تنهائی؟هنوز نمی دانی توخودت به تنهائی،سیزده نفر به همراه داری، آنها را نمی بینی؟ اما آنها همراهان همیشگی تو هستند،به خودت اعتماد کن، یعنی خودت را دوست داشته باش .

%d9%81%d9%82%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c

بسیاری ها نمی دانند که هرکسی یا اغلب انسانها، معمولا هر کسی به تنهائی خود در درون خویش حداقل سیزده نفر، کمتر یا بیشتر است، زیرا دارای سیزده شخصیت درونی یا عناصر و شخصیت های درونی است، که البته بعضی ها حتی در ظاهر و باطن یک نفر هم نیستند، به همین خاطر بسیاری ها با شکست خوردن در عرصه ای انگار تمامی تخم مرغ های کبوتر؟ روی سرشان را در یک سبد گذاشته و سر سم رفته اند، با شکست درعرصه ای، از زندگی بکلی نا امید می شوند، در صورتیکه شکست در عرصه ای زمنیه پیروزی در عرصه ای دیگر است، اگر بخواهند بیاموزند و تلاش را از دست ندهند، بسیاری ها همانند هستند به تکه های قیمه های گوشت، که از خرطومی های مادرشان بیرون می ایند و به مصرف استثمارگران، یا هر کسی که بتواند استفاده نماید، می رسند، و در توالت تاریخ سر به نیست … بقول خیام نمی دانند که این امدن و رفتن شان بهر چی بود، به هر صورت، عناصر شخصیتی درونی ما، بعضی از خصوصیات قوی و بعضی ها ضعیف تر اند، که انسان در درون با خود مدام با هم، یعنی انسان با خود، یا همراهان درونی اش با هم کلنجار می روند، بقول کریستف در ژان کریستف، انسانها هر روز می میرند تا از نو زاده شوند، تکامل در هرعرصه مورد نیاز حاصل آن درگیری ها است، یعنی تکامل حاصل درک ضرورت ها است، وقتی سیستم و جامعه ای بر مبنای استثمار و نادانی به کمک توحش انسان را از خود بیگانه می نماید، کشتار و ترور و اعدام درون انسان با نام سانسور اندیشه و بیان، درعمل، در امتداد مسیر و خواست استثمارگران، در ادامه اعدام انسان در سرگذر و چهار راه ها، درحقیقت، ترور و اعدام انسانهای درونی انسانهاست که صورت می دهند، کشتن ازادی و سانسور اندیشه انسان، وجود اعدام در یک جامعه، یعنی کشتار انسانهای درونی ما، یعنی خفه نمودن درون انسانها، با نام کفرگوئی و یا ضدیت با منافع ملی و ناسیونالی، همانگونهاست که نادان خصوصیات عالی انسانی درونی خودش را داوطلبانه خفه و ترور می نماید، یعنی نادانی قاتل زندگی درونی انسان است، قاتل انسان است، خواسته یا ناخواسته، که در واقع هر یک از خصوصیات درونی ما می تواند شخصیت برجسته ای در یک انسان دیگر در جامعه باشد، یا یکی از خصوصیات برجسته یکی از قهرمانان داستان فیلم زندگی خودمان باشد، مانند فداکاری، شجاعت، دانش، تجربه، دلسوزی، انسان دوستی و مهربانی و … کمبود یا ضعیف بودن هر یک از آن خصوصیات ما به معنای فقر واقعی در آن عرصه از زندگی انسانی است، انسانهای متناقض نیز کم نیستند همانگونه که تمامی سیبهای یک باغ یک شبه نمی رسند، تلاش ما رسیدن است که فرق انسان باسیب همان تلاش و درک ضرورت است، روابط والای انسانی میان انسانها یا زندگی در جامعه ای والا و شرافتمند، در این راستا یعنی، در تلاش برای تکامل خود و تکامل دیگری، معنای بودن است … وگرنه گله های حیوانات و مورچه ها و زنبوران عسل و ….توده های باکتری ها و مرجانهای دریا ها و ماهی ها نیز میلیونها سال است که با هم هستند، در میان تمامی جانداران، تنها انسان است که همراه با شعور اگر باشد، سازنده زندگی انسان واقعی انسانی است، که استثمارگران به کمک مذهب یعنی سرکوب معنوی در جهت سود و سرمایه و استثمار، دشمن انسان اند، انسان را نمیخواهند، یعنی ضد انسان و مرتجع اند، والائی و شکوفائی و انسان بودن را با تمامی ترفند و حیله ها جلوگیری می نمایند، بعضی ها در شکل نیمچه روشنفکر به عوام فریبی و شارلاتانیزم بعضی ها با باتوم و سرنیزه و … به انجام وظیفه مشغول اند، که انسان بقول شاملو دشواری وظیفه است،البته انسان، تلاش هر یک از ما به نسبت امکانات و توانائی و خواستمان در جهت نفی گذشته و اندوختن برای آینده و تکامل خود و دیگری حاصل درگیری های درونی انسان با خود و جامعه در جهت تکامل و نقد بیرحمانه خویش و دیگری و جامعه بشری است، که معنای بودن را با خود دارد، که اساس روابط انسانی انسانهای یک جامعه است، از نقد خویش و رفیق همراهش تا نقد سیستم های جامعه، از این رو پیشتازان جامعه در مسیر ازادی و برابری ارزشمندترین های زندگی انسانی اند، والاترین ها به لحاظ جایگاه و موقعیت اجتماعی اند، یعنی همان تولید کنندگان فکری و جسمی جامعه اند، نیچه به درستی می گوید، حقیقت نیازمند نقد است نه ستایش، تلاش در جهت تکامل از دو نفر گرفته تا یک کشور و قاره و جهان را با خود دارد، که البته هر چه تعداد دلسوزان و انسانها بیشتر می شود، همانند بمب اتم دارای نیروی بیشتر و پایان ناپذیر تری می گردند، .همبستگی و دگرخواهی و با هم بودن، در یک کلام ضرورت تشکل از این روست، که تشکل توده های اگاه نیروی تحول تاریخ را معنا می نماید، که برمبنای درک ضرورت ها برای تغیر و دگرگونی ترجمه می شود، بکوشیم با دگر خواهی و دوست داشتن انسانهای کارگر و زحمتکش، نفی این جنایتکاران استثمارگر با ابزار دین و اسلام و سرمایه باشیم، بنا نهیم و شکوفا گردانیم سیستم اجتماعی (سوسیالیستی) را که شرط شکوفائی جامعه انسانی مشروط به شرایط شکوفائی انسان باشد، هر انسان به نسبت والائی هایش به همان اندازه، تعداد و انسانهای بزرگ درونی اش را با خود دارد، با اعتماد به نفس و با قدرت متشکل شویم، قدم برداریم، ما بسیاریم، همدیگر را دوست بداریم، یعنی خود و جامعه کارگری و زحمتکشی مان را دوست بداریم، …. سرنگون باد توحش اسلام و سرمایه در ایران و جهان، برقرار باد سوسیالیزم

عمرمحمدی

دوشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۵ برابر با ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۶

رفقا و دوستان عزیز می توانید از سایت من بنام صدای آزادی و برابری، همچنین در تلگرام نیز، به همین نام دیدن کنید، و به دوستان خود معرفی نمائید. sedaye azadi barabari sedayeazadibarabari.wordpress.com داستان فرارم از زندان و مسائلی دیگر https://www.facebook.com/ajax/messaging/attachment.phpsedayeazadibarabari.wordpress.com

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s