کمونیستها، چپهای ایرانی، سوسیالیستها، دمکراتهای انقلابی ایرانی، حتی منطقه ما، به لحاظ تشکیلاتی بی هویت اند، سکتاریست اند در بن بست و ضرورتآ مافیائی اند، با وجود این همه نیروی بلقوه مبارز و برابری خواه و توده های کار و زحمت بازهم اینها، در حالتی تدافعی و آچمز اند

داعش و راه سوم

کمونیستها، چپهای ایرانی، سوسیالیستها، دمکراتهای انقلابی ایرانی، حتی در منطقه ما، به لحاظ تشکیلاتی بی هویت اند، ضرورتآ  از سر ناچاری مافیائی اند.

چپ ها و کمونیستها در دفاع از منافع طبقاتی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تاریخی طبقه کارگر و محرومین، شرافتمندترین هایند …. اما امروز سازمان دهی هایشان مانند کله قند برعکس نهاده شده است، ناچارا، ضرورتآ، مافیائی سازمان یافته اند

طرح این موضوع برای بحث به منظور برون رفت از این تنگنای سکتاریسم و هجوم بر استثمارگران و سازماندهی زحمتکشان کار در راستای برپائی سیستم سوسیالیستی است، که امیدوارم بتوانیم با دقت و صداقت و شرافتمندی کمونیستی در این راستا گامی بر داریم … زیرا بدون تفکر و تئوری انقلابی هیچ انقلابی ممکن نیست …به همین خاطر، این همه سکتاریسم، عشیره پرستی و باند بازی، در میان این همه تشکیلاتهای سیاسی چپ، بیخود و بی مورد و بی دلیل نیست … چپ های ایرانی به لحاظ تشکیلاتی و نوع و شکل سازماندهی بی هویت اند، یعنی چپ، بدون درک اهمیت نقش خویش به لحاظ جایگاه، تشکل و سازمان یابی در رابطه با طبقه کارگر، نامتناسب با مبارزه طبقاتی و جامعه سوسیالیستی مورد نظر و اینده مورد ارزویش است، از آن تناقض رنج می برد، یعنی سازماندهی چپ نامتناسب با جامعه و سیستم سوسیالیستی مورد نظر و ارزویش است، در نتیجه ناتوانی هایشان در این زمینه، الگوی تشکل و سازمان یابی شان، ضرورتآ می شود تکرار همان هیرارشی امام رهبر و شاهنشاه و پیامبران زمان برده داران، به همین دلیل مانند عمو استالین، اگر بقدرت سیاسی دست بیابند، شکل گیری سازمان های بوروکراتیک جامعه استثماری در جامعه ای بانام جامعه سوسیالیستی، بسیار طبیعی و عادی خواهد بود، تصورات چپ ها از سوسیالیزم طبق عادات به جا مانده از گذشته نیز، بر مبنای همان شیوه سازمان دهی و شکل گیری طبقاتی و سازمان های کنونی شان نیز در آن راستا منطبق می شود، هر دو بر مبنای شکل و سیستم سازماندهی استثماری، همانند سازمان و تشکلات و نهادهای بورژوازی و سایر دشمنان کارگران و زحمتکشان شکل می گیرند. نتیجه این شیوه متناقض از درک نامتجانس از اهداف و برنامه و تشکیلاتهای ؟؟ کمونیستی؟؟ و سوسیالیستی ؟؟شان، می شود، حش الحف و بی هویتی سازمانی، حاصل؟ سازماندهی چپها و بورژوازی و برده داران و کمونیستهای ما، هیچ فرقی با هم ندارند، یک رهبر و یک امام و یک … یا چند باند مافیا!! اینها، این مبارزین جان برکف ما، شش نفردر یک تشکیلات نمی توانند به سیستمی مناسب دست بیابند، مسخره و خنده دار اینکه با این شویه می خواهند، میلیونها نفر را در شهر و روستا و کشورها سازمان دهند، و جامعه ای سوسیالیستی را با این روش هایشان سازمان دهند، در حالیکه سازمان های کمونیستی و جامعه و سیستم سازماندهی سوسیالیستی، باید از نوعی دیگر و در یک راستای هدفمند و مشخص با برنامه ای از قبل تعیین شده از قبل در مسیر تغییرات بنیادی سیستم های اجتماعی استثماری است، و باید باشد، به نوعی که درنهایت با از بین رفتن طبقات، لغو دولت و سازمان دولتی نیز باید ممکن باشد، در یک تشکیلات که اساس مردم است و شرط شکوفائی کل جامعه منوط به شرایط شکوفائی برای فرد باید باشد … بر عکس جامعه طبقاتی که تمامی مردم فدای یک نفر یا رهبر می شوند، امروز دراین تشکیلاتها و سازمانها و جوامع، منطبق بر مسیر و برمبنا و محتوی اجتماعی بودن تولید باید باشد، شکل سازمانیابی تشکیلاتهای کمونیستی ما و کمونیست های ما، سوسیالیستی نیست، اجتماعی نیست فرد گرایانه است و فرهنگ سازمانی تشکیلات های ما، شاید ارزوی رویا پروران اینده باشد و هست!! اما کمونیستی و سوسیالیستی نیست!! درست برعکس و در نقطه مقابل (سیستم های اجتماعی) یا (سیستم های سوسیالیستی) است، یعنی شیوه سازمان یابی ما کمونیستها در راستای سیستم های استثماری و متناسب با برنامه های استثمارگران است، همانگونه که حکومت و شکل سازمان یابی جوامع استثماری در برابر مردم و ضد مردمی هستند، در تناقض با هم اند … کمونیستهای بدون درک روشن و آگاهانه نیز بر خلاف اهدافمان، رفتار و سیستم تشکیلاتی امروز ما در تناقض با هدفمان برای رفتن به سیستم سوسیالیستی و نامناسب با سازمان جامعه سوسیالیستی است، که شکل و محتوی یک جامعه سوسیالیستی منطبق بر هم و متناسب با هم اند و باید باشند، که از بیناد و اساس با شیوه سازماندهی و محتوی زندگی در جوامع استثماری تفاوت ماهوی دارند، و باید تفاوت داشته باشند، البته اگر نخواهیم همانند این طوطی های زبان درازمان در چارچوب سیستم های استثماری باقی بمانیم، چه در شکل سازمان یابی و چه در محتوی سیستم اجتماعی یا سیستم سوسیالیستی یا شاید منضاد و متناقض باشیم، یعنی همانند خرچنگ چپ چپ بنگریم راست راست راه برویم، با اهداف برابری طلبانه قدم زدن در مسیر سیستم استثماری، این دو سیستم متضاد سوسیالیستی(( اجتماعی)) یا ((استثماری و طبقاتی)) درست همانند گذاشتن کله قند است، که اساس انقلاب نیز به معنای زیر و رو نمودن و شخم زدن این سیستم ضد بشری مافیائی در شکل و در محتوی آن است، که چپهای ما، همانند چریکهای زمان آن شاه قبلی دیگرمان، این جور چیز ها را نمی فهمند … کارگران و زحمتکشان، زنان و خلقهای ایرانی!! سازمانها و احزاب سیاسی چپ های ایرانی را، و هیچکسی را از هارت و پورت هایشان، از برنامه نوشتن و حرف مفت زدنهایشان قضاوت نکنید، (ناسیونالیستها و مذهبی ها که هویششش، آنها تافته جدا بافته ای در این مورد هستند، انها را باید به خدا و خدا را به انها حواله داد، یک امام و رهبر، هزاران گوسفند) … دقت کنید، بنگرید به شیوه سازماندهی کنونی تمامی چپهای ما، فردای جامعه سوسیالیستی شان نیز از همین اینگونه است، یک رهبر و یک امام و یک ملا شاه با نام رفیق، یک رهبرحکومت خواهد نمود و در عوض جمهوری اسلامی و حزب کمونیست شوزوی و حزب ال و بل، رهبر حزب برادران و خواهران ایرانی خواهد بود … دوصد گفته چون نیم کردار نیست، نقش مردم؟ بی خیال مردم، سوسیالیزم امام زمانی و رهبر و پولیت بیورو و شاه الهی مورد نظرشان نیز اینگونه است، همانند بارزانی و طالبانی که دو نسل هی گفتند کرد و کردستان و دیدیم منظورشان چی بود، دو حکومت دزد و مافیائی در چهار شهر، اینها نیز، این چپهای ما که هر یک از این سازمانهای چپ سکتاریست ایرانی عشیره و قبیله پرست، یکی دو تا شاه و امام و رهبر و مفت خور و آغا بالاسر دارند، بقیه نوکر و خدمه!! یعنی عضو اند، سیاهی لشکر اند،در سرنوشت خود و جامعه شان بلاتکلیف اند، علت و ریشه سکتاریسم شان را نیز به عیان می توان دید، از سر بیکاری سر هم دیگر را می تراشند، تابلوی سر در دکان برای ساده انگارها و ظاهر بین هاست، تاثیرش فقط در حد خر نمودن اعضایشان است، البته با تخمه شکستن، و ردیف نمودن مخلصم چاکرم مفت خورم، اما خرسواری به شیوه ملا شاه ها را دارند با حسن نیت و همراه یک لبخند رفیقانه پیش می برند، این سبک و روش سازماندهی امروزشان نمونه ای از سازمان اجتماعی جامعه سوسیالیستی فردایشان است، که پیشاپیش دارد رژه می رود، در آینده جامعه سوسیالیستی مور نظرشان، نمی تواند به جز این باشد، اینگونه است … مشت نمونه خروار، آفتاب امد نشان افتاب … اینکه کمونیستها و انقلابیون جان برکف و کف بر لب، سازمانهای برابری خواه و کمونیست ایرانی، در مسیر و راه طبقه کارگر و زحمت کشان و سوسیالیزم و کمونیزم ایرانی واقعا صادقانه دارند زحمت می کشند، بر هیچ کسی پوشیده نیست، اینکه در این راه کمونیستها طبق آرزویشان از نثارجان و زندگی و دار و ندار خود دریغ ندارند، بر منکرش لعنت، اینکه درسراسر تاریخ، چپ تاریخ، شرافتمند ترین ها بوده … مانند آفتاب در روزی زیبا، روشن است، اما، متاسفانه بعلت نادانی چپهای ما و کمونیستهائی که دلشان نمی خواهد سوسیالیسم شان تخیلی باشد و خیلی مشتاق اند تا در روند تغییرات تاریخ بصورت واقعی تاثیرگذار باشند… متاسفانه، تناقض انجاست که هنوز چپهای ما در فرهنگ جامعه طبقاتی غرق اند، به همین دلیل با همراهی فرهنگ استثماری می خواهند فرهنگ سوسیالیستی بیاورند، این دیگر اوج حماقت است، مانند است به، انتظار خریدن نان از داروخانه، یا برای خریدن کفش به نانوائی، به همین خاطر ناچارا ضرورتآ خرفت هم می شوند، در اثر ناتوانی در درک مسائل طبقاتی و اجتماعی و تاریخی، و سازمان و تشکیلات هایشان و…، به هم می پرند و حتی بصورت موردی توافق و همراهی و همکاری نیز ندارند، و از اول تا آخرشان، خود میخ چوبینه ای از این تابوت تاریخ، در این راستا هستند، بعنوان نمونه، مثلا، به لحاظ تاریخی در این دوران ما، که زمان اولیا و رهبر و امام گذشته است، زیرا تولید اجتماعی است، ولی اینها هنوز در زمان امام زمان اند، نمی توانند بدانند، که در سطح داخلی و جهانی، تولید اجتماعی است و سوسیالیزم یعنی اجتماعی بودن تمامی وسایل تولید که ضرورت تاریخ است، و طبیعتآ، شیوه سازمان اجتماعی چپ یا بهتر بگوئیم شیوه سازماندهی برای رفتن به سوسیالیزم نیز باید سوسیالیستی باشد، یعنی تار و پود و اسکلت جامعه نیز باید اجتماعی باشد، فرهنگ مان نیز باید اجتماعی و دگر خواهانه باشد، نه آرزو پروری و خیالی، بلکه عملا و بصورت واقعی، که چپهای ما از درک آن عاجزیم، و بر سر تکه جائی و مقامی و امتیازی دیگری را ترور می نمایند… اگر به سوسیالیزم اعتقاد داریم که بهترین سیستم اجتماعی است و هست، باید از امروز از درون تشکیلاتهائی که خود را سوسیالیست می دانند، مسیر انرا در عمل نشان دهیم، فرهنگ ان را در میان خود حداقل نهادینه کنیم، شکل سازمانی تشکیلاتهای سیاسی جامعه اینده سوسیالیستی ما نیز باید از همین امروز، در این مسیر و جهت و نوع دولت کمون باشد، ((بقول مارکس)) … متاسفانه، این چپ ها به لحاظ مبارزاتی در این زمینه در ادامه آن شکل بوروکراتیک به جا مانده از عصرعشیره های زمان برده داران، اما نوع تکامل یافته تر آن، متمرکز ترشده آن، در زمان دمرکراسی بورژوائی امروزین شان، مخصوصا به لحاظ تشکیلاتی دارند عمل می نمایند، در تمامی عرصه ها 99 در صد چپها و هر یک از این سازمانهای سوسیالیست های تخیلی ایرانی و تشکیلاتهایشان، تقریبآ بدون استثنا، هر یک به سهم خویش کم و زیاد، مقداری از این توهم سوسیالیسم تخیلی را به لحاظ سازماندهی هن و هن کنان بردوش می کشند، یا همانند تخمه و پسته درجیب دارند و در روابطشان می شکنند و بدنبال تاریخ، هی خانم کجا می ری می خوانند، در مسیر تاریخ با نیات خیر برایمان قالی سرخ نادانی بسوی جهنم سکتاریسم فرش می نمایند، به همین خاطر کمونیستهای جوامع عقب مانده در عوض یک بار، دوبل، واقعآ عقب مانده اند، یک بل ان درعوض اینکه الگو و پیشروان تاریخ باید باشند، که نیستند و نمونه فرهنگ و الگوی جامعه ای برتر بایدباشند و نیستند، که آنها متاسفانه فرق چندانی با توده های بیسواد و نادان یک عشیره عقب مانده ندارند، یک بل دیگرش به خاطر درجا زدن در بن بست تاریخی و سکتاریسم تشکیلاتی و نابودی تفکر و نداشتن افق ذهنی شان در مسیر تاریخ و تکامل و سازمان اجتماعی مورد نظرشان است، بنا براین چپ بعنوان اندیشه ورز و پیشرو، در مسیر تاریخ و تکامل و اندیشه و توده ها چیزی برایش باقی نمی ماند، به جز یک عملگرائی و فرصت طلبی و ماکیاولیسم و پراگماتیسمی مبتذل، دنباله روی و مافیا بازی، توطئه گری و پشت پا زنی، انشعاب و انشعاب و باز هم سکتاریسم و انشعاب و مایوسی و فسیل شدن، که نتیجه منطقی این گونه سازماندهی است، بعد می گویند تقصیر شاه و خمینی بود ما عقب ماندیم، نه اینکه آنها از این عقب ماندگی ما کم سود می برند …ما به جای صداقت و شرافتمندی کمونیستی و نقد بیرحمانه خویش، در درون خویش، دیگران را مقصر می دانیم … تمامی دنیا مقصر اند به جز کمونیستهای مرکز عالمی، در نتیجه چپ ناچارا از سر ناتوانی علیرغم میل باطنی مان فرصت طلب و کلک باز هم می شویم، چپ فرصت طلب و بی شهامت اخلاقی که سرخود و همراهانش را کلاه می گذارد و بازهم از سر ناچاری به بوروکراتیسم در می غلتد، … دعوا ها را ببینید، بازتاب همان مافیای جامعه بورژوائی در سازمانهای کمونیستی است، بدون زمینه و بدون امکان این اتفاقات، این چنین حماقت هائی ممکن نیست، در صورتیکه این چپهای ما می بایستی نمونه فرهنگ کمونیستی باشند، بیچاره ها الگویشان می شود باند بازی و مافیا، در مورد رفیق و دوست و همرزم و همکار و هم تشکیلاتی هایشان هر چه زرنگ تر بهتر …. همرنگ و همراه فرهنگ ملا و سرمایه می شوند، مافیای کوچک و یا بزرگ، اما رفیقانه و خانوادگی … در عمل نیز دلیل این همه بیچارگی باید روشن باشد، بدانید و قول می دهم، اگر حتی هزاران سال دیگر نیز، بازهم، با نام متشکل بودن، هم حزبی و هم سازمانی و هم تشکیلاتی بودن، سر در کون هم مانند گله گوسفند در یک تشکل و سازمان اگر با هم راه برویم، باز هم با این روش سازمانی مان، به اسانی تبدیل به طوطی های بدون تفکری می شویم، که تمامی مان ادامس جویده احزاب و سازمانهای بلوک شرق شکست خورده در اثر همین نادانی ها را داریم دوباره و هزار باره می جویم، در ضمن تکرار همان نادانی های تاریخی انها، به آنها به علت همان نادانی هایشان فحش و بد و بیراه نیز می گوئیم و خواهیم گفت ولی بازهم دنباله کار انها را ول نمی کنیم، ضرورتآ همراه با حزب روده و توده، راهشان را ول نخواهیم نمود، به همان عوامل شکست ها نیز همه چیز می گوئیم، در عین حال با ناز و کرشمه نیز همان راه و عمل اشتباه و شکست خورده آنها را می رویم و تکرار می کنیم، همانگونه که باز هم عوامل شکست آینده را امروز با کول داریم هن و هن کنان می کشیم، با رنج بسیار داریم به جان می خریم، بر دوش می بریم، چرخ زنان بدور تاریخ و بدور خود، سرگردانیم، زیرا عادات به جا مانده از حکومتهای هیرارشی گذشته، چشمان ذهن و بینائی تاریخی و اندیشه و درک مان را بسته است، به همین خاطر چپهای امروزی ما، همانند چریکهای فدائی دیروزی مان، باز هم دور از طبقه کارگر برای خودشان در بیابان بدنبال موسی و عیسی روان اند، و ما برون را ننگریم و قال را، ما درون را بنگریم و حال سوسیالیستهای تخیلی را، می خوانند و راضی نیز هستند … چپ اکثریتی با توده امام خمینی و چریک جدا از مردم و سازمان های چپ بی بو و بی خاصیت کنونی، اخته امروزی، همه با هم ولاکن بدون یک تشکل کارا، برا و کمونیستی، با مقدار کمی فاصله، جان ستم بر زنان و خلقها و کارگران و زحمتکشان فعالین راه طبقه کارگر را نظاره خواهیم نمود، که در نتیجه، متاسفانه اکنون نیز، کمونیستها و چپهای ایرانی ما درست همانند پیروان امام رهبر و بزغاله های دنبال مادر، به لحاظ سازماندهی، کپیه ای ناقص از حزب توده و پولیت بوروهای احزاب کمونیست بلوک شرق شکست خورده هستیم، و فتوکپی حزب توده، … از این نظر چپ ایرانی ربطی به شیوه سازمان حزب و تشکل کارگری متناسب با شیوه تولید سوسیالیستی جامعه اینده، و دولت نوع کمون و کمونیستهای اینده و مارکس و مارکسیسم نداریم، که نداریم، درست همانند چریکهای زمان شاه سابق که می خواستند با تیر و تفنگ اندیشه بیاورند، آنها نیز خالصانه و صادقانه فکر می کردند که فقط با شهامت می توان انقلاب نمود، اینها این چپهای امروزی هم، و این سازمانهای عقب مانده چپ ایرانی امروز هم در ادامه کار و سبک کار آن چریکهای جدا از توده ها، فکر می کنند اگر شهامت داشته باشیم، که بسیاری ها ندارند و قومپوز در می کنند، ((قومپوز همان توپ های پرصدای عثمانی ها بدون تیر و گلوله بود با صدائی مهیب)) بسیاری از اینها دروغ می گویند، در هر صورت، کمونیستهای امروزی ما، همانند چریکهای دیروزی مان، خطای جدا بودن از توده ها و شکل عقب مانده سازماندهی فعالین ضد سوسیالیستی، ضدکمونیستی را در شکل و قالب های دیگری دارند تکرار می نمایند، به همین خاطر یکی از علت های دوری و جدائی و بی تاثیری و سکتاریسم مبتذل تمامی جریانهای سوسیالیستهای تخیلی ایرانی، از کارگران و زحمتکشان و حتی داشتن تاثیر منفی بر انها و این همه انشعابات بی مورد … نداشتن درک از سوسیالیزمی است که ادعایش را دارند، اگر چه همه طرفدار طبقه کارگراند و همه کمونیست و تمامی شان سوسیالیست، پیغمبرشان نیز مارکس و انگلس و لنین است، اما متاسفانه بصورت موردی حتی، با هم هیچ همکاری موردی و اجتماعی نیز ندارند، حتی در درون تشکیلاتهایشان رقیب هم هستند و رئیس همه کاره است، خودشان نمی توانند بر بستر مطالبات کارگران و زحمتکشان متشکل شوند، همان کارگران و زحمتکشانی که سنگش را بر سینه می زنند و بر مبنای همان مارکسیسمی که همه با داد و بیداد از آن ذم می زنند، اما دوست دارند، آروز می نمایند، کارگر بیسواد و یا نا اگاه متشکل شود، … در این میان می ماند فقط یک علت، سکتاریسم، چپ های بی بو و بی خاصیت، چپ هائی که در رویاء دوست دارند طبقه کارگر متشکل شود، اما دارای قیافه و رفتاری خیلی غم انگیز و در عین حال نفرت انگیزاند، دوری شان کم و یا بیش از طبقه کارگر و توده ها به لحاظ نظری و از نظر تشکیلاتی، مشخص است، به این خاطر است که برای سطحی نگرها، چریکهای زمان آن شاه دیگر قهرمان تر می نمایند، نسبت به فسیل های کنونی ما که چپ های ایرانی وا مانده اند، تصادفی نیست که پس از صد و پنجاه سال وجود اندیشه کمونیستی و برابری خواهانه در ایران، با وجود این همه امکان و وجود نابرابری ها، درخلاء میان برابری و استثمار، میان توحش سیستم سرمایه و مبارزات کارگران، با وجود این همه بیداری توده ها بطور عموم با وجود این همه تلاش و از جان گذشتگی ها … یک ملای گوزو مانند خمینی یا شاه یا هر الاغ دیگری از جنس خودشان، از جنس همان توحش و استثمارگران … می تواند مردم بیچاره را بفریبد و افسار اسب تاریخ را از زیر دم ببندد و مردم برایش صلوات رها نمایند، تا مردم بخواهند به خود بیایند … یک نسل و دونسل و … ای بابا … چه بودیم و چه شدیم … آری برای حرکت و تغییرات تاریخی، قبل از هر چیز تصورمان از اینده و سیستم اجتماعی اینده و شکل سازماندهی مان بسیار ضروری است، به اندازه ضرورت خود تغییرات امروزی اهمیت دارد، مردم خود باید با تجربه و دید خود بتوانند ببینند، و این کار وظیفه احزاب کمونیست و سازمانهای سیاسی است که خود را ملقب به زروق رنگین با نام طبقه کارگر و زحمتکشان می نمایند، در مرحله دوم، تشکل، و تشکیلات، ابزاری است که متناسب با هدف و سیستم سازماندهی جامعه اینده و برای گذار به سیستم اینده باید باشد و بکار رود، تشکیلات ابزار است، وسیله است، همانگونه ابزار عبور از دریا و یا رفتن به فضا نیز باید متناسب باشد، هدف و ابزار و چگونگی آن را ما تعیین می کنیم، ما کارگران و زحمتکشان با پیشروان طبقه کارگر و احزاب کمونیست، ما باید بدانیم چگونه ابزاری باید باشد؟ چه سیستمی لازم است و مناسب اهداف و کارمان است، باید انتخاب نمود، این مسیر و کار و ابزار کار را، با انتخاب مناسب ما، به آسانی بیشتری در پیمودن راه مستقیم تر وجلوگیری از تکرار تاریخ منجر می شود، و صد البته روشن بینی بیشتری را ممکن می سازد، همانند خط کشی خیابانها برای رانندگی کسانی که زیاد مسلط نیستند، که ما در این راه نیاز به تفکر و اندیشه و سازمان و تشکل و ارتباطات توده ای حتی به همراهی کشاندن توده های عقب مانده، داریم، یعنی نیروی مادی تاریخ باید از اینده اش اطلاع داشته باشد، افق فکری داشته باشد، تا فردا نیز بتواند از دستاوردهایش اگاهانه و ازادانه دفاع نماید … نقش حزب و روشنفکر توده مردم در این زمینه این است… که بدبختانه روشنفکر ما بدنبال گله است همچون بز شل، بز گر …. یا مانند احزاب خیلی مهم، که توده ها را در جیب شلوراشان قایم می نمایند تا به دیگران نشانش دهند، که من این را دارم تو چی داری؟ همان شغل و کار احزاب بیکار چپ ایرانی! نمی فهمند منظور از وجود احزاب چپ و حزب طبقه کارگر و سازمان کمونیستی، تشکل و آگاهی بخشیدن به طبقه کارگر و زحمتکشان است، حزب برای رفتن به میان مردم است، البته با اندیشه اش می رود، حزب پیشرو درست مانند افراد پیشرو و معلم تاریخ و جامعه است، و نبایدآنها را در خزب خود به چپاند و به دیگران نشانش دهد، مانند بقال سرکوچه، در ویترین مغازه اش ردیف نماید، اما اینها مانند بقال سرکوچه اجناس بنجل شان را به نمایش می گذارند، … به منظور تبدیل شیوه سازمان کمونیستی به تشکیلاتی واقعی در جامعه ای که باید سوسیالیزم را در آن جامعه بوسیله توده ها بر پا داریم، و باید برپا داریم، باید توده ها را سازمان دهیم، تشکیلات کمونیستی بسیار ضروری و مورد نیاز است، … اما دریغ از یک مقدار تفکر و درک درست، آنها نمی دانند، که فقط با شهامت و سابقه زندانی داشتن نمی توان انقلاب نمود، که این چپ ها نیز در ادامه کار و سبک کار آن چریکهای زمان ان شاه سابق، همان کار و خطای مشی چریکی جدا از توده ها را در شکل دیگری با همان ماهیت و شهامت دارند تکرار می نمایند، به همین خاطر هر دو جریان چریک زمان آن شاه سابق و این چپهای سوسیالیستهای تخیلی ایرانی زمان این شاه فعلی، نفاوتشان زیاد نیست، هر دو کم و یا بیش، از طبقه کارگر و توده ها بدور اند، حتی اگر تمامی کارگران جهان نیز در حزب و سازمان انها جمع گردند، بازهم در ماهیت کار عقب مانده شان تغیری ایجاد نمی شود، شیوه اگر درست باشد، اگر حتی چهار نفر باشند مانند اتحادیه کمونیستهای مارکس و انگلس و بقیه شش نفر دیگر ازجمله لافارگ و لورا دختر مارکس و … می تواند به اندیشه ای جهانی تبدیل شود، و جهان را بلرزاند و تغییرات ایجاد نماید، اما با این شیوه سازمان و رفتار و روش جدا از مردم و فرهنگ سکتاریستی درونگرا حتی اگر گله گله ادم هم باشند ارزش چندانی ندارند، زیرا فقط درخود و بدور خود پیله بسته اند، کمونیستهای مدعی ما، اگر هزار بار دیگر انقلاب شود و شکست بخورد، اینها بازهم همانند بزبز های قندی تاریخ اند، که فقط ورجه ورجه خواهند نمود، زیرا هیچ کدام از آنها سازمانهای جدی طبقه کارگر نیستند، بی دلیل نیست که درخلاء مبارزات زندگی و مرگ میان طبقه کارگر و استثمارگران، پس از صد و پنجاه سال وجود سابقه چپ در ایران، و با وجود این همه امکان و وجود نابرابری در اثر توحش سیستم سرمایه … یک ملای گوزو مانند خمینی یا شاه یا هر الاغ دیگری ازجنس ناسیونالیستی یا مزدور مستقیم سرمایه، یا بنام دمکرات یا در اب نمک خوابانده های سرمایه … می تواند در میان مردمی به جا مانده از تاریخ، و درفضای خالی میان طبقات ستمگر و ستمدیده، بر مبنای فرهنگ حسین حسین و امام امام، عوام فریبانه … عکسش در ماه و کهکشانها بیاید، حتی شاید عوامفریبانه، شاید هم عکس در ماه دارد، مردم که سرشان را بالا بگیرند گوش تا گوش!! بله قصابخانه تاریخ را اینگونه نیز سازمان می دهند، چوبه های دار اسلامی نتیجه ان نوع سر بالا نظاره گری ها است، خلاصه کلام، اصل تناقضات انجاست، پاها بر زمین ذهن در طبقه هفتم اسمان، به هرحال توده ها و این دشمنان مردم زبان همدیگر را شاید بهتر از کمونیستها با درک ناقص شان از سیستم های اجتماعی، می دانند، انها همدیگر را می فهمند، زیرا شایسته خانم را برای هم دارند، شاید آنها حرفی برای گفتن برای هم بیابند، و مردم و حکومتیان تا مدتی که دردشان می گیرد به خواب و رویاخانم در بهشت خیالشان بروند، اما نقش سازماندهی ما کمونیستها در جنگ مرگ و زندگی چی هست؟ از توی دلمان فحش بدیم؟ یا چس ناله ول کنیم؟ یا اینکه به خودآئیم و تشکل و شیوه سازماندهی حزبی کارگری کمونیستی متکی برتوده ها برای کارگران و زحمتکشان را به پیش ببریم؟ سلاح نبردمان را صیقل دهیم ؟ ایا هرگز از خود پرسیده اید، چرا در مسیر تاریخ این سرزمینها تعداد نیرو های چپ و نفوذ آنها، این همه کم و زیاد می شود؟ ولی از حد معینی تجاوز نمی نماید؟ به نظر من، زیاد شدن بر مبنای خواست و نیاز توده ها است، در نقطه عطف های تاریخ، کم شدن به دلیل بی عرضگی و ناتوانی از درک نیازها و عدم وجود سازمان جنگنده کمونیستی است، زیرا روش ملانصرالدینی چپ های ما یکی است و این شرایط است که تغیر می کند و اینها نیز همانند حزب باد و پرچم همانی می مانند که بودند، کلیشه ای، ترسو، مشکوک از نو اوری، غیر علمی، از ترس اینکه نکند از مارکسیسم پیامبرگونه ای عدول نمایند و دقیقا به همین خاطر علم تغیرات را به مذهب مارکسیسم تبدیل می نمایند، مدام آنرا بدون درک و فهم تکرار می کنند، زیرا مارکسیسم را بعنوان علم تغییرات اجتماعی نفهمیده اند، چون، زیرا، تقصیر خمینی بود که بابای من رئیس جمهور امریکا نشد؟ هاهاها، به هر حال این موضوع نیاز به صحبت دارد که چرا ؟؟… هدف من از طرح این مسئله برای چندمین بار همین موضوع بود، و هست و من یکی از این مشکل رنج می برم که تکرار تاریخ در این سرزمینها تا کی ؟ چقدر ؟ به همین خاطر یکی از موضوعاتی که می خواستم بیان کنم، شیوه سازماندهی چپ ایرانی بود، که یکی از اساسی ترین مشکلات دامن گیر چپ ایرانی سکتاریست عشیره پرست عقب مانده امروز و حتی تا حدود فراوانی چپ بلوک شرقی جهانی است، که با تاسی از احزاب برادران و خواهران بلوک شرقی بدون اینکه فکر کنند که سوسیالیزم شان چگونه باید باشد ! فقط چشم می بندند و بدون تفکر در جنگل حوادث سرگردان، می روند، اغلب چپها منتظراند تا شاید سوسیالیزمشان از بهشت بیاید!! البته بدون طرح و نقشه!! باید بی شکل باشد،، بعد خودمان در قالب سازمانی خودمان آن سوسیالیزم مورد دلخواهمان را زمین گیر می نمائیم، احم و …. بزک نمیر بهار خانم را شاید برایش بیاوریم… خیلی خنده دار است، پراگماتیزم و عملگرائی فرصت طلبانه یعنی همین … چپهای ما نمی فهمند و نمی توانند تصور نمایند که ما امروز در جبهه روبروی دشمن درسنگر هستیم و از روی سرمان آتش بار دشمن طبقاتی مان بدون وقفه مداوم ما را زیر آتش گرفته اند، و این چپ ها در این شرایط دارند چرت می زنند تا شاید خواب پیروزی بر دشمن را ببینند، و شاید زمانی بیاید و آتش دشمن خاموش شود، بعد اینها بروند دشمن طبقاتی را با ماچ و بوسه بگیرند و از سر نامهربانی نیز یک سیلی ارام بر گونه ای یا جائی شان بزنند، و آنها را دستگیر نمایند، بگیرند … البته شاید بگیرند، اما هاهاها، درخواب و همراه با رویا خانم همسایه مان، به همین خاطر چپ های ما در عوض اینکه رو به بیرون داشته باشند، به جای اینکه رو به سوی سازماندهی توده های کار و زحمت داشته باشند، درخود فرو رفته اند، سر هم دیگر را تیغ تراش می نمایند، یکی از دلائل اصلی شکست مداوم ما به این خاطر است، انرژی ناداشته شان را در میان خودشان در راه سکتاریسم و مافیا بازی و بی عملی به مصرف می رسانند، به بریده ها نیز فحشی می دهند، اما برای حفظ ظاهر فسیلی درونی شان، ناتوانی و بریدگی های درونی خود و از درون فرو ریختگی شان، مانند سنجد ظاهرا سرخ و از درون سیاه، به نمایش می گذارند و به خودنمائی می پردازند، و در بسیار موارد ضرورتآ، بصورت مافیائی، شاهنشاهی، امام زمانی و بوروکراتیک به شیوه سازماندهی احزاب بلوک شرق هنوز سرگرم بز چراندن بنام کار تشکیلاتی هستند … اگر چه خود اینها به بلوک شرق و ان شیوه سازمان و احزاب بوروکراتیک فحش هم می دهند، اما، نمی فهمند که آن فحش ها سهمی را برایشان با خود دارد، تف سربالا نیز مقداری بسوی خودشان است، هر یک به نسبتی …بله … بوروکراتهای شکست خورده بلوک شرق و این چپهای ایرانی ما بدون باروت اندیشه و تفکر، دارند در تاریکی تیر در می کنند، فرق چندانی با هم ندارند، تنها زمان است و شب و روز که می گذرد و اینها می مانند با افتخارات گذشته شان … هیچکدام برای آینده رسالتی با خود ندارد، طبقه کارگر و زحمتشکان با اینها از بسیاری جهات، زیاد دوست نیستند، شاید بعضی ها بعلت روابط خانوادگی فامیلی روابطی نیز داشته باشند، زیرا در کل و در مجموع، عمل و تصورات و سازمان دهی شان و نیاتشان باهم خوانائی ندارد، بوی بدی دارد، حوادث و روزمره گی آنها را جابه جا می نماید و اینها بازهم خوشحال اند که اینها را باد خیال و زمان با خود می برد، متاسفم برای طبقه کارگر و زحمتکشان با داشتن اینگونه روشنفکران بیهوده گو و سکتاریست و بی عمل و ناتوان و جدا از مردمانشان، این چپهای ما در این زمان بی عملی، به جای سکتاریسم و پراگماتیسم مبتذل شان، حداقل ای کاش می توانستند مقداری که فرصت هست، ای کاش کمی فکر می کردند، فکرکردن اگر چه بقول آین اشتاین از سخت ترین کار ها است، اما هنگام توالت رفتن هم که شده، بد نمی بود و نیست، شاید برایشان، کار آسانتر بشود … البته اگر هوشنگی، دیناروندی خالی بندی بازهم درآید و داد بزند که عمر تو حق نداری در رابطه با کمونیست هائی که جان بر سر ارمان گذاشتند، زندانی کشیدند، و اعدام شدند و سالهای زندگی شان را در زندانها سپری نمودند و تو فقط 9 روز زندانی کشیدی حرف بزنی … تو نباید حرف بزنی، حوب من توانستم در آهنی را بادست خالی بشکنم و در مقابل نگهبان و بغل گوشش از زندان فرار کنم و شانس اوردم، خوب که چی، من حرف بزنم یا هیچی نگویم، بازهم از اهمیت اصل موضوع نمی کاهد … بیائیم به شیوه سازماندهی سوسیالیستی مورد نظرمان، برای سازمان جامعه اینده مان فکر کنیم، بدون تفکر مجرد تفکر علمی ممکن نیست، البته اگر پراگماتیسم مبتذل مان اجازه دهد، بیائیم از همین امروز اسباب بزرگی و تشکیلات و سازمان اجتماعی آن زمان را فراهم نمائیم و فرهنگ زمان سوسیالیزم مورد نظرمان را به فرهنگ امروز در تشکیلات هایمان و مردمان مان تبدیل نمائیم، تا کادر های زمان سوسیالیزم را تربیت نمائیم، تا فرهنگ سوسیالیستی را در برابر فرهنگ استثمار و توحش نشان دهیم، تا دوباره شکست نخوریم و تا مسیر و راهمان را با چشمانی باز به پیمائیم، تا بتوانیم از این تنگنا با قدرت بیرون برویم، تا از همین امروز بعنوان تبلور کمونیزم و سوسیالیزم جلوه گر شویم تا اعتماد توده ها را جلب نمائیم تا به آنها جامعه اینده را نشان دهیم، تا ان زمان مجبور به کشتار و ترور از همدیگر نشویم، تا استالین ها درست نشوند، تا سوسیالیزم و جامعه ما از نظر دموکراسی بسیار پیشرفته تر از دموکراسی های بورژوائی باشد، تا شکل کنونی سازمان و محتوی آینده جامعه مان را بر هم منطبق نمائیم و انقلاب ضرورت زمان شود، تا طبقه کارگر و زحمتکشان بعنوان طبقه حاکم بر سرنوشت خویش جلوه گر شود، تا ….و بسیار تا ها… افتخارات گذشته خوب است اما بدون طرح و برنامه عملی برای اینده می شود یاوه بافی و بیان خاطره ای بدون استفاده …بی بو و بی خاصیت

سرنگون باد رژیم اسلام و سرمایه و اعدام و جنایت اسلامی ایران

برقرار باد سوسیالیزم،

عمرمحمدی

شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵ برابر با ۱۳ اگوست ۲۰۱۶

رفقا و دوستان عزیز می توانید از سایت من بنام صدای آزادی و برابری، همچنین در تلگرام نیز، به همین نام دیدن کنید، و به دوستان خود معرفی نمائید. sedaye azadi barabari sedayeazadibarabari.wordpress.com داستان فرارم از زندان و مسائلی دیگر https://www.facebook.com/ajax/messaging/attachment.php?attach_id=522fa83b8144688b70ef38c192ff6ff7&mid=mid.1418312354135%3Ac959ecf2a8bfbd8e12&hash=AQD5QsjzozNp4lDo

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s