در زمان ضد انقلاب هار، انقلابیون خارایین ایند به کار

10382256_1567947440118381_8440922645544573071_o

در زمان ضد انقلاب هار، انقلابیون خارایین ایند به کار

Omar Mohammadi·Sonntag, 31. Januar 2016

در زمان ضد انقلاب هار، انقلابیون خارایین آیند به کار، .. انسانهای مبارز، ابر انسانهای به مرگ خود اگاهان، عاشقان انسان و انسانیت و برای یکدیگر بودن، همچون الماسهای نوک مته های تاریخ اند، که دل زمین را می شکافند، خود تبلور خورشید های دل تاریکی های زمانهای سیاهی و تباهی هایند، که بی محابا بر سیاهی های شب و بیهودگی ها هجوم می برند، دل زمین را می شکافند تا بیدریغ و بدون چشمداشت، بهترین و ضروری ترین نیازها و امکانات مادی و معنوی، شادی و نور و روشنایی، غرور بودن را برای انسان نیازمند زندگی فراهم نمایند، این پیام اوران غرور و شادی، انسانهای شرافتمند و ابر انسان، تاریخ را بر دوش می برند و ستونهای این ساختمان بزرگ انسانی را بدون هیچ تزلزلی بر شانه های خود دارند، استوار و محکم می مانند تا زندگی و شادی و تمدن و بودن را، معنایی دیگر بخشند، گونه ای دیگر و هر روز از نو، غیر از آنچه که تا کنون بوده، معنایی دیگربخشند، این والا انسانها، دگر اندیشان در عرصه اندیشه و پیکار و کارفکری، در هر زمان، متمدن ترین و با شهامت ترین انسانهای زمان خویش اند، پیشروان زندگی اند، که همراه کارگران و زحمتکشان در عرصه کار جسمی و اندیشه، در همنوایی بودن و پیمودن، همراه هم، در مسیر پشت سر نهادن تاریخ ماقبل بشریت مملو از توحش و تاریکی، در نفی دنیای حقیر نامردمی مذهب و استثمار فکری و جسمی، رزمنده و پای کوبان، سرود خوانان در ره اند، با صدایی رسا همچون غرش هستی، می خوانند و می ستایند جنون شجاعان را، زیرا بقول گورکی، جنون شجاعان خود تدبیر زندگی است، آنها ره می پیمایند و ما را نیز، به این جشن شادی، به همراهی و تشکل و پایداری دعوت می کنند، این پیشتازان زندگی نوین زمان خویش، این نیروهای چپ تاریخ بشریت، بر تاریکی های مذهب و استثمار و توحش، خندان و شادان هجوم می برند، و زندگی را فقط در نبرد برای بودن و زندگی همگانی می شناسند، بقول صالح دیلان خواننده کرد، اینها برای مردن زندگی نمی کنند، بلکه می میرند برای زندگی، بقول شاملو، مردگان این سال عاشق ترین زندگان بودند، آری، مزد این عاشقان زندگی و بودن، برای انها، تنها لبخندی از سر رضایت مندی از سوی انسانی دردمند، کافی است، تنها لبخندی شیرین بر لب کودکی در آغوش مادری مهربان، ارامش درون زنی، مردی، انسانی که دیگر دغدغه خاطر نان فردای فرزندانش را نداشته باشد، کافی است، زیرا برای ابر انسانها عشق و دوست داشتن با معامله گری از سر فقر و حقارت تفاوتها دارد، زیرا برای این ابر اسنانها عشق بده بستانی است بزرگ، به بزرگی و شایستگی انسانهای بزرگ، به همین دلیل غنای فرهنگ و والایی ها، ارزش ها می افریند، که تنها انسانهای بزرگ، شایستگی این همه عظمت را دارند، هر کسی به فراخور حال خویش، به نسبتی ناموزون، بر مبنای ظرفیت درک و دانایی و فرهنگ و تمدن و ایثارگری های خویش، به نسبت غنای فرهنگ و ثروتمندی دانش و توانایی جامعه خویش، آری، به همین خاطر، انسان شرافتمند و مبارز، انسانی که عاشق بودن و شدن است، خود قطرات شبنمی است که همراه با توفندگی رودخانه زندگی، گاه ارام و ملایم، گاه خروشنده و عصبانی و پرهیاهو و انقلابی، گاه سنگین و متین، همچون ابعاد زندگی پر بارش، اما در هر صورت به هر شکلی از هر راهی با هر امکانی، پیوسته و مداوم، در این راه پر پیچ و خم زندگی، بسوی دریا و تکامل و بودن، هستی خود را معنایی دیگر می بخشد، هر یک از ما در میانه راه این دره بزرگ توحش و انسانیت سنگ ریزه ای را با خود در طول تمامی زندگی مان حمل می نماییم تا این دره بزرگ میان توحش و تمدن را پر کنیم، شاید، به همین خاطر است که بعضی یا بسیاری ها از رفتن و پیمودن و تلاش خسته می شوند، شاید…، و تفاوت ارزش اجتماعی انسانها در عصر مبارزات طبقاتی دوران ما، در همین این نکته دگر خواهی ها است، زیرا افق فکری و دید و بصیرت و بینایی و افق فکری بعضی یا بسیاری نسبت به سایرین ((نسبت به سایرین))، متفاوت است …آری ، شاید، اما عاشق ترین های زندگی، کمبود ها را با اندیشه و تفکر و تلاش و نواوری پر می نمایند و سوخت درونی شان همان دوست داشتن های بی دریغ و صمیمانه است، که بقول ماهی سیاه کوچولوی صمد، از تکرار رفت و امد های خسته کننده در یک برکه و آکواریم زندگی، دست می شویند و بسوی دریا و ازادی رنج رفتن و نو اوری ها و دگر اندیشی ها را به جان می خرند، انها در تکاپوی زندگی شب و روز نمی شناسد و کسی نمی تواند از بودن و پیمودن و رفتنشان باز دارد، زیرا برای عاشقان والایی ها، زندگی به جز تلاش در جهت شدن و دگر بودن معنایی دیگری ندارد، کسی که بوی ازادی و بهار و نور را حس و لمس می نماید، باز داشتنش از رفتن به سوی بهار و روشنایی، از محالات است، همانگونه که خورشید را از تابیدن بی دریغ نمی توان باز داشت، یک انسان عاشق همراه با رودخانه زندگی و برای دیگری بودن، در غوغا و تکاپوی امواج خروشان شاد و سر زنده زندگی و طبیعت و هستی، تمامی موجودات مسیر را به تلاش و بودن و برای دیگری زیستن دعوت می نماید، این انسانهای شرافتمند و مبارز و نستوه و استوار، جوهر و چکیده همآن قطرات زلال صداقت و شرافتمندی انسانی اند، انها والا انسانها و ابر انسانهایی اند، که بودنشان، خود شرافتمندی و سرود زندگی است، سر سخت و استوار، در مقابله با توحش و ناهنجاری های سیاهی های دل شب و تاریکی های تاریخ استثمار و مذهب، سرسخت و شکست ناپذیراند، آنها ایستاده می میرند اما بارخفت و خواری را به دوش نمی کشند، آنها، پایداری و مقاومت در برابر نامرادی ها و سردی و سوزندگی جهنم های صحرا های سوزان و یخ زده زندگی جهل و خرافات و مذهب و نادانی اعصار و ادوار عقب مانده تاریخ بشریت در مسیر پیمودن را ، پیشتازان زندگی اند، این ابر انسانها، بنفشه های بهاری اند، که نوید غرور کوهستان و امدن بهار را با خود دارند، همانهایی اند که همچون پیشتازان اولین موج های رودخانه ها بر صحراهای تفته و شن زارهای عاری از زندگی جهل و مذهب و خرافات و استثمار ، بدون ترس و تزلزل هجوم می برند و شاد و غزل خوان همراه با دیگر همراهان، از پیمودن و گذر کردن هراسی ندارند، و در هر جایی که اینها هستند زندگی و بهاران زیبا در ان جا جریان دارد، طراوت و شادابی هستی و جهان از وجود اینهاست، اینها از اولین قطراتی هستند که در برخورد با شنزار های تفته به ابر تبدیل می گردند تا دوباره بر زمین ببارند و دوباره طراوت بهار و زندگی را به هستی نوین، جلوه ای تازه و نوید دهند، و این است که در هر بار امدن بهار و زندگی و طراوت و بودن بهاران زیبای کارگران و زحمتکشان، این ابر انسانها، در همه جای جای تاریخ مردمان در هر مکان و زمانی که باشند، شادی و زندگی را بیدریغ با خود به ارمغان می اورند …. بقول مارکس انها با عمل اجتمناعی خویش در هستی تا ابد زنده اند، زندگی و تکامل امروز ما حاصل زحمات انهاست، وگرنه ما نیز، مانند سایر جانداران طبیعت، میلیونها سال دیگر می بایستی در انتظار مسیح و محمد و شارلاتانهای تاریخ سیاهی ها می ماندیم و بازهم قربانی نادانی های خویش می بودیم، رنج نفس کشیدن و سوختن و بر باد رفتنی بیهوده و هیچ بودن را بدون وجود والا انسانهای زحمتکش فکری، هر روز تجربه می نمودیم و هیچگاه نمی فهمیدیم، چرا ؟ همانگونه که گله های گاو و گوسفند سلاخی می شوند و نمی دانند، چرا ؟ بدون وجود والا انسانهای زندگی تفکر و اندیشه، ما نیز، هم چون سایر جانداران طبیعت، همچون مرغان عزا و عروسی یا گاو یا خر و گوسفندان صحراهای توحش و مذهب، میلیونها سال تغییر ناپذیر می ماندیم و می بودیم، بقول خیام، نمی توانستیم بدانیم، این امدن و رفتن ما بهر چه بود، تفاوت و فاصله ما انسانها از دنیای توحش، حاصل زحمات فکری دگر اندیشان است، حاصل فداکاری های نو اورندگان است، حاصل تفکر و دانش و نو آوری و دگر اندیشی اندیشه ورزان است، حاصل کار مبارزان فکری در تلفیق با کار زحمتکشان جامعه و این نیروهای مادی تاریخ است، که زحمتکشان فکری و عرصه اندیشه، باقلم، تباهی و سیاهی درد ها را به چشم جهانیان پدیدار می کنند، که با مذهب و سیاهی ها بی محابا، حلاج وار می رزمند و بر دار می شوند، اما باز هم از پیمودن این راه سترگ، شرافتمندانه چه باک، بقول حافظ لشکر ظلم است کران تا کران، لشکر عدل است از ازل تا به ابدیت، اری، و این است رمز زندگی جاودان عاشق ترین عاشقان و انسانهای زنده، در دنیایی که در ان، بقول رومن رولان، در دنیایی که هیچ پدیده ای به اندازه ابتذال، تا این اندازه جهانی نیست، تکامل ما و پیشرفت تاریخ ما حاصل زحمات فکری و جسمی کوشندگان این راه بزرگ و سخت است، که در برخود با ارتجاع و بازدارندگان زندگی، این خورشیدها و شمع های بی دریغ تابیدن ها و بودن ها هر یک به فراخور و توانایی و امکانات خویش، برای نسلهای بعدی راه را نشان می دهند و سیاهی ها و تاریکی ها را به هیچ می شمارند، راه را بر ایندگان می نمایانند، با بودن خود، شهامت و دلاوری، غرور و شادی، نورافشانی ((غرور و شادی، تنها سرمایه هستی)) و بودن را بی دریغ به همه هدیه می نمایند، آنها به ما اموختند و می اموزند، که اوج والایی انسانی، زمانی معنا دارد و قابل درک است که، زندگی جز برای دیگری بودن نباشد، همراه با بودن و دگر شدن معنای دیگری ندارد، که این عشق به انسان در تقابل و درست درنقطه مقابل توحش و مذهب است، تحجر مذهبی که تمامی هستی را بدون تغییر می خواهد، برای یک ابر انسان، بر خلاف توحش و دروغ و ریا و نامردمی های دین و مذهب و استثمارگران فکری و جسمی، نو اوران زندگی و بودن را هر روز بهتر و تکامل یافته تر از دیروز می خواهند، هر روزشان را نوروز و نوین و دگرگونه از سایر روزها می خواهند ، این متمدن ترین و مدرن ترین والا های زندگی، پویندگان این راه انسانی ازادی و برابری بسیار اند

برقرار باد سوسیالیزم ….

عمرمحمدی

يكشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۴ برابر با ۳۱ ژانويه۲۰۱۶

رفقا و دوستان عزیز می توانید از سایت من بنام صدای آزادی و برابری دیدن کنید و به دوستان خود معرفی نمائید. sedaye azadi barabari sedayeazadibarabari.wordpress.com داستان فرارم از زندان و مسائلی دیگر https://www.facebook.com/ajax/messaging/attachment.php?attach_id=522fa83b8144688b70ef38c192ff6ff7&mid=mid.1418312354135%3Ac959ecf2a8bfbd8e12&hash=AQD5QsjzozNp4lDo و

10382256_1567947440118381_8440922645544573071_o

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s