حزب توده ؟؟؟از آونگ و پاندول ساعت متزلزل تر میان بورژوازی، خرده بورژوازی و به ندرت پرولتاریا، که جنبش خودبخودی اورا به پیش راند

25. September 2015 um 20:35

حزب توده ؟؟؟از آونگ و پاندول ساعت متزلزل تر میان بورژوازی، خرده بورژوازی و به ندرت پرولتاریا، که جنبش خودبخودی اورا به پیش راند

 از تاریخ، درس درک قانونمندی های  تغییرات اجتماعی را بیاموزیم و به کارگیریم، برایمان بد نخواهد بود، در جامعه دهقانی ایران، که اکثریت اساسی آنرا خرده بورژوازی ورشکسته و نیمه شهری روستائی تشکیل می داد، تشکیل حزب توده و سایر جریانات، از ساکا گرفته تا سایر تشکل های کارگری،  در نتیجه ضرورت جنبش توده های مردم ایران و تحت تاثیر جنبش های بورژوا دموکرانیک و یا جنبش های کارگری در شمال ایران یعنی روسیه…، در ایران و این منطقه ما بود، اگرچه در طول حیات متزلزل حزب توده،  در اثر سیاست های ناپیگیر و پاندولی اش هیچگاه تاثیری اساسی بر جنبش های سوسیالیستی و رهائی بخش در این منطقه نداشت، بر خلاف اعتدالیون و عامیون و یا اجتماعیون که پیش ترها در ایران پا گرفته بود، یا حیدر عمواوغلی ها و …، اما، حزب توده گویا می خواست به سبک بلشویکها، ادای لنین و سیاست های لنینی  از خود در بیاورد، که با سازش و بازی های سیاسی با تمامی اقشار و طبقات،،  آنها را  گویا در جهت و همراهی با طبقه کارگر همسو نماید و از نیرو هایشان هرچند متزلزل و ناپیگیر …. به نفع جنبش کارگری استفاده ببرد، و حزب توده؟  با درک غلط و ناشیانه از این شهامت و جسارت انقلابی لنینی، که بقول لنین بلشویکها دارای معده های هستند که سنگ را نیز آب می کند،  و بودند، ….حزب توده با آنهائی که در قدرت سیاسی بودند، خود را بازی می داد، این تفاوت اساسی  سیاست بازی حزب توده با  مبارزه طبقاتی حزب بلشویکی در این زمینه بود و  حزب توده دوست داشت بازی بازی کند، یعنی حزب توده،  اسب را از زیر دم افسار می زد، ….زیرا این حزب از حزب لنینی یک چیز کم داشت، لنین همه مسائل را برای جنبش طبقه کارگر و به آن شرط می پذیرفت، این خط قرمز حزب لنینی بود، اما، حزب توده همه چیز را می پذیرفت،  برایش طبقه کارگر اهمیتی نداشت، از پختن اش نذری که برای نفوذ به میان توده ها بود، که می توانست بد نباشد، البته اگر سیاستی کارگری می داشت،  و چون این سیاست را نمی شناخت کارش بیشتر به کمک به خمینی و تشویق مردم عقب مانده به توهم به مذهب تبدیل می شد، تا همراهی با هر جزیانی که خود را مخالف امریکا می دانست، که برای حزب توده همین مسئله  مخالفت با آمریکا کافی بود. و خیلی غلط بود،  و او را به پاندول ساعت شوروی تبدیل می نمود،  استقلال سیاسی را از این حزب می گرفت، خلاصه حزب توده برخلاف نام و عنوانش حزب همه اقشار و طبقات بود،  اگر کارگر می بود یا بورژوازی یا … فرقی نداشت، سیاست های حزب توده به غلف خرس بیشتر شباهت داشت، اگر چه اغلب تعداد قابل توجهی روشنفکر انقلابی و کارگر نیز  به این حزب توجهه داشتند و  شرافتمندانه سر در راه ارمان های سوسیالیستی نهادند،  در واقع طبق تبلیغات حزب توده،  و به تاسی از وجود شوروی، از این حزب انتظار و توقع سوسیالیستی داشتند، اما؟؟ متاسفانه سیاست های حزب توده هیچگاه، کارگری و انقلابی  و سوسیالیستی نبود، بلکه آئینه ای از تاثیرات جنبش های بورژوا دموکراتیک تا دهه 1870 اروپا و 1905 روسیه بر ایران و منطقه ما بود، البته با ترجمه حزب توده، بر مبنای تزها و تئوری های اولیانوفسکی، که جنبش انقلاب کارگری در ایران، از طریق  ترجمه  غلط سیاستهای حزب توده، در شکل و شمایل خرده بورژوا های ناپیگیر و بسیار متزلزل درجامعه ایرانی به پیش می رفت، این شیوه ئگرش در زمانی که ساخت اقتصاد ایران فئودالی بود، این حزب با این شیوه نگرش به مسائل  می توانست تا حدودی مترقی شاید باشد، و می توانست با این ساخت فکری اش، با این متد تفکر و تصورش، می توانست شاید، نقش پیشرو در آن جامعه فئودالی ایفا نماید، که در این عرصه هم، حزب توده بنا به ماهیت طبقاتی اش متزلزل و ناپیگیر بود،  حزب توده حتی مانند دموکراتهای انقلابی نیز نبود، زیرا، یعنی، تشکیل حزب توده از درون جنبش مردم ما و از میان طبقه کارگر و یا بوسیله روشنفکران انقلابی متعلق به طبقه کارگر بوجود نیامده بود، یا حتی دمکراتهای انقلابی نبودند که از رفتن به سوی سوسیالیزم  نترسند….؟ ؟؟؟ من در این مورد  و ادعا های حزب توده شک دارم،  زیرا سوسیالیزم شان اگر حتی عملی می شد،  نیز پولیت بوروئی می بود، که بر مبنای تفکر حزب توده  از دل توده ها در تلاش برای سوسیالیزم برنخاست، بلکه،  بر پایه شیوه تفکر روشنفکران خرده بورژوای متزلزل و نیمه فئودالهای ایرانی بود، حداقل به لحاظ تعلق طبقاتی، بوجود امد، و به همین خاطر سیاستهایش بیشتر تحت نفوذ جریانهای روشنفکری اروپائی یا حزب بلشویک، اما در شکلی بسیار سطحی،  نیمه سواد و نیمچه روشنفکرانه و تهی از روحیه انقلابی بود،  بیشتر تبلوری بود مانند سایر  سوسیالیستهای تخیلی ایرانی کنونی، مانند اغلب جریانات کنونی مدعی سوسیالیزم ایرانی، همین سکتاریست های کنونی ما، که بعد از این همه مدت حرف زدن از سوسیالیزم،  بدون توجهه این نیمه روشنفکران به ضرورت زمان و تلاش برای شخم زدن سیستم طبقاتی در ایران از طریق تشکل طبقه کارگر، و فراتر رفتن از سکتاریسم مبتذل شان ….  حزب توده  اگرچه بسیاری از آثار کلاسیک مارکسیستی را به لحاظ کار ادبی ترجمه نموده بودند،  و همه را از بر بودند، و دسترسی به متون علمی مارکسیستی و انقلابی را با کارهایشان ممکن می ساختند و ساختند، …. اما خود به علت ماهیت طبقاتی شان از آنجام آن ادبیات و عملی نمودن آن تئوری ها و امکانات بی نظیر فکری ناتوان بودند،  همانگونه که پروفسور های امپریالیستی تمامی اثار مارکس و انگلس و لنین را از بر می دانند و حتی قوانین اقتصادی مارکس را در داشنکاه هایشان تدریس می نمایند، اما ….  سهل انگاری حزب توده در برابر کودتای 28 مرداد 32  در ایران بر این مبنا قابل فهم است، ((در حزب توده و یا اعضائی از این حزب، به استثنای انسانهای شرافتمند و فرهیخته ای چون ارانی و یا وارطان و کوچک شوشتری ها خسرو روزبه ها …. )) اما کل جریان حزب توده در مجموع، شکل گیری اش، طبق نیاز زمان و شرایط و موقعیت های انقلابی و  جامعه ای درحال جوشیدن، و زمان و شرایط عبور از یک سیستم فئودالی به سیستمی برتر و پیشرفته تر یعنی عبور از جامعه سرمایه داری،  بسوی سوسیالیزم در منطقه ما از درون جنبش های کارگری و انقلابی نبود، تا بتواند در مسیر رفتن به سوی سوسیالیزم حتی مانند دمکراتهای انقلابی عمل نماید،  به همین خاطر، اغلب، این جنبش ها بودند که حزب توده را به پیش می راندند، او را به پیش می بردند و امروز و یا بعدتر ها شارلاتانیزم حزب توده وانمود می کند، او  جنبش توده های کار را رهبری می کرد، که در واقع، موضوع،  درست برعکس بود، جنبش توده های مردم طبق نیاز  و ضرورت های زمان و جنبش های خودبخودی تحت تاثیر بیداری ملل شرق و از همه مهمتر تحت تاثیر معنوی انقلاب بورژوا دمکراتیک در روسیه و  انقلاب سوسیالیستی اش و در تلاش برای سوسیالیزم، بلشویک ها …. ، این جنبش بود که  حزب توده را به حرکت مجبور می نمود؛ و  او اینگونه القا می نماید و می نمود، که گویا  حزب توده رهبر جنبش است، دقیقا درست همانند زمان انقلاب شکست خورده سال 1357 در ایران…. تشکیل حزب توده بر مبنای  ضرورت تشکل توده های کارگر ایرانی و زحمتکشان ایران نبود، …. به همین خاطر بدون تکیه بر توده های کار و زحمت و بدون نمایندگی طبقاتی طبقه کارگر و منافع تاریخی و سیاسی توده های کار و زحمت، همیشه و اغلب، الت دست بندبازی ها می شود و شد، ناگفته نماند اشتباه را همه مرتکب می شوند، اما حزب توده انچه که نکرد اشتباه بود، بلکه هدفمند حتی امام گوزو خمینی، را اگر از ریل خارج می شد، راهنمائی می کرد، و دوباره خطش را یاد آوری می نمود،  نفس مذاکره  و معامله و سازش با بورژوازی و دشمن،با هیتلر یا امریکا تا …. هر دشمن آشتی ناپذیر طبقاتی و  امپریالیستی گناه نیست، اما  به شرط پیشبرد انقلاب پرولتاریائی و با در نظر گرفتن و پیش برد امر انقلاب توده های کارگر، در مسیر سوسیالیزم،  سیاست بده بستان است، بلد نباشی،  توپ را می خوابانند در زمینت، می بازی و  ضرر می کنی، اما انچه که حزب توده از آن بری بود، هیچگاه نداشت، هدفمندی و برنامه برای انقلاب کارگری بود، زیرا اولیانوفسکی بر مبنای سوسیالیزم واقعا موجودش، راهی را نشان داده بود که دیگر نیازی به  جنبش کارگری و انقلاب کارگری نبود، نامش را گذاشته بودند راه رشد غیر سرمایه داری، یعنی در میان امریکا و شوروی هر جریان ارتجاعی مانند خمینی هم اگر باشد، فقط اگر ضد امریکائی باشد، کافی است، پس با سوسیالیستها و شوروی همراه است و در آن جهت است،  و بنابراین تز و تئوری من در آوردی و احمقانه، هر حرکت ارتجاعی و هر جریان ارتجاعی حکومتش سوسیالیستی است، یا جهت گیری سوسیالیستی دارد .   به شرطی که ضد امریکائی باشد ، زاویه اختلافات  و ماهیت حرکت و  منافع طبقات و اقشار و جهت گیری سیاسی مهم نیست ، از این زاویه خمینی ضد امپریالیست  است و به قول احسان طبری  خمینی سوسیالیست است، اسلام امام خمینی با سوسیالیزم علمی منافاتی ندارد،  تفاوت این تز را مقایسه کنید با گفته های مارکس و لنین که همراهی محافظه کارانه حتی خرده بورژوازی با پرولتاریا و حتی ارتجاعی بودنش در مسیر سوسیالیزم،  که در واقع خمینی اضلا خرده بورژوازی نبود، حزب توده  در رابطه با خمینی از زاویه و جهت و قطب بندی خبر نداشتند، اگر خبر داشتند، قرصت طلبانه و سازشکارانه عوضی ترجمه می نمودند،  آنها نمی فهمیدند، اگر می فهمیدند دروغ می گفتند،…. اگر جریانهای اجتماعی جهانی، در این میان، اگر بازی های جهت گیرانه می نمایند، به دلیل وجود شوروی و در میان رقابتهای جهانی می تواند صورت پذیرد، که بازی هایشان در این میان بر این مبنی معنا می یابد، همانگونه در دل یک جامعه نیز اینگونه است، که می تواند بسیار محافظه کارانه و ارتجاعی میان دو صندلی بازی کنند، نیز باشد، و بود،   و یا حتی جهت گیری ضد امپریالیستی داشته باشد، مانند اتحادهای جنبش غیر متعهد ها ؛ اما  هیچ بازی کردنی ماهیت طبقاتی بازی کننده را، با بازی کردن که عوض نمی کند،  همانند حسابگری چرتکه اندازی خرده بورژوازی در هنگام انقلابهای کارگری،  و جهت گیری های محافظه کارانه اش در همراهی متزلزلانه و دودلی اش با پرولتاریا،  این یک قانونمندی در هر جامعه ای که بقول مارکس و انگلس و  لنین بسیار محافظه کارانه و حتی ارتجاعی نیز است، این سیاست در سطح جهانی، البته می توانست به لحاظ سیاست های جهانی، یا سیاست خارجی در میان  بعضی از کشور ها،  در مخالفت با امریکا به نفع شوروی باشد، همانند جنبش های ازادیبخش افریقا و اسیا بعد از انقلاب اکتبر ، یا، به لحاظ روحی تامین کننده دلگرمی ها برای جنبش ها باشد،  همانگونه که شکست و سرنگونی سیستم بوروکراتیک شوروی شکست روحی را نیز بدنبال داشت،  اما برای ساختن ساختمان مناسب و یا اسمان خراش سوسیالیزم، اهن لازم است و سیمان و سنگ… جنبش برای  سوسیالیسزم ….؟؟؟ با کاهگل و خرده بورژوای متزلزل و ترسو ؟؟ بدون تئوری انقلابی  هرگز ممکن نیست، مخالف استثمار  و نفع بردن برای کارگران می تواند درست باشد و بود،  ولی کورکورانه بدون توجهه به شرایط مشخص و تحلیل مشخص از شرایط توده های ایرانی مانند است به سیاستهای حزب توده و یا سایر جریانات توده ایستی در عراق و مصر و سوریه و بقیه کشور ها که بدتر از حزب توده قربانی دست خمینی های انجا ها شدند،  آنها نیز،  قربانی شدند،  همانگونه بسیاری دیگر از جریانات  ایرانی همراه با حزب توده  نیز در ایران ضربات کاری خوردند، با تمامی این تفاصیل، اما اینها بازهم یاد نگرفتند، بیدار نشدند، توجهه ننمودند و در گوش خر خوابیدند؛ بازهم اینها الانش هم اینکاره اند، در هر فرصت ممکن، بازهم بعد از این همه ضربات و ننگ؛ و تهوع،  دارند همان راه را ادامه می دهند، اکنون نیز نمی گویند سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی، می گویند طرد باد ولایت فقیهه ، یعنی همین استثمار بماند، اما ولی فقیهه نماند ، و خود را ققنوس  هم می نامند !!!  یک ریال بده اش به همین خیال باش …. در مبارزه طبقاتی آشتی طبقاتی یعنی مرگ .  تزلزل یعنی مرگ، ناپیگیری  یعنی خودکشی سیاسی، زیرا، طبق قانون دیالکتیک، تخم مرغ از درون باید به جوجه تبدیل شود، و پوسته را بشکند و بیرون بیاید،  نه در اثر تابش افتاب، یا بدون وجود ضرورت تغییرات از درون و تغییرات دیالکتیکی، تزلزل در بیرون آمدن از تخم و تزلزل در شکستن پوسته تخم مرغ یعنی مرگ یا بیرون امدن از رحم مادر،  تلاش و تشکل برای آگاهی و تشکل طبقه کارگر نیز اگر  غیر از این می بود،  پس می بایست هر پاره اجری در اثر تابش خورشید و گرما می بایست یک جوجه آجر یا جوجه سنگ….بیرون می داد . وقتی در سیستمی سرمایه دارانه و استثماری، سرمایه دار وجود نداشته باشد، البته در خواب و رویا و خیال های این تیپ تفکر از نوع اولیانوفسکی ها و حزب برادران روده، …. در آن صورت در آن گونه سیستم های فکری و اجتماعی نیز، تنها حکومت ها می مانند و کارگزارانش، یعنی حزب توده های ایرانی و اکثریتی های خدا نگهداری،   بنابراین شیوه و نحوه تحلیل طبقاتی بی طبقه حزب توده ای،  می شود سازش طبقاتی با حکومتیان، و داد می زنند که اسلام امام خمینی با سوسیالیزم علمی منافاتی ندارد، این گونه چرت گفتن، نتیجه طبیعی ان اوهام بافی ها خواهد بود،  با این شیوه تحلیل طبقاتی بی طبقه،  اگر سازش نکنند تعجب اور است، که طبق تحلیل های آبکی اولیانوفسکی های احزاب برادران توده ای، ان نوع جکومتهای سرمایه داران از جمله خمینی و قاسم و ناصر و ….همه،  در پروسه ای طولانی یا کوتاه مدت تبدیل شدنشان به طبقه کارگر و نوکران شوروی البته در اوهام و خیالات قابل فهم می شود، یعنی اینکه این حکومتیان  در آینده عن شاه الئه خود را استحاله می نمایند، کمونیست می شوند، و به برادران توده ای می گویند ما مرید شوروی هستیم، شما بفرمائید به جای ما حکومت بفرمائید و فرش قرمز،  اربابان در حکومت توده ای مسلک ها چشمان خویش را می بندند و می خواهند به توده های مردم بگویند، که در این چنین جامعه ای تغییرات درونی یک جنبش، از بیرون جامعه و حکومت صورت می پذیرد، نه از درون جنبش ، نه از طریق تلاش و مبارزه و از طریق درک ضرورت های  تغییرات تاریخی بوسیله توده های کار و زحمت،  آنگاه خاتمی می شود گفتگوی فرهنگها، بنا براین تصورات برای توده ای مسلک ها و استحاله چی ها، سوسیالیزم از نوع تخیلی،  می ماند طبقه کارگر که باید مطیع رهبر انقلابی امام گوزو خمینی یا قاسم و ناصر و یا …. شود، و برای خدمت به انقلاب باید جاسوسی کنند، زیرا  همه چیز به خوبی و خوشی و با ارامش و بدون مبارزه طبقاتی پیش خواهد رفت،  پس بر این مبنا سازش کاری  و خود فروشی عملی است انقلابی، یعنی حزب توده شد انقلابی، و دیگران که برای تشکل طبقه کارگر و سوسیالیزم مبارزه می نمایند و خونشان بر زمین می ریزد، بقول کیانوری می شوند، ترپچه های پوک…. این چرتیات نیز در آن صورت قابل فهم می شود، زیرا  با این تز ها و دستورالعمل های دعای گربه ای ملای ده ما، در آینده از طریق استحاله ملا و بورژوا در قدرت تبدیل به طبقه کارگر در کارخانه می شوند…. و میشوند، احم ، البته فردائی که هیچگاه نخواهد آمد، بقول معروف بزک نمیر بهار میاد قمپوزه با خیار میاد،  انها نمی فهمند که سیاست یعنی تلاش روزانه برای یافتن راه حل مشکل روزانه در محیط کار و زندگی،  تا در مسیر انقلاب و تا بدست گیری قدرت سیاسی و تلاش در مسیر زیر و رو نمودن سیستم اجتماعی استثمارگرانه،   نتیجه؟؟ این شد که بود و دیدیم، حزب توده همیشه مانند دنبالچه،  بدنبال برادری قوی می گشت، و این به لحاظ روانشاسی اجتماعی و روحیه روستائیان و توده های خرده بوروازی بی دست و پا و هراسان و ترسیده خوانائی داشت، که برمبنای شرایط زمان، شوروی مناسب برادری و اربابی بود، حزب توده می توانست دنبالچه هر نیروئی یا دولت دیگری قرار گیرد، همانگونه دیگر جریانات خرده بورژوای ایرانی امروزی یا دیروزی دمرکرات می شوند و یا به چین دخیل می بندند، و یا امروز به برادر بزرگتری مانند امریکا و انگلیس و …. دخیل می بندند، شکل این نوع خود فروشی ها بسیار متوع اند، مجاهدین لنگ حمامی را فراموش نکنید، آنها نیز  به سایر جریانات فحش و بد و بیراه نیز می گویند،همانند، مثلا، نوکر امریکا به نوکر روسیه و یا شوروی سابق فحاشی می کنند، به عبارتی بسیار ساده، ارباب من قوی تر است،  یا رضا شاه قلدر نوکر انگلیس شد، بعد نوکر هیتلر و حزب کبود فاشیستی هیتلری  را در ایران بنیاد نهاد،  حزب توده نیز مانند آنهای دیگر، یک جریان خرده بورژوای متزلزل میان دو صندی بود، مثلا در هنگام اوج ورشکستگی اقتصاد روستائی در ایران در اواخر سالهای سی؛  و این قلاب شاه و مردم، حزب توده در سال 41 به شاه می فرمود، شاه جوان بخت !!! چرا ؟ زیرا شاه در ناز و نوزی که برای اربابش، یعنی امریکا می نمود، تعدادی ماشین قراضه از روسیه شوروی می خرید!! …. حزب توده؟ … ای کاشکی سوسیال دموکرات های خودفروش و کارگرفروش اروپائی می بود، به همین خاطر، ای کاشکی، و ایکاشکی …. حداقلش این می بود …. شاید دنبالچه خمینی نمی شد، که خمینی بدترین انتخاب حیات سیاسی خزب توده بود، اگر چه ، تا ابد، هر کی در قدرت سیاسی باشد، تا زمانی که طبقه کارگر در قدرت سیاسی قرار نگیرد، بار زحمتکشان با هر نام و تابلوی سر در دکانی که بنمایانند، همین خواهد بود.  و تغیری در ساخت و سیستم اجتماعی و استثمارگرانه صورت نخواهد گرفت، و هر جریانی یا فردی، با هر حکومت ضد کارگری و حکومتیان سازش کند در برابر جنبش طبقه کارگر قرار خواهد گرفت، حتی اگر خود مارکس و لنین هم باشند،  این آخرین درس تاریخ است .  به هر صورت، اعضای حزب توده با ترجمه اثار کلاسیک  جهانی در ایران و تحت تاثیر جنبش بلشویکی روسیه، در ایران به ادبیات و فرهنگ کلاسیک و سیاسی ایرانی خدمات شایانی نمودند؛ آفرین دست مریزاد،  …. البته سایرین نیز ، انهائی که ربطی به حزب توده نداشتند، بیکار نبودند،   یادمان نرود ه ترجمه و کار ادبی تنها عرصه ای است از عرصه های کار اجتماعی که بصورت فردی نیز می تواند صورت پذیرد،و اساسا فردی است،   این کار های حزب توده را در این راستا می توان بی نظیر دانست، اما کارسیاسی و تشکیلاتی همگانی و اجتماعی است و هیچگاه فردی و بصورت قهرمان بازی معنا ندارد،  ولی، حزب توده برخلاف اثار ترجمه شده اش، همیشه در طول حیات و موجودیتش، طبق ماهیت طبقاتی اش، هیچگاه بلشویکی نبود … بلکه تبلور خرده بورژواهای متزلزل در میان بورژوازی و لمپن پرولتاریا و گاهآ پرولتاریا ((برای دوره های کوتاهی)) بسر برد، و اکنون مرگ خویش را انتظار می کشد، شاید هم مرده باشد و فقط شبحی از گذشته را با خود دارد، بدون طرح هیچ خنده ای، هنگامی که جنبش توده ها حزب توده را وادار به حرکت می نمود، و به پیش می راند، او خود را رهبر می نامید، فیلم عصر جدید چارلی چاپلین را ببیند با پرچم سرخش در جلو کارگران، هنگامی که چارلی بصورت تصادفی در صف اول قرار می کیرد….،

اما حزب توده همیشه مانند پاندول ساعت و بسیار بدتر، همیشه درمیان طبقات متضاد در نوسان بوده است …. آخرین اثر این تزلزل و مزدوری و خود فروشی و مردم فروشی، اشتبا ه ؟؟ و قمار تاریخی اش، در حقیقت عمل و کاری،  منطبق بر مبنای ماهیت و جوهره طبقاتی اش، که ریزه خواری و نوکری و استان بوسی به درگاه خمینی بود . حزب توده هیچگاه در طول حیات و موجودیتش نخواست بفهمد که در مبارزه طبقاتی، سازش طبقاتی  غیر اصولی و نادیدن منافع طبقاتی طبقه کارگر، طبقه ای بعنوان عقربه قطب نمای سیاست  و مبارزه طبقاتی، به معنی خودکشی سیاسی . یعنی مزدوری خواهد بود، و هیچگاه نخواست بفهمد، طبقه کارگری که برای بدست گیری قدرت سیاسی نکوشد، اگر حتی انقلابی ترین هم باشد، اگر انقلابی ترین اعمال را نیز از خود بروز دهد،  در عمل یک استحاله چی بادمجان دور قاپ چین خمینی ها و سایر جنایتکاران استثمارگر در قدرت، بیش نیست، و نخواهد بود، آخر از همه، پس از سرکوب و قربانی شدن حزب توده بوسیله جنایتکاران اسلامی،  ….. غربال تاریخ کار خودش را می کند، با این جریاناتی که توان تعیین سرنوشت خویش را ندارند و می خواهند برای تاریخ تعین تکلیف نمایند، در واقع آرزو دارند، همانند رفتن ملا و مردم احمق به بهشت خدائی ،   سایر بازماندگان این جریان نیز به سه دسته بر طبق همان حرکت پاندول تقسیم شدند، لارودی ها و امیرخسروی ها و فرجادها و ….صفری ها، در همان جایگاه طرف بورژوازی ایستادند و مکث نمودند و فسیل شدند و دیگر بار بسوی خرده بورژوازی یا پرولتاریا و زحمتکشان … هرکز بر نگشتند و  روی ننمودند و جایگاه واقعی خود را در مقام یک خرده بورژوای متزلزل به یک بادمجان دور قاپ چین واقعی و نوکر وفادار بورژوازی بسیار خوب برای استثمارگران همراه با شارلاتانیزم و سیاست بازی توده ای و بعضا بی هویت به خوبی یافتند، …  عده ای دیگر  از باز ماندگان این جریان، سرگشته و سرخورده نظاره گر زندگی اند و مرگ فیزیکی خود را انتظار می کشند بی طرح هیچ خنده ای؛ …. و بسیاری شان در مقام دفاع از آرمانهای سوسیالیستی و در صف  طبقه کارگر با سایر جریانهای کارگری قرار گرفتند و شرافتمندانه در این راه می کوشند، بر سر ارمانهای سوسیالیزم تبلور شرافتمندی و هدفمندی انسانی اند،   و ما نیز نتیجه خود را از این شکست و تلاش ها گرفتیم، که : سیستم های اجتماعی اسکلت های جامعه اند، تار و پود جوامع انسانی اند، …. سعی کنیم اسکلتی انسانی برای جامعه مان انتخاب نمائیم . که به جز تلاش برای برقراری سوسیالیزم و استقرار سیستمی بر مبنای آزادی و برابری، سیستم دیگری نمی تواند باشد، و نیست. منافع طبقاتی طبقه کارگر در هر موضع گیری سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی، و تاریخی و ….  قطب نما و راهنمای ما در هر حرکتی و سازش و بده بستان  و مبارزه طبقاتی است . بدون ان زندگی اجتماعی یعنی مرگ و فسیل شدن .

سرنگون باد رژیم استثمار و جنایات اسلامی ایران

 زنده باد ازادی و برابری

برقرار باد سوسیالیزم

عمرمحمدی

جمعه ۳ مهر ۱۳۹۴ برابر با ۲۵ سپتامبر۲۰۱۵

رفقا و دوستان عزیز می توانید از سایت من بنام صدای آزادی و برابری دیدن کنید و به دوستان خود معرفی نمائید.                                      sedaye azadi barabari

sedayeazadibarabari.wordpress.com

داستان فرارم از زندان و مسائلی دیگر

https://www.facebook.com/ajax/messaging/attachment.php?attach_id=522fa83b8144688b70ef38c192ff6ff7&mid=mid.1418312354135%3Ac959ecf2a8bfbd8e12&hash=AQD5QsjzozNp4lDo

Mosahebe Omar ba Radio rahe Kargar.mp3 (file://OMAR-PC/Users/Omar/Desktop/Mosahebe%20Omar%20ba%20Radio%20rahe%20Kargar.mp3

"چشمان آزادِ ما به افقی جدید باز شده و می‌تواند دیروز را ببیند. ما به عنوان بردگان استعمار نمی‌توانستیم تصویر کفتار و شغال را در پشت ظاهر استعمار کنندگان مشاهده کنیم. حیوان گوشتخواری که غذایش مردم غیرمسلح هستند." چه گوارا سخنرانی در نوزدهمین گردهمایی سازمان ملل„چشمان آزادِ ما به افقی جدید باز شده و می‌تواند دیروز را ببیند. ما به عنوان بردگان استعمار نمی‌توانستیم تصویر کفتار و شغال را در پشت ظاهر استعمار کنندگان مشاهده کنیم. حیوان گوشتخواری که غذایش مردم غیرمسلح هستند.“ چه گوارا سخنرانی در نوزدهمین گردهمایی سازمان ملل

چ.گوارا در هاواناچ.گوارا در هاوانا

من از این دیارم که هنگامی که بوی خورشت قرمه سبزی در کوچه و محل عبورم می شنیدم، دهنم اب می افتادو ارزویش به دلم می ماند.... اری من از دیار کارگران و زحمتکشانی هستم که از 9 سالگی با کار و زحمت و با کارگران عجین ام ....من از ان دیارم ،تا روز قبل از رفتنم به دانشگاه کارگر ساختمان بودم و اکنون نیز یک کارگرم.... اری من درد مشترک را در سینه دارم .من یک کارگرممن، خود از این دیارم که هنگامی که بوی خورشت قرمه سبزی در کوچه و محل عبورم می شنیدم، دهنم اب می افتاد  و ارزویش به دلم می ماند…. اری من از دیار کارگران و زحمتکشانی هستم که از 9 سالگی با کار و زحمت و درد کارگران و زحمتکشان عجین ام ….من از ان دیارم، تا روز قبل از رفتنم به دانشگاه کارگر ساختمان بودم و اکنون  نیز یک کارگرم…. اری من درد مشترک را در سینه دارم .من یک کارگرم…عمرمحمدی

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s