چارلی و گاندی، راز هنر جاودانه چارلی

 %da%86%d8%a7%d8%b1%d9%84%db%8c-%d9%88-%da%af%d8%a7%d9%86%d8%af%db%8c

چارلی و گاندی،…راز جاودانگی هنر چارلی

چارلی و گاندی… در جامعه طبقاتی، حتی نفس کشیدن نیز طبقاتی است، بیان اندیشه در هر قالبی که قرارگیرد، در محتوی ان تاثیری ندارد، محتوی فرقی ندارد، زاویه نگرش به انتخاب بیننده است، برای دارنده و بیان کننده اندیشه، فقط انتخاب شکل یا ظرف است که تفاوت می نماید، هرکسی بنا به سلیقه خویش آزادانه باید بتواند شکل و نحوه بیان اندیشه و راستا و محتوی آنرا انتخاب نماید، یکی از آن شکلهای بیان اندیشه، شکل و قالب و ظرف هنری است، بیان اندشه در قالب هنر، بی انتهاست، نامحدود همانند اقیانوسها و کهکشانها ست، قائل شدن محدویت در این زمینه، یعنی توحش اسلامی استثماری سرمایه و مزدوری. که در آنصورت انسان می تواند ساعتها مانند ماهی حرف بزند، بدون اینکه کلمه ای، حتی معنای یک کلمه را بیان نموده باشد، همانند فیلمهای سریالی در ملاویزیونها و تلویزیونهای ملا ویزیونی امپریالیستی، تبلیغ و راهنمائی شیوه های قتل و کشتار و مافیا و دزدی و کلاه برداری و ….راه های در رو از قضاوتهای اجتماعی، در یک کلام تبلیغ فرهنگ اندویدوآلیسم سرمایه و مالکیت خصوصی در ملاویزیونهای امپریالیستی، بی دلیل نیست ممنوعیت هنر در توحش اسلامی، هامند سانسور در عرصه های دیگر نیز چون نوشتن و خواندن و بیان نظر و اندیشه و … مانند کشیدن یک کاریکاتور از یک واقعیت، که فلانی را به سالها زندان ….بله اتنا ها و … در یک کلام، نگاه هنرمند، در شکل و قالبی که هنرمند به مثابه دارنده اندیشه، بنا به سلیقه و ذوق خودش انتخاب می کند، بیان می نماید، همانند بیان قالب شعر یا داستان یا بیان نظر سیاسی یا شکلی از نقاشی سور رئالیستی، حق مسلم و تخطی ناپذیر و آزادی هنرمند یا فعال اجتماعی است، اگر بیان اعتراض به وضع موجود باشد، می تواند از نوع نگاه یک مبارز یا یک ملا یا استثمارگر روحی یا سرمایه دار یا یک کارگر … باشد، رژیمها شاید بتوانند جلو شکل هائی از اعتراض را بگیرند اما جلو اندیشیدن را نمی توانند، همانطور مردم به ابتکار خویش و بسیار هنرمندانه مسیر جریان یافتن اندیشه را می یابند، زبان ازوپ یکی از آن راه ها است، در جامعه ای که ازادی نیست مردم برای بیان اندیشه و نظرشان جوک و طنز می سازند، این نیز شکلی است که انتحاب می نمایند، که به زبان اوزوپ بیان می نمایند، تا دقیق به وسط خال ارتجاع ضربه کاریشان را وارد نمایند، مثلا بنگرید به این داستان نمی دانم از بیلنسکی است یا کی؟ از داستانهای ضد تزاریسم است، گرگی بر سر چشمه ای نشسته بود و بره ای رفت از چشمه اب بخورد، گرگ غرید که هی !! تو چرا سالهاست این چشمه را گل الود می کنی؟ بره هم گفت، جناب گرگ من فقط دو هفته سن دارم، چطور ممکن است سالها من این آب را گل الود نموده باشم ..؟ گرگ غرید و گفت، همانی است که من می گویم، پر روئی نیز می کنی؟ چرا اب چشمه را سالهاست الوده کرده ای …؟ بره گفت جناب گرگ بهانه نگیر، دوست داری من را بخوری، بفرما، اما بهانه نگیر … لطفآ ، همانگونه که یک مبارز می تواند به روشن ترین و دقیق ترین شیوه ها روی موضوعات، با احساس مسئولیت و شرافتمندی انسانی از زوایای مختلفی از مسائلی طبقاتی دفاع نماید، یا نظری را بیان کند، یا برای آن نظر و اندیشه رو در روی دشمن طبقاتی مبارزه نماید،و به خاطر بیان یک موضوع جانش را بر سر آرمان نهد، یک هنرمند نیز همان کار را در شکل و قالب هنر پیش می برد، درست به همان صورت، همانگونه که کسی استحاله چی می شود و سبز و بنفش و زرد و سیاه می شود، یک هنرمند نیز می تواند مزدور، و استحاله چی و بادمجان دور قاب چین نیز بشود، همانگونه شعر خوانان در ازای آن نوع درباری بودن ها مزد می گیرند، و استحاله چی ها نیز … بقول روزا، بیان حقیقت باید محکم و قاطع ملهم از قدرت خود حقیقت باید باشد، بقول رومن رولان، ای کاش آدمها حقیقی می بودند، معنای مجازی این جمله این است، انسان بدون اندیشه حیوان هم نیست، این محتوای ادبی این جمله است، از این روست که چارلی و هنرش، این عظمت احساسات انسانی، همیشه جاودانه است … بقول عزیز نسین، هیچکس مانند چارلی انتقامش را از سیستم سرمایه و استثمار نگرفت … هم ثروتمند شد، هم ماهیت این سیستم استثماری را به جهانیان، در قالب هنر به تمامی زبانهای جهان نشان داد و افشا نمود، راز جاودانگی چارلی و هنرش فقط در این نکته است،… هنرمندی که از طریق آثارش، همیشه جاودانه است، هنرمندی که هنرش هنر مردمی باشد، هنر مردمی یعنی آئینه ای از درد ها و رنج و شادی های توده های کار و زحمت زمان خویش، آئینه ای از رویاها و ارمانهای توده های میلیونی و انسانهای ستمدیده در زمان خویش و ….به عبارتی ساده تر در این شرایط، آئینه ای از هر زاویه ای از ستم های طبقاتی موجود در زمان خویش بودن، خود به تنهائی بس بزرگ و ارزشمند است، در تمامی طول تاریخ، بی شمار ادمهای هنرمند امدند و رفتند، اما تمامی آنها جاودانه نشدند و نیستند، همه نمی توانند شیلر یا گوته یا حافظ یا سعدی و شاملو و بیتهون و داوینچی ها باشند یا گوویا باشند، اگرچه اغلب آنها در نقطه عطف های تاریخ امدند و درخشیدند و دیگران بازهم برای نقطه عطف های دیگری در راه اند، زیرا زمان ایستادن ندارد، زیرا انسانهای وا مانده هستند که می مانند و عقب مانده تا هزاران سال دیگر باید برای حسین و فاطمه کماندو باید بر سر بکوبند، اما قطار تاریخ منتظر کسی نمی ماند، به همین خاطر آنها در زمان تحولات عمیق اجتماعی آمدند، محتوی هنرشان رسالت و پیامی با خود داشتند و رفتند، جاودانه بود و هست، هنر شوستاکویچ ها و محاصره استالینگراد جاودانه است، یا ریچارد واگنر و طرفداری اش از فاشیزم هیتلری؟؟ بازهم نمونه است،یا همین هنر به مزدان دربارخامنه ای قاجاری هارون الرشیدی ….کووونه شعر خوانی به دربار شاهان قاجار و شاه خامنه ای … در بسیار عرصه های مختلف اجتماعی همانند زباله اند، که هر خوردنی ریدنی دارد، مانند هر مصرفی، زباله ای دارد … و بعضی ها نگین انگشتری تاریخ اند، در این جهان با این همه امکانات این همه چرندیات بنام هنر و ادبیات منتشر می شوند و در راستای ازادی بیان و اندیشه منتشر می گردند، اما همنوا و در مسیر درد و رنجهای مردم تولید کننده و زحمتکش جامعه طبقاتی، چیزی برای گفتن با خود ندارند، نقاشی از یک سیبی سرخ و گل و بلبلی و عکسی از یک دریاچه و درختی … و دوباره از یاد ها می روند، همانند نشخوار فقط زمان را هدر می دهند، اینگونه است در تمامی عرصه ها، از جمله در عرصه هنر نیز، تنها کسانی زنده و جاودانه اند که در عمل اجتماعی بسوی آینده و بسوی ازادی و برابری گام بر می دارند وگرنه …. داستانهای بی محتوی، امشب دختری می میرد و شبی بدون شلیک گلوله و فراوان نشخوار ها در تلویزیونها، وقت تلف نمودن ها که هنر نیست، شاید شکل و قالب هنری داشته باشد و حتما در شکل و قالب هنر هست، همانگونه که هر آب جوبدن و نشخوار و مانند ماهی شب و روزدهن تکان دادن، گفتن بدون بیان یک کلمه …. در عمل همانند چرند گفتن ملا است، مگر ملاحرف نمی زند ؟ ولی چرند می گوید، هنر نیز شکل و قالب است، به منظور بیان اندیشه یا چرند گوئی یا تعزیه و …بستگی داردبه اینکه چی را بیان می کند ….در رابطه با بعضی از بیانات، گوزیدن بهتر است، حداقل ادم می خندد، همانند راننده گاری سرگروهبان کوین کوستنر، در فیلم کسی که با گرگها می رقصد … و… یا اینکه، همزمان با چارلی مثلآ، لورل و هاردی و دیگران نیز بودند، اما آنها به مسائل اجتماعی نپرداختند، اگرچه سیستم های سریالی خواستند آنها را بیشتر باد بزنند، اما هنرشان از دل توده ها بر نخواست تا بر دلهای زخم دیده زحمتکشان و کارگران بنشیند، جنبه هائی از بعضی حماقت های بصورت فردی، بی ضرر برای سیستم سرمایه را با خود داشتند، اگر چه همین لورل و هاردی همزمان با چارلی چاپلین می زیستند، اما انها هیچگاه آثاری همانند، عصر جدید چارلی را به صحنه نیاوردند، زیرا که بقول سعدی، کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر خواهد و مرد کهن، برای این کار باید ابتدا خود هنرمند انگیزه داشته باشد ، انگیزه سیاسی و اجتماعی، دردش درد توده های کارگران و زحمتکشان باشد، آنها در رابطه با فاشیزم و مسائل طبقاتی چیزی ندارند، یعنی بیان درد مردم را با خود نداشتند، جنبه هائی از حماقت های بعضی از مردمان را بیان نمودند، بسیاری های دیگر از هنرمندان، که نسبتآ فراموش شده اند، زیرا چیزی برای گفتن نداشند، همانند قاب عکس ادمهای مربوط به سالهای فراموش شده اند، زیرا اگر مطلبی برای بیان بود و داشتند، بیان نمی نمودند، در اصل موضوع فرقی ندارد، بقول مارکس، انسان در عمل اجتماعی اش زنده و جاودانه است، برای روشن تر شدن صحبتم، بعنوان مثال به سخنرانی چارلی در فیلم دیکتاتور بزرگ در برابر فاشیزم را باید شنید و باید دید،، چارلی را باید از سناریوی فیلم یک شاه در نیویورک باید شناخت و فیلم چراغهای شهر و فیلم سیرک و فیلم کشیش جدید و ….را باید دید، زاویه دید هنری چارلی همانند نظراتش، تحلیلی و انتقادی بی رحمانه و بدون موس موس بازی به درگاه استثمار است، هنر چارلی ستیزنده است، انقلابی است، نه محافظه کارانه، که چارلی نظرش را همانند خود حقیقت بیان می نماید، بی رحمانه و دقیق، محتوی نظرات چارلی را باید از سخنرانی هایش در برلین علیهه فاشیزم، در راستای همان سناریوی سخنرانی و محتوی فیلم دیکتاتور بزرگ باید شناخت، هنگامی که فاشیتها داد می زدند، این دلقک را از برلین بیرون کنید… و مک کارتی او را از آمریک به جرم کمونیست بودن بیرون می نمود و برایش درست به سبک جمهوری فاشیستی اسلامی ایران، مسائل ناموسی و لای پائی ترتیب می دادند تا او را به سبک ناموس پرستان بی مایه، بی ابرو نمایند … احمق ها، آنها نیز مانند مسلمانان به لای پای چارلی می چسپیدند، زیرا در برابر اندیشه چارلی کسی نمی توانست دوام بیاورد، استثمارگران بی مایه به لحاظ نظری ناتوان بودند و در بن بست تاریخ بسر می بردند، از سر ناچاری به وسایل غیر شرافتمندانه دخیل می بستند، به رذیلانه ترین مسائل پناه می بردند، … درگیری های اجتماعی، در عرصه هنر نیز مانند سایر عرصه های اجتماعی، شکلی است از مبارزه طبقاتی، برای بعضی ها آش نذری خوردن و هنر و سالوسی و گوه و مغز ملا را با هم عوضی می گیرند، بعضی ها مبارزه طبقاتی را در هیچ شکلی فراموش نمی نمایند، در این میان عناصر استحاله چی هنر به مزد کم نیستند، بقول شاملو کسی(( روشنفکری)) که درد و درمان توده ها را نداند و بیان ننماید، دزدی است که با چراغ آمده، هنر چارلی همانند یک مبارز اجتماعی، ماهیت سیستم استثماری و مذهب و توحش را بی رحمانه بدون حسابگری های سالوسانه زیر ضرب می نهد و افشا می نماید، دشمنان طبقاتی چارلی هنگامی که شکست خوردند، از سر ناچاری به مسائل زیر لحافی و لای پائی بند می کردند، زیرا که مذهبی و اسلامی مسیحی بودند، ماهیت استثماری شان در قالب مذهبی شان تفاوتی نمی نمود و نداشت ،… هر چه بود، اما در این درگیری و مبارزه چارلی پیروز شد، و چارلی جاودانه است ….

زنده و پر خروش باد هنر مردمی ….
سرنگون باد رژیم فاشیستی سرمایه و استثمار مادی و معنوی اسلامی ایران

Bild zeigt 3 Personen

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s