محض اطلاع ناموس پرستهاى زشت خو و بد كردار و متناقض؛ احمق ملا و ملا صفتها؛ئاكو روژ هلات پنجشنبه ٧ خرداد ١٣٩٤ برابر با ٢٨ مى٢٠١٥

محض اطلاع ناموس پرستهاى زشت خو و بد كردار و متناقض؛ احمق ملا و ملا صفتها؛ئاكو روژ هلات پنجشنبه ٧ خرداد ١٣٩٤ برابر با ٢٨ مى٢٠١٥

ئاكو روژ هلات

پنجشنبه ٧ خرداد ١٣٩٤ برابر با ٢٨ مى٢٠١٥

ویرایش و همفکری از عمر محمدی 

Ako Rojhelat

با سپاس فراوان از رفيق گرامى عمر محمدى كه در نوشتن اين مقاله من را همراهى كرد

کار هائی و مسائلی که  هز لحظه و هر ساعت بصورت مداوم در طی زندگی انسانها ؛ معمولا در زندگی روز مره ؛ در جامعه انسانی اتفاق می افتد که هر یک  از ما انسانها به تناسب فرهنگ و شعور و درک از مسائل گوناگون به نسبت ابعاد مختلف تفکر و فرهنگ و مناسبات مان با دنیای روبه پیشرفت و یا  قعر تاریخ تمدن و پس رفت دست و پا زدنهایمان در ته چاه فاضلاب و عقب ماندگی  گوناگون است ؛ اساسا درگیری های ناهنجار و هنجار های فکری و فرهنگی در میان انسانها به علت ناموزون بودنهای حرکتها در تنش ها و همگونی ها است در مسیر تکامل است …همانند رسیدن میوه های یک باغ یا باغهای مختلف که همگی با هم یک شبه کامل نمی شوند ؛ تلاش هر یک از ما به منظور فهمیدن مناسبات و روابط و مسائل مختلف نیز از این گونه است ؛ این اختلافات در تلاش برای یافتن حقیقت و حقیقت جوئی در میان انسانهائی که همانند ماهی های صید شده  و گیر افتاده در درون تشت های مملو از ماهی های آماده برای فروش در شب نوروز در سنندج دور میدان و ماهی فروشی های سایر شهر ها  از سر و کول هم بالا رفتنها  و همیدیگر را  فحش دادن و گاز گرفتن ها از سر نادانی است ؛ تقصیر بغل دستی من نیست اگر ما گیر افتاده در دام فرهنگ توحش هستیم …. در این عرصه ؛ هر یک از ما به فراخور حال و درک و نیاز و ضرورت زندگی خویش نسبت به آن موضوعات مورد نظرمان  کنش و واکنش های مختلفی نشان می دهیم ؛ به فراخود توان فکری و فرهنگی مان  …. تنوع بسیار فروان است ….وسعت تفکر و زاویه دید و نقطه نظر و تصورات  به وسعت  و فراوانی تمامی امور زندگی یک جامعه هفت میلیارد انسانی است ؛ که در زمینه های مختلف به هفتاد میلیارد گونه تبدیل می گردد ؛ زیرا که یک انسان به تنهائی یک صفحه ساده نیست ؛ اگر چه تفکر مذهبی  می خواهد انسان را در حد یک حیوان ساده در حد ارضای غرایز کوته بینانه داشته باشد ؛  ازادی در این عرصه است که معنا می یابد و در تقابل با نوآوری و ازاد اندیشی و دگر اندیشی  این تفکرات مذهبی احمق خرفت توده های بی فکر و بی فرهنگ در تناقض با ازادی ؛ تبلور درک و منافع حقیر یک ملای احمق و توحش مذهبی  قرون ماقبل تاریخ بشر می گردند ؛ دنیای انسانی؛ برای یک انسان با فرهنگ در حال شکوفائی  مملو از عرصه ها و پیچیدگی های فراوانی است ؛ در رابطه جهان انسانی بعنوان فرد و حتی انسان جهانی در تمامی عرصه ها….؛ و متاسفانه این فرهنگ کوته بینی ملا و مذهب است که از پدیده ها فقط یک زاویه را می بیند و بسیاری ها بدون اینکه بدانند همانند گوسفند بع بع وار نشخوار اشغال جویده های تف شده ملا ها را دوباره ننشخوار می نمایند و باز هم تف می کنند و دوباره می جوند و باز هم نشخوار می کنند ؛ تکراری از یک تاریخ مسخره ؛ زیرا عاداتشان انها را به کمتر از یک گوسفند؛ یک ملای مذهبی نادان و ریا کار تبدیل نموده ؛ زندگی خود و دیگران را به گند کشیده ….به همین دلیل در این برخورد ها و ابعاد درک و سطح فرهنگ؛  تفاوتها میان انسانهای متمدن با ملاها و مذهبی ها و فرهنگ گندیده مذهبی و از تاریخ و زمان به جا ماندگان مختلف است و هست ؛ گوناگونی ها فراوان است ؛  بر این زمینه چه باک اگر الاغی بگوزد و جفتکی بپراند …. یکی از آن جنبه ها در زندگی  واقعی و روزانه میان میلیارد ها انسان؛ روابط و اتفاق های جنسی و روابط زناشوئی بدون اجازه از ملا و خدا و خر و شیطان و فلان فضول احمق همسایه و یا …. است که مدام اتفاق ها مدام می افتند ؛ 90  در صد آن اتفاقات را به کسی خبر نمی دهند ؛ طبق امار دانشگاهی حتی آنهائی که زن و شوهر هستند را منظور دارم ؛ در میان مجرد ها و ….به وسعت وجود انسانهاست اما؛ طبق آمار دانشگاهی ده درصد زنان و پانزده درصد مردان با وجود داشتن همسر و فرزند بازهم با مرد و پسر و دختر و زن همسایه و یا فلان کس آشنا روابط و ….زناشوئی و سکسی دارند …بقول مارکس  به لحاظ روحی و تصوری کسی که در تصورش کاری انجام می دهد به لحاظ اخلاقی انگار آن کار را انجام داده است؛ تنها به لحاظ های دیگر ازجمله به لحاظ قضائی است اگر مرتکب نشده باشد و …. که مذهبی های جاکش انسانها را تا کوچه پس کوچه های درون ذهن انسان ؛ انسانها را تعقیب می نمایند ….زشت ترین کاری که یک انسان ازادیخواه برایش می تواند متصور باشد ؛ که ملاها تبلور زشتی اند ؛ در رابط های زناشوئی میان انسانها ؛  در این میان نه طوفان و نه اتش فشان در نخواهد گرفت ؛ به جز در رختخواب ؛در هیچ جای دیگر اتفاق دیگری نمی افتد ؛  دید مذهب از کاتولیکی و اسلامی تا بقیه….از این موضوع  که عوضی و در جهت خلاف بیولوژی و خلاف نیاز  روحی و روانی  یک انسان سالم است در این زمینه نیز این هم برعکس است و  ریشه فرهنگی آن در زمان گرسنگی اعراب و انسانهای وحشی است ؛ که تولید مثل بیش از حد گرسنگی بدنبال داشت و ما امروز در سایه مذهب اسلام و دین  همان فرهنگ گرسنگی را داریم بر دوش می کشیم ؛ البته بیشتر فرهنگی است؛  که امروز به دکانی پر سود برای ملا تبدیل گشته ؛ و این عمق تناقضات روابط و تفکرات ما را به نمایش می گذارد ؛  لمپن ها و احمق و نادان ها فحش ناموسی خرج می نمایند و ملا ها برای جبران این پایه از دین شان مانند دون کیشوت ها به جنگ دیو و شیطان می روند ؛ و لشکریان احمق ها را به صف می نمایند ؛ اگر این کار و امور روابط جنسی بدون اجازه ملا انجام شود عرش و اسمان منافع شان می لرزد و اگر به ملا پول بدهند حلال است ؛  و احمق ها فکر می کنند اسمان انها می لرزد هاهاها ؛ و این همسایه های ما این احمق های احمق تر از ملا؛  نشخوار کنندگان فرهنگ ملا ؛مانند گوسفند بدنبال فرهنگ ملا ؛ خود میخ چوبینه ای از این تابوت زندگی می شوند ؛  زیرا که انها نیز اعتقاد پیدا می کنند که  بدون اجازه و سرقفلی گری برای منافع ملا ها نباید رابطه جنسی داشت ؛ بدون اجازه ملا  نباید اتفاق بیفتد و اگر به ملا پول پرداخت شد حلال است و اگر نشد حرام است …..دکانداری جاکشی ملائی ….. جریمه دارد بقیه اش را خود می دانید…. اما صیغه و عقد و چرتیات را به عربی خواندن حلال است …. در واقعیت امر  در زندگی واقعی در رابطه زناشوئی میان انسانها همانند نوشیدن یک لیوان اب و یک فنجان قهوه اتفاق خاصی روی نمی دهد ؛ بنابراین بسیار طبیعی است تمایل میان انسانها هر چقدر هم ملا بشوید و بشویم بازهم  از دست نیاز های واقعی جسم و روح سالم انسانی مان در رو نداریم ؛  بقول معروف با دعای ملا گربه باران نخواهد بارید …. هر کسی که به دیگری تمایل داشت ممکن است دو طرفه باشد ؛ اتفاق ممکن است و یا …. خوب گاهی با پول یا زور و یا تهدید و تطمیع رذالت  و فحشا نیز ممکن است که این خود موضوعی دیگر است؛ که ان مکمل این روابط و نیازهای یک طرفه هست و می تواند باشد ؛ همانند جنده خانه ملا و فرهنگ ملا و هقتاد زن در بهشت برای مردان  ؛که نام رذالت را برخود دارد و پایه و اساس فحشای …. است با هر نام و عنوانی ؛ فحشا یعنی تمایل به رابط جنسی به خاطر هر چیزی به جز عشق و دوست داشتن ؛  هر نوع رابطه ای در جامعه انسانی ؛ زنی و مرد نمی شناسد رابطه به خاطر هر چیزی به جز وجود خود شخص و علاقمندی قلبی با فحشا برابری می نماید ….از این رو رابطه سرمایه داران ملائی از جنسی تا خرید از دکان بقالی و رابطه بقالانه عباس اقائی …با فحشا برابری می نماید برای یک ادم سطحی اینها اشکالی ندارد کما اینکه الان بعضی ها به ان جمله من می خندند ….هاهاها   خوب خندان راه برو تا پاهات باز بشه ؛ رابطه سرمایه دارانه رابطه ای فاحشه خانه ای  …. من نیز یکی از هفت هشت میلیارد آدم این کره خاکی هستم که در این زمینه نیز نیازی طبیعی و انسانی دارم …. این تناقض در فرهنگ و تفکر دینی شما است اگر کسی ناراحتی در الت تناسلی اش داشته باشد به دکتر مراجعه می نماید و اگر نیاز داشت سنگسار می شود ….هاهاهاها  ...پس زیرا … بنابراین با هر زنی دلم بخواهد و او بخواهد؛ در یک رابطه عاطفی ؛ جنسی دوطرفه ؛ هیچگاه نه نخواهم گفت ؛ در این مسیر اگر به نیاز های درونم ؛ روح و روانم و جسمم جواب ندهم و بی اعتنائی نمایم ؛ زشت ترین كار و بقول مسلمانها یا کاتولیکهای قرون وسطی دچار گناه در مورد جسم و جانم شده ام ….بنابر این با هر زنی که رابطه و تمایل دوطرفه باشد ؛ هیچگاه نه !! نخواهم گفت ؛با کمال میل و رغبت ؛ بسیار طبیعی است ؛ خواهم بود و بوده ام …. در این رابطه دوطرفه هر کسی از دو طرف اگر وسط راه پشیمان شد؛ خوب که شد ؛ بازهم به جز مقداری مسائل عاطفی هیچ اتفاقی نمی افتد ؛ ((که اگر مسائل عاطفی پایه و اساس داشته باشد جدائی غیر ممکن خواهد بود )) همانگونه که درصورت باهم بودن هیچ زلزله ای روی نخواهد داد به جز در رختخواب …. برای من رابطه میان دو انسان که در اینجا بنام زن و مرد مطرح شده و منظور است ؛ یعنی در صورت تمایل و رابطه عاطفی ؛ انجام سکس و رابطه جنسی به اندازه  نوشیدن  یک فنجان قهوه با هم و یا یک وعده شام اهمیت دارد ؛ نه بیشتر ؛ همان مهمانی هائی که همه جا روی می دهد و همان اتفاقات همخوابگی که گاهی اغلب پیش می اید ؛ درست همانند زمانی  که ادم گرسنه است و غذای مناسبی دم دست ندارد …..؛ ببخشید بسیار سحطی مثال می اورم زیرا این حرفها در مورد روح و احساس و روان ادمی برای این احمق های نشخوار کننده  مذهبی و ملا همانند گوسفند در این سطح باید باشد ؛ تا شاید خر فهم و بیدار شوند …. انچه می گویم اندر خور فهم تو است ؛ ای ملا؛  مردم اندر خور فهم درست ؛ ای الاغ …. همانگونه  که اتفاقاتی  بعد از اشنائی و شام و قهوه می توانند در رختخواب نیز زلزله به پا نمایند ؛ من نیز بنابراین توضیح با هر کی دلم بخواهد ؛ بصورت دوطرفه و آزادانه عاشقانه یا تمایل دوطرفه و… خواهم بود ؛ این مسئله ای است کاملا خصوصی ؛ موضوع سکس به خودی خود به اندازه یک وعده شام و یا یک فنجان قهوه اهمیت دارد ؛ نه بیشتر .... از فحشای رسمی تحت نام ازدواج متنفرم ؛ بنابر این تعریف ؛ هر کسی دلش خواست در یک رابطه دوطرفه با دیگری می تواند سکس داشته باشد و در واقع  در صورت اماکن دارند ؛  بدون فتوای هر ملائی ؛ با این همه فشار و ترشحات چرک و خون سرمایه و مذهب بازهم …چیزی که روزانه میلیارد ها بار در این کره خاکی اتفاق می افتد و کسی بدان توجهی ندارد و اهمیتی در زندگی واقعی دیگر مردم ندارد ؛ به جز ضرر های جاکشانه برای ملا مسلکان و دلال های محبت که برای جبران دکانشان حرام حرام راه می اندازند و شیوه  سنگسار نیز و قربانی نمودن روح و  روان و جان انسانها برای منافع حقیرشان … و دنباله روان آنها  بع بع کنان …. و اگر از مغز معیوب ملا های مریض و یا نوچه های فرهنگی شان این امر اگر رخ ننماید غیر عادی است ؛ این فرهنگ دین و مذهب است که بعنوان ناموس و مالکیت خصوصی مانع زندگی نرمال میان انسانها در جامعه می شود ؛ و بازمانده ای است از فرهنگ زمان برده داری ؛ که با آن ؛ کودکان و زنان مانند حیوانات متعلق به حرمسرا و صاحب قبیله و عشیره بود  و هنوز  رفتار می شود و می شد …. امروز روابط انسانها بر مبنای ازادی و برابری ؛ تنظیم و رقم زده می شود ؛ هر کسی برای روح و نیاز و بدن خویش باید بتواند تصمیم بگیرد ؛ و در واقع می گیرند ؛  درگیری های کلیسا و زنان اروپائی برای این احمق های اسلامی باید زنگ بیداری باشد ؛ اما اینها در این عرصه نیز نمی فهمند ؛  نمی فهمند که کلیسا شکست خورد و به گوه خوردن افتاد ؛ همانند ملاها یک جام ذهر  دیگر را  در این عرصه بالا کشیدند ؛ اما  از آنجائی که ملاها از کلیسائی ها عقب مانده تر اند ؛ در این زمینه نیز خوب فعلا باید چکش بخورند و ما می زنیم ؛ …بدن من هیچ تعلقی به هیچ شیخ و ملای کون نه شوری ندارد ؛ و هر کسی بخواهد در صورت تمایل ؛ ازادنه با هر کسی که دوست داشته باشد می تواند سکس یا دوستی یا رابطه جسمی و روحی و عاطفی  …. داشته باشد و  در زندگی واقعی با وجود این همه بگیر و ببند؛ این موضوع دارد پیش می رود و این اشغالهای زندگی را به کناری می زند و این اشغالها از بس پر رو و بی شرم اند بازهم در سر راه مردم باز هم بوگند راه می اندازند  ؛ بقول مارکس کسی که حتی  درتصور و خیال خودش علاقه و تمایل به انجام کاری دارد به لحاظ اخلاقی و روانی ان کار را عملا انجام داده است ؛ کاری که به لحاظ قضائی هنوز مرتکب نشده باشد ….که ملا ها  حتی تصور انرا کفر می دانند …. به اثار عبید زاکانی مراجعه کنید بد نیست …. یک نفر رفت پیش ملای مسجد گفت؛ آملا من نمی دانم چیه هنگام نماز تحریک می شوم یاد اون حوری های بهشب می افتم ….ملا گفت نام خدا را ببر ….گفت بردم هزار بار اما این یارو ول کن نیست ؛  گفت از قیامت بترس ….هر چی ملا گفت این شخص گفت همه این راه ها را رفته ام ….ملا آخر سر عصبانی شدو گفت بیار بکنش توی ماتحت من …. شخص گفت اتفاقآ برای همین کار امده ام ….هاهاها…. بقول اعراب وصف العیش نصف العیش است ….در مقابل ؛ کسانی که بدون هیچ نوع علاقمندی با زنان شان یا با شوهران شان هستند ,؛ این روابط بدون عاطفه و عشق و دوست داشتن یک فحشای رسمی بیش نیست ؛ چه زن یا مرد ؛ من خود را از این نجاسات و کثافات و توحش بدور داشته و دارم ؛ سکس برای انسانهای نرمال و سالم مکملی است ؛ نیازی است ؛ از یک رابطه دوستانه و عاشقانه که حق هر انسانی است ؛ و یکی از پایه های اساسی روابط عاطفی و عاشقانه میان انسانها ؛ پایه های ادبیات و عشق ها و نیاز های روحی و روانی و انسانی و اجتماعی …میان انسانها … من نیز طبق قانون انسانی خودم ؛ با هر زنی دلم بخواهد و او بخواهد ؛با کمال میل خواهم بود و بوده ام و هر کی وسط راه پشیمان شد که شد ؛ حق تصمیم گیری برای جسم و جان انسانها به خود انسانها تعلق دارد ؛ برای من سکس به خودی خود در صورت وجود احساسات دوطرفه ؛ به اندازه یک سلام و شب به خیر ساده  یا شاید یک فنجان قهوه است؛ با هر کسی دلم بخواهد می خورم و لذت هم می برم ؛ بهشت من همین دنیاست ؛؛ هر کسی در صورت تمایل و داشتن رابطه عاطفی یا اگر دلشان خواست بدون دستور و اجازه ملاهای جاکش و احمق در صورت تمایل با دیگری می تواند باشد ؛ چیزی که روزانه میلیارد ها بار اتفاق می افتد ؛ این فرهنگ دین و مذهب است که بعنوان ناموس و مالکیت خصوصی بکار برده می شود و مانع روابط انسانی در جامعه انسانی می گردد؛ باز مانده ای از فرهنگ زمان برده داری است که زنان مانند حیوانات متعلق به حرمسرا و صاحب قبیله و رئیس عشیره بودند و در اسلام …. ضیغه و چهار زن رسمی همراه با ….فراوان زنان بود و هنوز هست و با همین فرهنگ  طبق همین فرهنگ توحش رابطه میان زن و مرد حرام است و روابط میان مرد و مرد ازاد است ؛ در بهشت هم وعده اش داده اند ؛ یعنی این فرهنگ هم جنس باز است همه ملاها بارها تجربه این نوع روابط را داشته و اغلب دارند…. امروز روابط انسانها بر مبنای ازادی و برابری است ؛ یعنی رابطه ای ازاد و برابر و انسانی روحی و روانی و جسمی و اجتماعی  ….حق هر انسانی است ؛ هر کسی بخواهد ازادنه با هر کسی که دوست داشته باشد ؛ می تواند باشد و کسانی که بدون هیچ نوع علاقمندی با شوهرانشان یا زنان شان  هستند ؛ دچار یک فحشای رسمی  شده اند که تبعات روانی آن  را می توان در همه جا دید ؛ برود بزه کاری ها و آمار این مسائل را ببینید  ؛ من خود را از این نجاسات و کثافات بدور داشته و دارم ؛ سکس مکملی است از یک رابطه دوستانه و عاشقانه که حق هر انسانی است؛ نیازی است روحی و روانی و جسمی و رابطه ای است اجتماعی و انسانی برابر و ازادانه ؛ تکرار می کنم تا شاید این احمق های ناحالی ببینند ؛  رابطه زن و مرد باید رابطه ای انسانی برابر آزادنه و انسانی روحی و روانی و جسمی و اجتماعی است و باید باشد …و آن موضوع فقط به دوطرف قضیه ربط دارد و بس ….. رابطه اجتماعی میان زن و مرد حق انسانی انسانهاست ؛ به انسانها تعلق دارد و هر کسی آزاد است برای خودش  و جسم و احساسات خودش تصمیم بگیرد ؛ زن ناموس کسی نیست ؛ همانگونه که مرد ناموس کسی نیست ….من نیز یک انسانم اگر بعضی ها طبق فرهنگ ملا و توحش نمی فهمند ؛ باید بروند در غار ها به چرند ….من انسان برای برابری و حق دوست داشتن انسانها و رابطه آزاد و برابر ….تا پای جان هستم ….

ئاكو روژ هلات

پنجشنبه ٧ خرداد ١٣٩٤ برابر با ٢٨ مى ٢٠١٥

این حلال است  و آن حرام استاین حلال است و آن حرام است

اسلام در خطر افتاداسلام در خطر افتاد

این هم برای تفکر ملا و خدا و هر چه تفکر مذهبی و مذهب گونه استاین هم برای تفکر ملا و خدا و هر چه تفکر مذهبی و مذهب گونه است

ﺭﻭﺯﯼ ﻓﻘﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﺷﯿﺨﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﯾﺎ ﺷﯿﺦ ﺧﻤﺲ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ؟
ﺷﯿﺦ ﺑﮕﻔﺘﺎ :
ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﭘﻨﺠﻢ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻤﻦ ﺑﺪﻫﯽ ؟

ﻓﻘﯿﺮ ﺷﯿﺦ ﺭﺍ ﺑﺰﻣﯿﻦ ﮐﻮﻓﺖ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺑﮕﺎﯾﯿﺪ!
ﺷﯿﺦ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﺍﯼ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟
ﻓﻘﯿﺮ ﮔﻔﺖ :
ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﯿﺮ ﺑﻮﺩ ، ﮐﻪ
ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺘﻮ ﺩﺍﺩﻡ . ﺣﺎﻝ به من ﺑﮕﻮ
ﺯﮐﺎﺕ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺷﯿﺦ ﺑﮕﻔﺘﺎ :
ﺗﻮ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺍﺯ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺧﻤﺲ ﻭ ﺯﮐﺎﺕ
ﻣﻌﺎﻑ ﻫﺴﺘﯽ!ﺭﻭﺯﯼ ﻓﻘﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﺷﯿﺨﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﯾﺎ ﺷﯿﺦ ﺧﻤﺲ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ؟ ﺷﯿﺦ ﺑﮕﻔﺘﺎ : ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﭘﻨﺠﻢ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻤﻦ ﺑﺪﻫﯽ ؟ ﻓﻘﯿﺮ ﺷﯿﺦ ﺭﺍ ﺑﺰﻣﯿﻦ ﮐﻮﻓﺖ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺑﮕﺎﯾﯿﺪ! ﺷﯿﺦ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺍﯼ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﻓﻘﯿﺮ ﮔﻔﺖ : ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﯿﺮ ﺑﻮﺩ ، ﮐﻪ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺘﻮ ﺩﺍﺩﻡ . ﺣﺎﻝ به من ﺑﮕﻮ ﺯﮐﺎﺕ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﺷﯿﺦ ﺑﮕﻔﺘﺎ : ﺗﻮ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺍﺯ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺧﻤﺲ ﻭ ﺯﮐﺎﺕ ﻣﻌﺎﻑ ﻫﺴﺘﯽ!

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s