سازمان چریکهای فدائی و مجاهدین ؛ در زمان آن شاه قبلی ؛ درک درست و منطقی از انقلاب نداشتند ؛

سازمان چریکهای فدائی و مجاهدین ؛ در زمان آن شاه قبلی ؛ درک درست و منطقی از انقلاب نداشتند ؛

معما چون حل شد …. راه حل بسیار آسان می شود ؛ باید از تاریخ درس گرفت و باید بکار برد وگرنه دوباره و هزار باره باید این راه را طی نمائیم ؛ بنیانگذاران سازمان چریکهای فدائی خلق ایران دم از خلق می زدند اما به منظور ندیدن خلق ؛ همچون ایستادن در برابر جنگل و دیدن درخت به منظور ندیدن جنگل رفتار می کردند ….. ؛ آنها از دیدن توده های میلیونی کار و زحمت محروم بودند ؛ تنها خود و احساساتشان را می دیدند ؛ چریکهای فدائی خلق ایران بعنوان تبلور ایدئولوژی خرده بورژوای ناراضی شهری و مجاهدین بعنوان تبلور ایدئولوزی خرده بورژوای ناراضی روستائی یا بهتر بگوئیم سنتی ؛ از ایده و سیستم و قانونمندی های انقلاب ؛ درک منطقی و درستی نداشتند ؛ آنها در توجیهه بی درکی های خودشان از انقلاب و همچنین تحت تاثیر تز های رژی دبره و انقلابات رهائی بخش در سایر کشورها و حرکتهای چریکی و مبارزات ضد استعماری و ….در بعد از جنگ جهانی دوم ؛ فکر می نمودند تنها با فدا کاری ؛ به تنهائی می توانند انقلاب و یا کاری سازمان دهند ؛ از مفهوم انقلاب تنها نام آنرا شنیده بودند ؛ برآیند نیرو را نمی شناختند ؛ آنها نمی دانستند که برای سرنگونی باید نیرو سازمان داد و نمی فهمیدند معنای اینکه کارگران متحد شوید به چه معنا است ؛  انها با قربانی و فدائی نمودن خویش در راه ارمانهای سویسالیزم ؛ حداکثر تا حد سوسیالیستهای تخیلی تنزل یافتند ؛ آنها برای توده های محروم فقط دل سوزاندند ؛ نه بیشتر ؛ که خود دلسوزی نیز بسیار ارزشمند تر است از بیتفاوتی ؛ اما ؛رفتار آنها به گونه ای بود که  انگار انها برادر بزرگ توده ها هستند و به لات سرکوچه سنگی زده اند ؛ و البته این دلسوزی در میان مردم محروم بازتابی بسیار انسانی و شرافتمندانه ای ((در میان مردم )) داشت ؛ اما به هر صورت آنها از یک درک درست و منطقی و سیستماتیک برای سازمان دهی طبقه کارگر و شیوه بدست گیری قدرت سیاسی و انقلاب بی بهره بودند و متاسفانه اکنون نیز بسیاری ها هنوز در فکر قدرت بدست حزبشان هستند ….هنوز در قرون پیامبران و خلفای راشدین ماقبل قرون بسر می برند ؛…. نتیجه عملی آن نیز نشان داد ؛ خمینی !!! و اگر بر این روال حرکت کنیم بازهم نشان خواهد داد که بازهم مومینی ؛ و یک جنایتکار دیگر ؛ یک سیستم ضد بشری دیگر ؛  انها نمی دانستند که موتور کوچک در این زمان موتور بزرگ را فقط در عرصه فرهنگ و ادبیات و سازماندهی و اموزش و ترویج می تواند به حرکت در آورد ؛ عمر یک چریک شهری شش ماه بود ؛ درصورتیکه عمر یک فعال کارگری می توانست سالهای سال باشد ؛ و نتیجه آن غیر قابل مقایسه ؛ البته علت مشخص است ؛ زیرا دایره و افق فکری خرده بورژوا اساسآ بسیار محدود است ؛ دایره تفکر و رفتار یک خرده بورژوای تنگ نظر جدای از احساسات انسانی یا غیر …. بسیار شباهت به حلبی دارد خیلی سریع داغ می شود ؛ سرخ می شود و بسیار سریع نیز سرد ؛  وگرنه آنهاخرده بورژا نمی بودند و موضوع دیگری می گشتند و؛ مثلآ دمکرات های انقلابی می شدند ؛ آنها نمی دانستند که عرصه کار فکری بعنوان موتور کوچک به چه شکلی می تواند موتور بزرگ را به حرکت در آورد ؛ زیرا هم چنین؛ درک منطقی از تشکل و سازماندهی توده ها نداشتند ؛ نمی دانستند که در جهان اندیشه ؛ حتی اندیشه یک نفر می تواند موتور بزرگ را یعنی توده های میلیونی را به حرکت در اورد ؛که این بی درکی خود نتیجه و یکی از بازتابهای مخرب سیستم خفقان ؛ و تحت تاثیر خفقان شاهنشاهی تا این حد ناهنجار و فاجعه بار بود ؛ مطرح شدن حزب توده و خیانتهای حزب توده در سالهای پیشتر از سوی چریکها  برای در رفتن از کار سازماندهی توده ها از سوی سازمان چریکهای فدائی از جمله بیژن جزنی ؛ بهانه بود ؛ در نبود سازمان و تشکل کارگری برای انقلاب قبل از هر چیز نیاز به نیروی پیشرو و توده های  آگاه بود ؛ با افق فکری یک کمونیست و سوسیالیست و؛ برای انقلاب تعمق و اندیشیدن  و دانش انقلابی لازم بود ؛ نه قبل از هر نوع اندیشیدنی دست به تیر و تفنگ بردن ؛ این حرکت می مانست به اینکه قبل از نشانه گیری ؛ تیراندازی نمائیم ؛ تیر ممکن است به هدف یا به هر جائی یا به پیشانی رفقایمان نیز اصابت نماید ؛ اما ؟؟؟ تیر و تفنگ ادامه اندیشه است ؛ قبل از آن هر کلمه گلوله ای است ؛البته بعد از اینکه این اندیشه به نیروی مادی تبدیل شد ؛  این کلمات گلوله مانند به گلوله ها و به رگبار مسلسل می توانست تبدیل شود و می شود ؛ یعنی اندیشه به نیروی مادی درمیان توده های کار و زحمت تبدیل باید بشود و می شود ؛ زیرا برای انقلاب نیاز به نیروی مادی بود و هست ؛برآیند نیرو ی متشکل و اگاه و همبسته ؛ یعنی اگاهی توده ها و تشکل توده ها در مسیر انقلاب ؛ زیرا انقلاب کار توده ها است نه حزب و سازمان و شخصیت ؛  اما متاسفانه ؛ این نیروی مادی به لشکر لمپن پرولتاریا و لمپن فاحشه های شهرنوی و لاتهای سرکوچه و بازار و چاله میدانها و …تبدیل گردیدند و انقلاب شکست خورده به ضد اهداف انقلابی اش  تبدیل گردید ؛ آنها ؛ چریکهای فدائی و مجاهدین بعنوان ماجراجویانی دلسوز و خرده بورژواهای مهربان و فداکار ؛ تلاش بسیار نمودند ؛ اما تصوری از انقلاب نداشتند؛ و بر مبنای همان زمینه های خرده بورژوائی شان اکثریتی و توده ای و مجاهدین برادران امریکائی صدامی کنونی از اب در آمدند …. و اما امروز ؟؟؟ شکست انقلاب 57 برای نسل امروز اگر هیچ حاصلی در بر نداشته بوده باشد ؛ این خوبی و این خاصیت را دارد که حداقل دستاورد شکست انقلاب ایران برای این نسل امروز ؛  و حتی بسیاری از مزردمان سایر کشور ها بسیار مثبت می تواند باشد و هست ….مصر را بعد از بهار عربی در نظر بگیرید ؛ حداقل به لحاظ های بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی منطقه و بسیاری از مردمان دیگر کشور ها یک نسل جلو تر هستیم و ….. که بسیار یاد گرفتیم ؛ و انها نیز از ما یاد گرفتند ؛ به هر صورت این نیز یکی دیگر از موضوعاتی است که می بایست یاد گرفته باشیم که جواب نیروی قهر مادی را باید با قهر مادی یعنی در برابر رژیمی سازمان یافته با ارتش و پلیس و دستگاههای سرکوب و جنایتکارش ؛باید سازماندهی توده های متشکل و اگاه را در اولویت قرار داد و می بایست به ضرورت تاریخ جواب مثبت می دادند ؛ که آنها نتوانستند درک درستی از این موضوع با این اهمیت را داشته باشند ؛ …. مقایسه نمائید یک عدد تفنگ در برابر ارتش و پلیس و تفنگ هایشان بسیار کم و بسیارکوچک بود ؛ در صورتیکه میلیونها انسان محروم می توانستند لشکر عدل شوند ؛ این ماجرا جوئی ها در دراز مدت ؛بیشتر ضرر داشت تا سود ؛ بیشتر به توده ها ضربه زد تا کمک نماید؛ نتیجه آن را نیز دیدیم ؛ در انقلاب برآیند نیرو اساسی است که متاسفانه آنها به اندیشه بر هم زدن این برآیند نیرو نرسیده بودند و خیال می بافتند؛به همین دلیل سوسیالیستهائی تخیلی در این عرصه ؛ که اکنون نیز بعد از این همه سال ؛باز هم بسیاری از این روشنفکران ما ؛ این سازمانهای سیاسی ما  هنوز سوسیالیستهائی تخیلی بیش نیستند ….؛ اما اکنون باید دانست که بدون تشکل و اندیشه و سازمان یابی توده ها ؛ و بدست گیری حکومت فقط و فقط و تنها بدست طبقه کارگر و از محیط های کار و زحمت بسوی بالا سازماندهی و حکومت طبقه کارگر ممکن است و در غیر آنصورت شکست بازهم حتمی خواهد بود ؛ و به جز این ؛ هر حرکتی در جهت سوسیالیزم و کمونیزم ؛ بنام انقلاب ؛ تصوری بی مایه از انقلاب و دلسوزی بی پشتوانه و اوهام و خیالات درهم و قاطی پاتی و خیانت و جنایتهائی بیش نخواهد بود ؛ هر حرکتی بدون شرکت مستقیم توده ها برای بدست گیری سرنوشت خویش ؛ کشک سائیدنی بیش نیست ؛ انقلاب کار توده های کار و زحمت است !! فقط !! و بقیه اش خیالات و اوهام ؛ دلسوزی با درک منطقی فرق ها دارد ؛ راه جهنم را نیز می توان با ارامش و از روی دلسوزی فرش نمود ؛ شهید پروری و قهرمان پروری کشک است …. خمینی از آسمان نیافتاد ….انقلاب کار توده ها است ؛ دولت طبقاتی است پس باید دولت طبقاتی را سازمان داد آنهم طبقه کارگر و مزد بگیران و زحمتکشان فکری و جسمی ….یعنی جمعیت 99 درصدی جامعه .

عمرمحمدی

رفقا و دوستان عزیز می توانید از سایت من بنام صدای آزادی و برابری دیدن کنید و به دوستان خود معرفی نمائید.

sedaye azadi barabari

sedayeazadibarabari.wordpress.com

داستان فرارم از زندان و مسائلی دیگر

https://www.facebook.com/ajax/messaging/attachment.php?attach_id=522fa83b8144688b70ef38c192ff6ff7&mid=mid.1418312354135%3Ac959ecf2a8bfbd8e12&hash=AQD5QsjzozNp4lDo

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s