از شرم نمی شود انقلاب ساخت.. میگوم: شرم ، یک انقلاب است.

از شرم نمی شود انقلاب ساخت.. میگوم: شرم ، یک انقلاب است.
کارل مارکس
نامه هایی از سالنامه فرانسه و آلمان 1844.
شرم از صفتهای والای انسانی است.. هر کس از کردار و رفتار و پندار بد خود شرم کرد ، هنوز امید بهبودی و انسان شدن و کامل شدنش وجود دارد.. مارکس اینرا نیز به اجتماع و ملتی نیز ربط می دهد که در مقطع تاریخی ، دچار اشتباهی شده اند.. شرمگین شدن ، یعنی امید به بهبود شدن می باشد.

Mazdak Socialists Foto.
  • Abdollah Rezaie

    به دریافت مارکس:‌انسانِ نوعی، زمانی واقعیت می‌پذیرد که این انسان دوباره به خویش بازگردانده شود، و انسان به عنوان یک فرد در زندگی روزانه، به موجود نوعی دگرگون شود، که چون انسان، توانایی‌های ویژه‌اش را چون نیرویی اجتماعی بشناسد و سازمان دهد و به این گونه دیگر نیروهای اجتماعی را از نیروی خویش، به شکل قدر‌ت‌های سیاسی جدا نکند، ‌بلکه تنها در آن زمان است که آزادی انسان، تکمیل خواهد شد. در این تعریف انسان، جزیی از یک کل است و کل مجموعه‌‌‌ای از اجزا‌ء در پیوند و ارگانیک و هماهنگ، ‌نه همچون یاخته‌های جداگانه، مجازی، خود محور و بیگانه از خویش و از دیگران.
    اینگونه است که مارکس نتیجه می‌گیرد که « کلّ آزادی، عبارت است از بازگرداندن جهان انسان و روابط انسان به خودِ انسان»
    مارکس در تزهایی در باره‌ی فوئرباخ برآن است که نگره‌ی ماتریالیسم کهنه، جامعه‌ی مدنی است، ‌نگره‌ی ماتریالیسم نوین، جامعه‌ی انسانی یا انسانیت اجتماعی شده است.»
    نزدیک به ۱۷۰ سال از این تعریف می‌گذرد. جامعه‌ مدنی در رشد و تکامل خویش، اروپا و آمریکای شمالی را به نمایش می‌گذارد با دنیایی از جنگ و ستم و طبقاتی و پایمالی حقوق انسان،‌ تجاوز به حقوق انسانی. آن ناکجاآباد با آن همه فیلسوف و اندیشمند و روشنگر و وعده امروز،‌ بیش از دوران مارکس، خود افشاگرِ آن است که بشر مورد عنایت این قانون مقدس، مالکی است که برای حفظ مناسبات و مالکیت خویش در امنیت و آزادی کامل به پشتوانه قانون اساسی‌اش بایستی از برابری قانونی با دیگر هم طبقه‌ای‌های خویش برخوردار باشد.
    اینک دراین برهه از تاریخ به جای آن تراژدی، کاریکاتوری غمبار تکرار می‌شود، به‌جای روشنگران انقلاب کبیر فرانسه، بنگریم چه‌ کسانی میدان‌دار این کارزارند؟ رویکرد و مخاطبین‌اشان کیانند؟ ‌افق و آرمان‌شان چیست؟ و اهدافشان کدام است؟ در ایران، به سان گوشه‌ای از جامعه بشری، با حاکمیت طبقاتی سرمایه‌دارانی که حتا کاربرد واژ‌ه‌ی شهروندی را به رسمیت نمی‌شناسد،‌ با نگرش چوپان رمه‌گی، میلیون‌‌ها انسان را خش و خاشاک می‌نامند،‌ کشتار می‌کنند و‌ تجاوز به زنان و پسران را پشتوانه حکومت الهی در سرزمین ظهور و عنایت مهدی و مذهب خویش قرار داده و می‌دهند، طنز آمیز و نیز غمبار است که برخی با جنجال‌‌های رسانه‌ای و ژورنالیسم نازل، با گزارش‌های ناقص و حکومت پسند از سوی «ناظرین حقوق بشر» ، به توهم از عنایت دولت‌های ناقض حقوق انسان، برای رعایت «حقوق بشر» به وسیله‌ی حکومت مذهبی- طبقاتی نظامیان دخیل می‌بندند و با شرکت در سمینارها،‌ با برخورداری از جوایز نوبل و برلین کرملین، درخواست اخیرشان «تنزل سفارت به کاردار» است.

    عباس منصوران
    ۹ آوریل ۲۰۱۰

  •  

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s