تنهائی؟ هر یک از ما خود به تنهائی حداقل سیزده نفریم، هیچ انسانی مقدس و خوب نیست، هیچ انسانی بد و قابل اعدام و کشتن نیست

%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%a6%db%8c

کارگران، جوانان، مردم زحمتکش، زنان و مردان ازاده ، با رعایت مخفی کاری های لازم و ضروری، در فکر تهیه سلاح باشید، داشتن اسلحه قبل از هر چیز یعنی مصمم بودن .

هر انسانی به تنهائی دنیائی است، بزرگ و وسیع، به وسعت اندیشه و احساساتش، بیائیم دایره خوبی و بدی هایمان را گسترش دهیم، انسان پوینده و والا، مملو است از زیبائی ها و زشتی هائ محصول شرایط و جامعه و فرهنگ و سیستم های اجتماعی اش … در جنگ و جدالی همیشگی درونی و اجتماعی، در جهات مختلف، درگیری های طبقاتی جلوه ای بسیار روشن و اشتی ناپذیر از این تناقضات است، به همین دلیل ما اغلب دارای تناقضات درونی فراوانی نیز هستیم، با خود بر سر موضوعات فراوانی مدام کلنجار می رویم، آخر سر خسته و مایوس و سرخورده و دیپرس در گوشه ای از زندگی ناداشته مان، مبارزه را وا می نهیم و مرگ خویش را بی طرح هیچ خنده ای انتظار می کشیم، بیائیم با درک ضرورت ها در جهت تکامل و نو شدن، تنهائی هایمان را به سلاحی علیه کمبود هایمان بدل نمائیم، تسلیم هرگز!! در تنهائی هایمان در مبارزه با کاستی هایمان خود را صیقل دهیم و بکوشیم تا در مسیر تکامل و والائی ها در عرصه های گوناگون و منطبق با شرایط و سیر تکامل و تحولات جامعه جهانی و بشریت مترقی، همراه با پرنمودن درون و دلانهای تواندر توی روح و جانمان از عشق و دوست داشتن انسان زیبا پسند و والا و شرافتمند، همراه و موزون پیش برویم، زیرا زیبائی ها در همنوائی هاست، شیرین ترین است، تا ارامش و شادی درونی و روابط اجتماعی مان را غنا بخشیم، شادی ناشی از هماهنگی های روح و جان و زندگی واقعی مان را همگانی نمائیم، زیرا انسان موجودی زیبا پسند لطیف و اجتماعی است، البته بدرستی بقول شاملو انسان موجود شکننده ای است، در جامعه ای انسانی، بودن یک فقیر در هر عرصه ای از فقر ازادی تا فقر مادی، یا فرهنگ، رنج انسانهای دیگر را با خود دارد، با بودن یک فقیر در کنار دست و همراه هر کسی، غنا نمی تواند باشد، فقر احتضار انسانیت است، اگرحتی طبق عادات، این تصور بر مبنای تفکر و فرهنگ و سیستم توحش و درندگان برای ما ملموس تر باشد، قبول اینهم نوعی است اما، انسانی نیست، غالب تر و قوی تر همانند سگ و کفتار های جنگل و درندگان دریا ها و کوسه های اقیانوسها، تنها سهم شکمش را با خود دارد، روح و جان او به همان اندازه فقیر است که شکم یک گرسنه، … بنا بر همین موضوع است که تناقضات ما محصول سیستم های نابرابر و در عین حال پایه و اساس غم است، که ناراستی ها را با خود دارد، به اندازه و ابعاد عمق تناقضاتمان، به اندازه ناراستی هایمان با خود و دیگران، هنگامی که مایوسانه فکر می کنیم مشکل ما حل شده است، اما خود ما از آن در رنجیم، تابش خورشید زندگی و عشق و دوست داشتن، برای دیگری بودن، در مقابل وزیدن باد زمهریر خودخواهی های حقیر و دروغگویانه، تناقضات اجتماعی را در نظر بگیرید و عملا در محیط و شرایط دست پخت خودمان، بسر می بریم، اثرات ستم سیستم های موجود اجتماعی باعث و بانی اصلی تناقضات درونی و دیپرسیون های مختلفی در روابط میان ما و دیگران می شوند، می توانید ببینید، مشکلات مختلف روحی مان یا درگیری های گوناگون در روابطمان نا انسانی بودن روابطمان حاصل سیستم های اجتماعی دست پخت خود مان است، حتی آنهائی که ظاهرا کمبود های مالی و پولی ندارند، در آنصورت و شکل خود خواهانه و فردگرایانه، بدون توجهه به دگرخواهی ها، دچار تناقضات فراوانی نیز هستند، گاهی بعضی از آنها به خود کشی، قمار، مشروب، مواد مخدر و به بسیار مشکلات روحی دیگری نیز پناه می برند، در صورت بی توجهی به جامعه و عدم تلاش برای دگرگونی سیستم های نا برابر هریک از ما خود به میخ چوبینه ای از این دار ستم تبدیل می گردیم، اسیر و بنده وار بدون توان درک، در جهت مبارزه و مقابله با آن همه توحش، در مسیر زندگی ناداشته مان در راهیم، ما را اسیر و برده نموده اند، ما فرزندان و ادامه نسل های همان زمان برده داران هستیم، شکل برده داری تعویض گردیده سیستم و ماهیت آن به جای خود باقی است، ما همچون زمان برده دارانی که به زنجیر های دست و پایشان عادت نموده اند، نظاره گر دستور اربابان خویش هستیم و آنها با امکاناتی که در دست دارند برایمان مسیر و تفکر و فرهنگ و رفتار و میزان سهم بری از تولیدات اجتماعی و شرایط روحی و حتی لباس پوشیدن و زندگی را ظاهرآ ازادانه برایمان تعین می نمایند که خشن ترین و وحشتی ترین نوع ان ملا و مذهب و اسلام است، همه چیز در خدمت سود و سرمایه است و در نتیجه این واقعیاتی که بدون حتی لحظه ای سکون و توقف بر سر و گوش و زندگی ما می بارانند، می نالیم و نمی دانیم چرا ؟ به نظر من، زیرا در تعین سرنوشت خویش نقشی ایفا نکرده ایم، بیائیم تا با همت و دوست داشتن هم دیگر و در تلاش برای دیگری بودن، سیستم های استثماری اجتماعی، دشمن روح و جان و زندگی مان را به زباله دان تاریخ روان گردانیم، گذشته را پشت سر نهیم، بیائیم تا هر روز بمیریم و از نو زنده شویم …. انسانی دیگر از آنچه که بودیم ، انسانی نو شویم، و با صدائی رسا بر سر دشمنان انسان و دشمنان طبقاتی مان برای زندگی و دوست داشتنها ….فریاد برآریم، آهای حرامزاده ها من هنوز زنده ام….آری آنگاه زندگی در کنار سایر انسانهای ازاد و رها از ستم و نابرابری ها بهشت واقعی خواهد بود، زیرا نیروی زندگی در تمامی جانداران، از باکتری ها تا انسانها حاصل برآیند این جدال و تفوق قدرت در جدال بین مرگ و زندگی است، در طبیعت وحشی و زندگی نابرابر، ضعیف ها و کم ارزش ها فدا و قربانی اند …. در زندگی اجتماعی و در میان انسانهای از طبیعت فاصله گرفته و در مسیر زندگی انسانی ؟ برای انسان و جامعه انسانی، عدم درک ضرورت ها و نبود یا کمبود شعور و دانش و همگرائی و همنوائی ضعف انسان و انسانیت است، حیف است اگر ما قوی نشویم، ضرر کرده ایم، بدون دانش و همگرائی و تشکل و دانش و تفکر، بازنده ایم، موجودیت ما ؟ ما حاصل این جدال در کمک به نیروی زندگی است، و خود ما تبلور زندگی هستیم، نیروی زندگی و شادی بسیار قوی تر از هر مرگ و نیستی و نابودی و غم و ناگواری ای است ، از این نیروی زندگی نهایت بهره را ببریم، به آسانی به مردن راضی نشویم، تسلیم به مرگ و نابودی؟ آنچه که دشمنانن زندگی مرگ و نیستی با خود در کوله بارشان دارند، سیاهی و پلشتی و ناباوری به خود را می افشانند، این برای زندگی کار خردمندانه ای نیست، بودن به از نابود شدن، درست آنگونه که شکنجه گر وارطان می گفت به معنای واقعی ان، اساس فلسفه زندگی که به ابتذال ستمگران مذهب و سرمایه آلوده است؛ اگر چه پیام آوران نیستی و نابودی هم چون باکتری ها در اطرافمان می لوند و قصد رخنه به درون مان دارند، ما خود در دریاچه ابتذال جهانی و سیستم های نابرابر داریم در هم می لولیم و آنها به دریدن ما و خود ما به خوردن همدیگر مشغولیم، اما در نهایت در این نبرد مرگ و زندگی، در جدال با زندگی، انها شکست خوردگان به تقصیرند، غمهایمان را برای تنهائی هایمان، نیروی هایمان را به شادی و به ابزاری برای جهش و تکامل تبدیل نمائیم، در جدال با کمبود ها و نارسائی هایمان، با دوست داشتن ارزش ها و انسانهای شرافتمند، شادی را بی دریغ میان خود قسمت کنیم، شاد و سرحال و آبدیده هم چون الماس های بران و فولاد های آبدیده از رنج ها و ناملایمات هایمان …. سربلند و شاد و مغرور از این کوران اب و آتش بگذریم، زیرا که موجیم و آسودگی ما عدم ما، با غرور و سربلند، نستوه هم چون صخره های بلند در کوههای کردستان و …. ما همیشه مغرور و لبخند زنان همراه با زمان و زندگی و اینده خواهیم رقصید، زیرا که ما با کوه ابیدر و کوههای سربلند و صخره های شاد، عشق به انسان و دوست داشتن والائی ها، آزادی و برابری ها پیمان وفا داری بسته ایم و بر سر پیمان همچنان ایستاده ایم ….. آهای حرامزاده ها من هنوز زنده ام

عمر محمدی
شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۲ برابر با ۲۱ دسامبر ۲۰۱۳
رفقا و دوستان عزیز می توانید از سایت من بنام صدای آزادی و برابری، همچنین در تلگرام نیز، به همین نام دیدن کنید، و به دوستان خود معرفی نمائید.
sedaye azadi barabari
sedayeazadibarabari.wordpress.com
داستان فرارم از زندان و مسائلی دیگر
https://www.facebook.com/ajax/messaging/attachment.php

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s