دار و دسته شاه و سایر جنایتکاران

چرا سلطنت طلب تروریست ذهنی است:

„امیر کریم پور شیرازی (روزنامه نگار منتقد اشرف پهلوی) پس از دستگیری ابتدا همانند همه فعالان سیاسی و آزادیخواهانی که دستگیر شده بودند بطور غیر قانونی در دادگاه نظامی ارتش محاکمه شد.

در دوران بازداشتش میزان شکنجه‌هایی که بر وی اعمال گردید از آنچه بر تمام زندانیان دیگر رفت شدید تر و دردناک تر بود تا جاییکه در مدت ۶ ماه موهایش سفید شد. یکی از شکنجه‌های رایج گذاشتن پالان خر بر روی وی توسط سربازان و وادار کردن او به راه رفتن و ادرار کردن بر روی وی بود.گرچه هیچ یک ازاین شکنجه‌ها وی را از راه خود در دفاع از حقوق مردم منصرف نکرد و مقاومت او را نشکست.

کریمپور در مدت اسارت شکنجه بسیار دید ، تمام بدنش را با سیگار سوزاندند . سیخ داغ بر بدنش کشیدند و تمام صورتش را بر اثز ضربه مشت و لگد کبود کردند. می گفتند اشرف در تمام شکنجه ها حضور می یافت و از آن لذّت می برد و می خواست بدین وسیله انتقام قلم تیز او را از او بگیرد .

حتّی تهدید و تطمیعش کردند شاید توبه نامه ای از او بگیرند ، ولی او زیر بار نرفت و همچنان به مصدق وفادار ماند .

نمایش هولناک به آتش کشیدن یک انسان!

عاقبت در شب چهارشنبه سوری سال 1332 بطوریکه بعدها خبر از درون دیوارهای مخوف زندان لشکر زرهی به بیرون درز کرد، حضرات درباریان، جشنی در لشکر دو زرهی آراستند و نوای طرب ساز کردند و برنامه ای خاص جهت کینه کشی و انتقامجوئی از روانشاد کریمپور ترتیب داده بودند. تبهکاران سیه دل وقتی حسابی اسیر باده شدند ، برای شادمانی ، کریمپور را از سلول درآوردند و به میدان آوردند و کینه های ناپاک خود را در قالب تفریحی چندش آور به نمایش گذاشتند .

قربانی این نمایش وحشیانه روزنامه نگار و شاعر آزاده ای بود که باید قربانی قلم نیز می شد و می سوخت به دستور شاپور علیرضا و اشرف پیکرش را آغشته به نفت کردند ، مدتی او را به توهین و تمسخر گرفتند .

شاهپور علیرضا که در قساوت قلب و خشونت مشهور بود ابتدا لگد محکمی بر دهان او کوبید و سپس پالانی بر پیکر وی نهادند اور ا آتش زدند ، زندانی بیچاره به هر سو می دوید و فریاد می زد . شعله آتش همه ی بدن او را فرا گرفته بود . تلاش داشت از میان تماشاگران که قهقهه سر داده بودند بگریزد ، ولی سربازان با سر نیزه مانع می شدند که لذّت دروغین و پست آنان را نیمه تمام بگذارد .

شبانگاه او را به سلولش برگرداندند و بعد از یک شب که با درد و آه و ناله به صبح رسانده بود ،صبح او را در حالی که دیگر امیدی به زنده ماندنش نبود به بیمارستان ارتش منتقل کردند. در آنجا تمام توان خود را در گلو جمع کرد و چند بار فریاد زد:

« والا حضرت اشرف مرا کشت …

اما دکتر ایادی خائن – پزشک مخصوص شاه با تمسخر گفت : «دیوانه است ! هذیان می گوید! »“

‎رضا اسد‎s Foto.

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s