آزادی سکونت در هر جا، حق انسانی هر انسانی است. زمین و تمامی امکانات موجود در ان، به تمامی انسانهای این جهان تعلق دارد .

آزادی سکونت در هر جا، حق انسانی هر انسانی است. زمین و تمامی امکانات موجود در ان، به تمامی انسانهای این جهان تعلق دارد .

هنگامی که مذهب و ناسیونالیزم  و استثمار بر همدیگر منطبق می گردند!!  چرا ملا و مذهب و استثمارگران از کلمه ازادی می ترسند؟؟

یک جنگ جهانی واقعی در جریان است ….. در پایان سال 2014 نزدیک به 6۱ میلیون نفر به اجبار آواره شدند. این تقریباً سه برابر تعدادی است که تنها یک دهۀ پیش به ثبت رسیده بود. در سطح جهانی، از هر 122 نفر، یک تن یا پناهده است، یا پناهجو، و یا در داخل کشور خود آواره. سن اکثریت پناهندگان جهان (51 درصد)،کمتر از 18 سال است ….. برهان اعظمی

سیستم سرمایه تمامی مرز های جهانی را از میان برداشته،  صدور کالا و غارت ارزشهای مادی و معنوی جهان از میان ملتها،  بصورت غارت،  مدام در جریان است،  سیستم سرمایه داری سود ها می برد، اما  در عین حال، رذالت و دروغ گوئی هایشان در مورد حقوق انسانها بر همه روشن است، امپریالیستها علاوه بر راه اندازی جنگهای منطقه ای  در سطح جهانی و کودتا و کشتار انسان و حمایت از مزدورانشان و دشمنان انسان و جوامع انسانی،  سرزمین ها و  انسانها را همانند کیک های جشن تولد و عزا و عروسی میان خود تقسیم می نمایند، و جهان را با مزدورانشان از جمله جمهوری و جنایات اسلامی ایران به قصابخانه تاریخ تبدیل نموده اند، جهان را میان خویش تقسیم و  به مصرف می رسانند، سپس انسانها را همانند تفاله  و زباله  و  وسایل غیر قابل مصرف به دریا می ریزند و در عین حال با استفاده از تبلیغات چی های مافیائی شان،  مدعی حقوق بشر نیز می شوند ….بادمجان دور قاپ چین های بورژوازی نیز از  ،،دمرکراسی،،  داد سخن می زنند، کشتار کنندگان حقیقت نیز، یعنی دروغگویان ،  آنرا  عوامفریبانه دموکراسی؟؟  ترجمه می نمایند . بسیاری از خرفت آدم ها نیز شاید آنرا باور نمایند،  زیرا مذهبی و خرفت اند ، به هر صورت، مذهب سرمایه و استثمار انواع و اقسام شکلها دارد، یکی از انها اسلام و مسیحیت و ….است ، در هر صورت ماهیت تمامی استثمارگران با تمامی رنگها و شکلها  یکی است و آن، تامین سود و تلاش و عرق ریختن در جهت گرایش نزولی نرخ سود،  یعنی غارت دسترنج کارگران و زحمتکشان فکری و جسمی و دفاع از استثمار و سود و سرمایه است، یعنی مخالفت با ازادی و برابری

تار و پود صفحه شطرنجی محدودیت های بافته شده از مذهب و ناسیون  و طبقات، هم چون لانه های زنبورها و کبوترها بدور انسانها، در تمامی جوامع طبقاتی، انسانها را در محاصره و زندان و بند های مختلف خویش بند کرده اند،  در همه جا استثمارگران از ان تقسیم ها و جدا سازی ها با تمامی نیرو های ارتش و پلیس و مسجد و کلیسا و سازمانهای عریض و طویل بوروکراتیک شان پاسداری می نمایند و این همه کشتار و جنایت در حق انسان صرفا به خاطر پاسداری از این سیستم  تقسیمات و نظام استثماری است که بر  جان و روح و احساس و ازادی انسانها روا می دارند …. بر قراری دیوارها و حصار های بلند و مرزهای  پر گوهر  استثماری غیر قابل عبور، به دور انسان در روی زمین بصورت عرضی، و ساختن سیستم های طبقاتی از بالا به پائین بشکل عمودی ،  در ترکیبی ارتجاعی و ضد مردمی مملو از توحش و استثمار،به منظور دفاع مرگ آور از جامعه طبقاتی  و سیستم استثماری از سوی استثمارگران و ملا ها، برضد جامعه انسانی پدیده ای نیست که با میکروسکوپ یا با تلسکوپ بدنبال ان گشت،  هدف؟ خفه نمودن آزادی ها، و دفاع از نابرابری ها، همراه با  و  به منظور تقسیمات طبقاتی و سهم بری هر چه بیشتر از تولیدات اجتماعی و ادامه تقسیمات ناعادلانه، از میزان سهم بری ها میان اقشار و طبقه استثمارگر و دزد ها و غارت گران و مافیاها، که در نتیجه این بی حقی عمومی در حق مردم، رنج و مرگ و فشار ها است برای جسم و جان و روح و احساس  و زندگی انسان محکوم به زیستن در جامعه طبقاتی، نتیجه ؟ نابودی شرایط شکوفائی انسان که چه عرض کنم، توحش و کشتار، از پیامدهای است . استثمارگران از آن امکانات  ساده دم دست شان؛ یعنی مذهب و ناسیونالیزم و مرز ها میان انسانها،  سلولهائی لانه کبوتری، همانند صفحات کاغذ شطرنجی ساخته اند، که برای انسان و ازادی و تفکر و دانش و شکوفائی، برای تک تک افراد در جامعه  انسانی محدودیتی سیستماتیک سازمان داده و زندانها برای ازادی ها  برقرار نموده اند. که هر کسی در چارچوب بقول معروف محدوده لانه کبوتری خویش زندانی تفکر و عادت و سیستم و مذهب و  تلاش برای سیر نمودن شکم خویش است . اگر هر کسی بخواهداز ان چارچوب تعین شده بیرون بیاید با شمشیر اسلام و زندان سرمایه  و اعدام ملا  روبروست ….در اثر وجود این سیستم های استثماری، روح و جان و روان و زندگی انسانها قالب های یخ بسته ای شده اند که در سرمای زیر صفر درجه جامعه طبقاتی در کنار هم چیده شده اند، همه از خود و دیگری بیگانه اند، با این سیستم های ضد انسانی شان فرهنگ و عاداتی را سازمان داده اند که خارج از آن محدوده تفکر و اندیشیدن شرک است و کفر است،  جرم دارد که در این شرایط  عادات بدترین زنجیر دست و پا در این عرصه است، که تمامی مردم را مدام دارند با آن اطو می کشند، تمامی تلاش انسانها در دفاع از حق بیان و حق زندگی را، تمامی انسانهائ جامعه انسانی که عقاب های بلند پرواز انسانیت می توانند باشند، به مرغان بی بال و پر و شکم ماسیده خانگی تبدیل نموده اند، و تبدیل گشته اند و آنهائی که ممکن است تفکر نمایند و شاید دگراندیش می توانند باشند و شاید تشکل و در سیاهی های شب های ملا و استثمار و اسلام و سرمایه، می توانند نور باشند،  معتاد نموده اند، یا ترور و نابود و سرکوب و کشتار و زندانی …. در شهر و جامعه انسانیت را به سلاخ خانه تاریخ برده اند، در جائی که صدای مردمی وجود ندارد،  وجود مردم معنا ندارد و زندگی خفه شده است، انسان از دست خویش گریزان است، نمی داند به کجا برود، ….از دست خویش فرار می نماید،  بی دلیل  نیست که ملا ها همراه شاهان کورش را می خوابانند تا خودشان در پای منقل و وافور چرت بزنند، گزمگان استثمارگران  و ملا ها بر همان بستر، به شات و شوت می پردازند. با این همه شدت از تحجر و سرما و تاریکی در برابر روشنائی و شکوفائی و دانش و شکفتن انسان، آنها با ماهیت خویش توحش نمائی می کنند،  زیرا در بن بست ماندگان تاریخ این سرزمین، منافعشان در عقب نگه داشتن جامعه است.  در این عرصه، اما بدبختی انجاست که ملا و مذهب در این محدوده محدود، نیز آرامش مردم را در لانه های شطرنجی محدودیت ها نمی توانند بپذیرند، نفس کشیدن مردم اسیر را برنمی تابند …. در خصوصی ترین زوایای زندگی مردم دست می برند و سرک می کشند،  آری محدودیت ها با ناسیون و مذهب، برای انسان از دو سو به صفحه ای شطرنجی بدل شده و  برای تک تک انسانهای جامعه بصورتی سیستماتیک محدویت می سازند، انگاه عادات به جا مانده از دل هزاره ها به فرهنگ توحش زاری و گریه برای کسی که در هزار و چهارصد سال پیش به خاطر زن و مقام و غارت کشته شده سینه زنی و گریه تبدیل میشود، تاسف بار ترین توحش حاکم بر ذهن مردمی محکوم به حماقت سازمان یافته، …. تمامی تفاوتها میان بالائی ها و توده مردم محروم و کارگران و تولیدکنندگان جسمی و فکری جامعه را بنگرید و توحش را بیشتر بشناسید، پسز از این همه سال از این طریق فقط از تاریخ به جا مانده ایم  بصورتی که خودمان از جامعه دست پخت خودمان گریزانیم، تمامی محدودیت ها و ان نارسائی ها و کمبود ها و تقسیمات غیر عادلانه  ثروت و نبود شرایط شکوفائی برای انسان در جامعه طبقاتی، محصول محیط و سیستم طبقاتی است، که بازهم درد و رنج آن را زحمتکشان فکری و جسمی  بدوش می کشند، همراه با خانواده هایشان و در نتیجه این نارسائی های طبقاتی بصورتی اتوماتیک وار، کاست های طبقاتی باز تولید می شوند، که کودک کار و فرزند کارگر همیشه کارگر بماند  و فرزند سرمایه دار همیشه سرمایه دار .  ایا بی دلیل است این همه بورسیه های مفت از خزانه کارگران و زحمتکشان برای فرزندان ملا هائی که با مدرسه مخالف اند و رفتن زن به دانشگاه را حرام می دانند ؟؟ و تقسیمات دوجنسی زن و مرد را در جامعه تبلیغ و حقنه می نمایند، اما فرزندان خودشان در بلاد برادران کفار به چریدن مشغول می نمایند …. و کودکان کار ، همیشه زیر دستان فرزندان سرمایه داران باقی بمانند ؟ …. دفاع عده ای دزد و سودجو و غارتگر از سیستم استثماری بی دلیل نمی تواند باشد  ….. مردم به جان آمده از دست مذهب و استثمارگران، بی دلیل و بی جهت و بیخود  از سرزمینی که نسل اندر نسل در آن  زیسته اند، فراری نمی شوند، استثمارگران و ملا و مذهب از کثیف ترین لایه های انگلی جامعه بشری هستند، این دیوار های شطرنجی استثمار و توحش بدور انسانها را در هم بریزیم، میان انسانها هیچ مرز  و تفاوتی معنا ندارد، همه اش به خاطر سود است و سرمایه …. برای تکامل و شکوفائی باید از حصار های عادات بالا رفت و دیوار های توحش را در هم کوبید . مرز ها بی معنی ترین وسیله در تحقیر ادمی است. 

وطن و میهن و سرزمین ملی و مادری و  پدری….وآژه هائی اند، که با آنها می توان تا مدتی عده ای را سرکار گذاشت و سرگرم نمود،  در مسیر جنایت و غارت به صف نمود، و مورد استفاده قرار داد. دین و مذهب نیز ما را به جهان هپروت حواله می نمایند،    و  از آن دسته از مسائل نیز، به منظور و با هدف دائمی نمودن  تقسیم  سهم بری ناعادلانه  از تولیدات اجتماعی، میان بالا نشین های مقامات اجتماعی و اداری،  اریستو کرات ها و از ما بهتران ….که در طول تاریخ شاه و شیخ با هم خورده اند و تولید کنندگان را سرکوب نموده اند،  کسی که مقام بهتری دارد، در تقسیم  و توزیع ثروت های مادی جامعه ، سهم بیشتری می برد،  که توزیع ناعادلانه شکل گرفته در  راستای همین مرز ها و تقسیم بندی هااست .   اما واقعیات در مسیر تاریخ  سرسخت تر از کلام و حرفهای بی محتوی و بی معنی اند . هنگامی که به تاریخ جهان و سرزمینهای مختلف می نگریم، می توانیم به راحتی تصویری از سیر گردش تقسیم کره زمین  و مردمانش و درست نمودن مرزها و خط کشی ها در میان زور مداران و حاکمان و استثمارگران، را به خوبی ببینیم. از زمان امپراطوران زمان برده داری، تا زمان تقسیم سرزمینها و انسانهای ساکن در آنها بنام سرمایه داری،  همه چیز به خوبی قابل روئیت است. بر این مبنا می توان میزان درد و رنج بسیار میلیون انسانها را در این راستا مجسم نمائیم، یکی از انها آوارگی است، که به خاطر منافع حقیر عده ای غارتگر، مشتی دزد و استثمار گر، به خاطر  بردن سهمی بیتشر از دسترنج مردم، در مسیر تاریخ به چه جنایاتی که دست نیازیده اند .  زمانی که این کره زمین به کل انسانهای زمین تعلق داشت، محدودیت فقط طبیعی بود، میان انسانهای این کره خاکی مرزی نبود و مردم براحتی جابجا می گشتند، کسی در فکر این موضوع نبود که اینجا مرز من است و آنجا متعلق به تو می باشد، البته با توجهه به محدودیت های امکاناتی از قبیل هواپیما و ماشین برای جابجائی و حمل و نقل،…..  در آن زمانها خر و اسب برای کمک به انسان یار همیشگی انسان بوده اند ،  اما پس از تشکیل سیستم برده داری و بدنبال آن  تشکیل امپراطوری ها، همراه با بوجود آمدن بردگان در اثر حمله به قبایل همسایه و سرزمینهای مجاور و استثمار آنها در کار و تولید بر روی زمینهای کشاورزی، و  ساختن امکانات هر چه بیشتر در برداشت از محصولات، برای دارندگان برده ها و برده داران، مرز هائی درست شدند، که صرفا محدوده غنائم و محصولات غارت شده را  از دیگر برده داران و دیگر همسایگان جدا می نمودند، یعنی سرزمینهائی که محصولات را در انها غارت می نمودند،  تقسیم زمینها نیز لازم می بود، مرز ها به خاطر استفاده انحصاری در ان سرزمین ها  و بردن سود هر چه بیشتر از کار برده لازم بود، که این محدودیت ها، یعنی کشیدن مرز ها  لازمه مالکیت خصوی گردید،  سرزمینها، در واقعیت زمین بدون انسان و کار برده بی معنی بود، بنابراین خط کشی یعنی به بردگی بردن انسان که مذهب نیز مکمل ان شد ازتوتم پرستی و لولو سر خرمن پرستی شروع می شد و امروز یک لولوئی بالای ابر ها بود حالا رفته به طبقه هفتم اسمان …. یعنی برده ها و زمینهای کشاورزی،  همان کیک هائی شدند، که میان امپراطوران تقسیم شده بودند. با رشد تولید و ناخوانائی سیستم برده داری با شرایط و محتوی و سیستم جدید در تقسیم کار اجتماعی، سیستم فئودالی پدیدار شد . یعنی به روشنی هر چه بیشتر، برده یا رعیت همراه با زمین معنی داشت، در سیستم برده داری جدید، که اکنون سیستم فئودالی نام داشت،  برای استثمارگر بسیار اسانتر بود که فقط سهمی را از برده بگیرد و بقیه کار ها را به برده واگذار نماید، و از این طریق سیستم فئودالی شکل گرفت. یعنی زمینها محدود تر گردید،  مرز میان روستاها به محدوده زمینهای کشاورزی همان روستا ختم می شد،  و بنابراین محدوده روستا همراه با تعداد بردگان به یک مالک بنام فئودال تعلق داشت، یعنی گاو و گوسفند و تمامی زمینها و خود روستائیان به مالک ده و  صاحب روستا تعلق پیدا می نمودند، اغلب میان برده داران مختلف درگیری هائی روی می داد،  که در واقع بردگان یا همین رعایا را به درگیری با دیگر همسایگان می کشاندند، بهانه فراوان بود، شاه در سیستم فئودالی سمبل فئودالیزم بود. دعوا ها، بر سر اینکه، مثلا، گاو چه کسی از روستای بغلی به زمین متعلق به  روستای دیگر امده و تجاوز نموده و یا گاو فلان روستا در مزرعه متعلق به فلان روستای دیگر رفته و چریده چه جنگهای خونینی که در نگرفت و چه مقدار!!؟؟ انسانها!!؟؟بدست همان همسایگان قبایل بغلی و نوکران و احمق های فئودالها کشته نشدند، …. از جمله جنگ چالدران ها میان ایرانیان و عثمانی ها یا افغانها و ایرانی ها و سلجوقی ها و مغولها و ایرانی ها …. که در نگرفت . اسلام محمدی نیز یکی از آن نمونه های اسکندر مقدونی ها و تیمور مغولی ها بود و داعش آن زمان….؟ در ادامه این روند، با سرعت گرفتن گردش کالائی  در سیستم سرمایه داری  و در ادامه تقسیم این کره خاکی میان استثمارگران، یا بهتر بگوئیم تقسیم مناطق مختلف همانند کیک عروسی و عزا، یعنی سرمایه داران بازهم در ادامه تقسیم مناطق میان خویش، سرزمینها را میان خود مدام تقسیم می نمودند . به اروپای زمان بعد از سالهای 1800 بنگرید تا زمان همین هیتلری ها،  جنگها، غارتگری ها و بازهم تقسیم سرزمینها میان پروس و فرانسه و ایتالیا و تزار ها و دانمارکی ها و سوئدی ها و ترکها و یونانی ها و … به خاطر بردن سود هر چه بیشتر ادامه یافت، و هر کدام از این غارتگران بنام دفاع از وطن مادری شان و پدریشان به دریدن سایر مردمان در بغل دستشان در شهر و روستاهای همسایگی شان به چه جنایاتی که دست نیازیدند، و چه انسانهائی بنام اواره از دیگر سرزمینها، لگد مال و تحقیر نگشتند، فاشیزم را به خاطر بردن سود و سرمایه بر علیهه دیگر مردمان از  دیگر سرزمین ها و حتی مردمان بغل دستی شان که وحشت آفرین بود، افغانی و ترک و کرد و عرب و خارجی سرسیاه و رنگین پوست و افریقائی ….. از فاشیستهای هیتلری و فاشیست های اسلامی و کوکلوس کلانهای امریکائی گرفته تا فاشیزم اسرائیلی و ترک و اروپائی، که چهره بشریت را لکه دار و تاریخ بشریت را مملو از توحش نموده اند، فقط به خاطر سود و غارت و بنام منافع ملی از آن طرف کره زمین به اینطرف میایند و بی شرمانه جنایات می افرینند، ناسیونالیست الدنگ و خود فروش به دست و پایش می افتد و به مزدوری امپریالیست ….. و خود را نیز طرفدار خلقش می داند ، دریوزه های کثیف تر از مگس ….ناسیونالیست مزدور امریکا و اروپا،….در عوض بودن در کنار مردمش ، در کنار خلقش، …. به هر حال در ادامه این جنایات که امروز  جهان به گونه ای است که عملا میان جهان و بشریت تنها یک مرز باقی مانده است، عملا تنها مرز بالائی ها و مردم محروم مرز مشخص و به جا مانده است، تقسیم عرضی سرزمینها همراه با سیستم سرمایه داری به بن بست تاریخی اش رسیده و دیگر بیش از این ممکن نیست، مگر با جنگ جهانی،  بی خردی ناسیونالیستهای الدنگ ما از همین رو است که دوران را نمی شناسند و مرحله تغیرات را هیچاگه نشناخته اند،  بی خود و بیجهت خود را به سیستم امپریالیستی می فروشند، البته این حرفها بدرد آنها نمی خورد زیرا انها پیش فروش شده اند، اما باز هم ،  تنها مرزی که باقی است و هر روز ابعاد فاجعه بارتری به خود می گیرد، سیستم استثمار طبقاتی و سیستم تقسیم میان، بالائی ها و پائینی ها می باشد ، که تنها راه حل این موضوع سوسیالیزم است. حال با درد و رنج یا با ارامش …بستگی به میزان اگاهی و تشکل توده های مردم دارد …. ابتدا باید مذهب و ناسیونالیزم را از زندگی اجتماعی مان بدور بریزیم …..بعد برقرا نمائیم سیستمی که ازادی و برابری را برای تمامی انسانهای این کزه زمین برقرار نماید . ابتدا تکلیفان را با حکومتها در سرزمین های پدران و مادرانمان روشن نمائیم، انگاه می شود جهانی مملو از برابری برای همه در تمامی عرصه ها  بنیاد نهاد …. ابتدا تکلیفمان را با دولتهای خودی روشن نمائیم . کل این جهان و تمامی سرزمینها یا همان قطعات کیک های عزا و عروسی تقسیم شده میان استثمارگران به تمامی انسان های این جهان تعلق دارد .

سرنگون باد سیستم استثمار و جنایات اسلامی ایران

نابود باد مرزهای میان خلقهای جهان ،

 برقرا باد ازادی و برابر ی.

 برقرار باد سوسیالیزم

  عمرمحمذی

چهارشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۹۴ برابر با ۰۹ سپتامبر ۲۰۱۵

رفقا و دوستان عزیز می توانید از سایت من بنام صدای آزادی و برابری دیدن کنید و به دوستان خود معرفی نمائید

 sedaye azadi barabari

sedayeazadibarabari.wordpress.com

داستان فرارم از زندان و مسائلی دیگر

https://www.facebook.com/ajax/messaging/attachment.php?attach_id=522fa83b8144688b70ef38c192ff6ff7&mid=mid.1418312354135%3Ac959ecf2a8bfbd8e12&hash=AQD5QsjzozNp4lDo

این وطن برای من هرگز وطن نبوداین وطن برای من هرگز وطن نبود

این وطن برای من هرگز وطن نبوداین وطن برای من هرگز وطن نبود

آزادی سکونت در هر جای این جهان حق انسانی هر انسانی است .... سرزمینها را مانند کیک های عروسی تقسیم می نمایند و انسانها را در آغل اسلام نگه می دارند .آزادی سکونت در هر جای این جهان حق انسانی هر انسانی است …. سرزمینها را مانند کیک های عروسی تقسیم می نمایند و انسانها را در آغل اسلام نگه می دارند .

 

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s