قرآن و فرقه ابیونی ها نویسنده: امین قضایی

‎کانون آگنوستیک ها و آتئیست های ایران Iranian Atheists & Agnostics‎ Foto.

قرآن و فرقه ابیونی ها

نویسنده: امین قضایی

طبق نظری که من در کتاب «نامه هایی برای محمد پیامبر» ارائه دادم، آیات مکی قرآن را اساسا باید مجموعه نامه هایی دانست که از سوی یک فرقه یهودی-مسیحی برای محمد فرستاده می شدند. محمد در مکه در واقع نقش میسیونر مذهبی این فرقه را ایفا می کرد.

اکنون این سئوال مطرح است که نویسندگان نامه‌ها چه کسانی بودند؟ به سختی بتوان با اطمینان به این سئوال پاسخ داد زیرا ایشان با واسطه قرار دادن محمد به عنوان یک میسیونر مسیحی، وجود خود را از چشم مردم مکه پنهان می‌کردند. بهترین راه برای پاسخ به این سئوال، مطالعه تمامی‌ فرقه‌های الحادی مسیحی از زمان پیدایش مسیحیت تا پیش از ظهور اسلام در خاورمیانه است.

فرقه ای که آموزه‌هایش بیشترین تطابق با عقاید مطرح شده در قرآن (به خصوص در مورد عیسی) را داشته باشد، می‌تواند پاسخ سئوال ما باشد. از میان فرقه‌های الحادی مطرح در خاورمیانه به خصوص سوریه و آسیای صغیر، می‌توان به نسطورین‌ها، یعقوبیون، غنوصیان و نصرانیان و ابیونی‌ها اشاره کرد. در این فصل مقاله می‌دهم که چگونه آموزه‌های ابیونی‌ها، بیشترین تطابق را با عقاید منعکس شده در قرآن دارد. با این حال باید به خواننده هشدار دهم که به نظر من نویسندگان نامه‌ها فرقه ای نزدیک به یا مشتق شده از ابیونی‌ها هستند و معلوم نیست که آیا نویسندگان خود را ابیونی می‌خواندند یا خیر. ما در مورد فرقه ابیونی‌ها چندان نمی‌دانیم و دانش ما محدود است به اشارات حکمای کلیسای ارتودوکس که به چند قرن پیش از ظهور اسلام بازمی گردد.

لازم به ذکر است که بسیاری از پژوهشگران برای بررسی ریشه‌های قرآن به قصص رجوع می کنند. این کاملا ثابت شده است که اکثر داستان‌های قرآن در کتب پیشین (چه کانونی و چه الحادی) یافت می شود. اما بررسی قصص تنها تاثیرپذیری اسلام از محیط فرهنگی مسیحیت و یهودیت را اثبات می کند ولی نمی تواند چیز زیادی درباره نویسندگانش به ما بگوید. داستان‌ها بین مردم به سرعت پخش می شود و کاملا محتمل است که فرقه‌های مختلف براحتی از داستان‌های یکدیگر اقتباس و الگو برداری کرده باشند.

بنابراین برخلاف عقاید و آموزه‌ها، نمی توان به طور دقیق گفت که یک داستان به یک فرقه مشخص تعلق دارد. بنابراین بهتر است که به جای قصص بیشتر روی عقاید و باورهای منعکس شده در آیات مکی قرآن متمرکز شویم. عقاید فرقه‌های مذهبی است که آنها را از یکدیگر جدا می کند و نه داستان‌ها و افسانه‌ها.

فرقه ابیونی

ابیونی‌ها فرقه ای از مسیحیان یهودی هستند که قدمت به آنان تا 150 میلادی باز می‌گردد.

ایشان توسط مسیحیان ارتودوکس و رسمی‌به عنوان یک فرقه الحادی شناخته می‌شدند.

آنان را نباید صرفا یهودیانی در نظر گرفت که به مسیحیت گرویده اند، بلکه درباره عیسی عقاید خاص خود را داشتند. آنها بر این باور بودند که همچنان باید به قوانین شریعت یهود (احکام موسی) و مراسم‌های آن (از جمله ختنه) پایبند بود، با این حال، عیسی را نه به عنوان پسر خدا، بلکه به عنوان یک پیامبر و بهترین مفسر شریعت یهود قبول داشتند.

نام این فرقه از کلمه عبری „فقیر“ (evyon) اتخاذ شده است که به معنای فرد فاقد قدرت، تحقیر شده و ستم دیده است.

هم ترتولیان (Tertullian ) مورخ مسیحی اهل کارتاژ و هم اپیفانیوس (Epiphanius ) اهل سالامیس در نوشته‌هایشان به فردی به نام ابیون به عنوان بینانگذار این فرقه اشاره می‌کنند و این احتمال است که کلمه ابیون از نام یک فرد منتج شده باشد. براساس گفته مورخین مسیحیان نخستین، گفته می‌شود که آنان گیاه خواری، فقر و ساده زیستی را تبلیغ می‌کردند. تورات شفاهی یعنی آموزه‌های خاخامی ‌و تلمود (یا حداقل بخشی از آنها) را قبول نداشتند و البته تغییراتی نیز در دین یهودیت داده بودند از جمله رد قربانی کردن حیوانات. شباهت‌های بی نظیری بین باورهای ابیونی‌ها و عقاید منعکس شده در قرآن درباره مسیحیت وجود دارد:

۱- ابیونی‌ها تثلیث را رد می‌کردند و عیسی را نه پسر خدا بلکه به عنوان یک پیامبر و بنده خدا می‌شناختند. قرآن نیز بارها به وضوح اعلام می‌کند که عیسی پسر خدا نیست بلکه بنده پارسا و پیامبر خدا بوده است.

۲- ابیونی‌ها قوانین شریعت یهود را می‌پذیرند و معتقدند که همچنان عهد قدیم خدا پابرجاست و توسط عهد جدید باطل نشده است. عیسی نه باطل کننده این عهد و قوانین قدیمی ‌بلکه مفسر و شارح آن بوده است.

قرآن نیز تصریح می‌کند که عیسی تورات و قوانین آنرا تصدیق می‌کرد:
وَقَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِم بِعَيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَيْنَاهُ الإِنجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ ﴿5:46﴾

« و عیسی پسر مريم را به دنبال آنان [=پيامبران ديگر] درآورديم در حالى كه تورات را كه پيش از او بود تصديق داشت و به او انجيل را عطا كرديم كه در آن هدايت و نورى است و تصديقكننده تورات قبل از آن است و براى پرهيزگاران رهنمود و اندرزى است.»

از همین رو اسلام نیز قوانین شریعت یهود مانند منع خوردن گوشت خوک، ختنه، روز و نماز، قوانین جزایی مانند قصاص و سنگسار را پذیرفته است.

۳- آموزه‌های ابیونی تاکید فراوانی بر کمک به فقرا و یتیمان دارد. آنها عیسی را کسی می‌دانستند که به وضوح اعلام کرده است که با ثروت مادی امکان رستگاری وجود ندارد. تاکید بر کمک به فقرا و یتیمان به خصوص در آیات مکی بارها در قرآن منعکس شده است:

البته محمد خود نیز یک یتیم بوده است و این تاکید بیش از حد بر نوازش یتیمان که از معدود نکات مثبت اخلاقی قرآن است را می‌توان از این جهت دانست. با این حال، با توجه به اینکه نشان داده ایم محمد نویسنده متن نیست، این تاکید بر دستگیری گدایان و یتیمان می‌تواند انعکاسی باشد از عقاید ابیونی‌ها.

۴- انجیل مورد قبول ابیونی‌ها، انجیل متی است. اگرچه معلوم نیست که دقیقا چه انجیلی در دست آنها بوده است اما داستان قرآن درباره تولد عیسی نیز بیش از هر انجیل دیگری با انجیل متی مطابقت دارد.

در قرآن کلمه انجیل 12 بار تکرار شده است و تمام دوازده بار این کلمه به صورت مفرد به کار رفته است. پس از نظر نویسنده نه اناجیل بلکه تنها یک انجیل مورد تایید است. بعید به نظر می‌رسد که نویسندگان تنها یک انجیل را می‌شناختند و بقیه انجیل‌ها را به رسمیت نمی‌شناختند. بنابراین به کار بردن کلمه انجیل به صورت مفرد، اشاره به اعتقاد نویسنده به معتبر بودن تنها یک انجیل است.

ابیونی‌ها تنها یک انجیل را معتبر می‌دانستند که گفته می‌شود همان انجیل متی است با این حال، این انجیل در دسترس ما نیست و نمی‌دانیم که دقیقا تا چه حد با انجیل متی کنونی مطابقت دارد. کلود گیو (Claude Gilliot, 2008) معتقد است که اشاره به انجیل به صورت مفرد در قرآن، نشان می‌دهد که محمد یا آموزگارانش کتاب دیاتسارون (Diatessaron) را در اختیار داشته اند که کتابی است منظوم و ترکیبی از انجیل‌های مختلف که توسط تاتیان سوری در سال 150 میلادی نوشته شده است. نسخه اصلی به زبان سوری است اما از دست رفته است و بنابراین به سختی بتوان مشخص کرد که منظور از انجیل در قرآن کدام انجیل است. با این حال، اگه به عقیده نویسندگان نامه‌ها متوسل شویم، این فرقه ابیونی است که بوجود یک انجیل معتقد است.

۵– ابیونی‌ها به تعبیری Adoptionist بودند یعنی بر این باور بودند که عیسی تنها بعد از غسل تعمید یافتن توسط یحیی به مسیح تبدیل شد (و نشانه آن کبوتر است) و قدرت معجزه یافت .

اگرچه متن قرآن چندان علاقه ای ندارد که درباره جنبه الوهی و جسمانی عیسی که موضوع داغ مورد بحث فرقه‌های مختلف مسیحی بود، صحبت کند اما نشانه ای از این عقیده Adoptionism در آیه 87 سوره 2 دیده می‌شود:

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ ﴿۸۷﴾

«و همانا به موسى كتاب [تورات] را داديم و پس از او پيامبرانى را پشتسر هم فرستاديم و عيسى پسر مريم را معجزههاى آشكار بخشيديم و او را با روح القدس تاييد كرديم پس چرا هر گاه پيامبرى چيزى را كه خوشايند شما نبود برايتان آورد كبر ورزيديد گروهى را دروغگو خوانديد و گروهى را كشتيد.»

تایید شدن با روح القدس به وضوح اشاره دارد به غسل تعمید عیسی توسط یحیی. با این حال، اشاره به داستان معجزه عیسی در کودکی (3:49 و 5:110) که اصالتا در کتاب „انجیل متی جعلی“ روایت شده، با این عقیده Adoptionism در تعارض به نظر می‌رسد. هدف نویسنده „انجیل متی جعلی“ تاکید بر جنبه الوهی مسیح از کودکی دارد و نه فقط از مان غسل تعمید، زیرا در کودکی می‌توانسته مانند خدا که انسان را از گل آفریده، از گل پرنده بیافریند. فرقه مسیحی مورد بحث ما گویا این داستان را صرفا به عنوان یک معجزه تعبیر کرده است و نه دلیلی بر الوهیت مسیح. به نظر می‌آید که فرقه مسیحی الحادی که نویسندگان این نامه‌ها هستند، عقاید التقاطی داشتند و اگرچه با الوهیت عیسی شدیدا مخالف بودند اما حاضر بودند هر داستانی که در اصل به منظور تاییدی بر خدا بودن عیسی ذکر می‌شود را به عنوان معجزه وی بپذیرند یا تعبیر کنند.

در سوره چهارم نساء که عمدتا آیات مدنی دارد، محمد (و احتمالا نه نویسندگان) نشان می‌دهد که برداشت اشتباهی از عقاید ابیونی‌ها داشته است:

وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا ﴿۱۵۷﴾ بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَيْهِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا ﴿۱۵۸﴾

«و گفته ايشان كه ما مسيح عيسى بن مريم پيامبر خدا را كشتيم و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند ليكن امر بر آنان مشتبه شد و كسانى كه در باره او اختلاف كردند قطعا در مورد آن دچار شك شدهاند و هيچ علمى بدان ندارند جز آنكه از گمان پيروى مىكنند و يقينا او را نكشتند(157) بلكه خدا او را به سوى خود بالا برد و خدا توانا و حكيم است»

ابیونی‌ها معتقد بودند که مسیح در افراد مختلفی تجسم می‌یابد. در هنگام غسل تعمید بود که عیسی به مسیح تبدیل شد و قبل از مصلوب شدن وی نیز جنبه الوهی یا همان مسیح از وی رخت بربست و وی مانند یک انسان عادی مصلوب شد. این آیه نیز همین عقیده را تکرار می‌کند منتها به شیوه شبهه برانگیزی به طوری که مسلمانان امروزی بنا بر همین آیه معتقد‌اند که عیسی همراه با جسم خود به آسمان رفته و کسی شبیه وی مصلوب شده است! اما به نظر می‌رسد که منظور این است که مسیح مصلوب نشده است و نه عیسی. آیا این آیه اشاره می‌کند که مسیح تجسم یافته در عیسی را مصلوب نکردند یا اینکه نویسنده آن تصور کرده است که خود عیسی را نیز مصلوب نکرده اند؟ به نظر من می‌اید که اولین منظور است و مسلمانان این آیه را اشتباه تفسیر می‌کنند. به هر حال، هدف ما در اینجا این است که نشان دهیم این عقیده منعکس شده در قرآن، درباره تجسم مسیح در عیسی و سپس جدا شدن آن از جسم عیسی، کاملا از باورهای ابیونی‌ها نشات می‌گیرد.

۶- اگرچه ابیونی‌ها به قوانین یهود پایبند بودند اما دین یهود را منحصر به نژاد یهود نمی‌دانستند و برخلاف یهودیان خواهان وارد شدن اقوام غیریهود (gentiles) به دین خدا بودند. متن قرآن نیز چنین عقیده ای را منعکس می‌کند.

۷- ابیونی‌ها مسیحیت را به عنوان یک دین جدید نپذیرفتند و معتقد بودند که دین یکی است و مسیحیان جدید تنها موجب تفرقه افکنی در دین شده اند. متن قرآن نیز به وجود این دین کامل اعتقاد دارد. در واقع وقتی در متن صحبت از اسلام می‌شود منظور پذیرفتن دین خدا و کنار گذاردن شرک است و صحبت بر سر یک دین جدید نیست. آنچه ما امروز به عنوان اسلام به مثابه یک دین متمایز می‌شناسیم، امری است که بعدها یا بعد از فتوحات اعراب یا بعد از مهاجرت محمد به مدینه شکل گرفت. در آیات مکی هیچ صحبتی از دین جدید نمی‌شود. کلمه اسلام از متن قرآن استنتاج شده و اصالتا به معنی تسلیم شدن در مقابل خدا و کنار گذاردن شرک است.

(از زبان یوسف ) «پروردگارا تو به من دولت دادى و از تعبير خوابها به من آموختى اى پديدآورنده آسمانها و زمين تنها تو در دنيا و آخرت مولاى منى مرا مسلمان بميران و مرا به شايستگان ملحق فرما.»(12:101)

فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسَى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللّهِ آمَنَّا بِاللّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (3:52)

«چون عيسى از آنان احساس كفر كرد گفت ياران من در راه خدا چه كسانند حواريون گفتند ما ياران [دين] خداييم به خدا ايمان آوردهايم و گواه باش كه ما تسلیم هستيم» (3:52)

در این دو آیه و بسیاری از آیات دیگر، مسلمان بودن و تسلیم شدن به معنی یک دین جدید نیست و بارها از زبان دیگر پیامبران می‌شنویم که آنها تسلیم خدا و مسلمان بودند. در آیه آخر حواریون ندا در می‌دهند که „اشهد بانا مسلمون“. بنابراین در اینجا حواریون همان کلامی‌را می‌گویند که کسی هنگام روی آوردن به اسلام بر زبان جاری می‌کند. متن قرآن تصریح می‌کند که تمامی‌پیامبران پیشین و حتی ابراهیم نیز تسلیم خدا بودند و در واقع این ابراهیم بود که ما را „مسلمان“ نامید(22:78).

«در حقيقت دين نزد خدا همان اسلام است و كسانى كه كتاب [آسمانى] به آنان داده شده با يكديگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم براى آنان [حاصل] آمد آن هم به سابقه حسدى كه ميان آنان وجود داشت و هر كس به آيات خدا كفر ورزد پس [بداند] كه خدا زودشمار است.» (3:19)

۸- یکی از منابع قدیمی‌ فرقه ابیونی‌ها کتاب Elchasai است که احتمالا در اوایل قرن اول میلادی نوشته شده است. این کتاب از دست رفته است، اما هیپولیتوس رومی ‌در کتاب „ابطال تمامی ‌فرقه‌های الحادی“ به این کتاب اشاره می‌کند (Hippolytus, ?). وی نقل می‌کند که آلسیبیادس (Alcibiades) اهل آپامئا (apamea) شهری در سوریه، آموزه‌های این کتاب را تبلیغ و ترویج می‌کند. السیبیادس مدعی بوده است که Elchasai این کتاب را فرشته ای عظیم الجثه به او وحی کرده است و سپس وی این کتاب را به فردی به نام Sobiaï داده است.

به نقل از هیپولیتوس، به رعایت شریعت یهود پایبند بوده و مدعی بود که معتقدین باید ختنه شوند و باید مطابق قوانین شریعت زندگی کنند اگرچه بخش‌هایی از شریعت را رد می‌کند. وی جنبه اولوهیت عیسی و زایش وی از باکره را رد می‌کرده است. هیپولتیوس در یک جمله متناقض نما می‌نویسد: „وی ادعا می‌کند که مسیح مانند هر انسان دیگری متولد شده است و اولین بار نیست که مسیح بر روی زمین از یک باکره به دنیا آمده است. پس مسیح در بین ما پیشتر از زمانی به زمان دیگر آمده و ظهور پیدا کرده است، به تناوب از جسمی‌زاییده شده و روحش از جسمی‌به جسم دیگر منتقل شده است.“ پس به نظر می‌آید که Elchasai که در آنزمان در منطقه تحت حکومت پارت می‌زیسته است، یکی از بنیانگذاران آموزه‌های ابیونی‌هاست.

هیپولیتوس در ادامه به شیوه بدعت آمیزی از تعمید نیز پیروان Elchasai اشاره می‌کند. به نقل از هیپوتیولس، پیروانElchasai برای تعمید و بخشایش گناهان به هفت شی قسم می‌خوردند و اعلام می‌کردند: „هان! آسمان، آب، ارواح مقدس، فرشتگان دعاگو، روغن، نمک و زمین را شاهد می‌گیرم. این هفت تا را شاهد می‌گیرم و شهادت می‌دهم که دیگر مرتکب گناه نشوم، نه مرتکب زنا شوم، نه دزدی کنم، نه بی عدالتی کنم، نه حرص بورزم و نه نفرت، متکبر نباشم و از هیچ عمل شرورانه ای لذت نبرم.“

سوگند خوردن به اشیا و پدیده‌های طبیعی هم در مذهب یهود و هم مسیحیت یک بدعت است. در زمان محمد، صابئین (همان کسانی که در قرآن نیز از آنان به عنوان اهل کتاب یاد شده است) نیز به همین نحو به ستارگان سوگند یاد می‌کردند و به همین خاطر مسلمانان ایشان را به ستاره پرستی متهم می‌کردند. این احتمال است که کلمه sabian یا صابئین از اسم فرد مرموز Sobiaï در متن هیپولیتوس که به معنای تعمید یافته است، نشات گرفته باشد. بدعت عجیب سوگند به اشیا، چیزی است بارها در متن قرآن تکرار می‌شود. در سوره شمس می‌خوانیم:

وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿۱﴾ وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ﴿۲﴾ وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا ﴿۳﴾ وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا ﴿۴﴾ وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا ﴿۵﴾ وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا ﴿۶﴾ وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿۷﴾ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿۸﴾ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ﴿۹﴾ وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ﴿۱۰﴾

سوگند به خورشيد و تابندگىاش . سوگند به ماه چون پى [خورشيد] رود. سوگند به روز چون [زمين را] روشن گرداند . سوگند به شب چو پرده بر آن پوشد. سوگند به آسمان و آن كس كه آن را برافراشت. سوگند به زمين و آن كس كه آن را گسترد. سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد . سپس پليدكارى و پرهيزگارىاش را به آن الهام كرد. كه هر كس آن را پاك گردانيد قطعا رستگار شد. و هر كه آلودهاش ساخت قطعا درباخت.

اگرچه این دقیقا (به جز آسمان و زمین) همان اشیا و پدیده‌هایی نیستند که هیپولیتوس به آن اشاره می‌کند، اما تعداد آنها دقیقا هفت تا است (باید توجه داشت که در مقایسه ما بین صابئین و ابیونی‌ها و کتاب Elchasai حدود چند قرن فاصله است). بدعت سوگند خوردن به اشیا (حتی به زیتون و انجیر) در جاهای دیگر قرآن نیز دیده می‌شود و می‌تواند انعکاسی باشد از آیین و رسم و رسوم رازورزانه Elchasai در قرن اول میلادی ریشه گرفته باشد که نزد ابیونی‌ها و صابئین برجای مانده است.

با این حال باید یادآوری کرد که هدف ما نه مقایسه ابیونی‌ها با اسلام به عنوان یک دین جدید و اعمال و رفتار محمد در یثرب (و یا آنچه بعدا به عنوان یک دین منسجم همراه با فقه و شریعت پدید آمد) بلکه مقایسه آن با متن آیات مکی در قرآن است.

به بیان دیگر، قصد من در اینجا این نیست که نشان دهم دین اسلام یک کپی برداری از مذهب ابیونی‌هاست بلکه می‌خواهم نشان دهم که عقاید و آموزه‌های نویسنده نامه‌ها به محمد، مطابقت بسیاری با آموزه‌های ابیونی دارد و این احتمال را تقویت می‌کند که نویسندگان این نامه‌ها، فرقه ای ابیونی یا نصرانی در سوریه بوده اند.

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s