ملا ها و شیطنت، بنام شیطان۷

ملا ها و شیاطین

در آنجا که ازادی نیست، ازادی دگر اندیشی برای همه بصورت مساوی نیست، برابری نیست، فقط حاکمان می توانند از بلندگو و روزی نامه و ملاویزیون و رادیو، در میان مردم چرند گوئی نمایند، انسانها نمی توانند آزادانه تفکر نمایند و بیان نمایند، حتما، و صد در صد، در میان مردم بیسواد و بی شعور، و نادان و خرفت، توحش جای تفکر را می گیرد، در اینگونه سرزمین ها تفکر و با عقل و منطق اندیشیدن رویائی است دست نایافتنی، سانسور چه با کلام یا با شمشیر در قتل و کشتار حقیقت بیداد می نماید، دانش و احساسات آدمی به پشت پرده تاریکی و سیاهی های شبهای سرد این سرزمین توحش می خزد، و آنگاه است که با شمشیر اسلام و تیر و تفنگ بنام شرک و کفرگوئی، دگر اندیشی را در سر کوچه بر دار می کشند، می کشند و ترور می نمایند و می سوزانند، … تاریخ تکراری، همیشه در این سرزمین های ما در نقش های بسیار مختلفی ظاهر می شود و بازی می کند، تنوع به اندازه تعداد درک و دانش و ذوق و سلیقه مردمان ساکن در این سرزمین ها موجود هستند، هر یک در این تئاتر مسخره نقش خویش را به خوبی بازی می نماید، البته سود این دلقک بازی ها نیز برای اقشار و طبقات گوناگون متنوع است، زیرا با استثمار همراه است آنهم چه استثماری!!!؟؟؟ استثمار متنوع در بسیاری از زمینه ها بیش از توحش دین و مذهب، که خود مذهب روپوش و روکشی است بسیار خنده دار بر این همه نادانی، که دم خروس و کوهان ملا و سم قاطر تاریخ از هر نقطه اش که بنگری پیذاست، که مردم از بس سجده می نمایند، کور شده اند، نمی بینند، به هر صورت در این تئاتر مسخره تاریخ در این مرحله از زندگی بی اینده ما، زندگی خالی از هرنوع احساس انسانی، به هوای حوری های بهشتی و جوی های شیر و عسل در خیالات مالیخولیائی، همه منگ اند، در این تئاتر مسخره تاریخ ما، از زاویه ها و به نقش های مختلف موجود در آن، باید به همانگونه که هست، باید نگریست، یعنی به حال و روز و شرایط مردمی که این چرندیات را باور می کنند باید گریست، همانگونه که در واقیت زندگی نیز گریه اور و شنیع و مملو از بیچارگی است، که حتی حیوانات همزیست با ما نیز از آن توحش در امان نیستند، زیرا قربانیان مسخره تاریخ و مسخره تراژیک تاریخ هستیم، به حال و کار و بار و دکان ملا ها و شیطنت و دروغ و ریا هایشان باید از ته دل و قاه قاه خندید، زیرا این چنین چرندیاتی واقعآ مسخره است ، باید تف انداخت …. در این تئاتر تراژیک و مسخره تاریخ هر یک نقش خویش را به خوبی ایفا می نماید …. ای کاشکی مردم ما اینقدر شعور داشتند که در این تئاتر تکراری مسخره به جای تولید گریه و شیون، فقط می خندیدند …. اما افسوس … که نسلها هزار سال بیشتر است با وجود داشتن خیام ها و سعدی ها و منصور حلاج ها و حافظ ها و ایرج میرزا ها و عشقی ها و شاملو ها …و این همه انسانهای والا و فرهیخته …. بازهم مردم ما احمق و کور و کر و بیچاره اند، در خواب هایشان حوری می بینند و امام گوزو به هوای رفتن به بهشت عرق هم نوش جان می نمایند البته به سلامتی امام حسین با گفتن یا زهرا ….. عمرمحمدی

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s