در رابطه با کودتای 32 و نقش مردم و امپریالیستها

شعبان بی مخ و شاه دوستان لمپن

عمرمحمدی : در رابطه با انتشار اسناد سیای امریکا در مورد کودتای 28 مرداد 32 …. در طول تاریخ بشر و جوامع بشری همیشه اینگونه بوده، و اساسا این یکی از قانونمندی های حرکتهای اجتماعی است، که در طول تاریخ تمامی سرزمینها و خلقهای جهان در همه جای جوامع بشری این اتفاق بصورتی قانونمند روی می دهد، غیر از آن نیست، نبوده و نخواهد بود، تکرار یک موضوع در هر جامعه ای یعنی نفهمی و گیجی و بی دانشی و حماقت مردمان ان جامعه، که درآن صورت ان مردم بیسواد و نادان باید تاریخ و حوادث تاریخی دیگر مردمان را خود تجربه کنند و کنیم، که بازهم درآنصورت چیزی نخواهیم اموخت، کسی که از علم و دانش و تجربه سایرخلقها نمی تواند بیاموزد از تجربه وسرنوشت خویش هم هیچ نخواهد اموخت، کسی که نیاموزد از روزگار نیاموزاندش کردگار، زیرا به اندازه کافی گیج است، بنابراین تکرار تاریخ و سرنوشت بیچارگی این چنین مردمی دایمی خواهد بود، اگر هزاران سال هم به طول بیانجامد و اینها در فکر مردن حسن و حسین باشند، و متاسفانه، زیرا ما هنوز به اندازه کافی از تجربه خود و سایر خلقها یاد نگرفته ایم، بیسوادیم، ذهنیت تاریخی و دانش اجتماعی مان در جا می زند و مدام رفوزه می شویم، به هر صورت، مردم وقتی که نمی توانند در سرنوشت خود نقش تعیین کننده ای داشته باشند، به هر دلیل، از خارج از محدوده اجتماعی شان برایشان زندگی حقارت باری را دیکته خواهند نمود، اینها یا می پذیرند یا می پذیرانند، زیرا غارت و سود طرفدارن و مزدورانی بنام استثمارگران دارد، که همیشه در سیستم های استثماری موجود اند و هستند، که همه ما می دانیم و امپریالیستها نیز به خوبی به این موضوع و این قانونمندی اگاه اند، بقول مارکس هر جریان اجتماعی که به قدرت برسد نیروهایش را سازمان خواهد داد، وگرنه این همه مذهب و خفقان و توحش و سانسور و کتاب سوزان و کتاب خمیر نمودن را در زمان های مختلف براه نمی انداختند، کشتن ازادی و ترویج دروغ و ریا و از خود بیگانگی در این راستا است، تا هیچکسی به دیگری باور نداشته باشد، کشتار حقیقت در راستای کشتار انسان است، از هم جدایی ناپذیر اند، و کشتار تعیین سرنوشت جامعه بشری نیز؟؟ اما برای انسانهای آگاه به قانونمندی های دیالکتیک، و شیوه و نحوه کارکرد قانونمندی های سیستم های اجتماعی در مجموع و در کل و اگاه به فانونمندی های تغییرات اجتماعی و تغییرات، اساسآ، و دیالکتیک زندگی، هدف مشخص است و نتیجه نیز بسیار طبیعی است، که هم استثمارگران این موضوع را به خوبی می دانند و از انها در حد توان استفاده میبرند و هم انسانهای روشنفکر و مبارزین و تلاش گران زندگی انسانی، در این میان توده های بیچاره اند که سرشان بی کلاه مانده و در جنگ میان جهل و خرافات در برابر دانش و دلسوزی و عشق به مردم، می بایستی نقشی تعیین کننده ایفا نمایند، که روشنفکران و مبارزین نیز در این اتش جهل و نادانی نیز قربانی توهم و توحش دین و مذهب، توده های بیسواد و نادان و بی شکل و بی لبخنداند، به هر حال، دشمنان بشریت این قانونمندی را خوب می شناسند، و از آن بهترین استفاده را می برند، با این توضیح، که اگر مردم نتوانند در تعیین سرنوشت خویش به هر دلیل، و برای برقراری سیستمی مناسب و انسانی و دگرخواهانه و اجتماعی(( سوسیالیستی)) نقشی تعیین کننده و فعال ایفا نمایند، دیگران و استثمارگران برای اینگونه مردم بی لبخند و قربانی، مردم بیتفاوت به سرنوشت خویش یا متوهم به زندگی این جهانی و در فکر دنیای خیالی و ان جهانی، نقش تعیین کننده ای ایفا خواهند نمود و می نمایند، و انها را به جهانی دیگر برای دست یابی به خواست هایشان حواله می نمایند، همراه با انتظار هفتاد و دو حوری در بهشت، تاریخ را ورق بزنید و ببینید، وگرنه هیچکسی درسرنوشت خلقی و مردمی که آگاه است و به پا خاسته است، بیدار شده است، نمی تواند دخالت کند و نمی تواند نقش ایفا نماید، مقایسه زمان برده داران با امروز بی فایده نیست، در صورت آگاه بودن مردم و توده ها به سرنوشت خویش، هیچ نیروی خارجی نمی تواند حتی بگوید، مثلا، تو باید اینگونه راه بروی و آنگونه به پوشی، و یا این ماهواره و ان کانال ملاویزیونی را باید ببینی و فلان را تماشا نکنی، و بسیار مثالها، ولی این مردم گیج، خمار چشم، و به خواب رفته، چرت الی، آلوده به سم مذهب و قرص توهم قورت داده و بی تفاوت و گیج و منگ و بیچاره اند، که همیشه به خربندگی اسمان در امده اند، لوله توپشان به هوا و سر در زیر جانماز و تاریکخانه ها خفته اند چرتیا می بافند وخود نمی دانند چهمی گویند؟ کجایشان درد می کند ؟ چاره دردشان در دستان خودشان است، که به قول یک ضرب المثل المانی می گوید، در قصابخانه، احمق ترین گوساله خودش قصابش را بر می گزیند، که به ایرانیان در این مورد باید تبریکات عمامه ای احمقانه نثار نمود، مخصوصا، بعد از صفویه، همیشه در سایه شاه و شیخ برایشان مشروعه و خدا و دین و مذهب را حقنه نمودند، و روشنفکران و دگر اندیشان را بوسیله شاه و شیخ کشتار و شمع اجین نموده اند، و استثمارگران و امپریالیستها در دور اخیر بیشترین سود ها را برده اند، آری، این همه خفقان و سانسور و دورنگهداشتن مردم از دخالت در تعین سرنوشت خویش بی دلیل و بی ثمر نبوده استِ، بقول خمینی انقلاب تمام شد، بروید به خانه هایتان، دور نمودن توده های مردم از ادامه دخالت در سرنوشت خویش، در عین حال از کلمه توخالی مردم انقلابی برای فریب همان مردم متوهم، نهایت استفاده را می برند، مردم عوام و احمق و خرفت را از شرکت دادن در تعین سرنوشت خویش باز می دارند، و بدنبال توهم خدا و ملا و خر و شیطان و بهشت روان می نمایند، چه زمان به مقصد برسند ؟ اینها فعلا مشغول غارت اند تا آنها بر گردند، اینها کارشان را در این عرصه و برهه زمانی به پایان برده اند در دور بعد بهانه ای دیگر بنام دمرکراسی اماده است، و نتیجه همه اینها عقب ماندگی و دورشدن توده مردم و حتی جستجوگران حقیقت و روشنفکران از دانش و زندگی است، همراه با براه انداختن کتاب سوزان و کتاب خمیر بازی و خانه نشین نمودن زنان و ترویج حماقت و سینه زنی و مذهب و خرافات در تکمیل و هماهنگ با کتاب سو.زان و کتاب خمیر نمودن های اسلامی ،،،که این جنایت در حق دانش و اندیشه فرقی با هم ندارند،،، تلاش و عرق ریزان سیستماتیک در مسیر دورنمودن زنان یعنی نیمی از جامعه از دانش و آگاهی اجتماعی و پخش خرافه و حماقت و مذهب، تعمیق توحش و از خود بیگانگی و به فساد و تباهی کشیدن شعور و روابط اجتماعی و بسیار دردها …، درست همانند تریاکی نمودن مردم چین در زمان استعمار کهن، یا اکنون در ایران اسلامی، همراه با ترور و کشتن روشنفکران و ترورحقیقت و پخش فرهنگ دروغ، همراه با سرکوب کارگران و ازاد بودن اختلاس گران و جنایتکاران زندگی مردم و دزدها و کشتارکنندگان حقیقت و کشتن و ترور کارگران فکری و جسمی و اعدام های روزانه و کشتار انسان دردمند … و بسیار مسایل دیگر که همه ما به خوبی از انها اگاهیم و می دانید، طبی است که این چنین سیستمی باید این چنین نتایجی داشته باشد، در هر دور از حاکم نمودن جنایتکاران بر زندگی مردم ما، انها بازهم در فکر برنامه ریزی برای دور بعدی اند، زیرا می دانند که این سیستم حاکم دوام نمی اورد، بازهم در همان راستا، به منظور ادامه برنامه استثمار و توحش با ما کار دارند، زیرا تا سرمایه وجود داشته باشد و تا زمانی که برسرنوشت ما حاکم باشند، و خود ما از تلاش برای بدست گیری سرنوشتمان باز داشته می شویم و خود بی تفاوتیم، درد ما همین خواهد بود، استثمارگران مانند ما بیسواد و سطحی نیستند، آنهابرای بعد از سرنگونی این دسته از جنایتکاران کاشته شده در سر راه مردم و زندگی توده ها، برنامه دارند، از آنجایی که نمی توانند جلو حرکت چرخ تاریخ را بگیرند، به منظور کند نمودن تغییرات اساسی و بنیادی، به سنگ اندازی و چوب لای چرخ نهادن را به خوبی بلدند، خیلی وقت است به زیکزاکی حرکت دادن تاریخ روی اورده اند، به همین خاطر درهر دور از نقطه عطف تاریخ این سرزمین بی لبخند، باید دسته ای دیگر با نام و مارک و شکل ظاهری دیگری بسیار متفاوت از استثمارگران و مزدوران قبلی را جلو ویترین بگذارند، تاج برود عمامه بیاید و عمامه برود کراواتی بیاید، که برای بعضی ها در تصور و مقایسه با گذشته، که به چس مثقال تغییرات ضروری زندگی و شکل سطحی ظاهری بسیار چوخ بختیار و بسیار راضی اند، شکر برای خدا بریزند، و توده عوام عکس این یارو بعدی را در مستراحهای ماه به بینند، اما برای استثمارگران؟ این تازه کاشته شده ها؟ با همان ماهیت استثمارگرانه در ادامه همان سیستم قبلی است، شاه را میبرند و پسرشاه را با همان اهداف پدر تاجدار کودتاچی، بار قاطر در میدان وسط شهرها می کارند، ملا را میاورند با همان اهداف شاه کودتاچی، در واقع، در خلاء قدرت و اگاهی توده ها، تلاش برای منحرف نمودن تاریخ تغییرات اجتماعی با هر وسیله ممکن از اهداف این جنایتکاران است، که چون همه می دانند، که هیچ تغیری نمی تواند از چارچوب محدوده حماقت مردم بی لبخند و متوهم و یا آگاه و انقلابی بیرون باشد، هر تحولی ارتجاعی یا انقلابی برمبنای ظرفیت درک و شعور و یا حماقت توده های خرفت یا توده های اگاه است که صورت می پذیرد، زیرا توده های متشکل و آگاه نیروی حرکت تاریخ اند، پس آگاه گردانیدن یا مسموم نمودن انها کار دو نیروی متضاد تاریخ است، جنگ میان اندیشه ورزان و نیروهای سیاهی است، نیرو های روز و روشنایی و حقیقت گویان و حقیقت جویان در برابر شب پرستان و سیاهی و تاریکی، میان نیرو های پویا یا نیرو های ایستای تاریخ، همیشه خواهد بود، که همانگونه که نتایج انرا داریم می بینیم، تاریخ با نیرو های پویا همراه است، وگرنه ما هنوز مانند میمونها در دل جنگلها می ماندیم، لذا، هر چه مقدار و ابعاد و سرعت دانش و آگاهی بیشترباشد، سرعت تغییرات بالاتر و درد تغییرات کمترخواهد بود، اما متاسفانه، توده های ما فعلا مسموم به سم مذهب اند، مسموم به خرافات گشته اند، و به این خاطر است که استثمارگران و مزدوران مرتجع می توانند بیشترین صدمه و درد را بر ما تحمیل نمایند، انها در جستجوی سود ضد بشراند، بنابراین انها باید از حرکت و تغییرات اساسی تاریخ و جامعه بشری جلو گیرند، که مهمترین وسیله و موثرترین آن وسایل ممکن در دسترس شان، جلوگیری از دگر اندیشی و نشرافکار و اندیشه و آگاهی انقلابی است، زیرا انها از این قانونمندی نیز بسیار آگاه اند و می دانند بدون تیوری انقلابی هیچ انقلابی صورت نخواهد گرفت، کتاب خمیر نمودن و کتاب سوزان در ادامه کشتار و قتل عامهای رژیم خمینی و سوهارنو سوکارنو و پینوشه وشاه و تمامی دشمنان بشریت و زندانی نمودن دگر اندیشان بی دلیل نیست، پس برای جلوگیری از حرکت تاریخ، زنده باد زیکزاک تاریخ، و به منظور جنگ روانی نیز می گویند حرکت و انقلاب بیخود است، شکست است، نکنید، انقلاب بد است!!سانسورچیان نمی گویند که ما کمونیستها و ازادیخواهان از این سربالایی تاریخ تصمیم داریم بگذریم، والایی را بقول مارکس پشت سر خواهیم نهاد، و به قله انسانیت خواهیم رسید و قله انسانیت را فتح خواهیم نمود، و می ترسند که بگویند شبح ازادی و برابری بر سراسر جهان همیشه در گشت و گذار است، و پایان این جنگ جهانی میان کار و سرمایه، پیورزی کارگران را با خود دارد، و انگاه است که استثمارگران و سیستم استثماری دشمن زندگی مادی و معنوی انسان را به زباله دانی تاریخ روان خواهیم نمود، اما در این راستای زندگی نکبت بارکنونی مان هر چه حماقت بیشتر باشد، فاجعه بارتر، شعاع دایره زیکزاک حماقت تاریخ و زندگی مان بلند ترخواهد بود، این یک قانونمندی است، که با آگاهی از آن، امپریالیستها و دشمنان بشریت می گویند، زنده باد خفقان و حماقت و توهم به دمرکراسی و مذهب، و می دانند ابعاد توحش درجامعه ای از خود بیگانه هر چه وسیع تر و عمیق تر باشد، دایره زیکزاکها بزرگتر و سود بیشتری به همراه خواهد داشت، آری، در تمامی دورانهای مختلف این سرزمین، در نقطه عطف های تاریخی این مردمان محکوم و زندانی توحش مذهب و استثمار، انسانهای زحمتکش فکری و جسمی قربانیان اصلی اند، همانهایی که از دیو و دد ملول اند و انسانشان ارزوست، همان قطرات لطیف و زلال و گوارا و چشم نواز شبنم پیشتازان عشق و دوست داشتن، که همراه رودخانه زندگی اند، که برشن زارهای تفته جهنم شاه و اسلام و خرافات و استثمار سود و سرمایه، بی محابا هجوم می برند، این ضرورت تاریخ انسانها است، که بازهم همچون قطرات شبنم بازهم بر گلبرگها هزاران بار بوسه خواهند زد و مژده روزها و شادی های فراوانی را با خود به همراه دارند و خواهند داشت، و بقول شاملو آنهایی که در برابر تندر می ایستند و می سوزند و خانه را روشن می نمایند، اری، و اگر هم در آنصورت، این همه توحش ازسوی گزمگان سرمایه و استثمارگران و مزدورانشان کارساز نبود، اگر هم نشد، خوب دیگه، انواع و اقسام مزدوران و داعش های ناسیونالیست و مذهب و طالبانهای امپریالیستی و نیرو هایی با لباس مستقیم امپریالیستی داعشی طالبانی ملا مجاهدینی، از جنس کودتاچی های پینوشه ای و سربازان و مزدوران شاهی زاهدی و نوکران و مزدوران امپریالیستی، مستقیما همراه با لمپن ها و لاتها و چاقوکشان و گواد ها و جنده ها و ملاها وارد می شوند، ((گلادیو به معنای لغوی شمشیر، دولتی مافیایی در درون دولتی دیگر به موازات هم به نوشته من در این زمینه نگاه کنید، لطفآ)) نمونه ای از این سیستم توحش دستگاه مافیای زیر زمینی در این زمینه و راستا همه جا در میان مردم و معترضین هستند، در تظاهراتهی مردم به جان امدها، از تعمیق خواستها و شعار های مردم جلوگیری می نمایند، و اگر دقت کنید در تظاهراتها از دادن شعار های تند بقول خودشان جلو می گیرند، هستند و …، و به اندازه کافی همه جا این نوع لمپن ها همیشه وجود دارند، که در ایران زمان های مختلف و در نقطه عطف های تاریخ این سرزمین بلا زده و ملا زده، بعلت اینکه مردم در صحنه سیاسی تعین سرنوشت خویش حضور متشکل و اگاهانه نداشتند، مردم و کارگران و زحمتکشان کم بنیه بودند، یا اصلا نبودند، خوب، با خمینی زمان 57 یا چند نفر جاکش شهر نوی در سال 32 کار را تمام نموده اند، سرنوشت مردم را برای دورانی طولانی در دست گرفتند، در هر دو مورد، لمپن ها و جاکش ها و بی مایه ترین ها، حاج آقا و برادر و ملا از شهرنوها و قلعه ها و جنده خانه ها امدند، ریش و پشم گذاشتند و ریش و پشم مردم را از ریشه در آوردند، و باز هم همان بساط جنده خانه های شهر نوی را در تمامی مساجد ومحلات هر جا رسیدند و بودند و هستند، همراه با اعتیاد جوانان به منظور جلوگیری از شورش گرسنگان برپا نمودند، هدف ؟ غارت و چپاول، شاه و ملای مادام العمری را باز هم بر سرنوشت مردم حاکم گردانیده اند، چه فرقی می کند شاه سایه خدا باشد یا ملاعلی امام زمان و چوپان میلیونها ایرانی‌؟ از این چرت و پرت ها فراوان اند … و بازهم سر بزرگ گرز تاریخ برای این مردم بیچاره بیتفاوت به سرنوشت خویش و متوهم به حسن و حسین و زینب و صغرای و کبری، در زیر لحاف تاریخ این سرزمین است، شما فکر می کنید ملا علی شاه جدید مادام العمری یا خمینی الدنگ گوساله مصری، بصورتی تصادفی بر سرنوشت مردم حاکم گردیدند؟ مسلما نه!! در هیچ جای هستی هیچ پدیده ای بصورت تصادفی، بدون قانونمندی خاص خودش وجود ندارد، نیست، تمامی ضرورتها حتی تصادفی ترین آنها، بصورت تصادف نیز، عملکرد خویش را دارند، آیا تمامی آرزوهای بدون تلاش فکری و بی برنامه انقلابی مردم بی لبخند، مردم بدون دانش انقلابی در ایران57، بهتر از کودتای 28 مرداد32 بود ؟ یا فرقی داشتند ؟ خیال باطل !! این رشته سری دراز دارد به درازای تاریخ این سرزمین، به منظور جلوگیری از تکرار تاریخ خونبار و متوهم و عقب مانده مردمان این سرزمین که مملو است از ننگ و خرابی و اسلام و توحش و استثمار شاه و شیخ، بیاییم از عادات کور و بی مایه حقنه شده بر ذهن مان دست بکشیم، بس است تکرار چرندیات عاشورا و حسن حسینی تکلیف مان را با سرنوشت مان در دستان خودمان روشن گردانیم، و طرحی نو دراندازیم، در سرنوشت خویش نقش موثر داشته باشیم و فکر کنیم که پیشتر باید بدانیم برای اینده چه سیستمی می خواهیم … وگرنه بعد از زدن گرگ به گله همه می دانند که چه اتفاقی افتاده، اما مهم این است قبل از اتفاق بدانیم چه می خواهیم، بقول انگلیسی ها یک مشت پیشگیری بهتر از خروراها درمان است، وگرنه همه، حتی سگ و گربه های کوچه ما نیز می دانند، این رژیم اسلامی شاهنشیخی استثمارگر و ضد مردمی است …کشف بزرگی ننموده ایم، اما، چه می خواهیم مهم است، رو به اینده باید داشت، بقول مارکس مسیله تغیر است، نه تفسیر، که در اینصورت آنگاه است، که شاید بتوانیم، نقطه پایانی بر این همه سیاهی و رذالت و توحش در این سرزمین جنایت و اسلام و سرمایه بگذاریم، و خواهیم گذاشت و آنگاه است که ما و جامعه مان، شایسته نام انسان خواهیم بود .بر روشنفکران و مبارزین است که احساس شرافتمندی و احساس مسپولیت نمایند و از سکتاریسم مبتذل دست بکشند و از لاک خود سر بیرون اورند، از همین اکنون بر سر کوچکترین موارد تا بزرگترین انها، اتحادی برمبنای منافع سیاسی و طبقاتی و…بر مبنای منافع طبقاتی طبقه کارگر سازمان دهیم هرچند جزیی و هرچند کم دوام و هرچند … اما در جهت تغییرات باشد نه تفسیرات

سرنگون باد سیستم استثمار و توحش ملا و سرمایه در ایران و جهان

زنده باد ازادی و برابری

برقرار باد سوسیالیزم از همین اکنون

عمر محمدی

يكشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۴ برابر با ۲۴ ژانويه ۲۰۱۶

 

سازمان سيا اسرار تازه ای از کودتای 28 مرداد را فاش کرد

کودتا عليه دولت مصدق پس از آن امکان پذير شد که آشوب و هرج و مرج راه را برای سقوط مصدق هموار کرد
سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا، سيا، روز سه شنبه 22 ژوئن اسناد تازه ای را در ارتباط با کودتای 28 مرداد 1332 منتشر کرد که نشان می دهد دولت آمريکا قصد داشت در صورتی که کودتا عليه دولت دکتر محمد مصدق شکست بخورد، در ايران يک جنگ چريکی دامنه دار به راه بيندازد.
اين سند «بکلی سری» که در سال 1953 در وزارت خارجه و شورای امنيت ملی آمريکا تنظيم شده، حکايت از آن دارد که آمريکا تا چه اندازه نگران آن بود که کودتا برای سرنگونی دکتر مصدق با ناکامی مواجه شود.

اين سند همچنين اثبات می کند که طرحی در جريان بود تا با افزايش حضور نظامی آمريکا در منطقه و ايجاد يک نيروی چريکی ضد کمونيست در جنوب ايران، حرکتی برای بی ثبات کردن دولت مصدق آغاز شود.

دولت مصدق که با پافشاری برای در دست گرفتن کنترل کامل منابع نفتی کشور دشمنی دولتهای غربی را به جان خريده بود، سرانجام در 19 ماه اوت سال 1953 برابر با 28 مرداد 1332 خورشيدی توسط سرلشگر فضل الله زاهدی که از حمايت ايالات متحده برخوردار بود، سرنگون شد.

ماهی گرفتن از آب گل آلود

بنا به گزارش خبرگزاريها، مقامات آمريکايی پذيرفته اند که کودتا عليه دولت مصدق پس از آن امکان پذير شد که ابتدا دولت آمريکا طی عملياتی موسوم به «عمليات آژاکس» ايران را در آشوب و هرج و مرجی فروبرد که راه را برای سقوط مصدق هموار کرد.

در آن زمان دولت آيزنهاور در آمريکا نگران آن بود که اين طرح به بيراهه کشيده شود و نيروهای حزب توده با بهره جستن از نا امنی قدرت را در دست بگيرند.

دولت مصدق با پافشاری برای در دست گرفتن کنترل کامل منابع نفتی کشور دشمنی دولتهای غربی را به جان خريده بود

بنا به گزارشها، والتر اسميت معاون وزير خارجه وقت به کاخ سفيد اطلاع داد که سازمان سيا برای مقابله با اين احتمال، آماده شده است تا در صورت شکست کودتا يک جنگ چريکی دراز مدت و دامنه دار عليه اعضای حزب توده و ديگر فعالان سياسی در ايران به راه بيندازد.

فضای امن

اسميت در يادداشتی به تاريخ 20 ماه مه 1953 قيد کرده است که سازمان سيا با رهبران ايل قشقايی توافق کرده است که آنها فضای امنی برای چريکها و ماموران مخفی آمريکا ايجاد کنند.

اسميت در اين يادداشت نوشته است: «تا امروز سيا موفق شده ده نفر را با دستگاههای گيرنده و فرستنده راديويی در نقاط مختلف ايران بگمارد تا در صورت لزوم با اين سازمان تماس برقرار کنند. عده ديگری هم برای پيوستن به آنها تعليم می بينند.»

گزارشها حاکی است که در همان حال، در پايگاه ويلوس فيلد در ليبی که در آن زمان در اختيار آمريکا بود اسلحه و مهمات برای اين منظور انبار شده بود.

به گفته اسميت اين مقدار اسلحه و مهمات برای مسلح کردن ده هزار نفر کفايت می کرد. او می گويد که اين تجهيزات می توانست در عرض سه تا چهار هفته به ايران برسد.

محموله های پول و طلا

گزارشهای تازه افشا شده حاکی است که اسلحه و مهمات قرار بود در تهران و تبريز همراه با محموله های مخفی طلا و پول نقد به دست افراد خاصی برسد.

سيا طرحی هم برای اداره چريکهايش توسط هشت گروه سه نفره تهيه کرده بود. در عين حال، قرار بود دهها هواپيمای آمريکايی هم در جنوب ترکيه مستقر شوند و يک نيروی کوچک از نفرات و شناورهای آمريکايی هم قرار بود در نزديکی بصره در جنوب عراق استقرار بيابند تا از پراکنده شدن کمونيستهای فراری در منطقه جلوگيری کنند.

بعلاوه، آنگونه که آقای اسميت می نويسد، ارتش آمريکا مصمم بود تا از يک پايگاه نظامی در ظهران واقع در عربستان سعودی هم سود بجويد.

اما با پيروزی کودتای ژنرال زاهدی، سرنگونی دولت دکتر مصدق و بازگشت شاه به ايران ديگر نيازی به دست زدن به اين عمليات پيدا نشد.

«برگه دکتر محمد مصدق رهبر ملی ایرانیان»

‎امیر کریم پور شیرازی‎s Foto.

Mehra Zin

Mehra Zin

با مصدق استخوان هايش هم پوك شود . جمهوري ننكين و كثيف اسلامي تا به اكنون ١٠ تا كودتا كرد و ده ها هزار هموطنان ما را اعدام تير باران و هزاران نفر را مفقود و اثر كرده و هم اكنون هزاران جوان و پير و شير زن ايراني در زندان هاي اين رژيم اسلامي ننگين و كثيف پير مي شوند و شما از اين اراجيف كهنه دست بردار نيستيد و اب به أسياب جمهوري اسلامي مي ريزيد .

کاوه آهنگران

کاوه آهنگران

آقای مهرزین شما به چاک قبایتان برخورد که اسناد روشده همکاری تنگاتنگ آمریکا با اعلیحضرتتان را رو کرد
نمی خواهید حقایق را آنگونه که بوده مردم بدانند و خودت هم شاید میل دارید چشمان و گوشهایت را ببندید تا نبینید و نشنوید!!!

Kamal Kazerooni

Kamal Kazerooni

نواده هاى همين اوباش خود شاه راهم به زي
كشيدند . مرك بر عقب ماندكى

کاوه آهنگران hat geantwortet

Hashem Jahanshahi

گر کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ صورت نمیگرفت و اگر آخوند بدنام و بیگانه پرستی بنام آیت الله ابولقاسم کاشانی و اراذل و اوباشی همچون شعبان بی مخ هایی نبودند — مردم ایران عزیز به ویژه جوانان و مادران و خواهران و دختران ایرانی ستم دیده و ستم کشیده و داغدار و سوگوار و کارتون خواب و معتاد هم نبودند [ و حجاب هم اختیاری بود نه اجباری ] و از اسید پاشی هم خبری نبود و مراسم ۴ شنبه سوری هم به خوبی و بدون حواد ث ناگواری برگزار میشد واز استان های محروم کردستان و سیستان و بلوچستان هم به عنوان محروم خبری نبود و مردم سنی مذهب هم در تهران و شهرستان ها دارای مساجد خود جهت عبادت خود بودند و [از دزدان بیت المال میلیار دلاری همچون خاوری ها و بابک زنجانی ها و رحیمی ها هم خبری نبود ] و شب عیدی خسرو گلسرخی ها و ندا آقا سلطانها و سهراب اعرابی ها و ستار بهشتی ها و ریحانه جباری ها و هموطنان ایرانی آواره در سراسر جهان پیش عزیزان خود بودند و آرامگاه دکتر محمد مصدق فقید هم در ابن بابویه شهر ری در میان شهدای ۳۰ تیر قرار میگرفت و زیارت گاه ایرانیان آزاده و آزادیخواهان منطقه میشد و عراق و سوریه و افغانستان و پاکستان هم از حکومت های ملی و مردمی برخوردار بودند و همچون امروز داغدار و سوگوار نبودند — ای لعن و نفرین ابدی بر بیگانگان و طراحان کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ و عوامل داخلی آنان

خيلى سخت و تحمل اين فاجعه بى نهايت مشگل و خارج از تصور است و ٠٠٠٠٠٠٠

Hashem Jahanshahi

Hashem Jahanshahi

عجب رسميه. رسم زمونه شعبان بى مخ آن روز سياه و نكبت بار تاريخى 28 مرداد را به مردم محروم و مظلوم ايران كردستان و سيستان و بلوچستان همچنان محروم و مظلوم تحميل و خودش هم در چنين روز سياه و نكبت بارى مرد ولى در كتاب خاطرات خود كمى از ناگفته ها را در مورد غارت و چپاول اشرف پهلوى و پسرش در مورد اشياء با ارزش تاريخى ايران و فروش آن در ژاپن كه با مخالفت سفير وقت ايران در ژاپن در سال 1350 و فحش هاى ركيكى كه فقط درمحله بدنام و اراذل و اوباش و اجامر مرسوم بوده نثار سفير ايران نموده و بدون اطلاع شاه ديكتاتور و وزير خارجه وقت همان لحظه وى را از پست سفيرى بركنار ميكند ٠٠٠٠٠٠٠ اى خسرو گلسرخى ها اى مظلومان تاريخ معاصر 100000000000000000000 ران درود بر شما باد كه خون پاك شما ايرانيان اصيل و وطن پرست كه خواهان آزادى و برابرى و بهبود زندگى مردم فقير و تهيدست از جمله اين آخوند ها و برابرى زنان و مردان از حقوق مساوى و رفع تبعيض از مادران و خواهران و دختران مظلوم ايرانى بوديد سبب سرنگونى رژيم فاسد پهلوى گرديد ولى افسوس كه با دخالت بيگانگان ظلم و ستم بر مادران و خواهران و دختران مظلوم ايرانى نسبت به گذشته غير قابل تصور ميباشد و ٠٠٠٠٠٠٠٠

Abolfazl Bahmanpoor

Abolfazl Bahmanpoor

اقای اسمیت شکر خورده..این دیگه عذر بدتر از گناه واقایون منظورشون اینه که انقدر ایران در خطر کمونیست بود که مجبور به کودتا شدیم…من نفوذ کمونیست وحزب توده را انکار نمی کنم..بیش از دانسته ها وحدم هم حرف نمی زنم اما درباره لااقل ایل قشقایی که ایلم هست ومطلعم بزرگترین حامی دکتر مصدق درعمل قشقایی بود بله مکی وسنجابی وبقایی ودیگران حرف زیاد می زدن اما این قشقایی بود که با میلیونها دلار زاهدی رو بفارس اوردن را نپذیرفت این قشقایی بود که در روزهای بحران یک سوم املاکش رو در اختیار دولت مصدق گذاشت…خداوکیلی کی به اندازه قشقایی تاوان داد بعد از کودتا؟؟؟؟؟ الانم داره چوب همونو می خوره…..بی شرمی هم حدی داره…بله اگر قبل وبعد کودتا کمونیستها در ایران تحرکی می کردند اولین جواب رو از قشقایی می گرفتن انکارم نمی کنم شاید برضد کمونیست با هرکسی هم همکاری می کردن اما تا ظهر بیست وهشت مرداد مرحوم دکتر مصدق اگر قبول می کردند کودتا بهم می خورد چون در اخرین ملاقات یعنی ساعت یازده صبح بیست وهشت مرداد که اراذل به خیابان امده بودند سران قشقایی از دکتر مصدق اجازه خواستند با دویست سیصد نفری که در تهران داشتند مداخله کنند اما ایشان حالا بنظر بنده چون منتظر قیام ملت شهید پرور بودند نپذیرفتند..تا یک سال بعد کودتا هم اردوی قشقایی بحمایت از دکتر مصدق اماده بود حتی شیراز محاصره شد اما افسوس که ملت همه خواب بودند وخب قشقایی بتنهایی چه می کرد؟؟؟همین امریکاییها زمانی که شیراز محاصره بود تهدید به بمباران کردند منطقه قشقایی رو…..بهرحال ببخشید طولانی شد اگر بقیه فرمایشات اقای اسمیت مانند موردیست که درباره ایل قشقایی گفتن جدا شکر خوردن ایل حرفا فقط جهت تفرقه ویکی نشدن صدای ملت.هیچکس دلش بحال من وشما نمیسوزه..

Abolfazl BahmanpoorAbolfazl Bahmanpoor

بدبختی ملت ما اینجاست که انقدر تبلیغ کردن که خودمون رو هیچ حساب می کنیم بله ادعای تاریخ واصالت داریم اما درعمل چشممون به دهن بی بی سی هست منتظریم فلان استاد هاروارد نظرش چیه یا حرف فلان سیاستمدار اروپایی برامون ملاک…اما افسوس که نمی دونیم هیچکس عین خیالش نیست ما کی هستیم ودر اتیه چه بسرمون میاد وفقط هدفش تحریک ما در راستای اهداف خودش….مرحمت زیاد…

Koorosh RahnamaKoorosh Rahnama

ننگ‌ و نفرین ابدی بر آمریکا و انگلیس مدعیان دروغین حقوق بشر و دموکراسی دردنیا.

Koorosh Rahnamas Foto.

Bijan SorouriBijan Sorouri

در کل سرنوشت ملتها را دزدانی که دولتها را تشکیل داده و یکپارچه جهان را میدرند از پیش نوشته شده و ما قرار است یا خریده شویم و یا بمیریم و تبدیل به مرده های قهرمان بشویم و اگر زنده ها را در زندان شکنجه ندهند چگونه بزغاله های پهن مغز حاکم بر سرنوشت با شعوران هنرمند ایرانی میشدند

Azaade MehriAzaade Mehri

Azaade Mehris Foto.

 

Effat YadiEffat Yadi

داره مزد اشوبگرى وحمله به منزل مصدق بزرگ رامىگيرد ،

Rahmat ShaghaghiRahmat Shaghaghi

مصدق فرد خود رای و خوش خیالی بیش نبود و همین مسئله با اینکه بارها وقوع کودتا در 23 و 25 مرداد همان سال از طرف نزدیکان مصدق به وی خبر داده شده بود ولی مصدق از آنجا ئیکه شخص خود رای و خوش خیالی بود
کودتا را جدی نگرفت .
وانگهی مصدق شخصی بود که فکر میکرد با وجود سلطنت محمد رضا شاه میتواند به اصلاحات مد تظرش برسد که همین مسئله باعث شد تا پایگاه مردمی خود را از دست داده و عوامل با ارتجاع با کمک امریکا مصدق را به راحتی از سر راه بر داشته و آمال و آرزوهای چندین دهساله مردم به همین راحتی به باد فنا داده شود !!!

Faramarz GhaziFaramarz Ghazi

اين آيل باد شده آيل بختباري بود نه آيل قشقاءي جون قشقاءي ها إز اول به رهبري ناصر خان وخسرو خان مصدقي بوده و خسرو خان جان آش رأ در اين رَآه داد انها پس إز افتضاح و خيانت ملي ٢٨ مرداد دستگير شدند ولي بختباري ها به غير إز دكتر شاپور بختيار بيشتر با انگليس سر و سر ذاشتند بعضي إز ان ها هم مثل سرتيپ تيمور بختيار اولين رئيس ساواگ يك جاني وقاتل بيشرف و بي ناموس بود

Bahram IranpourBahram Iranpour

اسناد تفرقه بنداز تا ملایان نوکر غرب حکومت کنند همچنان ادامه دارد !!!

Omar Mohammadi

عمرمحمدی : در رابطه با انتشار اسناد سیای امریکا در مورد کودتای 28 مرداد 32 …. در طول تاریخ بشر و جوامع بشری همیشه اینگونه بوده، و اساسا این یکی از قانونمندی های حرکتهای اجتماعی است، که در طول تاریخ تمامی سرزمینها و خلقهای جهان در همه جای جوامع بشری این اتفاق بصورتی قانونمند روی می دهد، غیر از آن نیست، نبوده و نخواهد بود، تکرار یک موضوع در هر جامعه ای یعنی نفهمی و گیجی و بی دانشی و حماقت مردمان ان جامعه، که درآن صورت ان مردم بیسواد و نادان باید تاریخ و حوادث تاریخی دیگر مردمان را خود تجربه کنند و کنیم، که بازهم درآنصورت چیزی نخواهیم اموخت، کسی که از علم و دانش و تجربه سایرخلقها نمی تواند بیاموزد از تجربه وسرنوشت خویش هم هیچ نخواهد اموخت، کسی که نیاموزد از روزگار نیاموزاندش کردگار، زیرا به اندازه کافی گیج است، بنابراین تکرار تاریخ و سرنوشت بیچارگی این چنین مردمی دایمی خواهد بود، اگر هزاران سال هم به طول بیانجامد و اینها در فکر مردن حسن و حسین باشند، و متاسفانه، زیرا ما هنوز به اندازه کافی از تجربه خود و سایر خلقها یاد نگرفته ایم، بیسوادیم، ذهنیت تاریخی و دانش اجتماعی مان در جا می زند و مدام رفوزه می شویم، به هر صورت، مردم وقتی که نمی توانند در سرنوشت خود نقش تعیین کننده ای داشته باشند، به هر دلیل، از خارج از محدوده اجتماعی شان برایشان زندگی حقارت باری را دیکته خواهند نمود، اینها یا می پذیرند یا می پذیرانند، زیرا غارت و سود طرفدارن و مزدورانی بنام استثمارگران دارد، که همیشه در سیستم های استثماری موجود اند و هستند، که همه ما می دانیم و امپریالیستها نیز به خوبی به این موضوع و این قانونمندی اگاه اند، بقول مارکس هر جریان اجتماعی که به قدرت برسد نیروهایش را سازمان خواهد داد، وگرنه این همه مذهب و خفقان و توحش و سانسور و کتاب سوزان و کتاب خمیر نمودن را در زمان های مختلف براه نمی انداختند، کشتن ازادی و ترویج دروغ و ریا و از خود بیگانگی در این راستا است، تا هیچکسی به دیگری باور نداشته باشد، کشتار حقیقت در راستای کشتار انسان است، از هم جدایی ناپذیر اند، و کشتار تعیین سرنوشت جامعه بشری نیز؟؟ اما برای انسانهای آگاه به قانونمندی های دیالکتیک، و شیوه و نحوه کارکرد قانونمندی های سیستم های اجتماعی در مجموع و در کل و اگاه به فانونمندی های تغییرات اجتماعی و تغییرات، اساسآ، و دیالکتیک زندگی، هدف مشخص است و نتیجه نیز بسیار طبیعی است، که هم استثمارگران این موضوع را به خوبی می دانند و از انها در حد توان استفاده میبرند و هم انسانهای روشنفکر و مبارزین و تلاش گران زندگی انسانی، در این میان توده های بیچاره اند که سرشان بی کلاه مانده و در جنگ میان جهل و خرافات در برابر دانش و دلسوزی و عشق به مردم، می بایستی نقشی تعیین کننده ایفا نمایند، که روشنفکران و مبارزین نیز در این اتش جهل و نادانی نیز قربانی توهم و توحش دین و مذهب، توده های بیسواد و نادان و بی شکل و بی لبخنداند، به هر حال، دشمنان بشریت این قانونمندی را خوب می شناسند، و از آن بهترین استفاده را می برند، با این توضیح، که اگر مردم نتوانند در تعیین سرنوشت خویش به هر دلیل، و برای برقراری سیستمی مناسب و انسانی و دگرخواهانه و اجتماعی(( سوسیالیستی)) نقشی تعیین کننده و فعال ایفا نمایند، دیگران و استثمارگران برای اینگونه مردم بی لبخند و قربانی، مردم بیتفاوت به سرنوشت خویش یا متوهم به زندگی این جهانی و در فکر دنیای خیالی و ان جهانی، نقش تعیین کننده ای ایفا خواهند نمود و می نمایند، و انها را به جهانی دیگر برای دست یابی به خواست هایشان حواله می نمایند، همراه با انتظار هفتاد و دو حوری در بهشت، تاریخ را ورق بزنید و ببینید، وگرنه هیچکسی درسرنوشت خلقی و مردمی که آگاه است و به پا خاسته است، بیدار شده است، نمی تواند دخالت کند و نمی تواند نقش ایفا نماید، مقایسه زمان برده داران با امروز بی فایده نیست، در صورت آگاه بودن مردم و توده ها به سرنوشت خویش، هیچ نیروی خارجی نمی تواند حتی بگوید، مثلا، تو باید اینگونه راه بروی و آنگونه به پوشی، و یا این ماهواره و ان کانال ملاویزیونی را باید ببینی و فلان را تماشا نکنی، و بسیار مثالها، ولی این مردم گیج، خمار چشم، و به خواب رفته، چرت الی، آلوده به سم مذهب و قرص توهم قورت داده و بی تفاوت و گیج و منگ و بیچاره اند، که همیشه به خربندگی اسمان در امده اند، لوله توپشان به هوا و سر در زیر جانماز و تاریکخانه ها خفته اند چرتیا می بافند وخود نمی دانند چهمی گویند؟ کجایشان درد می کند ؟ چاره دردشان در دستان خودشان است، که به قول یک ضرب المثل المانی می گوید، در قصابخانه، احمق ترین گوساله خودش قصابش را بر می گزیند، که به ایرانیان در این مورد باید تبریکات عمامه ای احمقانه نثار نمود، مخصوصا، بعد از صفویه، همیشه در سایه شاه و شیخ برایشان مشروعه و خدا و دین و مذهب را حقنه نمودند، و روشنفکران و دگر اندیشان را بوسیله شاه و شیخ کشتار و شمع اجین نموده اند، و استثمارگران و امپریالیستها در دور اخیر بیشترین سود ها را برده اند، آری، این همه خفقان و سانسور و دورنگهداشتن مردم از دخالت در تعین سرنوشت خویش بی دلیل و بی ثمر نبوده استِ، بقول خمینی انقلاب تمام شد، بروید به خانه هایتان، دور نمودن توده های مردم از ادامه دخالت در سرنوشت خویش، در عین حال از کلمه توخالی مردم انقلابی برای فریب همان مردم متوهم، نهایت استفاده را می برند، مردم عوام و احمق و خرفت را از شرکت دادن در تعین سرنوشت خویش باز می دارند، و بدنبال توهم خدا و ملا و خر و شیطان و بهشت روان می نمایند، چه زمان به مقصد برسند ؟ اینها فعلا مشغول غارت اند تا آنها بر گردند، اینها کارشان را در این عرصه و برهه زمانی به پایان برده اند در دور بعد بهانه ای دیگر بنام دمرکراسی اماده است، و نتیجه همه اینها عقب ماندگی و دورشدن توده مردم و حتی جستجوگران حقیقت و روشنفکران از دانش و زندگی است، همراه با براه انداختن کتاب سوزان و کتاب خمیر بازی و خانه نشین نمودن زنان و ترویج حماقت و سینه زنی و مذهب و خرافات در تکمیل و هماهنگ با کتاب سو.زان و کتاب خمیر نمودن های اسلامی ،،،که این جنایت در حق دانش و اندیشه فرقی با هم ندارند،،، تلاش و عرق ریزان سیستماتیک در مسیر دورنمودن زنان یعنی نیمی از جامعه از دانش و آگاهی اجتماعی و پخش خرافه و حماقت و مذهب، تعمیق توحش و از خود بیگانگی و به فساد و تباهی کشیدن شعور و روابط اجتماعی و بسیار دردها …، درست همانند تریاکی نمودن مردم چین در زمان استعمار کهن، یا اکنون در ایران اسلامی، همراه با ترور و کشتن روشنفکران و ترورحقیقت و پخش فرهنگ دروغ، همراه با سرکوب کارگران و ازاد بودن اختلاس گران و جنایتکاران زندگی مردم و دزدها و کشتارکنندگان حقیقت و کشتن و ترور کارگران فکری و جسمی و اعدام های روزانه و کشتار انسان دردمند … و بسیار مسایل دیگر که همه ما به خوبی از انها اگاهیم و می دانید، طبی است که این چنین سیستمی باید این چنین نتایجی داشته باشد، در هر دور از حاکم نمودن جنایتکاران بر زندگی مردم ما، انها بازهم در فکر برنامه ریزی برای دور بعدی اند، زیرا می دانند که این سیستم حاکم دوام نمی اورد، بازهم در همان راستا، به منظور ادامه برنامه استثمار و توحش با ما کار دارند، زیرا تا سرمایه وجود داشته باشد و تا زمانی که برسرنوشت ما حاکم باشند، و خود ما از تلاش برای بدست گیری سرنوشتمان باز داشته می شویم و خود بی تفاوتیم، درد ما همین خواهد بود، استثمارگران مانند ما بیسواد و سطحی نیستند، آنهابرای بعد از سرنگونی این دسته از جنایتکاران کاشته شده در سر راه مردم و زندگی توده ها، برنامه دارند، از آنجایی که نمی توانند جلو حرکت چرخ تاریخ را بگیرند، به منظور کند نمودن تغییرات اساسی و بنیادی، به سنگ اندازی و چوب لای چرخ نهادن را به خوبی بلدند، خیلی وقت است به زیکزاکی حرکت دادن تاریخ روی اورده اند، به همین خاطر درهر دور از نقطه عطف تاریخ این سرزمین بی لبخند، باید دسته ای دیگر با نام و مارک و شکل ظاهری دیگری بسیار متفاوت از استثمارگران و مزدوران قبلی را جلو ویترین بگذارند، تاج برود عمامه بیاید و عمامه برود کراواتی بیاید، که برای بعضی ها در تصور و مقایسه با گذشته، که به چس مثقال تغییرات ضروری زندگی و شکل سطحی ظاهری بسیار چوخ بختیار و بسیار راضی اند، شکر برای خدا بریزند، و توده عوام عکس این یارو بعدی را در مستراحهای ماه به بینند، اما برای استثمارگران؟ این تازه کاشته شده ها؟ با همان ماهیت استثمارگرانه در ادامه همان سیستم قبلی است، شاه را میبرند و پسرشاه را با همان اهداف پدر تاجدار کودتاچی، بار قاطر در میدان وسط شهرها می کارند، ملا را میاورند با همان اهداف شاه کودتاچی، در واقع، در خلاء قدرت و اگاهی توده ها، تلاش برای منحرف نمودن تاریخ تغییرات اجتماعی با هر وسیله ممکن از اهداف این جنایتکاران است، که چون همه می دانند، که هیچ تغیری نمی تواند از چارچوب محدوده حماقت مردم بی لبخند و متوهم و یا آگاه و انقلابی بیرون باشد، هر تحولی ارتجاعی یا انقلابی برمبنای ظرفیت درک و شعور و یا حماقت توده های خرفت یا توده های اگاه است که صورت می پذیرد، زیرا توده های متشکل و آگاه نیروی حرکت تاریخ اند، پس آگاه گردانیدن یا مسموم نمودن انها کار دو نیروی متضاد تاریخ است، جنگ میان اندیشه ورزان و نیروهای سیاهی است، نیرو های روز و روشنایی و حقیقت گویان و حقیقت جویان در برابر شب پرستان و سیاهی و تاریکی، میان نیرو های پویا یا نیرو های ایستای تاریخ، همیشه خواهد بود، که همانگونه که نتایج انرا داریم می بینیم، تاریخ با نیرو های پویا همراه است، وگرنه ما هنوز مانند میمونها در دل جنگلها می ماندیم، لذا، هر چه مقدار و ابعاد و سرعت دانش و آگاهی بیشترباشد، سرعت تغییرات بالاتر و درد تغییرات کمترخواهد بود، اما متاسفانه، توده های ما فعلا مسموم به سم مذهب اند، مسموم به خرافات گشته اند، و به این خاطر است که استثمارگران و مزدوران مرتجع می توانند بیشترین صدمه و درد را بر ما تحمیل نمایند، انها در جستجوی سود ضد بشراند، بنابراین انها باید از حرکت و تغییرات اساسی تاریخ و جامعه بشری جلو گیرند، که مهمترین وسیله و موثرترین آن وسایل ممکن در دسترس شان، جلوگیری از دگر اندیشی و نشرافکار و اندیشه و آگاهی انقلابی است، زیرا انها از این قانونمندی نیز بسیار آگاه اند و می دانند بدون تیوری انقلابی هیچ انقلابی صورت نخواهد گرفت، کتاب خمیر نمودن و کتاب سوزان در ادامه کشتار و قتل عامهای رژیم خمینی و سوهارنو سوکارنو و پینوشه وشاه و تمامی دشمنان بشریت و زندانی نمودن دگر اندیشان بی دلیل نیست، پس برای جلوگیری از حرکت تاریخ، زنده باد زیکزاک تاریخ، و به منظور جنگ روانی نیز می گویند حرکت و انقلاب بیخود است، شکست است، نکنید، انقلاب بد است!!سانسورچیان نمی گویند که ما کمونیستها و ازادیخواهان از این سربالایی تاریخ تصمیم داریم بگذریم، والایی را بقول مارکس پشت سر خواهیم نهاد، و به قله انسانیت خواهیم رسید و قله انسانیت را فتح خواهیم نمود، و می ترسند که بگویند شبح ازادی و برابری بر سراسر جهان همیشه در گشت و گذار است، و پایان این جنگ جهانی میان کار و سرمایه، پیورزی کارگران را با خود دارد، و انگاه است که استثمارگران و سیستم استثماری دشمن زندگی مادی و معنوی انسان را به زباله دانی تاریخ روان خواهیم نمود، اما در این راستای زندگی نکبت بارکنونی مان هر چه حماقت بیشتر باشد، فاجعه بارتر، شعاع دایره زیکزاک حماقت تاریخ و زندگی مان بلند ترخواهد بود، این یک قانونمندی است، که با آگاهی از آن، امپریالیستها و دشمنان بشریت می گویند، زنده باد خفقان و حماقت و توهم به دمرکراسی و مذهب، و می دانند ابعاد توحش درجامعه ای از خود بیگانه هر چه وسیع تر و عمیق تر باشد، دایره زیکزاکها بزرگتر و سود بیشتری به همراه خواهد داشت، آری، در تمامی دورانهای مختلف این سرزمین، در نقطه عطف های تاریخی این مردمان محکوم و زندانی توحش مذهب و استثمار، انسانهای زحمتکش فکری و جسمی قربانیان اصلی اند، همانهایی که از دیو و دد ملول اند و انسانشان ارزوست، همان قطرات لطیف و زلال و گوارا و چشم نواز شبنم پیشتازان عشق و دوست داشتن، که همراه رودخانه زندگی اند، که برشن زارهای تفته جهنم شاه و اسلام و خرافات و استثمار سود و سرمایه، بی محابا هجوم می برند، این ضرورت تاریخ انسانها است، که بازهم همچون قطرات شبنم بازهم بر گلبرگها هزاران بار بوسه خواهند زد و مژده روزها و شادی های فراوانی را با خود به همراه دارند و خواهند داشت، و بقول شاملو آنهایی که در برابر تندر می ایستند و می سوزند و خانه را روشن می نمایند، اری، و اگر هم در آنصورت، این همه توحش ازسوی گزمگان سرمایه و استثمارگران و مزدورانشان کارساز نبود، اگر هم نشد، خوب دیگه، انواع و اقسام مزدوران و داعش های ناسیونالیست و مذهب و طالبانهای امپریالیستی و نیرو هایی با لباس مستقیم امپریالیستی داعشی طالبانی ملا مجاهدینی، از جنس کودتاچی های پینوشه ای و سربازان و مزدوران شاهی زاهدی و نوکران و مزدوران امپریالیستی، مستقیما همراه با لمپن ها و لاتها و چاقوکشان و گواد ها و جنده ها و ملاها وارد می شوند، ((گلادیو به معنای لغوی شمشیر، دولتی مافیایی در درون دولتی دیگر به موازات هم به نوشته من در این زمینه نگاه کنید، لطفآ)) نمونه ای از این سیستم توحش دستگاه مافیای زیر زمینی در این زمینه و راستا همه جا در میان مردم و معترضین هستند، در تظاهراتهی مردم به جان امدها، از تعمیق خواستها و شعار های مردم جلوگیری می نمایند، و اگر دقت کنید در تظاهراتها از دادن شعار های تند بقول خودشان جلو می گیرند، هستند و …، و به اندازه کافی همه جا این نوع لمپن ها همیشه وجود دارند، که در ایران زمان های مختلف و در نقطه عطف های تاریخ این سرزمین بلا زده و ملا زده، بعلت اینکه مردم در صحنه سیاسی تعین سرنوشت خویش حضور متشکل و اگاهانه نداشتند، مردم و کارگران و زحمتکشان کم بنیه بودند، یا اصلا نبودند، خوب، با خمینی زمان 57 یا چند نفر جاکش شهر نوی در سال 32 کار را تمام نموده اند، سرنوشت مردم را برای دورانی طولانی در دست گرفتند، در هر دو مورد، لمپن ها و جاکش ها و بی مایه ترین ها، حاج آقا و برادر و ملا از شهرنوها و قلعه ها و جنده خانه ها امدند، ریش و پشم گذاشتند و ریش و پشم مردم را از ریشه در آوردند، و باز هم همان بساط جنده خانه های شهر نوی را در تمامی مساجد ومحلات هر جا رسیدند و بودند و هستند، همراه با اعتیاد جوانان به منظور جلوگیری از شورش گرسنگان برپا نمودند، هدف ؟ غارت و چپاول، شاه و ملای مادام العمری را باز هم بر سرنوشت مردم حاکم گردانیده اند، چه فرقی می کند شاه سایه خدا باشد یا ملاعلی امام زمان و چوپان میلیونها ایرانی‌؟ از این چرت و پرت ها فراوان اند … و بازهم سر بزرگ گرز تاریخ برای این مردم بیچاره بیتفاوت به سرنوشت خویش و متوهم به حسن و حسین و زینب و صغرای و کبری، در زیر لحاف تاریخ این سرزمین است، شما فکر می کنید ملا علی شاه جدید مادام العمری یا خمینی الدنگ گوساله مصری، بصورتی تصادفی بر سرنوشت مردم حاکم گردیدند؟ مسلما نه!! در هیچ جای هستی هیچ پدیده ای بصورت تصادفی، بدون قانونمندی خاص خودش وجود ندارد، نیست، تمامی ضرورتها حتی تصادفی ترین آنها، بصورت تصادف نیز، عملکرد خویش را دارند، آیا تمامی آرزوهای بدون تلاش فکری و بی برنامه انقلابی مردم بی لبخند، مردم بدون دانش انقلابی در ایران57، بهتر از کودتای 28 مرداد32 بود ؟ یا فرقی داشتند ؟ خیال باطل !! این رشته سری دراز دارد به درازای تاریخ این سرزمین، به منظور جلوگیری از تکرار تاریخ خونبار و متوهم و عقب مانده مردمان این سرزمین که مملو است از ننگ و خرابی و اسلام و توحش و استثمار شاه و شیخ، بیاییم از عادات کور و بی مایه حقنه شده بر ذهن مان دست بکشیم، بس است تکرار چرندیات عاشورا و حسن حسینی تکلیف مان را با سرنوشت مان در دستان خودمان روشن گردانیم، و طرحی نو دراندازیم، در سرنوشت خویش نقش موثر داشته باشیم و فکر کنیم که پیشتر باید بدانیم برای اینده چه سیستمی می خواهیم … وگرنه بعد از زدن گرگ به گله همه می دانند که چه اتفاقی افتاده، اما مهم این است قبل از اتفاق بدانیم چه می خواهیم، بقول انگلیسی ها یک مشت پیشگیری بهتر از خروراها درمان است، وگرنه همه، حتی سگ و گربه های کوچه ما نیز می دانند، این رژیم اسلامی شاهنشیخی استثمارگر و ضد مردمی است …کشف بزرگی ننموده ایم، اما، چه می خواهیم مهم است، رو به اینده باید داشت، بقول مارکس مسیله تغیر است، نه تفسیر، که در اینصورت آنگاه است، که شاید بتوانیم، نقطه پایانی بر این همه سیاهی و رذالت و توحش در این سرزمین جنایت و اسلام و سرمایه بگذاریم، و خواهیم گذاشت و آنگاه است که ما و جامعه مان، شایسته نام انسان خواهیم بود .بر روشنفکران و مبارزین است که احساس شرافتمندی و احساس مسپولیت نمایند و از سکتاریسم مبتذل دست بکشند و از لاک خود سر بیرون اورند، از همین اکنون بر سر کوچکترین موارد تا بزرگترین انها، اتحادی برمبنای منافع سیاسی و طبقاتی و…بر مبنای منافع طبقاتی طبقه کارگر سازمان دهیم هرچند جزیی و هرچند کم دوام و هرچند … اما در جهت تغییرات باشد نه تفسیرات

سرنگون باد سیستم استثمار و توحش ملا و سرمایه در ایران و جهان

زنده باد ازادی و برابری

برقرار باد سوسیالیزم از همین اکنون

عمر محمدی

يكشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۴ برابر با ۲۴ ژانويه ۲۰۱۶

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s