ما امروز هزاران حمید اشرف ها داریم، قدرشان را بدانیم از مرده پرستی فاصله بگیریم

چریکهای فدائیما امروز هزاران حمید اشرف ها داریم، از مرده پرستی فاصله بگیریم،

عمرمحمدی: مشی چریکی با نام فدائی خلق، در زمان آن شاه سابق، بعنوان اعتراض خرده بورژوائی حاشیه شهری و خرده بورژوای شهری، همراه با جنبش مجاهدین بعنوان جنبش اعتراضی روستانشینان و فرهنگ روستائی و روستائی حاشیه شهری، در اثر بهم فشرده شدن زیر ستم سیستم سرمایه که اقتصاد روستا را ویران و حاشیه شهر ها را اباد نموده بود، که در اثر مچاله گشتن و ورشکستگی اقتصاد روستائی شکل گرفته بود، در زمان هجوم سرمایه امپریالیستی به توده های مردم، تحت نام دروازه های تمدن، بزرگی و کوچکی اش را باید از ننه اغا بپرسم، و در اثر ورشکستگی اقتصاد روستا و شهر، در حلبی اباد ها و حاشیه شهر ها تل انبار بودند، اماده نمودن لشکر های بیکاران در حاشیه شهر ها که بعدا خمینی از آنها بعنوان لشکر و ارتش بیست میلیونی نام می برد، همان لمپن پرولتاریا یعنی از روستا رانده شدگان و در حاشیه شهر ها وا ماندگان، در یک سیستم فئودالی ایرانی مخصوصا به لحاظ فرهنگی، تحت فشار سیستم سرمایه داری وابسته قرار گرفتن، به لحاظ اقتصادی، در یک پیوندگفته و نانوشته و ناگفته، اما واقعی، تمامی اقشار و طبقات تحت ستم سیستم شاهی سرمایه داری، به هم چلانده شدن، تمامی اقشار خرده بورژوائی و طبقه کارگری که هنوز ریشه در روستا داشتند، در اثر فشار سیستم سرمایه در جامعه تاریک و خفقان زده زمهریر شاهنشاهی فئودالی در گذار به سیستم سرمایه داری وابسته، این جنبش اعتراضی همانگونه که در در گیری روزانه در میان ماموران دولتی و مردم بود، در میان روشنفکران نیز شکل گرفت، در سیستمی که خواندن کتابهای مایک هامر و امشب دختری می میرد ازاد بود، اما خواندن آثار تهوع اور خمینی و کتب انتقادی یا فکر نمودن و یا حتی کتابهای صمد بهرنگی ممنوع، که درنتیجه طبیعتا، هیچکدام از این مبارزین چریک و مجاهد، مانند توده های مردم، به لحاظ تئوریک توان درک این مرحله از جنبش و درک ضرورت تغییرات را نداشتند و جنبش توده ها را از نیروی آگاه و حزبی و متشکل پیشرو طبقه کارگر و رزمنده فکری … خالی نمودند …جنبش طبقه کارگر، بدون حزب طبقه کارگر و نیروی پیشرو و آگاه … رها شده در جنبشی خود به خودی بدون اندیشه طبقاتی و تشکل، و رهبر فکری و حزب قوی با نفوذ براه افتاد که طبقه کارگر حداکثر در حد نیرو های صنفی توانستند نقش ایفا نمایند، و در حداکثر توانائی شان شیرهای نفت را به نفع خمینی به بندند، و دنبالچه خمینی شدند، که برایشان فقط یک بیلاخ ماند با عنوان اینکه خدا هم کارگر است،…. یعنی هیچ، همان هیچی که خمینی هنگام ورود به ایران تحویل ایرنیان داد، توده های مردم خرفت و در تاریکی شاهنشاهی مانده و از جهان امروزی رانده در سیره امامان و تخیلات دنبال کعبه آمالشان سرگردان، نهج الاغه، کاپیتال مارکس شان شد، در فضاهای مجازی روان گردان شده بودند، چریکها و مجاهدین با نیات حسنه به نوبت خویش، جنبش توده ها را از مسیر واقعی خویش که می بایست ادامه انقلاب مشروطیت باشد را جدا از توده ها به انحراف کشاندند و نیرو ها و زمان فراوانی را به هدر دادند، آری، بدون تئوری انقلابی، انقلاب ممکن نیست بیخود نبود، آخر سرچریک و مجاهد از دامان خمینی و امپریالیستها سر در اوردند، … به هرصورت، در تضاد کار و سرمایه، که تنها تضاد اساسی دوران ما، در جوامع ما است، بسیار بدیهی است که، تنها معیار چپ و یا راست بودن، فقط بر مبنای منافع طبقاتی، سیاسی، اجتماعی، تاریخی، فرهنگی … طبقه کارگر، یعنی مزد و حقوق بگیران است که معنا می یابد، ندیدن و نشناختن همین نکته کوچک به مثابه قطب نمای حرکت و تحول تاریخ است، که بیشترین ضربه را بر ذهن و دانش و جنبش و تفکر و تشکل های چپ و جنبش توده های به جان امده ایرانی زد، به ایرانی جماعت زد و می زند …. شکست انقلاب 57 هر اشکالی که داشت که دارد، اما برای پیروزی نبرد قطعی بعدی دستاوردی بزرگ با خود دارد، امروز مردم ایران برای هر حرکتی فکر می نمایند و منافع طبقاتی طبقات مختلف را می بینند، و سیاسی می اندیشند، اگرچه به لحاظ فرهنگی در انتهای انحطاط اند و تا ریشه فاسد شده اند، به همین دلیل امروز ما، در ایران، و درجنبش توده های به پا خاسته، در جنبش برابری طلبانه ایرانی، ما هزاران حمید اشرف ها داریم، از مرده پرستی فاصله بگیریم، همانگونه از امام زاده ها و قبر های ملا ها باید دوری جوئیم و بصورت واقعی زندگی کنیم، قدرحمید اشرف های زنده مان را که می رزمند، و طبقه کارگر و زحمتشکان و زنان و خلقها …. را سازمان می دهند، بدانیم، مرده پرستی بس است، در جهت همبستگی و تشکل کارگران و زحمتکشان بکوشیم، … و اما، چریکهای فدائی و اساسا حمید اشرف سیاسی نبودند اگر چه حمید اشرف محصول زمانی بود که مردم و جامعه در تلاش به منظور تغییرات اساسی اجتماعی در ادامه همان انقلاب مشروطیت می جوشیدند، ولی مثلا حمید اشرف دلش می خواست که گویا، چریک با تفنگ کار سیاسی کند، متاسفانه، او و چریکها فقط یک نظامی کار جدا از توده ها بودند و تناقض آنجاست که می خواستند با تفنگ کار سیاسی کنند، همانگونه که زمینه مادی کار سیاسی و تشکل و انقلابی در جامعه وجود داشت، مردم تشنه جستجو بودند، همان موضوع و زمنیه ای که باعث راه افتادن خود چریکها و مجاهدین و جنبش های ملی ملا اوراره و سلیمان معینی و شریف زاده و … بقیه شده بود، ولی دانش سیاسی و درک تئوریک کار در میان روشنفکران و توده ها برایشان، در ذهن شان موجود نبود، آنها به درک آن ضرورت تاریخی آگاهی سیاسی و تشکل طبقه کارگر نرسیده بودند، از این نظر، زمان آن شاه سابق قابل مقایسه با امروز ما نیست، به همین خاطر، انگلس درست می گفت که دانش تئوریک و سیاسی به اندازه خود انقلاب اهمیت دارد، که برای یک چریک جدا از توده های کار و زحمت ؟ فقط اعتراض کافی بود!! البته بدون کارگران و زحمتکشان هر اعتراضی، به نسبت بزرگی جنبش توده ها و انقلاب اگر در نظر بگیریم، مانند است به چز و فز سرخ شدن ماهی در ماهی تابه، و یا گرمی و سردی قطعه ای حلبی، که زود سرخ می شود و خیلی سریع سرد، اما، برای انقلاب و کار مداوم و سیاسی، سواد سیاسی و روش کار مخفی سیاسی و تشکل توده ها و اگاهی در میان توده های کارگران و زحمتکشان لازم بود و هست و خواهد بود، که چریکها و بقیه سواد تئوریک و قدرت درک آن را نداشتند، چریک از مبارزه طبقاتی سر در نمی آورد، فقط تیر و تفنگ می شناخت و براستی در این زمینه قهرمان بود، دست مریزاد، اما چریکها و مجاهدین زمان آن شاه دیگر، اساسا سیاسی نبودند، اگر چه شرایط سیاسی برای اعتراضات موجود بود و اینها درک نمی نمودند اساسا سیاست به چه معناست، و اگرچه هر دو سازمان چریک و مجاهد بعنوان دو جریان اعتراضی خرده بورژوائی راه افتادند، معترض شهری حاشیه تولیدی مانند چریک و جریان اعتراضی خرده بورژوای روستائی حاشیه تولیدی و مذهبی یعنی مجاهدین، درعرصه هائی، طبق ضرورت زمان خویش به لحاظ اعتراضات نظامی درخشیدند، اما، خمینی و بورژوازی از همه اینها بسیار سیاسی تر بودند و درعمل نیز دیدیم، که قدرت سیاسی را در برآیند انقلاب، یک سیاسی کار برد و انقلاب توده های کارگران و زحمتکشان را به شکست کشانید، او قدرت سیاسی در انقلاب را بدست گرفت، که در اثر همین نادانی سیاسی، انقلاب توده های مردم بی سواد و بدون تشکل طبقاتی طبقه کارگر؟ نوزادی مرده بدنیا آمد، انقلاب شکست خورد، بدست گیری قدرت سیاسی که اساس هر تحول اجتماعی است، تصادفی بدست کسی نمی افتد،…. البته خمینی تنها نبود، حاجی بی بی سی و امریکا و اروپا بلند گو و مشاورانش بودند، پول و مساجد،….کمیته های تشکیلاتش، پول فراوان ازتمامی امپریالیستها و بازار و مردمی احمق ولو سرگردان به دور مقبره ها و مایوس از زندگی این دنیائی، کند ذهن و احمق، در اثرخفقان و سانسور شاهنشاهی، خرفت و نادان، بی افق، بی اینده، …. به همین خاطر بعد از بدست گیری قدرت سیاسی توسط ملا خمینی مزدور سرمایه، خمینی قلمها را شکست و هر چه روشنفکر بود ترور و اعدام و قتل عام نمود، و تا این سیستم سرمایه و مذهب وجود داشته باشد، این جنایات همراه با مواد مخدر و مذهب، هست و خواهد بود … که توضیح در این مسیر طولانی می شود، و اما متاسفانه، نه چریک و نه مجاهد، از سیاست سر در نیآوردند، چیزی نمی دانستند و تا خواستند سیاسی بشوند، اکثریتشان، اکثریت خمینی و حزب توده شدند و مجاهدین در توبره امپریالیستها فرو افتادند که تنها دلخوشی شان این است که در توبره فرو رفتند و بیرون آورده شدند، و هنوز در رفت و آمدهای توبره ای امپریالیستها بسر می برند، فعلا فرو رفته اند، اما امروز ؟؟ توده های مردم ما بسیار آگاه تر، سیاسی تر، دقیق تر هستند و کار صنفی، سیاسی و تشکل و آگاهی را امروز کارگران و زحمتکشان و زنان و بسیاری از افراد آگاه و شرافتمند جامعه مان، علیرغم وجود خود فروشان و مزدوران ملا و سرمایه، کار و تولید را در میان خلقها و زحمتکشان فکری و جسمی با قیمت جان، به پیش می برند، مخصوصآ شکست آن آنقلاب قبلی 57 ی، سرمایه ای برای پیروزی این انقلاب در پیش رو شده است، امروز به این زحمتکشان و انسانهای شرافتمند می توان تکیه نمود، از دل جامعه سرمایه داری چرک و خون سرمایه و مذهب ایرانی با تمامی لجن زار بودنش، جامعه ای نوین در حال تولد است، در این لجن زار سرمایه و مذهب ایرانی، نهالی نورس درحال رشد و نشو و نماست که با بودن آن بقول مارکس والائی را پشت سرخواهیم نهاد، بنابراین، اگر بر همین روال بتوانیم پیش برویم، می توان به برقراری آزادی و برابری و سوسیالیزم در ایران بسیار امیدوار بود، در برابر ستم سراسری، تشکل و حمایت های سراسری در حال شکل گیری است، از حمایت کارگران و زحمتکشان و الماسهای نوک مته های تاریخ در دل جامعه ستم کشیده مان دریغ نورزیم، آنچه امروز میکاریم، درفردای زندگی مان برداشت خواهیم نمود، با آن شرایط نوین، زندگی و سیستم اجتماعی اینده مان را سازمان می دهیم، به همین دلیل ساده، تا رسیدن به انتهای این دشت پهناور زندگی زحمت و کار، ما کارگران و زحمتکشان رژه رزم را با عزمی جزم و با اراده پولادین توده های ستمدیده خواهیم رفت، تا انتهای این راه بلند و سخت و سرد، و ناهموار دستان همدیگر را محکم در دست داریم، با تلاش و فداکاری هایمان همدیگر را گرم در آغوش داریم، گوش کنید …! به خوبی صدای غرش مارش قدمهای پیروزی کارگران و زحمتکشان را با گوش جان می توان شنید، شبق طلوع صبح کارگران و زحمتشکان به خوبی نمایان است، آری، ما بسیاریم و تفاوت امروز با دیروزمان در همین نکته است، ما انگشت شمار نیستیم و قهرمان و چریک، ما توده های میلیونی قهرمانان کار و زحمتیم، هر یک از ما که بر خاک می افتد، باکی نیست، چیزی برای از دست دادن نداریم، این رودخانه زندگی قطرات شبنم و روندگان بسیار دارد، هر یک از ما قطره شبنمی از این رودخانه طراوت و شادابی فردائیم … رفقا در این جنگ مرگ و زندگی ارزش های والا را با ارزش های کم قیمت تر معاوضه ننمائیم، برای بدست آوردن هر ارزشی، قیمتی بپردازیم که سود ببریم، کارگران و زحمتکشان و رزمندگان از ارزشمندترین هایند، والاترین هایند، مردم شرافتمند از حمایت کارگران و زحمتکشان فکری و جسمی با هر وسیله ممکن، با هر کلام و جمله و حتی یک آه و افسوس و همدردی تا انتهای بی دریغی ها، همراه بودن ها، دریغ نورزیم، جمله ما بسیاریم در اینجا معنای واقعی خود را می یابد … از میان لجنزار سرمایه و مذهب، اینگونه نهال جنبش برابری و ازادیخواهانه بر می خیزد …آری ما بسیاریم … عمرمحمدی

عمرمحمدیچریکهای فدائی

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s