در رابطه با طبقه کارگر ایران ؛ تفاوت حزب توده و سایر چپول سکتاریست های ایرانی ….

در رابطه با طبقه کارگر ایران ؛ حزب توده و سایر چپول های سکتاریست ایرانی ؛ دو روی یک سکه زنگ زده اند ؛ ربطی به طبقه کارگر ندارند

حزب توده و سایر چپول های سکتاریست ایرانی ؛ دو روی یک سکه زنگ زده اند ؛ هیچکدام  ربطی به طبقه کارگر ایران ندارند …. چپ تنها افتخاری که دارد با رژیم اسلامی و جنایت نبود ؛ همکاری ننمود که این ننگ دامان حزب توده را باخود  دارد …..

در رابطه با جنبش طبقه کارگر ایران  ؛ بدبختی و بیچارگی انجاست که هر کسی و هر جریانی می خواهد قیم طبقه کارگر ؛ قیم این یتیم بی پدر و مادر  شود ؛ خودش را با آن سرگرم نماید و در دل و در وهم و خیال خویش ؛ هر سکتاریستی خود همه کاره مردم باشد ؛  در میان این اشفته بازار سگی؛ چپول های ایرانی ؛ طبقه کارگر و زحمتکشان ایرانی گم شده اند  ؛ که در این رابطه ؛ حزب توده و سایر چپول های سکتاریست ایرانی ؛ دو روی یک سکه زنگ زده اند ؛ هیچکدام  ؛ هیچ ربطی به طبقه کارگر ایران ندارند ؛  تمامی شان سوسیالیست های تخیلی بیش نیستند ؛ به جا مانده از زمان انوشیروان و محمد و امام های بی مامان ؛ افکار و یاوه گوئی هایشان همچون زنجیر های مغز علیلشان زر زر می کند و اینها به این سر و صدا عادت دارند ؛ از این رو است که معنی سر و صدای زنجیر افکار  عشیره ای قبیله ای سکتاریستی شان را نمی فهمند ؛ به جای چاره جوئی درد  ؛ به جای درمان درد ؛ به جای تفکر ؛ افسار اسب تاریخ را از زیر دم می بندند  ؛ اقلیتی ها بر سر یک رادیو ششصد مارکی پنج نفر از بهترین  کادر های مبارز و رفقایشان را می کشند ؛ می توان سرانگشتی چرتکه انداخت و حساب نمود قیمت هر رفیق کمونیست صد مارک یا 50 دلار بیش نیست ؛ از قیمت یک بز کمتر است ….اشکال در حساب نمودن نیست ؛  این نتیجه آن تفکر است ؛ ربطی به ارزش انسانها ندارد ؛ یک گرگ نمی داند ارزش یک انسان چه مقدار است برای او با یک گوسفند کی است ؛ این تفکر بی قیمت و بی ارزش است و باز هم به آن چسپیده اید …. خرده نگیرید …گرفتید هم گرفتید …چشمهایتان را باز کنید …. در رابطه با همکاری و همسوئ و شرکت در  جنایات از سوی رژیم اسلام و جنایات اسلامی ایران و همکاری ها ؛و جاسوسی ها و خود فروشی و مردم فروشی ها ؛  چپ ایران شرافتمند بود ؛ اما در رابطه با طبقه کارگر ؟ تمامی چپهای ایرانی با طبقه کارگر فاصله داشتند  و دارند و هنوز ملانصرالدین های بی مغزی بیش نیستند که دوست دارند فسیل شوند  و هستند و …. تمامی شان سوسیالیستهای تخیلی بیش نیستند ؛ آب می جوند کف می چرانند . بازتاب عملی این همه آرزوی  ای کاش و ای زرشک ها … در ارزوی عمل تشکل و آگاهی و سازمان یابی  طبقه کارگر ؟ مساوی است با  …..صفر ….. و انشعاب بعد از انشعاب ….. نتیجه ؟ رژیم جنایتکارخمینی متزلزلی که فقط با بحران سازی می تواند از این ستون به آن ستون بدود ؛ هنوز از ترس سقوط و برای دفاع از خود و رژیم جنایتکارش به  اعدام روزانه و ترور و کشتار و زندان و سرکوب بیش از حد به جنایاتش از سر استیصال ادامه می دهد و چپ نیز هر یک بر سر در دکان خود نوشته سوسیالزم نه یک کلمه بیشتر و نه کمتر …. انشعاب که دیگه نگو بیکارگی نفرما …. فسیل شدن ….؟ صد در صد . اری این چنین بود رفیق

اگر از دوستان و رفقا تمایل دارید می توانید به نوشته های من در این رابطه نگاهی بیندازید ؛ و این نیز ادرس لازم  :

رفقا و دوستان عزیز می توانید از سایت من بنام صدای آزادی و برابری

دیدن کنید و به دوستان خود معرفی نمائید.

sedaye azadi barabarisedayeazadibarabari.wordpress.com

داستان فرارم از زندان و مسائلی دیگر

در مسیر تحولات عمیق و خواستهای برحق کارگران و زحمتکشان ایران و تلاش در این رابطه و افت و خیز های تاریخی  جنبشهای مختلف در این سرزمین بلا زده ؛ حزب توده ؛ یه عنوان یک جریان خرده بورژوائی ؛ در این طی زمان طولانی مسیر تحولات ایران از یک سیستم فئودالی به سرمایه داری وابسته ؛ بعنوان نماینده تفکر و اندیشه و فرهنگ پوسیده در گذر از یک سیستم فئودالی به جامعه ای سرمایه داری و در واقع سرمایه داری وابسته …. همیشه ؛ حتی بدون یک مورد استثنائی ؛ حزب توده در فاصله  میان رنجبران و استثمارگران نقش یک جریان محلل را ایفا نموده است ؛ همانند یک آونگ ؛ پاندول ساعت ؛ همیشه نقش یک جریان خرده بورژوائی بسیار متزلزل در میان طبقات استثمارگر و طقات استثمار شونده ؛ را داشته است ؛ در هنگام اوج گیری تحولات و وقوع انقلابات ؛ جریان یافتن طوفان و خیزش مردم ستمدیده ؛  حزب توده را با خود به پیش رانده و در افت جنبش این سنگ صد منی بر گردن زحمتکشان سنگینی نموده ….که گاه با بورژوازی رفته د.دری و الواتی و گاه در اوج جنبش های ضد استعماری و جنبش های کارگری با دشمنان طبقه کارگر باز هم رفته د.دری و الواتی ….اما در زمان افت جنبش ها همیشه به حاشیه رانده شده و ….روز از نو و روزی از نو و این قلابی می شده و هست ؛  هیچگاه در عمل نیاموخت معنی تضاد های طبقاتی را ؛ از این رو همیشه  هنگامی که فشار بهش می آمده و می اید ؛ شده طرفدار طبقه ستم کش …..؛ در واقع مداد پاک کن سیاستهای حزب کمونیست شوروی سابق و پرچم و باد و سیاستهای خارجی شوروی سابق ؛ بدون هیچگونه استقلال تفکر و اندیشه و ابتکار عملی ؛  البته توجه داشته باشید ؛ که در طول تاریخ بشر  هیچگاه ؛ شکست و پیروزی  جنبشها و انقلابات و براه انداختن جنبش ها ؛ توسط سازمانها و احزاب و افراد صورت نگرفته و نمی گیرد ؛  هیچ گاه شکیست یا پیروزی انقلابات و جنبش ها تقصیر این ها ؛ یعنی جریانات گوناگون نیست و نمی تواند باشد ؛ افراد و یا احزاب و اندیشه ورزان ؛ در میان توده ها کار می کنند و اندیشه در پروسه ای به نیروی مادی تبدیل می شود و در یک پروسه کار روشنگری و کار فرهنگی و کار فکری  یا…. و….. می تواند یک جریان یا حزب نقش کاتالیزاتور را ایفا نماید …. در مقابل این موضوع سناسنور و خفقان است که به درازای تاریخ بشر موجودیت دارد ؛ به همین خاطر موتور کوچک و بزرگ چریکها نیز از بیخ و بن غلط بود ؛ و ماجرا جوئی و بدنبال قهرمان گشتن خیال خام است و شکست انقلاب ایران و نقش خمینی باز هم خیال است و توهم ….. اگر خمینی نمی بود مومینی می شد …. خمینی در شکست انقلاب ایران نقش بسیار جزئی داشت بلکه خود حاصل این شکست بود …. ؛ پیروزی یا شکست جنبش ها تنها و فقط به خود توده های کار و زحمت ارتباط تنگاتنگ و مستقیم دارد ؛ بقیه کاتالیزاتور و محلل هستند ؛ و ربط در این حد و خدود است ؛ اینها نقش هائی دارند کمابیش قابل چشم پوشی ؛ به یک دلیل بسیار کوچک …. انقلاب کار توده ها است نه انقلابیون و شوالیه ها و قهرمانان و رهبران ….. که می توان در آن رابطه صحبت نمود و … اما …. انسانهای موجود در یک جامعه  بر مبنای درک ضرورتها و ضرورت های تغییرات در هر عرصه ای که نیاز زندگی است ؛ تحولات و تغییرات را در حد ممکن و لازم صورت می دهند ؛ انسانهای آگاه از این قانونمندی ها در جهتی مشخص استفاده می برند ؛شکوفائی ادبیات و فرهنگ که عرصه ای کاملآ فردی و بازتاب نیاز های جامعه بشری است  می تواند تاثیرات خودش را داشته باشد ؛ حال ضد انقلاب زیرک و بچه زرنگ آگاه و عوامفریب ؛ ((در جهت شکست جنبش ))….یا انسانهای انقلابی و آگاه ((در جهت پیروزی انقلاب )) …. در این مسیر درک ضرورتها از سوی توده ها ؛ در حد و حدود توان شعور و درک و جوابگوئی انسانها و افراد جامعه ای مشخص به این  ضرورت های تغییرات و نیاز ها می توانند نقش ایفا نمایند ؛ سانسور و خفقان شاهنشاهی  خمینی و دشمنان بشر کارگر و زحمتکش ؛ در این زمینه است که ببار آورنده این میوه ذهر آگین خمینی می شود ؛   و مسئولیت و جوابگوئی های  توده های کار و زحمت نیز در همین حد است  که خود قربانی اند ؛ در حد و حدود درک از ضرورت های زندگی ….که با قانون سیاه شاهنشاهی 1310 رضا شاهی ضد آزادیخواهی و  دشمنی کمر بند سبزی اخوان المسلمینی در مقابل برابری طلبی و تزریق مذهب در جامعه و حمایت استثمارگران از طریق اداره اوقاف و مدارس دینی ؛ در واقع  و در ادامه کودتاهای امریکائی و پرورندان این مارهای سمی در استین مردم ایران ؛ از زمان مشروطه و مشروعه ؛ به بار اوردن رژیم ملا و خمینی و …. زحمت کشیدند و ما را به هزاران سال به عقب برگرداندند ؛ جوابگوئی به این مشکل ذهنی جامعه ای به جا مانده از تاریخ  نه با آوانگاردیسم و ماجراجوئی جند دانشجو و مبارز  و انقلابی گری بیخود و الکی می توان کاری کرد و نه با  انداختن بار تقصیرات به گردن خمینی بیچاره دیوث به جائی می توان رسید ؛ و راه حلی یافت  ؛ زیرا این قارچ سمی در اثر این فاضلاب تاریخ است که بوی تعفنش ما را مسموم نموده ….. قارچ سمی اگر می روید زمینه اش هست ….. ایا باز هم می خواهید داعش داشته باشیم ؟  تقصیرات را به پای یک نفر و یک حزب و یک جریان نوشتن جامعه ای را از گناه و خطا و سرزنش نمی رهاند و در دور بعدی نیز همین مشکل را هنوز داریم و خواهیم داشت  …. نمی توان کسی را از گناه ناکرده و یا کرده ؛ بری دانست ؛ وگرنه می شد به جای تحولات اجتماعی و تلاش برای سازمان یابی و بالابردن دانش و درک ضرورتهای تغیرات تاریخی و … به جای انقلاب در یک جامعه ….یک نفر به جای کل جامعه ؛ مانند زمان بوجود آمدن پیامبران  در دل تاریکی های تاریخ یا ؛ یک حیوان حاکم و بالا دست در میان گله های حیوانات …… می شد افراد را پرورش داد و با تغییر یک نفر ؛ کل جامعه را تغییر داد …. یا یک عدد جلو می افتاد و بقیه بدنبال ….البته چون به سوی تکامل هستیم ممکن نیست وگرنه در جهت عکس می توان با یک بمب اتم کل دنیا را به عصر ماقبل توحش برگرداند اما ساختن کار می برد ؛  یا مانند آوردن بهار با یک گل در زمستانی سرد و یخی در کوههای کردستان ….؛ گله های گوسفندان را بیاد بیاورید که یک راس جلو می افتد و بقیه بسوی قصابخانه بدنبال ؛  کاری که در زمان توحش بشر اولیه  مرسوم بوده ؛و امروز دیگر خنده دار است …؛  مگر نه ؟ اگر آری پس چرا قضاوتهای ما در مورد افراد و جایگاه و نقش افراد و احزاب و …. نیز همانند افکار و تصورات ملاهایمان متناقض اند ؟؟؟ انتظارات و  تصوری مذهبی از رهبر و مرجع تقلید و حزب و  افراد  تا به کی ؟ ؛ پس نقش توده های مردم ؟؟؟ پس چی شد نیروی مادی تاریخ ؟؟؟ نقش توده های میلیونی؟؟؟ …. اینها چه کاره حسن هستند ؟؟  چی هستند ؟ …. متاسفانه به منظور در رفت از بار مشکلات و تناقضات تفکرات ما ؛  نیز مانند ملا ها را پایانی نیست هنوز ؛ بنابراین  ساختن و براه افتادن جنبش ها در دست حزب توده نبوده و حزب توده سازنده جنبش ها نیست و نمی تواند باشد و هیچ حزب و جریانی دیگر نیز  این گونه نیست و نمی تواند باشد ؛ در یک کلام انقلاب کار توده ها است پس باید در این جهت کوشید ؛ روشنگری و تشکل و سازمان یابی و سازماندهی ….توده ها …. فقط  توده های کار و زحمت فقط ….. و دیگر موتور های کوچک و بزرگ چریکهای فدائی نیز خیال خام بود ….. همانگونه که ترمز نمودن و افت جنبش ها و ترمز تاریخ نیز نمی تواند تقصیر فقط استثمارگران باشد ؛ بر همین روال اگر به میل استثمار گران می بود می بایستی الان هنوز در دل غارها و زمان برده داری می بودیم و غاز می چراندیم ؛ البته اگر برای توجیهه حماقتهایمان به قضا و قدر و کار خدا و خر و شیطان اعتقاد نداشته باشیم ؛  در ایران نیز  مانند تمامی تاریخ جامعه بشری هر یک از این جریانات در جامعه به فراخور توان و امکانات و شرایط شان نقشی ایفا می نمایند و در همان حد نیز آنها مسئول اند ؛ و به همین خاطر سیاست و علم تغییرات اجتماعی مسئله روز و ساعت است ؛ مخصوصآ در عرصه تاکتیک ها ؛ درک درست از برآیند نیرو ها و زمان مناسب برای اقدام در جهت تحولات ؛ و  تعیین تاکتیک ها و استراتژی ها  و همراهی ها و پیوند ها و شکستن پیوند ها و مانور ها و سازش ها که نقش درک درست و آگاهی و تشکل و هماهنگی  خود به خودی اجتماعی می تواند جبران نماید جایگاه کمبود های روشنفکران عقب مانده ما را ؛با این وسیله مردمی پیش رو روشنفکرانی پیش رو نیز داشته باشند …. اگر نمی خواهیم مانند حزب روده  ؛ پاندول و آونگ میان استثمار گران و استثمار شوندگان شویم ….؛ همراه با یک ستاره قطبی بنام  آزادی و برابری راهنمای این شبهای تاریک …. فقط و تنها  ؛ ستاره قطبی ؛ یعنی منافع طبقاتی طبقه کارگر  ….فقط !!!… قانونمندی های تغییرات اجتماعی ایجاب می نمایند تا  هر یک از  نیرو های متضاد جامعه طبقاتی بتوانند این امکانات  مورد نیاز و  مورد لزوم خود را برای خویش توسعه دهند ؛ تا نهایت استفاده را از آن امکانات در جهت نابودی دیگر دشمنان طبقاتی شان ببرند ؛ که این کار همیشه  بدون تمایل و خواست هر یک از ما وجود داشته ؛ بوده و صورت گرفته  و ادامه آن تا انتهای وجود جامعه طبقاتی پیش خواهد رفت و این همه فجایع از سوی دشمنان طبقه کارگر و  دشمنان زحمتکشان از سر نادانی نبوده ؛ بلکه بیانگر  آشتی ناپذیری طبقات بوده و آن را در عمل اجتماعی به نمایش گذاشته اند و تا زمانی که طبقات آشتی ناپذیر در جامعه  وجود دارد و هست .... انتظاری دیگر حماقت است ؛ ….  که آگاهی بر این قانون مندی های این موضوع  اجتماعی عرصه ای است از کار سیاسی و …. یعنی توده های مردم مسلح به علم تحولات اجتماعی شدن است ؛ تحولات اجتماعی نیاز به علم سیاست دارد ؛ شیوه فعالیت نیز متناسب است با هدف و برنامه و آینده جامعه و سیستم مورد نظر …. شفافیت در این عرصه  یعنی سازمان دادن توان  و  ساختن نیرو جهت  ساختن  سیستم آینده بر بستر  و زمینه تغییرات واقعی و بنیادی ؛  ترویج اندیشه و آگاهی و بالابردن فرهنگ دوست داشتن و ساختن جامعه ای انسانی  در میان مردم به منظور تبدیل آن اندیشه بر مبنای ضرورت و نیاز واقعی توده های مردم  بدینوسیله به نیروی مادی ؛  که این کار  وظیفه کمونیستها و برابری طلبان و انقلابیون ؛ بازهم در مقابل شیوه های نا شرافتمندانه  عمل و کارکرد دشمنان طبقاتی طبقه کارگر و زحمتکشان است که  در مقابل آزادی ؛  سناسور و خفقان مکمل آن  ….است  … کارفرهنگی و ادبی که در روسیه زمان تزار از زمان اکتیابریستهای روسی از قبیل پوشکین شروع می شود تا زمان گورکی به پیش می تازد و فرهنگ جامعه فئودالی را شخم سوسیالیستی می زند ؛  لنین از آسمان  پائین نیفتاد ؛ و از کون خدا بلشویک نبارید ؛ یا عصر روشنگری در اروپا که بحث های تعپیرات اجتماعی در هر کوی و برزن در هر قهوه خانه و مجلسی به پیش می رفت تا به رنسانس می رسد ؛ آزادی اندیشه برای انسان اجتماعی؛ همانند است به هوا برای تنفس موجود زنده؛ این را دشمنان مردم از زمان برده داری و بوجود آمدن دین و مذهب به خوبی می شناسند ؛ دین و مذهب به همین خاطر ؛ یعنی ایجاد خفقان فکری ؛ درست شد ؛ یعنی به خاطر سانسور ذهن انسان ؛ برای جلوگیری از تفکر و اندیشیدن به موضوعات طبقاتی ….؛  به هر  زحمتکش برده ای که توان تفکر نداشت یک هویج می دادند که تا قیامت بمکد و دم بر نیاورد ؛ و هر آنکس توانست فکر کند چون منصور حلاج ها بر دار ها شد ؛  به همین خاطر است که مارکس بدرستی می گوید؛ برای رسیدن به اهداف شرافتمندانه ؛ وسایل شرافتمندانه لازم است ؛ و …. رذالت دشمنان طبقاتی کارگران و زحمتکشان براین بستر تا انتهای توحش جاری است ؛ برای کمونیستها و سوسیالیستها و  انقلابیون و طرفداران طبقه کارگر و زحمتکشان؛ در مقابل این عرصه ؛ بازهم ؛خفقان و سرکوب و ترور و زندان و فراری دادن زحمتکشان فکری و شکستن قلمها است از سوی دشمنان مردم به منظور بالابردن امکانات عوام فریبی بر علیه کارگران و زحمتکشان ؛ که در طول تاریخ خونبار این سرزمین  همیشه مرسوم بوده و سازمان یافته با سماجت به پیش برده شده است ….که عوام فریبی ها را باز هم  می گویند سیاست ها بازی ها یعنی ابزار های عوام فریبی ها و مذاهب…..در این راستا نقش روشنفکران متعهد و شرافتمند فرهنگ و تاریخ ساز ؛  بسیار بزرگ و ارجمند است ؛ در حد درگیری ها بین نور و تاریکی ها  ؛ برای هزارمین و میلیونها بار باز هم …. جریانی تاریخی به درازای طول تاریخ جوامع طبقاتی است ؛ این عرصه  خود یکی از قانونمندی های اجتماعی است ؛ که بازهم بقول انگلس ؛ ارزش اندیشه انقلابی به اندازه ارزش خود جنبش ها بالا است ؛ لنین بی دلیل نگفته ؛ که بدون تئوری انقلابی؛ هیچ انقلابی صورت نمی گیرد ؛ یاد بگیر یاد بگیر یاد بگیر ؛البته این صحبت  ها به حزب توده ربطی ندارد ؛ زیرا  حزب توده در طول حیات سیاسی اش حتی یک بار به این موضوع توجهی نداشته است ؛ که همین موضوع  نقش احزاب برادران و خواهران پیروان و کارمندان وزارت امور خارجه شوروی درمیان  جنبش های کارگران و زحمتکشان ایران را بی ارتباط  به جنبش های طبقاتی در این سرزمین نموده است ؛ احزاب برادران دنباله روان وزارت امور خارجه شوروی سابق در واقع پولیت بوروی حزب کمونیست و رهبر آن بوده اندکه اساسآ وجود رهبر به معنای این است که مردم نمی فهمند و من برای شما فکر می کنم تصمیم می گیرم و هرکی اجرا نکند می زنم دندنهایش را می ریزم توی دهنش ….این سیستم باز هم فرقی با شاه و امام و رهبر ….ندارد …. در سایر کشور ها در طول تاریخ موجودیتاشان درست به همین شکل عملکرد داشته اند  ؛ وزارت امور خارجه شوروی  برمبنای رقابت با امریکا تعیین سیاست می نمود و بودجه کمک مالی هم داشت ؛….  در هنگام بروز شرایط انقلابی در این سرزمین ها ؛ این احزاب برادران  به جای خلاقیت و تحلیل مشخص از شرایط مشخص و تلاش در مسیر انقلاب اجتماعی ؛ منتظر موضع گیری از سوی رهبران در قطب شمال می ماندند ؛ که در جنگ سرد چکار باید انجام داد ؟؟؟  خود به وسیله ای در حد عماله تبدیل شده بودند ….بدبختی این جاست که این پیروان امام از شکست های مختلف در سایر جنبش ها هیچ درسی نیاموختند ؛ از افریقا تا آسیا …. بازهم کور و وارونه ؛ تاریخ را آزمودند و خطا را تکرار نمودند ؛ و افرادشان  که در واقع فرزندان کارگران و زحمتکشان و از شرافتمندترین افراد این جامعه ستمدیده بودند را به قتل گاه ها فرستادند؛ جنبش های رنجبران در اثر بی دانشی سیاسی  و نداشتن افرادی انقلابی و  نداشتن سازمانی انقلابی  و نداشتن دانش و تئوری انقلابی ؛ بدون حافظه تاریخی در جنبش که بتوانند نقش نیروی تفکر و اندیشه انقلابی را ایفا نمایند ؛ تا با آن وسیله نیروی اندیشه انقلابی را به نیروی مادی تبدیل نمایند ؛ یعنی در میان مردم بوسیله خود مردم سازمانهای مردمی و از پائین از محیط های کار و تولید سازمان دهند و بسازند ؛ از سر بینوائی توده ها و روشنفکران پوپولیست و احمق و سکتاریست و چپول ایرانی ؛ طبق عادات به جا مانده از زمان حسن و حسین ؛دنبال رهبر بودند که کسی بیاید و اینها را رهبری نماید …. عکس العمل های کور بی اندیشه ؛ از سر لجبازی با خط مشی حزب توده و از سر بی عملی های حزب توده ؛ عملیات انفجاری انتحاری و چریک بازی  و تیر در کردنی راه می انداختند ؛ دیدم که هر قهرمان و رهبری هم که می آمد و اگر بیاید ؛ هر بار می رید به کاسه کوزه جنبش ؛ که بوی این تعفن خمینی است….؛ ما باید یاد بگیریم ؛ توده مردم خود باید رهبر باشند ؛ از طریق دموکراسی مستقیم از میان کارگران و زحمتکشان است که شکل می گیرد ؛ از محیط های کار و تولید ؛ در ایران سازمانی وجود نداشت که خلاقانه  از شرایط  متعدد انقلابی برای برون رفت از این گردابهای گندابهای  فاضلابهای تاریخ این سرزمین لیاقت داشته باشد ؛ با وجود  تمامی این جان فشانی ها ؛ ایثار ها و از خود گذشتگی های اعضا و افراد والا و شرافتمند این سرزمین ؛ در تمامی سازمانهای آرمانخواه و آزادیخواه و سوسیالیستهای تخیلی ؛ در مسیر انقلابی پیروز مند ؛ جنبش توده ها را بعنوان نیروی اندیشه و حزبی و سازمانی ؛ و تکیه گاه فکری کمک نمایند …..هیچ یک نتوانستند چراغ راهنمای مردم در این شبهای سرد و تاریک باشند یا توان و نیروی آنرا نداشتند  ؛ این است که بدون اندیشه انقلابی ؛ انقلابی صورت نمی گیرد  …. حزب توده بعنوان نیروی سازمان یافته؛ در هر چرخش و معامله ای در میان دوقطب جهانی و یا سازشها میان رهبران امریکا و شوروی بدون تفکر و اندیشه نظاره گری بی مقدار بر این ضرورتها بود ؛….. اینها نیز آئینه ای از این موضع گیری ها و گفتارهای میان شوروی و امریکا  را در جامعه بازتاب می دادند ؛ که ارتباطی با جامعه نیازمند و تشنه تغییرات نداشت ؛ نقش اینها نه به عنوان نیروی اندیشه انقلاب و تحولات اجتماعی در جامعه ایران ؛ بلکه بعنوان کارمندان بی مقدار وزارت امور خارجه شوروی در معاملات میان امریکا و شوروی به خوبی محسوس بود و  بدبختانه ؛ هر بار بعد از معاملات میان امریکا و شوروی ؛ اینها را دسته دسته به چوبه دار آویزان می نمودند تا برای دفعه ای دیگر دوباره تعدادی دیگر که نوبتشان رسیده بود ؛ را در آب به خیسانند….زیرا  انتقال تجربه به نفع امپریالیستها نبود و نیست ؛ در زمان قاسم و عبدالسلام عارف در عراق ؛ در زمان اسد در سوریه در زمان ناصر در مصر ؛ در زمان خمینی در ایران .... یک صفحه شکسته تکراری و بی مقدار  از یک تاریخ سراسر شکست و زبونی تاریخی این سرزمین خونبار ؛  بازهم اینها بازهم همانی هستند که بودند بوروکراتهائی که از خود دارای هیچ اندیشه ای نبودند ؛ خلاقیت ؟ چی چی هست ؟ تحلیل مشخص از شرایط مشخص در آبگوشت می شه تریت نمود و با پیاز …. زد توی رگ ……باید به اینها گفت حزب ملانصرالدین ؛ زیرا در سراسر تاریخ موجودیت شان حرفهایشان همیشه یکی است ؛ خلاقیت کار نامرد ها است ؛ حرف مرد یکی است ؛  در بزنگا های تاریخ در سر پیچ های تاریخ این سرزمین خونبار ؛ مردم بیچاره و درمانده نیز گاهی این چنین افرادی را بر روی دوش نهاده و داشته اند ؛ بعنوان رهبران مامان .... انها به هوائی دیگر ما به هوای نان و ازادی ؛ هر یک از ما در سر رویا های دیگری داشتیم ؛ نیاز های گوناگون و متفاوت از یکدیگر …. مردم از خود بیگانه  و بیسواد سیاسی جامعه ایرانی بدون حافظه تاریخی  …. یا باید خمینی بر سر و کولشان می نشست یا حزب توده یا شاه و یا …. ملا یا جنایتکاری دیگر ….  اما تاریخ و طبیعت ترحم نمی شناسد ….تاریخ  و طبیعت قدرت می شناسد و برآیند نیرو ها ؛ قدرت انسان در اندیشه  و تشکلش است ….. در سر پیچ های تاریخ این سرزمین این توده ای های این رنگی ؛ نیز آز آن بالای برج فیل و عاج و بر روی دوش ذهن مردم  سنگینی می نمودند ولی ؛ بی خیال و بدون هیچ عرضه و توان و بدون کوچکترین احساس مسئولیتی ..…. مشغول پوست موز کندن ….. و نوش جان نمودن بودند …. البته به مردم نیز تعارفاتی داشته و مردم هم از ان بیچارگی ها از دست حزب میل نموده اند ؛ بسیاری از اعضای حزب توده ؛  بعنوان فرزندان این خلق ستمدیده ؛ متاسفانه با تمامی رشادت ها و فدا کاری ها و از جان گذشتگی ها و بی دریغی ها و ایثار ها ؛ والائی های شان ؛ نیز که با این جریان بوده اند ؛  قربانی اند ….. وارطان سالاخانیان ها کم نبودند ؛  با شهامت و سربلندی و افتخار…. اما بازهم ؛ قربانی اند …. و اما رابطه حزب توده با این قربانیان را اشتباهی به حساب امام نریزید ؛ البته  لطفآ ؛ همانگونه هیچ حزب و جریانی سازنده جنبش ها نیست ….. و نمی تواند باشد ؛ تمامی جریانات حتی دولتها و کشور ها  که راه تحولات را در پیش می گیرند ؛ از همان گونه است …. نقش افراد می تواند شتابنده یا تا حدودی که ممکن است باز دارنده باشد ؛ نقش و موقعیت فرد را  بزرگ نمائی و کوچک نمائی کار ملا ها است  و کار مذهب ؛  معجزه ای اگر باشد کار بشر و جامعه  بشری است نه فرد ؛ همانگونه یک سلول از بدن شما به تنهائی نمی تواند سفر دور دنیا را به تنهائی و اگاهانه داشته باشد ؛ بدون وجود شما و یا من نیز  نمونه برداری را نمی گویم ؛… تاریخ بشر بنا به درک ضرورت ها و نیاز به تغییرات شیوه های زندگی از سوی توده های مردم است که راه می افتد ؛ و درک این ضرورت ها در ارتباط با نیازهای گوناگون به زندگی است ؛ که بنا به تناسب گوناگون ؛ جامعه را هرچه انسانی تر و شرایط بهتری را سازمان می دهد ؛ انسان  در این رهگذر است که شایسته جامعه اش می گردد و اینگونه جامعه انسانی را می سازند ؛  و از این رهگذر است که نقش حقیقت جوئی و حقیقت گوئی بعنوان نقش حزب ؛ یعنی تبلور اندیشه ؛ تبدیل تفکر نه نیروی مادی ؛ اعتماد و قدرت و توان را می سازد ؛ که حزب  بعنوان عنصر ذهنی ؛ نقش چشم و گوش و شعور انسان و عامل و تبلور نیروی اندیشه را در جامعه باید ایفا نماید ؛ متاسفانه بسیاری از ما چپها به جایگاه و نقش خود واقف نیستیم و با سماجت و پر روئی می خواهیم به جای خدا و کائنات فکر کنیم در واقع تصور نمائیم خیال هم بد نیست ؛ بقول عربها وصف العیش نصف العیش ؛  و تصمیم هم می گیریم و می خواهیم عملیات هم بنمائیم ؛ فرقی ندارد یا چریک های فدائی زمان آن یکی شاه می شویم که با تمامی رشادت ها خمینی از این کسیه مارگیر و مار های سمی بیرون می آورند برایمان و  باز هم ربطی به مردم نمی توانیم داشته باشیم ؛ یا توده ای های زمان این یکی شاه می گردیم بازهم ربطی به مردم نداریم ؛ اگر حتی صد تا روزنامه مردم هم داشته باشیم ؛ و از این زاویه ها است که خمینی و ملا و شاه و حزب توده بر هم منطبق می گردند ؛  شاه در سال 1342 بعد از جنایات اصلاخات سرمایه داری ارصی و خانه خرابی دهقانان ؛ و یرانی اقتصاد روستا و غارت روستائیان در اثر سرمایه داری وابسته شاه ؛ از سوی این حزب مردم((یعنی مردار شدم)) که مردم از دست این حزب مردم ؛  شاه جوان بخت لقب می گیرد ؛ البته بازهم از سوی حزب توده و در سال 1357 سوسیالیزم علمی با اسلام امام خمینی منافاتی نمی یابد ….  تصادفی نیست که اگر حزب توده  همیشه در بزنگاه های تاریخ همیشه سست بنیاد بوده ؛ همیشه این جنایات درست هنگامی اتفاق افتاده که جنبش کارگران و زحمتکشان در اوج آتشفشانی خویش نیاز به حزبی پیشرو  و اندیشه ای انقلابی و سازمانی انقلابی داشته …. فکر نکنید سایر چپول های تاریخ این سرزمین با وجود نهایت فداکاری هایشان؛ علیرغم  قربانی شدن در زندانها  ؛ و اعدامهای بی پایان  در جامعه ؛ در رابطه با طبقه کارگر ؛برای طبقه کارگر از سایرین از جمله  از حزب توده در این رابطه بهتر بوده اند …. آنچه که در درون احساس و قلب هر یک هر چه بوده گو باش ؛ بقول لنین می توان با نیت خیر نیز راه جهنم را صاف نمود  …. نتیجه عملی و اجتماعی شان یکی بوده است ؛ چپ و راست دو  روی یک سکه زنگ زده این سرزمین بوده اند ؛   متاسفانه ؛ هزار بار متاسفانه …. جنبش انقلابی و نیاز های اساسی ؛یعنی نیاز زندگی انسانی ؛ یعنی جنبش برای ازادی و برابری در ایران ؛ حزب توده و سایر جریانات سکتاریست و عقب مانده چپول های جامعه عقب مانده ایران را نیز با خود به پیش رانده است و باز هم هزاران بار  آنها از این تاریخ خونبار چیزی نیاموخته اند و از درک قانومندی های تاریخ سر در نمی اورند و به جای سازمان یابی بر سر حتی کوچکترین خواستها ؛ در جهت تشکل و سازمان یابی طبقه کارگر بر سر کوچکترین اختلافات بر باد می دهند بزرگترین نیاز ها و ضرورت ها را  ؛ به انشعاب بر علیهه جنبش طبقه کارگر باشدت و نفس زنان مشغول اند ؛ به انشعاب های  بی بنیاد و بیخود  از سر ناچاری و ناتوانی به سبک حسین و معاویه  و یزید بر سر زن و مقام  …. هم چون اسبهائی با بار سنگین در سربالائی تاریخ ؛ همدیگر را گاز می گیرند ؛  …. حزب توده و سایر چپول های عقب مانده سکتاریست بینوا و قابل ترحم بی تفاوت به طبقه کارگر و بدبختانه مدعی رهبری طبقه کارگر نیز همراه بادی در غب غب بعنوان رهبران طبقه کارگر….. به خود مدالهای حلبی تاریخی می دهند که صدای زر زر آن بعد از خودشان در میاید ؛ اما اینها فعلآ دلخوش اند به اینکه با خمینی نبوده اند ؛ با خمینی نبودی دستت درد نکند ؛ افرین با طبقه کارگر هم که نبودی که ؛ …. بنا به شرایط  آن زمان همیشه حزب توده نیز پا پیش نهاده و قبول زحمت فرموده جنبش کارگری را در پیش پای دشمنان طبقه کارگر قربانی نموده است ….؛ البته دیگران نیز بیکار نبوده اند و نیستند …. اما کاری بلد نیستند همانند آدمی بیسواد و نادان در دارو خانه ای که توان استفاده از هیچ داروئی به منظور درمان دردش را ندارد و باید رنج این درد با درمان را فقط نظاره گر باشد …. بر  و  گوسفند وار به قفسه های دارو های تاریخ می نگرد و ذجر می کشد ؛ از سر عصبانیت چیزی شاید بخورد خوب دیگه …. قهرمان است شجاع و نترس ؛ اما هر چه باشد ربطی به دارو جهت علاح دردش ندارد ؛ شاید هم …. تصادفی ….چیزی درست از اب در آید ….اما در جامعه هیچ چیز تصادفی وجود ندارد ؛  از این رو  قهرمانی جنبش را به حساب خویش نوشتن ادامه همان سیاست های رذیلانه و دروغگویانه سایر دشمنان طبقه کارگر می باشد ؛ انسانهای کارگر و زحمتکش از روی باور به رهبران ؟؟؟ همانگونه که مردم خرفت به خمینی باور داشتند ….و جهنمی ساختند که امروز ریحانه جباری ها را حابرانه اعدام می نماید ….. طبقه کارگر نیز هیچگاه …..از جان و مال خویش دریغ نداشته  ؛ وارطان و کوچک شوشتری نمونه های بسیار کوچک آن جنبش ها و قهرمانان هستند ؛ و سایرین نیز ؛ اما نقش این انسانهای والا و حساب این جنبش ها را با این نوع احزاب قاطی نمودن ها باید آدم مشنگ باشد یا شارلاتان ؛ در این مسیر هرکسی به حزب توده باور داشته فدای تزلزلات خرده بورژوائی رهبران حزب توده گردیده است …. چه آنزمان که هنگامی که شاه از شوروی ها چهار دستگاه ذیل و جیب قراضه می خرید ؛ دیکتاتور و سمبل قرون وسطی ؛ شاه کودتاچی ؛ در این قلاب سفیدش شاه جوان بخت می گردید و  جوان بخت خوش اینده نام می گرفت ؛ جنبش های غیر متعهد ها و …. و چه آن زمان که طبق نظریات راه رشد غیر سرمایه داری جناب اولیانوفسکی اسلام امام خمینی با سوسیالیزم علمی منافاتی نمی داشت …. همین قضیه دز مورد ناصر در مصر پدر سوسیالیزم علمی لقب می گرفت یا اسد در سوریه سوسیالزم را می ساخت یا صدام نیز ….. آری برادر  جان جانان این چنین بود …البته اگر شریعتی نشویم ….و همان عمر محمدی بمانیم ؛ برای برون رفت از این گرداب باید یاد بگیریم که چه می خواهیم و چگونه پیاده نمائیم ؛ آنچه را که می خواهیم … طبقه کارگر ستاره راهنمای ما در این تاریکی و ظلمات می تواند باشد و برای من یکی هست …..تمامی احزاب ارزش یک گام عملی جنبش را ندارد .

سرنگون باد رژیم اسلام و جنایت در ایران

 برقرار باد سوسیالیزم

 زنده باد ازادی و برابری   

عمر محمدی

يكشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳ برابر با ۲۶ اکتبر ۲۰۱۴

رفقا و دوستان عزیز می توانید از سایت من بنام صدای آزادی و برابری دیدن کنید و به دوستان خود معرفی نمائید.

sedaye azadi barabari

sedayeazadibarabari.wordpress.com

آیا حزب توده ی ایران، خائن و وطن فروش بود! کسی که بدون پایبندی به هیچ یک از اصول اخلاقی و انسانی ، بر مسند قضاوت می نشیند ،_ و بدون ارائه ی هیچ سند و مدرکی _ به دیگران اتهام خیانت می زند ، و با پیش داوری به ترور شخصیت افراد مخالف پرداخته و دگر اندیشان را به خیانت متهم می کند ! به راحتی نیز می تواند متهمان بی گناهش را در بی دادگاهش به سختی مجازات کند! این را در جواب کسانی نوشتم که سالهاست تحت تاثیر پروپاگاندای تبلیغات رسانه های (سلطنت طلبان و جمهوری اسلامی )این دروغ بزرگ را مطرح می کنند که حزب توده ایران خائن بود ! بدون آنکه برای چنین اتهامی بزرگ ، کوچکترین سند و مدرکی ارائه دهند … برای پی بردن به حقیقت، فارغ از پرداختن به جزئیات و تعریف خیانت ، کافیست به چند نکته ی زیر اشاره کنم : 1) کسانی که این اتهام را مطرح می کنند، آِیا خود در عمل صادق بوده و هیچ خیانتی به کشور انجام نداده اند ؟ حکومت شاه و شیخ که مدعی چنین دروغی هستند، به عنوان حاکمان هشتاد سال گذشته ، بیشترین خیانت را در حق توده های مردم انجام داده و با بستن قرار دادهای ننگین استعماری ،آن هم برای تثبیت نظام استبدادی شان ،بیشترین امتیازات را به کشورهای امپریالیستی داده اند، این در حالی است که حزب توده به عنوان اپوزیسیون ، همیشه خارج از قدرت بوده ، و به عنوان یک حزب سیاسی ، کمترین ابزاری برای انجام خیانت نداشته است. 2) اعضای حزب توده از همه ی آحاد جامعه بودند،( روشنفکران ، معلمان ، مترجمان ، کارگران ، افسران ارتش و … ) ، آیا تاکنون از خود پرسیده اید که یک معلم و یک مترجم و یک کارگر … چه خیانتی می تواند در قبال کشور و در حق مردمش انجام دهد ؟ یک معلم و یک کارگر زحمت کش که حتی سند یک متر زمین از خاک کشورش را تحت مالکیت خود ندارد ؛ و به عنوان قشر فقیر و زحمت کش جامعه ، همیشه در فقر و تنگدستی زندگی کرده و اکثرا پس از سالها کارو زحمت ، سند یک خانه ی کوچک به نام خود نداشته و همواره مستاجر بوده ، چند متر از خاک خود را می توانسته بفروشد ؟ که به این آسانی؛ بی شرمانه ، اتهام خیانت و وطن فروشی را به آنها نسبت می دهند ؟! آیا تاکنون از خود پرسیده اید کسی که ابزار خیانت را ندارد چگونه می تواند خیانت کند ؟! شاهی که همه ی امکانات جامعه را در دستان خود قبضه کرده و به عنوان یک دیکتاتور به هیچ کس پاسخگو نبود و به عنوان صاحبخانه ، ایران را ملک شخصی خود تلقی می کرد و به مخالفانش می گفت: «هر کس که با نظام سیاسی و حاکمیت مطلق من مخالف است پاسپورتش را بگیرد و از کشور خارج شود » و خودش نیز در روز فرار میلیون دلار از پول مردم ایران را از کشور خارج کرد ، آیا صلاحیت این را دارد که مدعی شود که حزب توده ی ایران که اعضای آن نه تنها هیچ مسئولیت اجرایی نداشتند، بلکه همه ی آنها یا در زندان و یا در تبعید زندگی می کردند، خائن و وطن فروش بوده اند ؟ ولی مطلقه ی فقیه چطور ؟ آیا خامنه ای که مدعی ولی امر مسلمین جهان است و مردم را گوسفند و خود را شبان جامعه تلقی می کند و بر جان و مال و ناموس مردم حاکمیت مطلق دارد و در کارنامه ی سیاه خود دست شاه را هم از پشت بسته ، آیا مثل شاه صلاحیت این را دارد که مدعی شود ، تعدادی معلم و مترجم و کارگر و افسر توده ای که بیشترین هزینه را در دوران 80 سال گذشته متحمل شده اند ، خائن بوده اند ؟ نکته ی جالب توجه اتحاد و همسویی دو جریان سلطنت طلب و نظام اسلامی در صادر کردن چنین اتهامی است گویی هر دو از یک زبان سخن می گویند و هیچ فرقی در بیان این دروغ با هم ندارند … اگر می خواهید منصفانه قضاوت کنید و به حقیقت پی ببرید؛ به زندگی حاکمان سیاسی و اعضای حزب توده با دقت نگاه کنید… حقیقت در متن زندگی هر دو جریان قرار دارد ، در یک سو دزدان و آدمکشان قرار گرفته اند و در سوی دیگر شریفترین و انساندوست ترین افراد جامعه … حتی رهبران حزب توده نیر در زندگی شخصی خود کوچکترین فساد اخلاقی مرتکب نشده بودند چه برسد به اعضای صادق این حزب که بیشترین هزینه را در قبال برقراری آزادی و عدالت اجتماعی متحمل شدند؛ همانگونه که خانم فرح دیبا در جهت دفاع از شوهر دیکتاتور خود مدعی است که : «املای نوشته نشده غلط ندارد و ممکن است که اعلی حضرت در دوران پادشاهی اش اشتباهاتی انجام داده باشد!!» ( بخوانید خیانت هایی مرتکب شده است) ما نیز مدعی هستیم که شورای رهبری یک حزب سیاسی که عمری هفتاد ساله دارد نیز در تاکتیک هایش ممکن است مرتکب خطا شده اما عنوان کردن خیانت به مردان و زنان صادقی که همه ی زندگی خود را فدای آرمان آزدی و برقراری عدالت اجتماعی کردند، گناهی نابخشودنی است خیانتی که در هیچ یک از دادگاه های خلق ملت ایران اثبات نشده و دو نظام دیکتاتوری شاه و شیخ ،با در دست داشتن تمامی امکانات اطلاعاتی حتی یک سند از فساد اخلاقی رهبران و اعضای حزب توده نتوانستند ارائه بدهند …فراموش نکنیم که حقیقت راه خود را می رود و با گذر زمان ، رنگ حقیقت روشن تر و شفاف تر می شود … نمی توان در قالب شعار و دروغ ، حقیقت را پنهان کرد، شاید برای مدتی کوتاه بتوان حقیقت را از اذهان مردم دور نگه داشت ، اما با گذر زمان ، یک رنگی جای تزویر و دروغ را خواهد گرفت ، در آن روز است که در دادگاه خلق ملت ایران ، جای خائن و خادم عوض خواهد شد ، چه آن روز ما باشیم یا نباشیم ! اما آینه ی تاریخ ، تصویر حقیقت را برای فرزندانمان نشان خواهد داد … به امید پیروزی زحمت کشان و خلق بزرگ ایران تصویر :تیرباران برخی اعضاء حزب توده پس از کودتا ۲۸ مرداد ،۱۳۳۲ در حین خیانت!!

Yadco Sena

نه توده ای ها نه سلطنت طلبان نه طرفداران رژیم اسلامی هیچ کدام پاسخی آکادمیک برای این موضع گیری نداشته و نخواهند داشت .سالهاست تمامی این نکات درست و اصولی در افکارم بهم مپیچیدند فضای مناسب و شاید هم ضعیف بودن فن نگارشم مانعی برای بیان آنها بودند خوشبختانه به یاری فیسبوک ر.عمر این کار را کرد ،به سهم خودم ممنونم .

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s