افسانه آفرینش ادم و حوا

افسانۀ حوّا و سیب ممنوعه :
داستان هبوط آدم و حوا بر زمین و علت اخراج آنها از بهشت .
در الاهیات یهود آمده که خدا به آدم گفت : در این باغ خوش باش امّا بدان ابلیس دشمن تو و ممكن است فریبت دهد …. و این دشمنی ناشی از حسادت شیطان نسبت به جّد بزرگوار ما بود كه میدید او نزد خداوند از منزلت والائی برخوردار و بقول حافظ از ملائک بوده است ، تصمیم میگیرد آدم را از پایگاه رفیعش نزد الله به زیر بکشد و شیوۀ کارش وسوسه‌ کردن او بخوردن میوۀ ممنوعۀ از درخت دانائی بود و قوای شیطانیش را بکار میگیرد تا سرانجام موفق میشود آن میوۀ ممنوعه که گویا سیب بوده حضرت آدم میخورد و هنگامیکه خداوند از خوردن میوۀ دانایی توسط آدم و حوا آگاه میشود . آنها را سرزنش میکند که چرا از میوه دانایی خورده ‌اید ، میخواهید مثل من فرزانه شوید ؟ و با خود می اندیشد « همانا انسان با خوردن میوه دانایی مثل ما شده که عارف نیک و بد گردیده و اینک نکند دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز میوه ای گرفته بخورد و تا به ابد زنده بماند . « کتاب مقدس، سِفر پیدایش 5:3 »
در این گزارش کوتاه و فشرده مشخص میشود که علت تبعید آدم و حوا از فردوس برین به زمین ، حسادت خود خداوند به نیائ کهن ما بوده که مبادا با خوردن میوه از درخت دانائی و سپس نوش جان کردن ثمرۀ درخت حیات عمر جاودان یافته و رقیب پروردگار شود و ایشان قبل از وقوع حادثۀ دو قطبی شدن قدرت در سپهر انسان و خدا ، آدم و حوا را از بهشت اخراج میکند و بعد ها که مذهب مسیحی از ذهدان دیانت یهودی و زرتشتی پا به هستی میگذارد ، افسانه های اسطوره ای آنها شاخ برگ بیشتری یافته و در راستای اسارت زن و برتر کردن مرد نسبت به او و گناه کارجلوه دادنش ، جای آدم را با حوا رندانه عوض کرده و حکایت های عوام فریب سرهم میکند که این حوای نا نجیب بود که سیب ممنوعه را به آدم خوراند و باعث شد که خداوند مهربان آنها را از بهشت خرم به لعنت آباد زمین تبعید کند و در اثر انبوه خرافاتی که در طول قرنها تولید و در ذهن و فرهنگ مسیحیان میریزد ، تعداد بیشماری از نقاشان ساده لوح که از کتاب مقدس الهام میگرفتند ، تصاویری میکشند که حوا به آدم سیب میدهد و مردم هم سرانجام میپزیرند که حوا گناهکار و عملش شیطانی بوده است و گویا حافظ ما از این جابجائئ مکر آمیز الاهیون خبر داشته که گفته :
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم ؟ .

‎افسانۀ حوّا و سیب ممنوعه :
داستان هبوط آدم و حوا بر زمین و علت اخراج آنها از بهشت .
در الاهیات یهود آمده که خدا به آدم گفت : در این باغ خوش باش امّا بدان ابلیس دشمن تو و ممكن است فریبت دهد .... و این دشمنی ناشی از حسادت شیطان نسبت به جّد بزرگوار ما بود كه میدید او نزد خداوند از منزلت والائی برخوردار و بقول حافظ از ملائک بوده است ، تصمیم میگیرد آدم را از پایگاه رفیعش نزد الله به زیر بکشد و شیوۀ کارش وسوسه‌ کردن او بخوردن میوۀ ممنوعۀ از درخت دانائی بود و قوای شیطانیش را بکار میگیرد تا سرانجام موفق میشود آن میوۀ ممنوعه که گویا سیب بوده حضرت آدم میخورد و هنگامیکه خداوند از خوردن میوۀ دانایی توسط آدم و حوا آگاه میشود . آنها را سرزنش میکند که چرا از میوه دانایی خورده ‌اید ، میخواهید مثل من فرزانه شوید ؟ و با خود می اندیشد « همانا انسان با خوردن میوه دانایی مثل ما شده که عارف نیک و بد گردیده و اینک نکند دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز میوه ای گرفته بخورد و تا به ابد زنده بماند . « کتاب مقدس، سِفر پیدایش 5:3 »
در این گزارش کوتاه و فشرده مشخص میشود که علت تبعید آدم و حوا از فردوس برین به زمین ، حسادت خود خداوند به نیائ کهن ما بوده که مبادا با خوردن میوه از درخت دانائی و سپس نوش جان کردن ثمرۀ درخت حیات عمر جاودان یافته و رقیب پروردگار شود و ایشان قبل از وقوع حادثۀ دو قطبی شدن قدرت در سپهر انسان و خدا ، آدم و حوا را از بهشت اخراج میکند و بعد ها که مذهب مسیحی از ذهدان دیانت یهودی و زرتشتی پا به هستی میگذارد ، افسانه های اسطوره ای آنها شاخ برگ بیشتری یافته و در راستای اسارت زن و برتر کردن مرد نسبت به او و گناه کارجلوه دادنش ، جای آدم را با حوا رندانه عوض کرده و حکایت های عوام فریب سرهم میکند که این حوای نا نجیب بود که سیب ممنوعه را به آدم خوراند و باعث شد که خداوند مهربان آنها را از بهشت خرم به لعنت آباد زمین تبعید کند و در اثر انبوه خرافاتی که در طول قرنها تولید و در ذهن و فرهنگ مسیحیان میریزد ، تعداد بیشماری از نقاشان ساده لوح که از کتاب مقدس الهام میگرفتند ، تصاویری میکشند که حوا به آدم سیب میدهد و مردم هم سرانجام میپزیرند که حوا گناهکار و عملش شیطانی بوده است و گویا حافظ ما از این جابجائئ مکر آمیز الاهیون خبر داشته که گفته :
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم ؟ .
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد « نه حوا » در این دیر خراب آبادم ....
Yazdan Khodabandehloo‎

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد « نه حوا » در این دیر خراب آبادم ….
Yazdan Khodabandehloo

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s