زندگی با دیگری، برای دیگری بودن زیباست، به نسبت و اندازه تلاش و درک والائی ها، همان اندازه نیز، غنای فرهنگ و ثروت انسانی است

 %d8%af%d9%84%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d8%b4-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa

زندگی انسانی بده بستان ارزشها است، زنده بودن حیوانی و کم ارزش تر، تحقیر مقام انسانی است، تناقض انسانهای نیازمند و از خود بیگانه، نیازمند جان انسانی نا داشته، بی شهامت اخلاقی و روحی و فکری و اجتماعی و هنری، بی دانش و بی غرور بدون درک و احساسی زیبا شناسانه، محروم از زیبائی ها، همانند کور و در واقع کوردلانه بر والائی ها نگریستن ها، ننگ مقام انسان است، حقیران زیبائي ها را نمی شناسند، بوی عطر گل دوست داشتن با بوی گند فاضلاب خودخواهی برایشان یکی است، فقر واقعی از اینگونه است، حاصل ناتوانی و نادانی، که احتضار انسانیت است، در اثر ناتوانی یک نوع روحیه روستائی وار را جستجو نمودن، فرصت طلبانه، تملق و دروغ و ریا چه به درگاه خدا یا ملا یا سرمایه یا دیگری گفتن، حقیر در برابر شهامت و غرور اخلاقی، محکوم به کشیدن بار گرسنگی جان انسانی از سر نیاز، غم حاکم بر جان و روح ناداشته، فقیر و سطحی نگر، حسابگری چرتکه اندازی بقال سرکوچه ای، درد است و بوی گند ناتوانی و نادانی … شناخت و درک ضرورت در هر عرصه ای که به آن برسیم، سرمایه بزرگ و انسانی زندگی مان است، آدم ژله مانند، یاد نگرفته حداقل در نقطه ای بایستد، بر اصلی پای بفشرد، بر عهدی و زیبائی مکث نماید، دیگر هم بندی هایش را دوست بدارد، خود را بسازد و بعد از گذشتن از هر مرحله ای با غرور فریاد بزند، من بودم و شدم … یاد گرفتم وفا داری و ایستادگی داشته باشم، آموختم مانند ژله در هر ظرفی جای نگیرم …. اما، متاسفم برای آنگونه زنده بودنهای حقیر و نفس کشیدنهای از سر ناچاری، ستوده باد غرور تنها سرمایه انسان شرافتمند . هر چه شکوفا تر باد برای دیگری بودنها، همدردی ها، همراهی ها بر وفای عهد پای فشردن ها، از خود گذشتن ها …. عمرمحمدیبسیاری ها نمی دانند که هرکسی یا اغلب انسانها، معمولا هر کسی به تنهائی خود در درون خویش حداقل سیزده نفر کمتر یا بیشترهستند، زیرا دارای سیزده شخصیت درونی یا عناصر و شخصیت های درونی را باخود دارند، که هر یک از آن عناصر شخصیتی می تواند در انسانهای مختلف عنصر برجسته و والا یا عنصر انسرذالت باشد، که البته بعضی ها در ظاهر و باطن، حتی یک نفر هم نیستند، بسیاری ها همانند تکه های قیمه های گوشت هستند، که از خرطومی های مادرشان بیرون می ایند و به مصرف استثمارگران، یا هر کسی که بتواند استفاده نماید، می رسند، و در ادامه زندگی ناداشته شان در توالت تاریخ سر به نیست … بقول خیام نمی دانند این امدن و رفتن شان بهر چی بود، به هر صورت، عناصر درونی ما که مدام با هم، یعنی انسان با خود و همراهان درونی اش کلنجار می روند، بقول کریستف در ژان کریستف،هر روز می میرند تا از نو زاده شوند، تکامل در هرعرصه ای بر مبنای درک ضرورت ها حاصل آن درگیری ها است، اگر بزهکاری باشد، تقلب، ریا و توهم، یا شارلاتانیزم و یا انسان بودن مورد نیاز مسیر انسانیت در روند زندگی باشد، سیستم های دست پخت خود انسانها سازندگان خود انسانها نیز هستند، همانند ساختن یک چرخ که هر یک ازما ذره ای از آن توپ یا چرخ می باشیم و مدت کوتاه یا زمانی را همراه ان می غلتیم و می رویم، به هر سوئي، وقتی سیستم و جامعه ای بر مبنای استثمار و نادانی به کمک توحش، انسان را از خود بیگانه می نماید، روابط اجتماعی را نیز فاسد و ناروا می نماید، از رابطه زن و شوهر تا پدر و فرزند تا برادر و خواهر و تا تمامی انسانهای موجود در آن سیستم به لحاظ فرهنگی، اجتماعی، منطبق بر آن الگوی مورد نظر سازندگان آن سیستم می گردد، که سر رشته آن در دست حاکمان است، البته آنها نیز بر مبنای شیوه تولید و بر مبنای سهم بری از تولیدات اجتماعی که در اسلام به جز غارت و دزدی چیز دیگری نیست، می باشد، تضاد اجتماعی و اشتی ناپذیری تضادطبقاتی یعنی همین، یکی سیستم دزدی را گسترش می دهد، دیگری برابری و ازادی را، که درحقیقت، درعمل در ادامه اعدام در سرگذر و چهار راه ها به ترور و اعدام انسانهای درونی انسانها نیز می پردازند، یعنی کشتن ازادی و برابری، در نتیجه می ماند توحش و سقوط اخلاقی قربانیان اسیر در آن سیستم غارت و جنایت و سانسور اندیشه انسان، یعنی کشتار انسانهای درونی ما، همانگونه که نادان خصوصیات عالی انسانی درونی اش را خودش بدست خود ترور می نماید، یعنی نادانی قاتل زندگی درونی انسان است، که در واقع هر یک از خصوصیات درونی ما می تواند شخصیت برجسته ای در دیگر انسانها یا یک انسان در جامعه باشد، یا یکی از خصوصیات برجسته یکی از قهرمانان داستان فیلم زندگی مان باشد، مانند فداکاری، شجاعت، دانش، تجربه، دلسوزی، انسان دوستی و مهربانی یا رذالت و ترسوئی و غل و غش و … کمبود یا ضعیف بودن هر یک از آن خصوصیات ما، همانند بالا و پائین رفتن های کفه یک ترازو در مقابل خصوصیات مثبت و منفی که به معنای فقر و غنای واقعی در آن عرصه از زندگی انسانی است، روابط والای انسانی میان انسانها یا زندگی در جامعه ای والا و شرافتمند، که در این راستا یعنی، تلاش برای تکامل خود و تکامل دیگری معنای بودن است … وگرنه گله های حیوانات و مورچه ها و زنبوران عسل و ….توده های باکتری ها نیز با هم هستند، برای طبیعت فقی نمی کند، چی باشد، کی باشد یا نباشد، در میان تمامی جانداران تنها انسان است که همراه با شعور اگر باشد سازنده زندگی انسان واقعی است، که استثمارگران به کمک مذهب در جهت سود و سرمایه، انسان را نمیخواهند، یعنی ضد انسان و مرتجع اند، والائی و شکوفائی و انسان بودن را با تمامی ترفند و حیله ها جلوگیری می نمایند، به همین خاطر در این شرایط، انسان بقول شاملو دشواری وظیفه است، تلاش هر یک از ما به نسبت امکانات و توانائی و خواستمان در جهت نفی گذشته و اندوختن برای آینده و تکامل خود و دیگری حاصل درگیری های درونی انسان با خود و جامعه در جهت تکامل و نقد بیرحمانه خویش و دیگری و جامعه بشری است، بقول نیچه حقیقت نیازمند نقد است، که معنای بودن را با خود دارد، که اساس روابط انسانی انسانهای یک جامعه است، از نقد خویش و رفیق همراهش تا نقد سیستم های جامعه، در این راه پیشتازان جامعه ارزشمندترین های زندگی انسانی اند، والاترین ها به لحاظ جایگاه و موقعیت اجتماعی اند، یعنی همان تولید کنندگان محصولات فکری و جسمی جامعه اند، کهرابطه انسانی یعنی تلاش در جهت تکامل از دو نفر گرفته تا یک کشور و قاره و جهان را با خود دارد، که البته هر چه تعداد دلسوزان و انسانها بیشتر می شود، همانند بمب اتم دارای نیروی بیشتر و پایان ناپذیر تری می گردند، سانسور و کشتن ازادی بی دلیل نیست، همبستگی و دگرخواهی و با هم بودن، در یک کلام ضرورت تشکل و برای دیگری بودن از این روست، که نیروی تحول تاریخ را معنا می نماید، برمبنای درک ضرورت ها برای تغیر و دگرگونی انقلابی ترجمه می شود، بکوشیم با دگر خواهی و دوست داشتن انسانی، کارگران و زحمتکشان فکری و جسمی، نفی این جنایتکاران استثمارگر با ابزار دین و اسلام و سرمایه باشیم، بنا نهیم و شکوفا گردانیم سیستم اجتماعی (سوسیالیستی) را که شرط شکوفائی جامعه انسانی مشروط به شرایط شکوفائی انسان باشد، هر انسان به نسبت والائی هایش به همان اندازه، تعداد و انسانهای بزرگ درونی اش را با خود دارد، با اعتماد به نفس و با قدرت قدم برداریم، در آنصورت ما بسیاریم، همدیگر را دوست بداریم، یعنی خود و دیگری را دوست بداریم، ….

سرنگون باد توحش اسلام و سرمایه در ایران و جهان،

برقرار باد سوسیالیزم ….

عمرمحمدی

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s