کمونیستها، چپهای ایرانی، سوسیالیستها، دمکراتهای انقلابی ایرانی و حتی منطقه ما و جهان … به لحاظ سازماندهی، شیوه مافیايي دارند.

کمونیستها، چپهای ایرانی، سوسیالیستها، دمکراتهای انقلابی ایرانی، حتی منطقه ما، به لحاظ تشکیلاتی بی هویت اند، سکتاریست اند در بن بست و ضرورتآ مافیائی اند، با وجود این همه نیروی بلقوه مبارز و برابری خواه و توده های کار و زحمت بازهم اینها، در حالتی تدافعی و آچمز اند

داعش و راه سوم

Omar Mohammadi·Samstag, 13. August 2016چپ های ایرانی به لحاظ تشکیلاتی و نوع سازماندهی بی هویت اند، یعنی چپ بدون درک نقش خویش به لحاظ تشکل و سازمان یابی، نا متناسب با جامعه اینده، یعنی نامتناسب با سیستم سوسیالیستی است، در نتیجه الگوی تشکل و سازمان یابی شان ضرورتآ می شود تکرار همان هیرارشی شاهنشاهی و رهبر زمان برده داران و سازمان جامعه استثماری، شیوه سازمان دهی و سازمانشان منطبق می شود بر سیستم استثماری، همانند سازمان و تشکلات بورژوازی و سایر دشمنان کارگران و زحمتکشان، در نتیجه این شیوه بی هویتی سازمانی، سازماندهی چپها و بورژوازی و برده داران و کمونیستهای ما، هیچ فرقی با هم ندارند، یک رهبر و یک امام و یک … مافیا، در حالیکه سازمان های کمونیستی و جامعه و سیستم سازماندهی سوسیالیستی، در یک راستای هدفمند و مشخص است، و باید باشد، که در نهایت با از بین رفتن طبقات، لغو دولت و سازمان دولتی باید ممکن باشد و است، اما امروز در این مسیر بر مبنا و محتوی اجتماعی بودن تولید، شکل سازمانیابی سوسیالیستی نیست، فرهنگ سازمانی و تشکیلاتی ما رویا پروران اینده است، درست بر عکس سیستم های اجتماعی یا سوسیالیستی است، یعنی شیوه سازمان یابی استثماری است، همانگونه که حکومت و مردم در برابر هم هستند، متناقض با هم اند، در جامعه سوسیالیستی شکل و محتوی جامعه منطبق بر هم اند، که از بیناد و اساس با شیوه سازماندهی جوامع استثماری تفاوت ماهوی دارند، و باید تفاوت داشته باشند، البته اگر نخواهیم همانند این طوطی های زبان درازمان در چارچوب سیستم های استثماری باقی بمانیم، چه در شکل سازمان یابی و چه در محتوی سیستم اجتماعی یا سوسیالیستی یا منضاد باآن یعنی سیستم استثماری، این دو سیستم متضاد سوسیالیستی(( اجتماعی)) و استثماری و طبقاتی، درست همانند گذاشتن کله قند در دو جهت است، که اساس انقلاب نیز به معنای زیر و رو نمودن و شخم زدن این سیستم در شکل و در محتوی آن است، که چپهای ما همانند چریکهای زمان آن شاه قبلی دیگرمان، این جور چیز ها را نمی فهمند،…. کارگران و زحمتکشان، زنان و خلقهای ایرانی!! سازمانها و احزاب سیاسی چپ های ایرانی را، و هیچکسی را از هارت و پورت هایشان، از برنامه نوشتن و حرف مفت زدنهایشان قضاوت نکنید، (ناسیونالیستها و مذهبی ها که هویششش ، آنها تافته جدا بافته ای در این مورد هستند، انها را باید به خدا و خدا را به انها حواله داد، یک امام و رهبر، هزاران گوسفند) … دقت کنید، بنگرید به شیوه سازماندهی کنونی تمامی چپهای ایرانی …، فردای سوسیالیستی شان نیز از همین اینگونه است، یک رهبر و یک امام و یک ملا شاه با نام رفیق، یک رهبرحکومت خواهد نمود و در عوض جمهوری اسلامی و حزب کمونیست شوزوی و حزب ال و بل، رهبر حزب برادران و خواهران ایرانی خواهد بود … دوصد گفته چون نیم کردار نیست، سوسیالیزم امام زمانی و رهبر و پولیت بیورو و شاه الهی مورد نظرشان نیز از اینگونه است، همانند بارزانی و طالبانی که دو نسل هی گفتند کرد و کردستان و دیدیم منظورشان چی بود، دو حکومت در چهار شهر، اینها نیز، این چپهای ما که هر یک از این سازمانهای چپ سکتاریست ایرانی عشیره و قبیله پرست، یکی دو تا شاه و امام و رهبر و مفت خور و آغا بالاسر دارند، بقیه نوکر و خدمه!! یعنی عضو اند، سیاهی لشکر اند، علت و ریشه سکتاریسم شان را نیز به عیان می توان دید، تابلوی سر در دکان برای ساده انگارها و ظاهر بین هاست، تاثیرش فقط در حد خر نمودن است، البته با تخمه شکستن، و ردیف نمودن مخلصم چاکرم مفت خورم، اما خرسواری به شیوه ملا شاه ها را دارند با حسن نیت و همراه یک لبخند پیش می برند، این سبک و روش سازماندهی امروزشان نمونه ای از سازمان اجتماعی جامعه سوسیالیستی فردایشان است، در آینده جامعه شان نیز اینگونه است … مشت نمونه خروار، آفتاب امد نشان افتاب … اینکه کمونیستها و انقلابیون جان برکف و کف بر لب سازمانهای برابری خواه و کمونیست ایرانی، در مسیر و راه طبقه کارگر و زحمت کشان و سوسیالیزم و کمونیزم واقعا صادقانه دارند زحمت می کشند، بر هیچ کسی پوشیده نیست، اینکه در این راه کمونیستها از نثارجان و زندگی و دار و ندار خود دریغ ندارند، برمنکرش لعنت، اینکه درسراسر تاریخ، چپ تاریخ، شرافتمند ترین ها بوده …. مانند آفتاب در روزی زیبا، روشن است، اما، متاسفانه بعلت نادانی چپهای ما و کمونیستهائی که دلشان نمی خواهد سوسیالیسم شان تخیلی باشد و خیلی مشتاق اند تا در روند تغییرات تاریخ بصورت واقعی تاثیرگذار باشند، اما متاسفانه، هنوز در فرهنگ جامعه طبقاتی غرق اند، با فرهنگ استثماری می خواهند فرهنگ سوسیالیستی بیاورند، به همین خاطر ناچارا ضرورتآ خرفت هم می شوند، در اثر ناتوانی در درک مسائل طبقاتی و اجتماعی و تاریخی، و سازمان و تشکیلات هایشان، خود میخ چوبینه ای از این تابوت تاریخ، در این راستا هستند، بعنوان نمونه، مثلا، به لحاظ تاریخی در این دوران ما، زمان اولیا و رهبر و امام گذشته است، زیرا تولید اجتماعی است، و اینها هنوز در زمان امام زمان اند، نمی توانند بدانند، که در سطح داخلی و جهانی، تولید اجتماعی است و سوسیالیزم یعنی اجتماعی بودن تمامی وسایل تولید که ضرورت تاریخ است، و طبیعتآ، شیوه سازمان اجتماعی یا بهتر بگوئیم سوسیالیستی، یعنی تار و پود و اسکلت جامعه نیز باید اجتماعی باشد، فرهنگ مان نیز باید اجتماعی و دگر خواهانه باشد، نه آرزو پروری و خیالی، بلکه عملا و بصورت واقعی، که چپهای ما از درک آن عاجزیم، … اگر به سوسیالیزم اعتقاد داریم که بهترین سیستم اجتماعی است و هست، باید از امروز از درون تشکیلاتهائی که خود را سوسیالیست می دانند، مسیر انرا در عمل نشان دهیم، فرهنگ ان را در میان خود حداقل نهادینه کنیم، شکل سازمانی تشکیلاتهای سیاسی جامعه اینده سوسیالیستی ما نیز باید از همین امروز، در این مسیر و جهت و نوع دولت کمون باشد، ((بقول مارکس)) متاسفانه، این چپ ها به لحاظ مبارزاتی در این زمینه در ادامه آن شکل بوروکراتیک به جا مانده از عصر عشیره های زمان برده داران، اما نوع تکامل یافته تر، متمرکز ترشده آن، در زمان دمرکراسی بورژوائی امروزی شان، مخصوصا به لحاظ تشکیلاتی دارند عمل می نمایند، در تمامی عرصه ها، 99 در صد چپها و هر یک از این سازمانهای سوسیالیست تخیلی ایرانی و تشکیلاتهایشان، تقریبآ بدون استثنا، هر یک به سهم خویش کم و زیاد، مقداری از این توهم سوسیالیسم تخیلی را به لحاظ سازماندهی بردوش می کشند، یا همانند تخمه و پسته درجیب دارند و در روابطشان می شکنند و بدنبال تاریخ، هی خانم کجا می ری می خوانند، در مسیر تاریخ با نیات خیر برایمان قالی سرخ نادانی بسوی جهنم فرش می نمایند، به همین خاطر کمونیستهای جوامع عقب مانده در عوض یک بار، دوبل، واقعآ عقب مانده اند، یک بل ان درعوض اینکه الگو و پیشروان تاریخ باید باشند، که آنها متاسفانه فرق چندانی با توده های بیسواد و نادان ندارند، یک بل دیگرش به خاطر بن بست تاریخی و سکتاریسم تشکیلاتی و نابودی تفکر و نداشتن افق ذهنی شان در مسیر تاریخ و تکامل و سازمان اجتماعی مورد نظرشان است، بنا براین چپ بعنوان اندیشه ورز و پیشرو، در مسیر تاریخ و تکامل و اندیشه و توده ها چیزی برایش باقی نمی ماند، به جز عملگرائی و فرصت طلبی و پراگماتیسمی مبتذل، دنباله روی و مافیا بازی، توطئه گری و پشت پا زنی، انشعاب و انشعاب و باز هم سکتاریسم و انشعاب و مایوسی و فسیل شدن، بعد می گویند تقصیر شاه و خمینی بود ما عقب ماندیم، نه اینکه آنها از این عقب ماندگی ما کم سود می برند، …ما به جای صداقت و شرافتمندی کمونیستی و نقد خویش، در درون خویش، دیگران را مقصر می دانیم، … در نتیجه چپ ناچارا از سر ناتوانی علیرغم میل باطنی مان فرصت طلب و کلک باز هم می شویم، چپ فرصت طلبی، که سرخود و همراهانش را کلاه می گذارد و بازهم از سر ناچاری به بوروکراتیسم در می غلتد، … دعوا ها را ببینید، بازتاب همان مافیای جامعه بورژوائی در سازمانهای کمونیستی است، در صورتیکه این چپهای ما می بایستی نمونه فرهنگ کمونیستی باشند، بیچاره ها الگویشان می شود باند بازی و مافیا، همرنگ و همراه فرهنگ ملا و سرمایه، مافیای کوچک و یا بزرگ، اما رفیقانه و خانوادگی … در عمل نیز دلیل این همه بیچارگی باید روشن باشد، بدانید و قول می دهم، اگر حتی هزاران سال بازهم، با نام متشکل بودن، هم حزبی و هم سازمانی بودن، و هم تشکیلاتی بودن، سر در کون هم مانند گله گوسفند در یک تشکل و سازمان با هم راه برویم، باز هم با این روش سازمانی مان، به اسانی تبدیل به طوطی های بدون تفکری می شویم، که تمامی مان ادامس جویده احزاب و سازمانهای بلوک شرق شکست خورده در اثر همین نادانی ها را داریم دوباره و هزار باره می جویم، در ضمن تکرار همان نادانی های تاریخی انها، به آنها به علت همان نادانی هایشان فحش و بد و بیراه نیز می گوئیم و خواهیم گفت ولی بازهم دنباله کار انها را ول نمی کنیم، ول نخواهیم نمود، به همان عوامل شکست ها نیز همه چیز می گوئیم، در عین حال با ناز و کرشمه نیز همان راه و عمل شکست خورده آنها را می رویم، همانگونه که باز هم عوامل شکست آینده را امروز با کول می کشیم، با رنج بسیار داریم به جان می خریم، بر دوش می بریم، چرخ زنان بدور تاریخ و بدور خود، سرگردانیم، زیرا چشمان ذهن و نابینائی تاریخی و اندیشه مان و درک مان بسته است، به همین خاطر چپهای امروزی ما همانند چریکهای فدائی دیروزی مان باز هم دور از طبقه کارگر برای خودشان در بیابان بدنبال موسی و عیسی روان اند، و ما برون را ننگریم و قال را، ما درون را بنگریم و حال سوسیالیستهای تخیلی را… چپ اکثریتی با توده امام خمینی و چریک جدا از مردم و سازمان های بی بو و بی خاصیت و اخته امروزی و همه با هم ولا کن بدون تشکل کارا و برا و کمونیستی، از فاصله ای مناسب حالمان جان کندن زنان و خلقها و کارگران و زحمتکشان فعالین راه طبقه کارگر را نظاره خواهیم نمود، که در نتیجه، متاسفانه اکنون نیز، کمونیستها و چپهای ایرانی ما درست همانند پیروان امام رهبر و بزغاله های دنبال مادر، به لحاظ سازماندهی، کپیه ای ناقص از پولیت بوروهای احزاب کمونیست بلوک شرق شکست خورده هستیم، و فتوکپی حزب توده، از این نظر چپ ایرانی ربطی به شیوه سازمان حزب و تشکل کارگری متناسب با شیوه تولید سوسیالیستی جامعه اینده، و دولت نوع کمون و کمونیستهای اینده و مارکس و مارکسیسم نداریم، که نداریم، درست همانند چریکهای زمان شاه سابق که می خواستند با تیر و تفنگ اندیشه بیاورند، آنها نیز خالصانه و صادقانه فکر می کردند که فقط با شهامت می توان انقلاب نمود، اینها این چپهای امروزی هم، و این سازمانهای عقب مانده چپ ایرانی امروز هم در ادامه کار و سبک کار آن چریکهای جدا از توده ها، فکر می کنند اگر شهامت داشته باشیم، که بسیاری ها ندارند و قومپوز در می کنند، ((قومپوز همان توپ های پرصدای عثمانی ها بدون تیر و گلوله بود))، بسیاری از اینها دروغ می گویند، در هر صورت، کمونیستهای امروزی ما، همانند چریکهای دیروزی مان، خطای جدا بودن از توده ها و شکل عقب مانده سازماندهی فعالین ضد سوسیالیستی، ضدکمونیستی، را در شکل و قالب های دیگری دارند تکرار می نمایند، به همین خاطر یکی از علت های دوری و جدائی و بی تاثیری و سکتاریسم مبتذل تمامی جریانهای سوسیالیستهای تخیلی ایرانی از کارگران و زحمتکشان و حتی داشتن تاثیر منفی بر انها و این همه انشعابات بی مورد…، نداشتن درک از سوسیالیزمی است که ادعایش را دارند، اگر چه همه طرفدار طبقه کارگراند و همه کمونست و تمامی شان سوسیالیست، اما بصورت موردی حتی، با هم هیچ همکاری موردی و اجتماعی نیز ندارند، خودشان نمی توانند بر بستر مطالبات کارگران و زحمتکشان متشکل شوند، همان کارگران و زحمتکشانی که سنگش را بر سینه می زنند و بر مبنای همان مارکسیسمی که همه با داد و بیداد از آن ذم می زنند، در این میان می ماندفقط یک علت، چپ های بی بو و بی خاصیت، چپ هائی که دوست دارند طبقه کارگر متشکل شود، خیلی غم انگیز و در عین حال نفرت انگیز نیز هست، دوری شان کم و یا بیش، از طبقه کارگر و توده ها از لحاظ نظری و از نظر تشکیلاتی، مشخص است، به این خاطراست که برای سطحی نگرها چریکهای زمان آن شاه دیگر قهرمان تر می نمایند، نسبت به فسیل های کنونی ما، چپ های ایرانی وا مانده اند، تصادفی نیست که پس از صد و پنجاه سال وجود اندیشه کمونیستی و برابری خواهانه در ایران، با وجود این همه امکان و وجود نابرابری درخلاء میان برابری و استثمار، میان توحش سیستم سرمایه و مبارزات کارگران، با وجود این همه بیداری توده ها بطور عموم با وجود این همه تلاش و از جان گذشتگی ها …. یک ملای گوزو مانند خمینی یا شاه یا هر الاغ دیگری از جنس خودشان، از جنس همان توحش و استثمارگران … می تواند مردم بیچاره را بفریبد و افسار اسب تاریخ را از زیر دم ببندد و مردم برایش صلوات رها نمایند، تا مردم بخواهند به خود بیایند ….یک نسل و دونسل و … ای بابا … چه بودیم و چه شدیم … آری برای حرکت و تغییرات تاریخی، قبل از هر چیز تصورمان از اینده و سیستم اجتماعی اینده بسیار ضروری است، به اندازه ضرورت خود تغییرات امروزی اهمیت دارد، و این کار وظیفه احزاب کمونیست و سازمانهای سیاسی است که خود را ملقب به طبقه کارگر و زحمتکشان می نمایند، در مرحله دوم، تشکل ابزاری است که متناسب با سیستم سازماندهی جامعه اینده و برای گذار به سیستم اینده باید باشد، همانگونه ابزار عبور از دریا و یا رفتن به فضا، هدف و ابزار و چگونگی آن را ما تعیین می کنیم، ما کارگران و زحمتکشان با پیشروان طبقه کارگر و احزاب کمونیست، ما باید بدانیم چگونه باید باشد؟ چه سیستمی لازم است و مناسب است، باید انتخاب نمود، این مسیر و کار و ابزار کار را، با انتخاب مناسب ما آسانی بیشتری در پیمودن راه مستقیم تری و جلوگیری از تکرار تاریخ منجر می شود، و صد البته روشن بینی بیشتری را ممکن می سازد، همانند خط کشی خیابانها برای رانندگی کسانی که زیاد مسلط نیستند، که ما در این راه نیاز به تفکر و اندیشه و سازمان و تشکل و ارتباطات توده ای حتی به همراهی کشاندن توده های عقب مانده، داریم، یعنی نیروی مادی تاریخ باید از اینده اش اطلاع داشته باشد، افق فکری داشته باشد، تا فردا نیز بتواند از دستاوردهایش اگاهانه و ازادانه دفاع نماید،… نقش حزب و روشنفکر توده مردم در این زمینه این است،… که بدبختانه روشنفکر ما بدنبال گله است همچون بز شل، …. یا مانند احزاب خیلی مهم، که توده ها را در جیب شلوراشان قایم می نمایند تا به دیگران نشانش دهند، که من این را دارم تو چی داری؟ همان شغل و کار احزاب بیکارچپ ایرانی! نمی فهمند منظور از وجود احزاب چپ و حزب طبقه کارگر و کمونیستی، تشکل و آگاهی بخشیدن به طبقه کارگر و زحمتکشان است، حزب برای رفتن به میان مردم است، البته با اندیشه اش می رود، حزب پیشرو درست مانند افراد پیشرو و معلم تاریخ و جامعه است،نه بقال سرکوچه، اما اینها مانند بقال سرکوچه اجناس بنجل شان را به نمایش می گذارند، برای تبدیل آن شیوه سازمان کمونیستی به تشکیلاتی واقعی در جامعه ای که باید سوسیالیزم را در آن جامعه بوسیله توده ها بر پا داریم، و باید برپا داریم، باید توده ها را سازمان دهیم، و بسیار ضروری و مورد نیاز است، … اما دریغ از یک مقدار تفکر و درک درست، فقط با شهامت و زندانی شدن نمی توان انقلاب نمود، که این چپ ها نیز در ادامه کار و سبک کار آن چریکهای زمان ان شاه سابق، همان کار و خطای مشی چریکی جدا از توده ها را در شکل دیگری با همان ماهیت و شهامت دارند تکرار می نمایند، به همین خاطر هر دو جریان چریک زمان آن شاه سابق و این چپهای سوسیالیستهای تخیلی ایرانی زمان این شاه فعلی، نفاوتشان زیاد نیست، هر دو کم و یا بیش، از طبقه کارگر و توده ها بدور اند، حتی اگر تمامی کارگران جهان نیز در حزب و سازمان انها جمع گردند بازهم در ماهیت کار عقب مانده شان تغیری ایجاد نمی شود، شیوه اگر درست باشد، اگر حتی چهار نفر باشند مانند اتحادیه کمونیستهای مارکس و انگلس و بقیه شش نفر دیگر ازجمله لافارگ و لورا دختر مارکس و … می تواند به اندیشه ای جهانی تبدیل شود، و جهان را بلرزاند و تغییرات ایجاد نماید، اما با این شیوه سازمان و رفتار و روش جدا از مردم و فرهنگ فقط درخود کمونیستهای مدعی ما، اگر هزار بار دیگر انقلاب شود و شکست بخورد، اینها بازهم همانند بزبز های قندی تاریخ اند، که فقط ورجه ورجه خواهند نمود، زیرا هیچ کدام از آنها سازمانهای جدی طبقه کارگر نیستند، بی دلیل نیست که درخلاء مبارزات زندگی و مرگ میان طبقه کارگر و استثمارگران، پس از صد و پنجاه سال وجود چپ در ایران، و با وجود این همه امکان و وجود نابرابری در اثر توحش سیستم سرمایه …. یک ملای گوزو مانند خمینی یا شاه یا هر الاغ دیگری ازجنس ناسیونالیستی یا مزدور مستقیم سرمایه، یا بنام دمکرات یا در اب نمک خوابانده های سرمایه … می تواند در میان مردمی به جا مانده از تاریخ، و درفضای خالی میان طبقات ستمگر و ستمدیده، عوام فریبانه …. عکسش در ماه و کهکشانها بیاید، حتی شاید عوامفریبانه، شاید هم عکس در ماه دارد، مردم که سرشان را بالا بگیرند گوش تا گوش!! بله قصابخانه تاریخ را اینگونه نیز سازمان می دهند، چوبه های دار اسلامی نتیجه ان نوع سر بالا نظاره گری ها است، تناقضات انجاست، پاها بر زمین ذهن در طبقه هفتم اسمان، به هر حال توده ها و این دشمنان مردم زبان همدیگر را شاید بهتر از کمونیستها و درک ناقص شان از سیستم های اجتماعی، می دانند، انها همدیگر را می فهمند، زیرا شایسته خانم را برای هم دارند، شایدآنها حرفی برای گفتن برای هم بیابند، و مردم و حکومتیان تا مدتی که دردشان می گیرد به خواب و رویاخانم در بهشت خیالشان بروند، اما نقش سازماندهی ما کمونیستها چی هست؟ از توی دلمان فحش بدیم؟ یا چس ناله ول کنیم؟ یا تشکل و شیوه سازماندهی متکی برتوده ها را به پیش ببریم؟ ایا هرگز از خود پرسیده اید، چرا در مسیر تاریخ این سرزمینها تعداد نیرو های چپ و نفوذ آنها، این همه کم و زیاد می شود؟ چون، زیرا، تقصیر خمینی بود که بابای من رئیس جمهور امریکا نشد؟ هاهاها، به هر حال این موضوع نیاز به صحبت دارد که چرا ؟؟… هدف من از طرح این مسئله برای چندمین بار همین موضوع بود، یکی از موضوعاتی که می خواستم بیان کنم، شیوه سازماندهی چپ ایرانی بود، که یکی از اساسی ترین مشکلات دامن گیر چپ ایرانی سکتاریست عشیره پرست عقب مانده امروز و حتی تاحدود فراوانی چپ بلوک شرقی جهانی است، که با تاسی از احزاب برادران و خواهران بلوک شرقی بدون اینکه فکر کنند که سوسیالیزم شان چگونه باید باشد ! فقط چشم می بندند و بدون تفکر می روند، اغلب چپها منتظراند تا شاید سوسیالیزمشان از بهشت بیاید!! البته بدون طرح و نقشه!! باید بی شکل باشد،، بعد خودمان در قالب سازمانی خودمان آن سوسیالیزم مورد دلخواهمان را سازمانش می دهیم، احم و…. بزک نمیر بهار خانم را شاید برایش بیاوریم، … خیلی خنده دار است، پراگماتیزم و عملگرائی یعنی این، چپهای ما نمی فهمند و نمی توانند تصور نمایند که ما امروز در جبهه روبروی دشمن درسنگر هستیم و از روی سرمان آتش بار دشمن بدون وقفه مداوم ما را زیر آتش گرفته اند، و این چپ ها در این شرایط دارند چرت می زنند تا شاید خواب پیروزی بر دشمن را ببینند، که شاید زمانی بیاید و آتش دشمن خاموش شود، بعد اینها بروند تا آنها را با ماچ و بوسه از سر نامهربانی نیز یک سیلی ارام بر گونه ای یا جائی شان بزنند، و آنها را دستگیر نمایند، بگیرند …. البته شاید بگیرند، اما هاهاها، درخواب و همراه با رویا خانم همسایه مان، به همین خاطر چپ های ما در عوض اینکه رو به بیرون داشته باشند، به جای اینکه رو به سوی سازماندهی توده های کار و زحمت داشته باشند، درخود فرو رفته اند، یکی از دلائل اصلی شکست مداوم ما به این خاطر است، انرژی ناداشته شان را در میان خودشان در راه سکتاریسم و مافیا بازی و بی عملی به مصرف می رسانند، به بریده ها نیز فحشی می دهند، اما برای حفظ ظاهر فسیلی درونی شان، ناتوانی و بریدگی های درونی و از درون فرو ریختگی شان، مانند سنجد ظاهرا سرخ و از درون سیاه، به خودنمائی می پردازند، و در بسیار موارد ضرورتآ، مافیائی، شاهنشاهی، امام زمانی و بوروکراتیک به شیوه سازماندهی احزاب بلوک شرق هنوز سرگرم هستند … اگر چه خود اینها به بلوک شرق و ان شیوه سازمان و احزاب بوروکراتیک فحش هم می دهند، اما، نمی فهمند که آن فحش ها سهمی را برایشان با خود دارد، تف سربالا نیز مقداری بسوی خودشان است، هر یک به نسبتی …بله … بوروکراتهای شکست خورده بلوک شرق و این چپهای ایرانی ما بدون باروت اندیشه و تفکر دارند در تاریکی تیر در می کنند، فرق چندانی با هم ندارند، تنها زمان است و شب و روز که می گذرد و اینها می مانند با افتخارات گذشته شان … هیچکدام برای آینده رسالتی با خود ندارد، طبقه کارگر و زحمتشکان با اینها از بسیاری جهات، زیاد دوست نیستند، شاید بعضی ها بعلت روابط خانوادگی فامیلی روابطی نیز داشته باشند، زیرا در کل و در مجموع، عمل و تصورات و سازمان دهی شان و نیاتشان باهم خوانائی ندارد، بوی بدی دارد، حوادث و روز مره گی آنها را جابه جا می نماید و اینها بازهم خوشحال اند که اینها را باد زمان با خود می برد، متاسفم برای طبقه کارگر و زحمتکشان با داشتن اینگونه روشنفکران بیهوده گو و سکتاریست و بی عمل و ناتوان و جدا از مردمانشان، این چپهای ما در این زمان بی عملی، به جای سکتاریسم و پراگماتیسم مبتذل شان، حداقل ای کاش می توانستند مقداری که فرصت هست، ای کاش کمی فکر می کردند، فکرکردن اگر چه بقول آین اشتاین از سخت ترین کار ها است، اما هنگام توالت رفتن هم که شده، بد نمی بود و نیست، شاید برایشان، کار آسانتر بشود، … البته اگر هوشنگی، دیناروندی خالی بندی بازهم درآید و داد بزند که عمر تو حق نداری در رابطه با کمونیست هائی که جان بر سر ارمان گذاشتند، زندانی کشیدند، و اعدام شدند و سالهای زندگی شان را در زندانها سپری نمودند و تو فقط 9 روز زندانی کشیدی حرف بزنی .… تو نباید حرف بزنی، خوب، بازهم از اهمیت اصل موضوع نمی کاهد … بیائیم به شیوه سازماندهی سوسیالیستی مورد نظرمان، برای جامعه اینده مان فکر کنیم، بدون تفکر مجرد تفکر علمی ممکن نیست، البته اگر پراگماتیسم مبتذل مان اجازه دهد، بیائیم از همین امروز اسباب بزرگی و تشکیلات و سازمان اجتماعی آن زمان را فراهم نمائیم و فرهنگ زمان سوسیالیزم مورد نظرمان را به فرهنگ امروز در تشکیلات هایمان و مردمان مان تبدیل نمائیم، تا کادر های زمان سوسیالیزم را تربیت نماسیم، تافرهنگ سوسیالیستی را در برابر فرهنگ استثمار و توحش نشان دهیم، تا دوباره شکست نخوریم و تا مسیر و راهمان را با چشمانی باز بپیمائیم، تا بتوانیم از این تنگنا با قدرت بیرون برویم، تا از همین امروز بعنوان تبلور کمونیزم و سوسیالیزم جلوه گر شویم تا اعتماد توده ها را جلب نمائیم تا به آنها جامعه اینده را نشان دهیم، تا ان زمان مجبور به کشتار و ترور از همدیگر نشویم، تا استالین ها درست نشوند، تا سوسیالیزم و جامعه ما از نظر دموکراسی بسیار پیشرفته تر از دموکراسی های بورژوائی باشد، تا شکل کنونی تشکیلات حزبی و دولت اینده طبقه کارگر و محتوی آینده جامعه مان را بر هم منطبق نمائیم و انقلاب ضرورت زمان شود، تا طبقه کارگر و زحمتکشان بعنوان طبقه حاکم بر سرنوشت خویش جلوه گر شود، تا …. افتخارات گذشته خوب است اما بدون طرح و برنامه عملی برای اینده می شود یاوه بافی و بیان خاطره ای بدون استفاده …بی بو و بی خاصیت

سرنگون باد رژیم اسلام و سرمایه و اعدام و جنایت اسلامی ایران

برقرار باد سوسیالیزم،

عمرمحمدی

شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵ برابر با ۱۳ اگوست ۲۰۱۶

رفقا و دوستان عزیز می توانید از سایت من بنام صدای آزادی و برابری، همچنین در تلگرام نیز، به همین نام دیدن کنید، و به دوستان خود معرفی نمائید. sedaye azadi barabari sedayeazadibarabari.wordpress.com داستان فرارم از زندان و مسائلی دیگر https://www.facebook.com/ajax/messaging/attachment.php?attach_id=522fa83b8144688b70ef38c192ff6ff7&mid=mid.1418312354135%3Ac959ecf2a8bfbd8e12&hash=AQD5QsjzozNp4lDo

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s