زندان و زندانی در نظام اسلامی چیزی بهتر از زندگی بیرون از زندان نیست،

خامنه ای و رژیم جنایتکار اسلامیش مسئول این وضعیت می باشند
گزارشی تکان دهنده از فاجعه انسانی در زندان وکیل آباد مشهد

Mehran Barzegaris Foto.
Mehran Barzegari

گزارشی تکان دهنده از فاجعه انسانی در زندان وکیل آباد مشهد

بنا به گزارش رسیده از زندان وکیل آباد مشهد فاجعه انسانی در این زندان در شرف وقوع است . طبق گزارشی که رسیده فجایعی در این زندان جریان دارد که رژیم ولایت فقیه مانع از اطلاع عموم از وضعیت آنان شده و زندانیان از کمترین حقوق انسانی برخوردار نیستند . متن کامل گزارش تکان دهنده در زیر از نظرتان میگذرد :

زندانیان به اجبار وادار می شوند که در اغاز روز به حیاط زندان مراجعه کنند و با وجود بارندگی یا هوای سرد در هوای آزاد اقامت داشته باشند.

بطوریکه اگر برف بیاید یک پتوی نازک دولتی به زیر خود میندازند و یک پتو(اگر بتوانند تهیه کنند)را به عنوان رو انداز استفاده می کنند.و گاها اتفاق افتاده است که در آغاز روز از شدت بیخوابی در حیاط زیر بارش برف به خواب رفته باشند و وقتی بیدار شده اند دیده اند که زیر برفی که روی آنها قرار گرفته است از خواب بیدار میشوند.
این مسئله در بندهای 4 و 2 و5 و 6-1 اجباری وروزانه است وباقی بندها هم هر 2هفته یا هفتگی وادار به اقامت در هوای سرد میشوند.

با وجود سردتر شدن هوا در فصل زمستان ونیاز زندانیان به وسایل گرمایشی و مراقبت مناسب ،اکثر زندانیان زندان وکیل اباد مشهد از امکانات رفاهی در فصل زمستان محرومند.
وجود شپش وساس در زندان غوغا میکند و آنقدر این مسئله زندانیان را اذیت میکند که نمیتوانند به خواب بروند.چون همیشه در معرض نیش حشرات موذی قرار دارند واکثرا بدنهایشان زخم شده است.
حمام هر روز 2 ساعت برای 1500 نفر است که در زمستان وتابستان با اب سرد یا نیمه سرد باید استحمام کنند.حمام به صورت شبانه روزی وجود ندارد و دوش های اب گرم و پرفشار نیز در تابستان از کار انداخته میشوند.
گاز در ماه رمضان فقط 4ساعت آن هم بعد از افطار وصل میشود.
وضعیت غذا افتضاح است بطوریکه اکثرا سویای دامی به زندانیان داده میشود.جیره غذایی کم است ومیوه به زندانیان داده نمیشود.
فروشگاه زندان همیشه باز نیست و اکثرا تعطیل است.مواد غذایی همیشه موجود نیست و وقتی اقلامی مثل تخم مرغ به زندان وارد میشود صف طولانی جلوی فروشگاه برقرار میگردد که معمولا به زندانیان همیشه تخم مرغ یا مرغ نمیرسد و باید تا هفته ها بعد صبر کنند شاید در نوبت بعدی موفق به خرید آن هم با قیمتی بالاتر بشوند.
یخچال در زندان مشهد وجود ندارد.
کولر و بخاری به برداشته شدن شیشه اطاق و گذاشتن آن در فصل سرما گفته میشود.
داشتن پنکه یا رادیو ممنوع است.
از ورود کتاب به دلیل داشتن شخصیت زن در کتابها جلوگیری به عمل میاید.
روحانیون زندان به صورت سادیستی با زندانیان رفتار میکنند و کلاسهای احکام کلاسهایی است برای تحقیر زندانیان.
روزنامه برای هر 1000 نفر 10 عدد که البته با قیمتی 2برابر به فروش میرسد و همیشگی هم نیست.
تماشای تلویزیون فقط در ساعاتی از روز که البته اکثرا زندانیان در تنبیه به سر میبرند و تلویزیون هم خاموش است.
درهنگام اعیاد یا عید نوروز روبوسی یا گفتن تبریک عید باعث رفتن به انفرادی میشود ویا باعث تنبیه میشود.
مسوولین زندان از زندانیان به عنوان برده استفاده میکنند و هرکدام خدمتکاری انتخاب کرده اند و به او دستور میدهند.
بند نسوان شعله گاز برای پخت وپز ندارد.
درهنگام بازرسیها گارد زندان به زندانیان حمله میکنند و انها را مورد ضرب وشتم شدید قرار میدهند.
تحقیر زندانیان کاملا مرسوم است.
روانشناسان بندهای مشاوره با زندانیان بدترین رفتارها را دارند واز حساب پس دادن معافند و طوری شده است که جان زندانیان برایشان هیچ اهمیتی ندارد.
بند 4 و 5 شرایط فوق العاده وخیمی دارد.
بند 6-1 قتلگاه است.
تعداد زیادی اعدام در زندان وکیل اباد انجام میگیرد.ان هم به صورت هفتگی.
قطع عضو در زندان انجام میشود و شلاق زدن به صورت حد جلوی چشم دیگر زندانیان در ورزشگاه زندان „سالن کشتی“به صورت هر3 روز یکبار انجام میشود.
تلفن فقط در ساعاتی از روز هر نفر 5 دقیقه ان هم اگر کارت تلفن باشد چون فقط چند نفر در زندان حق فروش کارت تلفن را دارند.مسوولین زندان اگر زندانی تنبیه باشد اورا از ملاقات یا تماس تلفنی با خانواده اش محروم میکنند.
با وجود تمام اینها واینکه نزدیک به 18000 نفر زندانی در زندان وکیل اباد به سر میبرند هیچ اقدامی برای رسیدگی به حال انها انجام نمیشود.

Omar Mohammadi

Omar Mohammadi

حکومتها شایسته مردمان شان هستند، علت به بار نشستن این دورغ بزرک خمینی ها و سایرعوام فریبان و استثمار گران رنگارنگ، خود آن جنایتکاران نبودند و نیستند و نخواهند بود، آنها خود محصول این حماقت و دروغ اند، بلکه آنها آئینه ای، تبلوری ازعمق حماقت انسانهای جامعه من هستند، نه علت ان، آنها همین اند، ما چگونه ایم ؟ و چه می خواهیم … وجود آنها آئینه ای تمام قد از یک جامعه، از یک فرهنگ در یک جامعه است، حال در دوهزار سال پیش یا اکنون… فرقی ندارد، ما این هستیم که خمینی بر ما حکومت می کند، همانگونه که مذهب نیز متعلق به چند هزار سال پیش است و تار و پود فرهنگ ما را رقم می زند و روابط مان را با آن اندازه می گیریم، ریشه این حماقت بستر این حماقت، چه خوشتان بیاید یا نیاید مذهب و تصوراتی مذهبی است، مردم را ببینید که تا چه اندازه احمق بودند و هستند و هنوزهم چه مقدار پول به اقا زاده های پورشه سوار و ماشین های ضد گلوله سواران بی هیچ دلیل منطقی می پردازند !! و این مردم احمق از خود بیخود جنازه های سرگردان اطراف ملاها و جنازه های متحرک و مرده های درون مقبره ها بازمانده از دل قرون و اعصار، خود به مثابه مردگان سرگردان اطراف مقبره هایند، که مرگ خویش را انتظار می کشند بی طرح هیچ خنده ای، بی هیچ امیدی به زندگی واقعی، رابطه آنها با همدیگر در تصورات و خیالات البته، وگرنه در قبری که یابو چال هم نشده، به لحاظ روانی و روحی مشخص است، آنها جنازه های بیرونی های مقبره هایی هستند که به درون مقبره ها پول می ریزند، و طلب آمرزش و شفاعت دارند، از این پدیده احمقانه تر مگر می شود؟ این جنازه های مسخ گشته از خود بیخود همانهایی هستند که به تماشای اعدام فرزندان همشهری و همسایه و فرزندان مردم و نان آوران خانواده ها می روند …. شیاد و میکروب و ویروس و امراض همیشه همه جا فراوان است، نقش انها و ارتباط آنها با مردم و رابطه مردم با آنها، در واقع با مذهب و اساسا انسان و از خود بیگانگی، از خود تهی بودن و در اسمانها بدنبال ملایکه و پری و حوری و مکاییل و عزراییل سرگردان بودن، چندش آور است، در مقابله با این بیماری تاریخ، مردم جامعه ما چگونه اند ؟ تا اثری از مذهب و اسلام و قران و خدا و شیطان و اسمانها در ذهن و تصور و روح و جان مردم وجود داشته باشد، تا زمانی که انسان خوشبختی خود را در روی همین زمین در زندگی جاری و روزمره اش جستجو ننماید، مشکل ما هزاران سال دیگر نیز همین خواهد بود، به همان نسبت نیز، خریت و حماقت و توحش و خرافات و جنایات و از خود بیگانگی و رذالت وجود خواهد داشت ….در این میان یک ترازو را در نظر بگیرید ….آنگاه می دانید، که جامعه ما تا کجای عمق توحش و رذالت و حماقت و نادانی فرو رفته و آلوده گشته، ما درکجای جهان و بشریت و تاریخ ایستاده ایم، ترمز دستی ما را در کدام دوران از تاریخ کشیده اند ؟ اما متاسفانه عمق فاجعه برایمان هنوز نا اشنا است، زیرا ما فقط همدیگر را می نگریم و خدا و ابرها را شکر می گوییم، بیرون از محیط خود را نمی بینیم و نمی توانیم بفهمیم که ازادی به چه معناست، زندگی چگونه است؟ و اگر بصورت غریزی از محیط مان گریزانیم، بازهم در خاج از آن محیط، باز هم تا مدتهای مدید همانی می مانیم که در زندان زندگی مان بودیم … ترمز دستی ما را اینگونه کشیده اند، بر ما چه می گذرد؟ در کجای تاریخ بسر می بریم که این همه نادان و احمق و خرفت هستیم، …. در یک کفه ترازوی زندگی و روابط اجتماعی مان قرار دهید، در کفه دگیر حماقت و مذهب و رذالت است و نادانی…. آنگاه شاید بدانیم، ازادی و برابری و شکوفایی به چه معناست … باید از قبل از سرنگونی باید بدانیم چه می خواهیم ؛ من یکی …. زنده باد ازادی و برابری، برقرار باد سوسیالیزم … عمرمحمدی

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s