چپ های ما و حتی در منطقه ما، باند باز اند، مافیائی سازمان یافته اند، مناسب سیستم سوسیالیستی نیستند، از این رو است که مدام شکست می خورند

14222288_1484807904881397_8359294086441238831_n

چپ های ایرانی از اول تا اخرشان به شکل مافیایی سازمان یافته اند، باند بازانند، در بهترین حالت سوسیالیستهای تخیلی اند.

مارکس تخم ازدها کاشت، متاسفانه این کرم های خاکی و زالو های بی تحرک و بی مایه و نادان در آمدند، بعد از 150سال موجودیت و سابقه چپ در ایران هنوز ؟؟؟ چپ های ما، احزاب کمونیستی ما، از اول تا اخرشان، همه با هم ولاکن، به شکل مافیائی سازمان یافته اند، همگی باند باز اند، انگار وجود مافیا و ملا و سرمایه در این سرزمین موروثی است از شاه تا ملا تا کمونیست و بقیه عشیره پرستان، در رابطه با تمامی سازمانها و احزابی که مدعی سوسیالیزم و کمونیزم اند، حتی در درون خود تشکیلاتهایشان، در میان خودشان، تلاش و زحمت شان نه برای راه یابی است، بلکه برای باند بازی و گرفتن سهمی از قدرت است، هر فرد و جریان رفتارش با خودی های درونی همان کاری است که با دیگر سازمانها می نمایند، در فردای سوسیالیزم نیز همان کار را خواهند نمود، در درون و بیرون سازمانها این باند بازی ها عملکرد دارد و دوتا دوتا و ده تا ده تا، باند های سازمانی و سکت های کوچک و بزرگ را تشکیل داده اند و بازتابی از ان عشیره پرستی درون سازمانی شان، در خارج از سازمانهایشان به شکل سکت های سازمانی حتی فردی، در میان سایر سازمانها و احزاب و حتی افراد عملکرد دارد، رهبری می شود رهبر و بقیه افراد را می فرستند جلو، یعنی رهبر یا هرکسی جوابگو نیست الا به خدا ….حالا برو خدا را پیدا کن، با اطمینان می گویم، اگر اینها با این سبک و روش کار و فعالت و تفکر در هر جامعه ای به قدرت سیاسی دست بیابند، فاجعه ای انسانی روی خواهد داد، خود بنگرید و قضاوت کنید، همگی مارکسیست و کمونیست و پیغمبرشان مارکس و لنین و … انگلس هم بود، مائو را حذف فیزیکی کنیم، تمامی اینها، حتی بر سر یک مورد اجتماعی، یک موضوع طبقاتی، یک مشکل سیاسی، که به همه اینها و به طبقه کارگر، به زنان، خلقها، بیکاران، کودکان کار، هنرمندان، نویسندگان، و معلمان و پرستاران و … ربط دارد، و به ادعاهای این مدعیان طبقه کارگر و به سوسیالیزم شان ربط دارد، به اندازه یک سرسوزن با هم تفاهم ندارند، هر سکتی به تنهائی سعی دارد طبقه ای را به درون حزبش به چپاند، همه چیز را مال خود نماید، انگار مالکیت خصوصی و مالکیت سازمانی را سازمان می دهند هرکی ادم بیشتر داشته باشد بهتر است … تا بتواند قمپوز در نماید و پوز بدهد، در عین حالی که هیچگونه تاثیری بر جنبش طبقه کارگر ندارد، در واقع این احزاب چپ حتی اگر کسی را به درون سازمانشان بیاورند، دقت کنید بیاورند ، به جای اینکه نیروی اندیشه کمونیستی را به درون جنبش طبقه کارگر ببرند، اینها با این کارشان از طبقه کارگر و زحمتکشان همانند جبهه های جنگ اسیر می گیرند، انگار در جبهه جنگ با دشمن و رقیب هستند، دشمن طبقاتی را ضرورتا نمی توانند ببینند، توجیهات احمقانه شان نیز مشخص است، با ان بهانه که فلانی بورژوا است، دیگری خرده بورژوا است، من از کلاه شاپوی طرف خوشم نمی اید، طرف پیراهن ابی پوشیده، آن یکی اصلا مشکوک است و از این قبیل توجیهات مسخره … فرض کنیم که شاید بعضی ها درست می گویند، تفکر و رفتار و منش و اندیشه و برنامه و سازمان و تشکیلات، بعضی از این جریانات مدعی طرفداری از طبقه کارگر و سوسیالیزم، بازتاب فرهنگ و اندیشه و مرام و رفتار ماکیاول آغا و طبقات استثمارگر در میان طبقه کارگر است یا خودشان خرده بورژوا های ناپیگیر در میان طبقه کارگر اند، باشه قبول، ایا محک عمل و تجربه به کجا رفته، ایا معیار درستی، حرف و احساس است و پیش قضاوت بازی ؟ یا عملکرد و اتحاد های موردی بر سر موضوعات کوچک و بزرگ در مسیر اتحاد و تشکل های سراسری کارگران و زحمتکشان در مسیر سوسیالیزم و اموزش طبقه کارگر و زحمتکشان برای سازمان سوسیالیستی کار و جامعه ای عاری از استثمار؟؟‌ …. این را چی می گوئید؟؟؟ به شما چپ های ایرانی توصیه می کنم، حداقل، از زمین لرزه های ژاپن بیاموزید که روزانه دو سه سانتی متر ژاپن را به سوی استرالیا می راند، شما نیز روزانه دومیلی متر بسوی نزدیکی به هم در جهت تشکل طبقه کارگر، کاری صورت دهید، … تا پنجاه هزار سال دیگر ژاپن در کنار استرالیا خواهد بود … شما تا کی ؟؟ اری چپ ایرانی و بسیاری های دیگر، عقب مانده و مافیائی سازمان یافته اند، این نوع چپ تا ابد با این شیوه در جامعه ای ستمدیده، هیچگاه حتی اگر صد و پنجاه سال دیگر نیز طول بکشد، نمی تواند دارای نفوذ توده ای و مردمی به وسعت جامعه اش باشد، نمی تواند فراگیر شود، زیرا اندیشه اش کوچک است، به کوچکی یک بقال چرتکه انداز یا رمال سرکوچه، همانند است به استکانی کوچک با داشتن ارزو یا تصور قورت دادن دریاچه ای، که در این سرزمین با این شرایط خیال و توهمی بیش نیست، همانند دیدن عکس خر در مستراح ماه است، هر چه جامعه و دایره تفکر کوچکتر، مافیا تنگ نظرتر و خشن تر، بی فرهنگ تر و نا انسانی تر، بر این زمینه و بستر، سکتاریست بودن طبیعی است، و به همان اندازه دور تر از فرهنگ و سیستم تفکر سوسیالیزم و فرهنگ کمونیستی و جامعه سوسیالیستی ما به ازای آن است، برای بزرگ شدن باید اسباب بزرگی را فراهم نمود، سوسیالیزم و جامعه سوسیالیستی به معنای دگرخواهی است، به معنای شرایط برای شکوفائی فرد، که شرط شکوفائی جامعه است، سوسیالیزم با این سبک کار چپهای ما خوانائی ندارد، اینها در درون تشکیلاتهایشان حتی، دشمن و رقیب هم دیگراند، درگیری های ايدئولوژیک شان نه برای شکوفائی، بلکه دعوا بر سر لحاف ملا است، برای حذف رقیب از نزدیک شدن به رهبری است، این چپ های ما، حتی دور از احساس هم محله ای و هم شهری اند … آری، به همین دلیل، در روابط انسانی و در جامعه سوسیالیستی، ازادی در مخالفت معنا می یابد، ازادی موافقت یعنی همان خمینی و ناسیونالیستها و استثمارگران، من جانم را می دهم تا تو در مخالفت با من حرفت را بزنی، ولتر گفت، ….که این حرف در میان چپهائی با فرهنگ فتوکپی امام و استثمارگران، در زمینه و سیستم سیاسی فرهنگی سازمانی سکتاریستی چپ امروزی ما، که فتوکپی دائی استالین است و خود اینها فتوکپی حزب توده و لارودی ها هستند، مرد می خواهند حرف بزند تا دهنش را سرویس نمایند!! بله نفس کش می خواهند، که سبک سازمان دهی چپ های ما نه بر مبنای مبارزه در عرصه های اندیشه و تفکر به منظور شکوفائی فرد و جامعه و همچنین تیز نمودن شمشیر مبارزه تشکیلاتها به منظور متشکل نمودن طبقه کارگر و زحمتکشان و توده های ستمدیده، راهبرد و شکافتن دل تاریخ و شکست دادن طبقات استثمارگر و شکوفائی فرهنگ و دانش جامعه بشری به منظور رفتن به سوی جامعه ای با فرهنگ و سیستمی سوسیالیستی و والاتر است، بلکه رفتار های اسلامی کمونیستی چپ های سکتاریست ما منطبق بر حذف فیزیکی، حذف ایدئولوژیکی، حذف سیاسی و حذف سازمانی است، رفتارشان در میان خودی های خودشان مانند ویروس جذام است، و ضرورتآ، طبیعی است اگر با این شیوه سازمان دهی و داشتن تشکیلاتهائی این چنینی، باز نمودن راه و جاده اسفالته برای فرصت طلب ترین و دروغگوترین و رذل ترین ها در میان خودشان، بی مایه ترین بیسواد ترین ها، رذل ترین ها در تشکیلاتها به جای دلسوزترین و شریف ترین ها برصدر باید بنشینند و می نشیند، و خواهند نشست، حتی شریف ترین ها در این نوع تشکیلاتها را وادار به سکوت یا حذف نمودن یا پاسیو نمودن، اساس هدفشان و نتیجه عملکردشان است، گور پدر طبقه کارگر و زحمتکشان … چپها حتی در درون تشکیلات هایشان، از اول تا آخرشان، پولپوت های متشکل سازمانی ما هستند، چپ ایرانی فتوکپی پولپوت است، سکتاریست و قبیله ای است، زیرا اساس تفکر و تشکل و دور هم جمع شدن هایشان مافیائی است، سکتاریستی است، قوم و قبیله ای است، نان به نرخ روز خوران همه کاره اند، شیوه کارشان، امام زمانی و رهبر از بالا و امام پولیت بوروئی است، در جامعه نیز، رهبر و حزب همه چیز است، بازتاب همان فرد محوری است، توده ها را بی خیال، نام ان هر چه خواهد باشد، عملکرد هیرارشی از بالا به پائین یکی است … در صورتیکه یک تشکیلات بقول لنین(در چه باید کرد)، با آنهمه اهمیت و ارزش به اندازه یک تاکتیک غلط ارزش ندارد، تشکیلات یک ابزار است، باید مدام تصفیه اش نمود، باید تیزش کرد، باید از فرصت طلبان پاک سازی اش نمود، قبل از هر چیز سیستم سازماندهی تشکیلاتی را باید درست بنیاد نهاد، بقول مارکس، با انتفاد و انتقاد از خود، انتقاد از خود بیرحمانه باز تنفس و دوباره سازی … و بقول هگل نفی نفی و تغییر دیالکتیکی … و بقول روزا لوگزامبورگ، …. فراوان نوشته در این رابطه هست، البته اگر بخواهیم منافع شخصی مان را فدای منافع طبقه کارگر و سوسیالیزم بنمائیم، یک تشکیلات با یک رفتار نادرست متلاشی می شود، چپ سکتاریست و عقب مانده ما اهمیت و معنی تشکیلات را نشناخته است، او معنی اینکه حزب طبقه کارگر متلاشی شود یا رشد ننماید و گسترش پیدا نکند فرقی برایش ندارد …. وگرنه سکتاریستی عمل نمی کرد، چپ بیخود و خیال پرداز ایرانی، به دست گیری قدرت سیاسی بوسیله طبقه کارگر را قبول ندارد که ندارد، نمی فهمد دولت طبقاتی است نه حزبی، چپ عقب مانده، در فکر تصاحب قدرت سیاسی بوسیله حزب خودش است، که البته رهبرش نیز از قبل تعیین شده فقط زمان تاج گذاری اش مشخص نیست، تاج یا عمامه اش متاسفانه 150سال است در ایران دارد خاک می خورد، به همین خاطر از همین امروز و از قبل، به جای همگرائی ها چپ از ترس بقدرت رسیدن سازمانهای رقیب، حتی رقیب رهبر از درون سازمان خودش، اری مافیائی عمل می نماید، وای به روزی که یکی از اینها به قدرت سیاسی دست یابد، ضرورتآ حماقت، تبلور سکتاریسم و حماقت چپ عقب مانده ایرانی انتها ندارد، کشتار و حذف انتها نخواهد داشت، ان یکی ها به امام زاده ها چسپیده اند این یکی ها ؟…. به چی؟؟ من نمی دانم، به همین خاطر بر این مبنای سکتاریستی و قبیله ای در میان چپ های ایرانی، اکنون نیز بسیار طبیعی است حذف نمودن ها و دعوا ها، که منطبق بر این فرهنگ سکتاریستی است، اساس تفکر این چنین بازماندگانی از زمان برده داری بنام کومونیست و چپ پژمرده ایرانی بی هویت امروزین، اعضای حزب و فرد و جامعه اش را نه برای سازمان دادن نیروی کار و سازمان جامعه ای سوسیالیستی و سوسیالیزم، بلکه برای باند بازی و مافیا اماده نگه می دارد و در اولین فرصت بهترین ضربه را بر مناسب ترین جای این جامعه و مردم ستمدیده و رفقای هم تشکیلاتی اش در نقطه عطف های تاریخ وارد نموده و ما نیز باید به سبیل رفیق قسم بخوریم وگرنه اسب شاه را یابو نامیدن کشتار بدنبال خواهد داشت، بازهم تکرار تاریخ برای تاریخ زیاد سخت نیست، به اسانی و همانند طلوع خورشید بصورت روزانه است، و باز هم دادگاه های استالینی و قتل عام های خمینی پولپوتی و سوکارنوئی و اینها ضربه را وارد خواهند آورد، و بازهم تقصیر خمینی و شاه می شود که طبقه کارگر به قدرت دست نیافت و سوسیالیزم شکست خورد و مردم نتوانستند سرنوشت خود را خود بدست گیرند و دائی استالین بد بود، و اکثریت و توده دنبالچه خمینی شدن و این همه درد و رنج حماقت را به خورد این ملت دادن، درعوض اینکه رو به سوی توده های کار و زحمت داشتن، و در تلاش بردن نیروی اندیشه به میان توده ها، آنرا به نیروی مادی تبدیل نمودن و در عوض اینکه نیروی چپ پیشتازان اندیشه و پیشروان تشکل های جامعه بشری باشند و ….. متاسفانه چپ عقب مانده سکتاریست، انگل های تفکر و دانش و مظهرعقب ماندگی اند، که مانند ملاها تکرار و تکرار کلماتی که معنی انها را درک ننموده اند، و تا ابد از جویدن اب و هوا و تکرار جملات بدون تفکر خسته نمی شوند، طوطی های بدون تفکر، بدون تفکر چرت زنان عرق ریزان در راه اند، و انقلابات و حوادث تاریخی، برای هزاران سال دیگر انها را از خواب بیدار نخواهد نمود …. باید قبول نمود، هنگامی که راه می افتیم می توانیم بفهمیم که واقعا که عادات بسیار بد هستند، بد تر از زنجیر های دست و پا … به همین خاطر، خاصیت و خوبی چپ های امروزین ما؟ متشکل از باندهای مافیايی با خیالات خوب هستند از این رو سوسیالیست های تخیلی بسیار عقب مانده ای تشریف دارند، که هیچگاه در جنبش توده ها به جز چز و فز کاری ازشان بر نخواهد آمد، کما اینکه صد و پنجاه سال از وجود چپ در ایران می گذرد و اینها هنوز اندر خم کوچه دوستان ولو اند و علاف اند، از اول تا آخرشان، از ابتدای سر کوچه را متر می کنند و قدم زنان می پیمایند و دوباره از آن طرف …. تف لک ها.. البته به جای طفلک ها …. اگر می خواهیم به تشکل طبقه کارگر و زحمتکشان کمک نمائیم، یا طبقه کارگر را سازمان دهیم، یا به تشکل طبقه کارگر کمک نمائیم، باید قبل از هر چیز فرهنگ سوسیالیستی و شکل و اساس سازمان سوسیالیستی را در تشکیلات هایمان بوجود اوریم و ان نیز ممکن نیست مگر با شکل سازمان سوسیالیستیدرون سازمانی بدون رهبر و ارباب، سازمان ساختمان جامعه سوسیالیستی شما در فردای ایران چگونه است ، یا خواهد بود …. همان نیز شکل سازمانی تان از امروز باید باشد …. من یکی از همین اکنون، از هر کسی، حتی یک قدم یک کلمه یک سنت و یک ریال که به جنبش طبقه کارگر و به تشکل طبقه کارگر کمک نماید با کمال میل استقبال می کنم … بیائیم دست به کار شویم برای نقطه عطفی دیگر در تاریخ این سرزمین که در راه است و بزودی سر خواهد رسید اماده باشیم … وگرنه، باز هم از دستمان خواهند قاپید …. وگرنه بازهم انقلابمان شکست خواهد خورد … تشکل طبقه کارگر و زحمتکشان زنان و خلقها برای نابودی استثمار و نابودی سیستم سرمایه داری ضرورت زمان است،

برقرار باد سوسیالیزم .

عمرمحمدی

جمعه ۱۲ شهريور ۱۳۹۵ برابر با ۰۲ سپتامبر ۲۰۱۶

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s