها، اری، فساد در آن سیستم را باید در آن نقطه ترکیب حزب و دولت جستجو نمود، سوسیالیزم یعنی توده های مردم، یعنی طبقه کارگر، و آنها بایدحاکم باشند، دولت طبقاتی است، نه حزب توده ها، زیرا حزب و یا احزاب عنصر آگاهی باید باشند، نقش حزب در جامعه مبارز ایدئولوژیک و سازمانده توده ها است، در شوروی، توده ها محکوم حزب بودند، در این هیرارشی، از جمله رفیق ژوزف خود همه کاره بود و مردم هیچ، چه فرقی دارد، شاه حاکم باشد یا امام یا ملا یا فلان فئودال یا برده دار ؟ تمامی تلاش توده های به جان آمده در طول تاریخ رهائی از دست این سیستم های استثماری است، که هر روز به زیر کشیده می شوند، و انها کودتا می نمایند، بعدی ها سوار می شوند، انتخابات و خر رنگ کنی ها نمونه شکست های اینها هستند، تاریخ، شکست این روش بوروکراتیک از بالا به پائین را هر روز نشان می دهد، اما آنها نفهمیدند، همانگونه که احزاب چپ ما اکنون نیز نمی فهمند، و به همان روش احزاب برادران بوروکراتیک بلوک شرقی سازمان یافته اند، و آماده برای شکستی دیگر، انقلاب اکتبراگرچه نشان داد و لنین نشان داد که می توان این سیستم استثماری را بریر کشید، اما ادامه آن را از قبل تدارک ندیده بودند، و در مسیر تاریخ نیز شکوفا نشدند، بلکه همانی ماندند که بودند، روابط شوروی با سایر خلقها ادامه همان روش سیاست داخلی شان بود، نتوانست توده های دیگر کشورها را با خود داشته باشد، آیا در ایران کسی از حزب توده خوشش می اید ؟ حزب توده نه حزب توده ها بود، بلکه حزب آونگ میان توده ها و بورژوازی بود، خوشبختانه بقیه اینگونه نیستند، اما در مسیر سوسیالیزم، هر یک از این احزاب کمونیستی ما بهتر از حزب توده نبودیم و نیستیم، زیرا اگر همین امروز هر کدام از ما به قدرت سیاسی دست بیابیم، بیشتر از حزب استالین، دیگران را قتل عام می نمائیم . درگیری های میان این احزاب و سکتاریسم مبتذل شان را بنگرید، آینده را نیز حدس بزنید، یک موضوع اساسی که به ان عادت داریم، شیوه سازمان دهی ما مافیائی بوروکراتیک و سکتاریستی است، درست مانند حزب کمونیست شوروی، که هیچ ربطی به شیوه سازمان دهی کمون پاریس و دولت طبقاتی نداریم، دولتهائی که بوجود بیاوریم با نام کمونیسم، ماشین کشتار از دگر اندیشان از غیر هم حزبی ها و رقیبان حزبی خواهد بود، سکتاریسم مبتذلمان گواه این ادعایم است، سازماندهی هایمان را از همین امروز مناسب سوسیالیزم باید، وگرنه هزاران بار دیگر نوزاد سوسیالیستی مان مرده بدنیا خواهد امد، بدون تئوری انقلابی هیچ انقلابی ممکن نیست ….از تاریخ یاد بگیریم، تاریخ را دوباره ازمودن حماقت است،

عمرمحمدی

شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۵ برابر با ۱۵ اکتبر ۲۰۱۶

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s