چه کسانی مسئولان اصلی ترورها بودند؟ (به مناسبت سالگرد ترور”میکونوس”) دوشنبه, ۱۰ام شهریور, ۱۳۹۳

چه کسانی مسئولان اصلی ترورها بودند؟  (به مناسبت سالگرد ترور”میکونوس”)

دوشنبه, ۱۰ام شهریور, ۱۳۹۳

منبع این مطلب اخبار روز

نویسنده مطلب: پرویز دستمالچی

مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز می‌توانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.

« … پیش از تأسیس واواک در سپتامبر- اکتبر ۱۹۸۵ یک سری باصطلاح گروههای بی نامی وجود داشتند که ترورهای خارج از کشور را اجرا می کردند و تصمیمات خود را تنها با خمینی در میان می گذاشتند و او بایستی آنها را تأیید می کرد. بدون تأیید خمینی عملیات انجام نمی گرفت… پس از تأسیس واواک این گروه ها تحت نام “شورای عملیات ویژه” زیر نظر مستقیم وزیر اطلاعات و امنیت سازماندهی شدند… پس از آنکه در سال ۱۹۸۹ سید علی خامنه ای رهبر نظام شد شورایی تحت نام “شورای امور ویژه” تأسیس شد که بر فراز حکومت و دولت قرار دارد. وظیفه این “شورا…” تصمیم گیری در تمام امور مهم، یعنی درباره اموری است که خارج از حوزه اختیارات و وظائف ادارات دولتی است، زیرا در آنجا همواره رعایت جنبه های قضائی- دینی تصمیمات لازم است… اتخاذ تصمیم (در “شورا… “) تنها مربوط به قتل دگراندیشان نمی شود، بل برای مثال شامل بستن دفتر نهضت آزادی (بازرگان) هم شد که درحوزه اختیارات ویژه وزارت کشور بود… تصمیمات “شورا…” نوعی تعیین وظیفه برای دولت است که هم مجلس وهم دولت باید به آنها توجه کنند. “شورا…” دارای اعضاء ثابت و متغیر است. غیر ثابت ها با توجه به موضوع مورد بررسی فرا خوانده می شوند. زمانیکه در کمیته موضوع یک قتل مطرح می شود، تصمیم باید بدون استثناء به تأیید مقام رهبری برسد و بدون دستور او هیچکس اجازه اقدام ندارد. اعضاء ثابت “شورای امور ویژه” عبارتند از:

• رهبر مذهبی نظام یا نماینده اش حجازی
• رئیس جمهور یا پسرش محسن (هاشمی رفسنجانی)، به عنوان نماینده او.
• در جلسات عادی “شورا…” معمولاً رهبر یا رئیس جمهور شخصاً حضور ندارند.
• مسئول امورسیاست خارجی، که ضرورتاً خود وزیر امور خارجه نیست، اما پس ازشروع کار رهبر (خامنه ای) همان وزیر امور خارجه، ولایتی، است.
• وزیر اطلاعات و امنیت کشور، علی فلاحیان
• اولین وزیر واواک، ریشهری، که اکنون مسئول دستگاه اطلاعاتی رهبر و از افراد محرم او است که برای دفتر رهبر فعالیتهای اطلاعاتی و ضداطلاعاتی انجام می دهد.
• محسن رضائی، فرمانده سپاه پاسداران
• سپهبد رضا سیف اللهی، رئیس نیروهای انتظامی
• آیت الله خزعلی، عضو شورای نگهبان و مسئول امور مذهبی شورا

پرسش: آیا تصمیم گیری برای قتل، یک تصمیم جمعی “شورای امور ویژه” است یا تصمیم تنها توسط رهبر (مذهبی نظام) گرفته می شود؟

پاسخ: اعضای “شورای امور ویژه” در درجه اول مشاوران رهبر هستند. تصمیم نهایی را رهبر به تنهایی اتخاذ می کند که دراینجا به اصطلاح نقش قاضی را دارد. رئیس جمهور، رئیس قوه قضائی، رئیس قوه قانونگذاری، و همچنین شورای انقلاب می توانند نقش “ناجی” را بازی کنند، یعنی درخواست کنند از اجرای حکم قتل چشم پوشی شود. در رابطه با حزب دمکرات کردستان ایران مشخصاً می دانم که (آیت الله) خمینی خودش شخصاً فرمان قتل قاسملو را صادرکرده بود. (آیت الله) خامنه ای، با تکیه به این فرمان (خمینی) دستور قتل دکتر شرفکندی را داد. دستور قتل در این مورد مشخصاً علیه شرفکندی بود و من نمی دانم بقیه قربانیان ترور ۱۷/۹/۱۹۹۲ (میکونوس) تا چه اندازه به نام مشخص شده بودند… حکم قتل صادر شده از سوی رهبر از نظر قضائی صِرف، به معنای پایه حقوقی و توجیه مذهبی قتل موردنظر است، اما از نظر سیاسی تمام اعضاء “شورا…” از چنین تصمیمی پشتیبانی می کنند.

اگر به غیر از این باشد، حکم قتلی هم صادر نمی شود، یعنی موضوع اصولاً با رهبر در میان گذارده نمی شود. در مورد رفسنجانی (رئیس جمهور) چنین است که حکم قتل می بایستی به تأیید او نیز برسد… من قبلاً گفتم که رهبر و رئیس جمهور معمولاً نمایندگان خود را به جلسات (“شورا…”) می فرستند، تکمیلاً باید بگویم که این امر تنها مربوط به جلسات تدارکاتی است و درنشست های تصمیم گیری خودشان شخصاً حضور دارند… نهاد و نیز ترکیب اعضای “شورای امور ویژه” توسط قانون مشخص نشده و فعالیتهای آن صرفاً نتیجه “ولایت فقیه” است… کردستان و حزب دمکرات کردستان ایران از ابتدای درگیریهای پس از انقلاب هدف سیاستی بود که می خواست ساختار سیاسی و سازمانی کردها، و بیش از همه حزب دمکرات کردستان ایران را متلاشی کند.

حکومت با این سیاست می خواست از اتحاد فرامرزی کُردها جلوگیری کند، امری که با توجه به شخصیت قاسملو قابل تصور بود… فرمانده پاسداران در غرب ایران، کردستان، به مسئول اطلاعات و عملیات (آنجا) تیمسار غفور درجزی گزارش داد که قاسملو قصد مذاکره دارد تا جوّ سیاسی را آرام کند. دولت نگران بود که قاسملو بتواند به این وسیله به یک عامل سیاسی جدی تبدیل شود و بعد از میان بُردن او مشکل شود. از اینرو تصمیم گرفت او را در همان ابتداء تلاشش از میان ببرد.

به دستور “شورای امور ویژه”، در سال ۱۹۸۷ یا ۱۹۸۸، دو نفر از اعضای بخش اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران در کردستان به نامهای جودی و جعفری، که من شخصاً آنها را نمی شناسم، با محمد هادی هادوی مقدم، که وی را شخصاً می شناسم، برای بررسی این مسئله ملاقات و گفتگو کردند. هادوی در آن زمان در واواک مسئول کسب و جمع آوری اطلاعات درباره کردستان بود و امروز مدیر کل اجرایی یکی از شرکتهای واواک به نام صمصام کالا است. واواک گزارشی را که توسط یکی از این سه نفر تهیه شده بود دراختیار “شورای امور ویژه” قرار داد، و شورا در سال ۱۹۸۸ قتل قاسملو را تصویب کرد که در ۱۹۸۹به اجراء گذاشته شد.

از آنجائیکه حتا با این اقدام هم حزب دمکرات کردستان متلاشی نشد، فلاحیان شخصاً در سال ۱۹۹۱ به هادوی (اندکی پس از تأسیس شرکت صمصام کالا و انتقال ظاهری او به آن شرکت) مأموریت داد تا درباره حزب دمکرات کردستان ایران اطلاعات جمع آوری کند و بر روی راه حل ها کار کند. دلیل انتخاب هادوی، تجربیات پیشین او بود. هادوی برای انجام مأموریت، در تابستان ۱۹۹۱ به آلمان آمد، زیرا او می دانست و یا فکر می کرد بخشی از رهبری حزب دمکرات در اینجا ساکن است. او حدود دو یا سه ماه در آلمان ماند… و پس از انجام مأموریت به ایران باز می گردد و گزارش خود را در اختیار فلاحیان می گذارد… پس از این گزارش بود که در همان سال ۱۹۹۱ “شورای امور ویژه” تصمیم گرفت عملیاتی را که علیه حزب دمکرات در نظر داشت، در آلمان به اجراء در آورد.

برای اینکار یک شرکت پوششی دیگر واواک که نام آن را به یاد نمی آورم، وارد کار شد. کمالی مدیر اجرائی، و اصغر ارشاد، که من او را خوب می شناسم و دست راست فلاحیان است، عضو هیئت رئیسه این شرکت شدند. این دو نفر از اعضای عالی رتبه واواک هستند که حدود دو یا سه ماه پیش از ترور برلین همراه چند عضو دیگر واواک تحت پوشش یک هیئت تجاری به آلمان فرستاده می شوند. هدف آنها برنامه ریزی مشخص عملیات و ارائه گزارش به فلاحیان بود. هادوی در میان کُردها، حتا در آلمان، منابع شخصی داشت که مورد اعتماد کُردها بودند و به همین خاطر هادوی برای جمع آوری اطلاعات اولیه انتخاب شد.

درباره کمالی می دانم که او سه سال پیش ۳۰۰ ماشین سواری، مرسدس بنز، مدل ۲۳۰E، وارد ایران کرد… کمالی و ارشد پس از بازگشت به ایران شخصاً به فلاحیان گزارش دادند… فلاحیان، عبدالرحمان بنی هاشمی را مأمور انجام ترور برلین کرد… خانواده بنی هاشمی در نجف (عراق) با خمینی در تبعید بود. آنها حداقل سه برادراند: عبدالحمید فرمانده سابق یک واحد سپاه پاسداران که درجنگ ایران و عراق کشته شد، عبدالمجید که او نیز عضو سپاه پاسداران است و در لبنان فعال و دارای رابطه با حزب الله است و سرانجام عبدالرحمان که فرمانده تیم عملیات میکونوس بود.

اعضای تیم او اروپا را خوب می شناسند، اما اکثراً در ایران زندگی می کنند… در زمانیکه تاریخ دقیق آن برای من ناروشن است، عبدالرحمان بنی هاشمی به همراه تیم اش وارد آلمان می شود تا با شرایط و جزئیات، از جمله محل عملیات در رستوران میکونوس، آشنا شود و مقدمات اجرای عملیات را تدارک ببیند… اعضای تیم ضربت از ظاهر شدن در انظار عموم برای تهیه وسایل و محل سکونت پرهیز می کردند، آنها نه در هتل، بل در اماکنی که در اختیار آنها گزارده می شد، زندگی می کردند. مسئول این امور درهر جا، ایستگاه اطلاعاتی آن کشور است. ایستگاههای اطلاعاتی در آلمان، سرکنسولگری ایران در هامبورگ یا در فرانکفورت بودند. مسئول ایستگاه در سال ۱۹۹۲ سرکنسولگری شهر فرانکفورت بود. مسئول پُست ایستگاه اطلاعاتی، سرکنسول کنسولگری مربوطه است. سرکنسولها کارمندان واواک هستند… عبدالرحمان نام درست بنی هاشمی است و من نام دیگری در ارتباط با ترور میکونوس نمی شناسم… ترور میکونوس با نام رمز “فریاد بزرگ علوی” اجرا شد… به معنای فریاد (خواست) رهبر انقلاب (بزرگ علوی، خامنه ای)… عبدالرحمان بنی هاشمی و دو برادرش… در اوایل سالهای ۱۹۸۰ از بهترین کادرهای چمران وزیر دفاع سابق بودند.

عبدالرحمان بنی هاشمی پیش از خدمت در واواک در لبنان کار می کرد و پس از بازگشت به ایران مسئول یک تیم عملیاتی برای امور خارج از کشور شد… او در سرکوب مجاهدین بسیار موفق بود و از اینرو سرانجام به بخش عملیات با زمینه اطلاعاتی منتقل شد. بعد در ترور ژنو به عنوان رئیس تیم ضربت شرکت داشت (… مرادی طالبی، خلبان سابق که در ۱۰/۸/۱۹۸۸ در ژنو ترور شد) و مشهور شد و مقام و رتبه اش نزد رفسنجانی و خامنه ای بالا رفت. از انجائیکه او فردی متعصب و در کارهایش موفق بود و کیفیت رهبری داشت، به عنوان یکی از فرماندهان دائمی تیم منصوب شد. مشخصات او:
• اکنون، حدود ۳۸ تا ۴۰ ساله
• قوی هیکل با عضلاتی ورزیده
• گردن کوتاه و انگشتانی چاق
• صورت گرد
• گونه های تقریباً برجسته
• ریش پُر و کامل، سیاه، تک و توک موهای سفید، مانند موهای سرش
• لب های کلفت، ابروهای پرپشت، چشمان و مژگان تیره، بینی متناسب با صورت، بدون علامت ویژه
• و…
… عبدالرحمان بنی هاشمی پس از ترور میکونوس از راه هوایی آلمان را از راه ترکیه به مقصد ایران ترک می کند. من این موضوع را در یک گفتگو شخصا از خود او شنیدم… من حدود سیزده ماه پیش با دو نفر از دوستانم به یکی از هتل های تهران رفتیم. هنگام ورود به هتل بنی هاشمی و پسر کوچکش در حال ترک هتل بودند. من تا این زمان شخصا او را ندیده بودم، اما دو نفر همراه من او را خوب می شناختند. آنها به او سلام و شروع به گفتگو کردند. بنی هاشمی با ما به هتل برگشت. حدود نیم ساعت با هم نشستیم و قهوه خوردیم. دراین میان گفتگو به مسئله کُردها در آلمان کشید. روشن بود که منظور دومین ضربه به رهبران حزب دمکرات کردستان ایران است. دو همراه من به او گفتند که می دانند او به خاطر شرکتش در این عملیات یک بنز ۲۳۰ پاداش گرفته است، اما بنی هاشمی تمایلی به صحبت درباره پاداش نداشت.

گفتگو تمام مدت حتا تا خروجی هتل ادامه داشت، و بنی هاشمی واقعاً با یک مرسدس آنجا را ترک کرد… بنی هاشمی در معامله هایی که در سال ۱۹۹۱ شروع و در ۱۹۹۳ به انجام رسید و برای صدور تلفن های سیار شرکت نوکیا (Nokia) به ایران بود، شرکت داشت. مذاکرات در این باره در آلمان و فنلاند انجام شدند و تحویل کالا نیز از سوی این دو کشور بود.

به نظر من بنی هاشمی باید در سالهای ۹۱ و ۹۳ برای انجام امور این معامله به آلمان سفر کرده باشد. این معامله با مشارکت وزارت پُست ایران انجام گرفت که غرضی رئیس آن معمولاً برای واواک کارهای خدماتی انجام و به فعالیتهای آن پوشش می داد. من اطلاعاتم در این زمینه را به هنگام آن ملاقات ذکر شده در بالا با بنی هاشمی در یکی از هتل های تهران، زمانی که همراهانم از او پرسش کردند، شنیدم … اطلاعات من درباره ترور “میکونوس” درمجموع از پنج منبع است که با توجه به خطرات زیاد برای آنها، در این جا با شماره های یک تا پنج از آنها نام می برم، اما حاضرم تمام مشخصات این منابع و همچنین امکان تماس با آنها را در اختیار دادستان کل قرار دهم.

منبع شماره یک در شورای امنیت ملی کار می کند… منبع شماره دو به آقای ریشهری بسیار بسیار نزدیک است… من توسط او اطلاع یافتم که فلاحیان از سوی “شورای امور ویژه” به عنوان مسئول اجرایی عملیات علیه رهبران حزب دمکرات کردستان ایران تعیین شده است… منبع سوم، یک مقام عالی رتبه واواک، مدیرکل و عضو سابق ایستگاه اطلاعاتی واواک درلبنان است… او با همین عنوان در سفارت ایران در بیروت کار می کرد… او در زمان ترور میکونوس به ایران باز گشته بود و در پُست فعلی اش کار می کرد. او از دوستان نزدیکی عبدالرحمان بنی هاشمی و یکی از دو نفری بود که در دیدارم در هتل با بنی هاشمی که دیروز شرح دادم، همراه من بود… منبع چهارم من رابطه خانوادگی نزدیک با فلاحیان دارد، اما خویشاوند او نیست…

در محافل مطلع تهران این یک سرّ آشکار است که این فرد آدم فلاحیان است… و همه می دانند حرفی که او می زند همان حرف یا نظر فلاحیان است. این منبع در رابطه با ترور میکونوس، با ارشد و کمالی ارتباط داشته است. هرچه من در این مورد گفته ام از این منبع بوده است… منبع پنجم در ترور میکونوس دارای مسئولیتهایی، هر چند نه اجرایی بود… تمام این منابع از خروج من خبر دارند و پس از آن سعی کردند توسط مدیر دفترم در تهران با من تماس برقرار کنند.

آنها در مورد فرار من دو نوع موضع خواهند گرفت: موضع حقیقی و واقعی آنها مثبت است، زیرا آنها با من هم عقیده هستند که باید به این دیوانگی ها خاتمه داد. موضع علنی آنها، عدم اظهار نظر و با احتیاط است … من در ابتدا در این فکر نبودم که اطلاعاتی درباره ترور میکونوس دریافت کنم چون اهمیت خاصی برایم نداشت. از اطلاعاتی که به هر حال طی گفتگوهایم با منابع به دست می آوردم از این موضوع نیز مطلع می شد. تاکنون، اصولاً ما عادت کرده بودیم که عملیات تروریستی ما درخارج با سکوت کشورهای مربوطه همراه باشد.

در مورد میکونوس برای اولین بار بود که چنین واکنشی به وجود آمد… این اطلاعاتی که من در اینجا در اختیار شما گزاردم، در یک مدت طولانی و تکه تکه به من رسید و نه به صورت یک خبر منسجم… من هیچ نوشته ای درباره ترور میکونوس ندیده ام. امکان دارد هیچ نوشته ای هم وجود نداشته باشد. چون تمام مسایل شفاهی حل و فصل می شوند. تنها نوشته، فرمان قتل از سوی رهبر است و آن را تنها رئیس تیم می بیند. چون این فرمان برای او توجیه قضایی و مذهبی است.

خود من شخصا، در مورد دیگری، چنین فرمان قتلی را که با امضای خمینی بود، دیده ام، گرچه من فرمانده تیم نبودم… این مورد مربوط می شود به ترور خسرو هرندی (هادی خرسند) که در لندن زندگی می کرد. در آن زمان محمد موسوی زاده معاون ریشهری وزیر وقت واواک با یک فتوکپی از فرمان قتل به شهر دوسلدُرف آمد. در آنجا، من در حضور او با فرمانده مسئول این سوء قصد و معاونش ملاقات کردم. چون آنها هر دو عرب بودند و فارسی نمی دانستند، اما فرانسه صحبت می کردند، من در مذاکرات میان آنها با موسوی زاده مترجم بودم و فرمان قتل را ترجمه کردم. ما به زبان فرانسوی حرف می زدیم که من بر آن تسلط دارم… موسوی زاده در این گفتگو بیان داشت که فرمان قتل باید به اجرا در آید و هر تأخیری گناه است. من در تدارکات این سوء قصد شرکت داشتم. در اتریش، عکس فردی که باید ترور می شد (هادی خرسندی) و نیز پول لازم را سفارت ایران در وین در اختیار ما گذاشت که من آنها را به تیم سوء قصد کننده دادم.

بعلاوه، من درگرفتن دستور اجرای سوء قصد (نام رمز انجام عملیات) از واواک در تهران و انتقال آن به تیم همکاری کردم. به این صورت که در آن زمان- بازهم به دلیل زبانی- بنا بر در خواست فرمانده تیم کلمه به کلمه به تهران اطلاع دادم که “ما می خواهیم جشن را فردا به راه بیاندازیم”من خود شخصاً پاسخ را از موسوی زاده دریافت نمودم و به تیم دادم ،”جشن بگیرید. امیدوارم خوش بگذرد”.

درشب اجرای قتل، من به طور ناشناس، به پلیس انگلستان تلفن کردم و به صورت زیر سوء قصد جاری را اطلاع دادم: “فردا حدود ساعت شش صبح دو نفر عرب چاق، یکی از آنها بسیار چاق، پیاده خیابانی را که در آن خانه هرندی (هادی خرسندی) قرار دارد طی خواهند کرد (آدرس را دادم). آنها می خواهند حدود ساعت هشت هرندی را به قتل برسانند”. زمان سوء قصد حدود ساعت هشت تعیین شده بود چون هرندی همیشه تقریباً در این زمان از خانه خارج می شد. در این عملیات یک زن هم شرکت داشت. پلیس با مراقبت در ساعت شش به درست بودن اطلاعات پی برد و سپس سوء قصد کنندگان را در ساعت هشت دستگیر نمود و اسلحه ها را نیز پیدا کرد. در مجموع هفت نفر دستگیر شدند. پنج نفر به طور مستقیم در رابطه با عملیات و دو نفر بعداً از جمله آن خانمی که گفتم. یک ماه بعد، من به رئیس تیم که آزاد شده و در سوئد بود برخورد کردم. در این ملاقات او به من گفت که موضوع از سوی ایرانی ها لو رفته است… رئیس تیم (ترور) و معاونش تبعه فرانسه بودند. یکی الجزایری به نام گواسمی و دیگری مراکشی بود که نامش در خاطرم نیست… ».

*- برگرفته از متن بازجوئیهای مقام امنیتی فراری ج.ا.ا.، ابولقاسم (فرهاد) مصباحی، معروف به شاهد “C” در دادگاه میکونوس، توسط دادستانی مسئول پرونده، مورخ ۲۵/۹/۱۹۹۶، ۲۶/۹/۱۹۹۶ و ۱۲/۱۲/۱۹۹۶، که در شهر مکنهایم (Meckenheim)، به شماره پرونده ۲bJs۲۹۵/۹۵-٨ انجام گرفته اند. بازجویی به شکل پرسش و پاسخ است که یکم، تمامی آنها برای سهولت در خواندن حذف شده و دوم، مطالب مربوط به یک موضوع از بخشهای مختلف در کنار یکدیگر قرار داده شده اند تا انسجام لازم بدست آید و خواننده بتواند آنها را براحتی پیگیری نماید، بدون آنکه به اصل پاسخها خللی وارد شده باشد. نگاه شود به کتاب اینجانب “ترور به نام خدا”،

انتشارات شرکت کتاب، ۱۳۹۲، لس آنجلس.

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s

%d Bloggern gefällt das: