فحاشی؛ تملق ؛ناسزا؛سجده بردن ؛کفر؛ پرستیدن؛ خدا؛ شیطان؛کافر و یا دیندار به تمام معنا؛ تفاوتی با هم ندارند! یکی اند! پایه مذهبند

فحاشی؛ تملق ؛ناسزا؛سجده بردن ؛کفر؛ پرستیدن؛ خدا؛ شیطان؛کافر و یا دیندار به تمام معنا؛ تفاوتی با هم ندارند! یکی اند! پایه مذهبند

جنایتکاران ادعا دارند که مردم ما سیاسی اند !!  اما در عین حال مردم نباید از سیاست حرف بزنند ….؟ مردم انقلابی اند اما از انقلاب نباید حرف زد ؛ ایا  به بسیتاری از کلمات  و عبارات فکر کرده ایم ؟

طبق نظریه ملا ها که قاعدتآ باید تمامی زنان و مردان بوسیله یک ملا به هم وصل شوند !!!  مادر و پدر همه انسانهای روی زمین  ؛ یعنی همانهائی که از بهشت رانده شدند ؛ طبق نظریات هابیل و قابیل و بی بیل و دسته بیل ….بدون عقد و ازدواج ملائی با هم همبستر شده اند و تمامی انسانهای روی زمین حرامزاده هستند ؛ منظورم اشاره ای شاهانه به شاه الهی های گرام است …. به خودتان مدال ندهید و با فرهنگ ملا ها که می دانم از آنها بدتر شمائید ؛  به دیگران نپرید …. این فرهنگ مذهبی متعلق به سیستم فرهنگی گندیده  شاه و شیخ را همراه با خودتان به توالت تاریخ ….. هرررری در آنجا  بدردتان خواهد خورد ؛ حداقل می توانید با آن کونتان را بسابید

تناقض این احمق ها خیلی خنده دار است که عمر همان خلیفه معروف ایران را ولاکن کرد مسلمان ؛ و اینها بسیار خوشحالند که مسلمان شده اند و  به جای تشکر از عمر خلیفه دوم  ؛ عمر کشان راه می اندازند و به عمر فحش می دهند ….هاهاهاها .

در میان انسانها کلمات و تصاویر و ایده ها همچون قطار هاب باری در رفت و آمد و  حمل و نقل احساسات و ایده های انسانی اند  که البته در میان این واگنهای کلمات  می توان آشغال و زباله و کود و فضله پرندگان نیز حمل نمود ؛ یا شیر و عسل و احساسات زیبا  و هست !! کلمات و زبان و آوا ها به خودی خود مقدس نمی باشند ؛ ((مخصوص ناسیونالیستهای وطنی))

شیخ معتصم حسامی را شاید نامش را شنیده باشید …. سنندجی ها می شناسند ؛به خاط کارهای فئودالی و اداری ثبت اسناد ملک و زمین ؛ از دوستان !!؟؟ پدرم و یکی از فعالین جنبش ناسیونالیستی سالهای سی و چهل و در واقع همکار ساواک شاهنشاهی بود از فئودالهای خاندان شیخ و اربابان بود ؛ من آن زمان نبودم ؛ از پدرم شنیده ام …در  منزلشان یک بار داشتند در طبقه مشرف به حیاط منزلشان با پدرم مشغول عرق خوری بوده اند و در حالی که مست و گونه ها و چشمان سرخ گشته شیخ و پدرم  و در همان حال به  دری وری گوئی مشغول بوده اند ….. همزمان در همان حال دراویش در حیاط داشتند ذکر می نموده اند ؛ سنی ها می دانند وقتی دراویش به خلسه می روند و با خدای خویش درد دل می کنند و آن قدر سرشان را به چپ و راست می چرخانند تا گیج می شوند و  خودشان آنرا خلسه و نزدیکی به خدا مینامند ؛ تصور خدا و با قدرت به چپ و راست چرخانیدن سر ….شما می توانید تصور نمائید  ؛ چی می شود ….هاهاها ….. در این اثنا یکی از سر جناننده ها و گیج شده ها در آن حال و موقعیت شان از پله ها بالا امده بوده تا شاید از شیخ اجازه بگیرد و با اجازه شیخ خدا کاری با آنها نداشته باشد و اینها شمشیر و سیخ و میخ به خودشان فرو نمایند و خدا اینها را نکشد ؛ چون با اجازه شیخ بوده ؛ به هر حال برای اینکار ها شیخ باید اجازه دهد و این شخص می خواسته اجازه بگیرد که …. کارهای درویشانه و سیخ و میخ بازی ؛ به خودشان فرو نمایند ؛ تا چشم درویش  به شیخ و پدرم می افتد ؛ صلواتی بلند و ….می فرستد ؛ در خیال و همان حال و هوای خودش …دیده که شیخ گونه هایش می درخشند و چشمان قرمز و لب ها پر خون …. یک صلوات فرستاده و از شدت نورانی بودن شیخ به سوی سایر دراویش در حال ذکر و تکان دادن سر  فرار نموده بوده و پدرم می گفت ما می خندیدیم و آنها در پائین خود را داشتند پاره می نمودند ….ا

به نظر من ….. در هر صورت و شکلی و  به هر نحوی ؛توهین به  منظور و معنای ازار و لرزاندن تارهای روح و جان ادمی کاری است بس ناشایست و روشی نا شرافتمندانه و نوعی سادیسم و مازو خیسم را با خود دارد ؛  پرستش یعنی نادیدن خود و تحقیر خویش ؛ توهین یعنی تحقیر دیگری و لگد مال نمودن روح و احساس دیگری  ؛ حساب کن در جامعه ای مذهبی که همه بصورتی شبانروز و دائمی خود و دیگری را ؛ همدیگر را شادمانه تحقیر می نمایند ؛ به همدیگر برادر نیز می گویند .  تبلور تحقیر انسان در شکل مذهب و سادیسمی متعلق به قرون از خود بیگانگی و عقب ماندگی بشر اولیه دوران برده داری است ؛ مذهب و پرستش و تمنابه درگاه ارباب ؛ خدا ؛ آسمان ؛ ابر و ….. مالیخولیا ؛ بیان یک موضوع غیر واقعی و یا حتی بصورت عملی  تحقیر آمیز و  ناهنجار که با آن وسیله ؛ از جنبه هایئ ؛ دیگری را  تحقیر می نمایند تا آزار می دهند  ؛ می ترسانند و …. خود نوعی تجاوز به حریم روحی دیگری است  که  به نظرمن وسیله ای است غیر شرافتمندانه  ؛ برای هدفی غیر شرافتمندانه …. که از سر چشمه دید و تصوری مذهبی بیشترین آب را نوش می نماید و بیشترین همراهی و همزبانی را با مذهب و فرهنگ دست پخت چند مالیخولیائی مریض روانی متعلق به هزار ان سال پیش که خود آنها نیز محصول عقب ماندگی هزارن سال پیش تر از خودشانند ؛ یعنی انسان را به زمانی بر می گرداندند که تازه در حد یک میمون و انسان بسر می برد  و  با این کارشان در آن زمان نیز حافظ عقب ماندگی های پیشینیانشان هستند  و همیشه با تمامی توان در نگهداری انسان در زمان توحش بیشترین تلاش را بکار برده اند …. مذهب یعنی تبلور حماقت و عقب ماندگی انسان ؛ از این رو مدرسه و مکتب و سواد حرام بود و هست  و امروز در جمهوری و جنایت رفتن زن به دانشگاه حرام است و در مدارس می اموزند زن باید در گوشه اشپزخانه بماند و به پوسد و بیرون نیاید ؛ بعضی از شغلهای برای زنان ممنوع است ؛ از خانه بیرون نیاید ….(( زن نباید از خانه بیرون برود و گرنه اجنه به مادر هر چه ملا  است تجاوز می نمایند !!! از تمامی زنان عذر می خواهم ؛ قصدم توهین به زن نیست و من به این فرهنگ توحش خیلی وقت است شب به خیر گفته ام ؛ بیزارم ؛  اما از این که  این کلام ملا را در مورد خودشان بکار می برم ببخشید ؛ پس درستش کنیم به هرچه ملا است تجاوز می نمایند ….))

در هر شکل و صورتی توهین  در هر شکلی ؛ توهین حماقتی است که نام هاو شکلهای مذهب های مختلف را با خود دارد …. مثلآ فحشی مانند ؛ مادر  یا  پدر سگ ….مادر سگ ؛ پدرسوخته و قحبه و …..به خطا و …. 

برای دوستانی که از روده درازی های من خسته اند ؛ شاید !! و حوصله ندارند …. در یکی دو جمله اگر بتوان حق مطلب را ادا نمود ؛ شاید بتوان گفت ؛بیان کلمات ؛ ((در تمامی فرهنگها و زبانهای بشری )) قالب ها و ظروفی هستند که همانند قطار های باری در میان انسانها در هنگام مرادوه و صحبت یا نوشتن و یا در هر شکلی از بیان معانی های مختلف ؛ مثلآ کاریکاتور تا نقاشی و فیلم تا مقاله و شعر و …. در رفت و آمد می باشند ؛درست ترین و انقلابی ترین قطار کلمات ؛ قاعدتآ باید حامل  معانی واقعی باید باشند و …. آیا هستند ؟ آیا انسانها تا آن حد از تمدن و بشریت را با خود دارند که بتوانند واقعی باشند ؛  واقعیت هائی خارج از ذهن و موجود ؛ آیا هستیم ؟ و  هستند ؟….بیان خود واقعیت ؛ انقلابی ترین و درست ترین و ….است ؛ که فرهنگ مذهبی؛  وارونه نگر انسان  را به هر شکلی سعی دارند ؛  وا می دارند غیر واقعی و غیر حقیقی باشد ؛ متوهم و مالیخولیائی بیندیشد و عجیب و غریب بیان نماید ؛ یعنی دری وری ؛ از بهشت و جهنم و دیو و اجنه و خدا و شیطان  که به اندازه خدا و بلکه بسیار بیشتر قدرتمند تر است از ملائکه و …. به هر صورت مذهب و بیان مذهبی حتی در شکل و قالب غیر مذهبی آن ؛ بیان غیر واقعی هر چه باشد تملق و ثنا و ستایش یا توهین و چرت و پرت گوئی غیر واقعی ….مذهبی است ….بر عکس حقیقت گفتن ؛ می شود مذهبی ؛ غیر قانونمند بیان نمودن می شود مذهبی تفاوتشان در این است یکی می خواهد کشف نماید و بسوی تکامل برود ؛ یکی می خواهد بپوشاند به سوی قهقرا و توحش ببرد ؛ این ماهیت درگیری و در دو جهت مخالف هم در طی زندگی بوده است ؛  مثلآ خورشید می درخشد ؛ شب های بدون مهتاب تاریک اند و یا درختان در هوای مناسب سبزند و ….اما درست در جهت مخالف و بر عکس این کلمات و معانی ….آیا فکر کرده اید ؛ خورسید سیاه است ….شبها در تاریکی هوا روشن است ؛ خورشید بدور زمین می چرخد و  خدا زمین را به خاطر محمد ساخت ….و عکس خمینی در ماه هنوز هم که هنوز است بر زمین ؟ بله …. علت این همه خفقان در بیان نظر و یا وارونه گوئی از کجا ناشی می گردد ؟ تبادل کلمات در شکلها و قالبهای مختلف از بیان تصویری مثلآ عکس ها و فیلم ها و نمایش نامه ها و …. تا داستانها و رومانها و یا یک آه جگر سوز کارگر و زحمتکشی که از کار افتاده است  و همسر بیمارش برای امرار معاش مجبور است  به هزار خفت تن دهد تا شاید ….. و یا اینکه بینوا و بی حمایت مرگ خویش را انتظار می کشد بی طرح هیچ خنده ای ؛ همچنین نگاه دردمند و  آرزو های خفه شده نوجوانی محروم از کار و تحصیل ؛ و یا آرزو های فرو خورده ؛ و محرومیت دخترکی عاشق که از ترس عشیره و تعصبات کور و احمقانه ناموسی مردان فامیل و قبیله اش که باید با تظاهر به نجیب بودن ….؛ مثلآ در میان کردهای عشیره پرست و عقب مانده در کردستان و……درد بسیار است  ؛ همانگونه که در بسیاری عرصه ها ؛ موفقیت و شادی و ارامش و بیداری بسیار است ….؛ کلمات و جملات نیز در میان انسانهای با فرهنگ و بی فرهنگ((این موضوع نسبی است )) همچون واگنهای باری و کامیونهای کوچک و بزرگ و یا قطارهای کلمات حمل احساسات و اندیشه های انسانی در شکل و قالب جملات و  آوا ها و نگاهی و لبخندی به منظور روابط انسانی و یا سازمان دادن اندیشه ؛ و ساختن رابطه ای دیگر طبق نیاز و ضرورت های زندگی و دریافتی و موجود  ….در میان انسانها کلمات و قطار های باری در رفت و آمد و  حمل و نقل احساسات و ایده های انسانی اند  که البته در میان این واگنهای کلمات  می توان آشغال و زباله و کود و فضله پرندگان نیز حمل نمود ؛  و هست !! کلمات و زبان و آوا ها به خودی خود مقدس نمی باشند ؛ ((مخصوص ناسیونالیستهای وطنی)) ؛ بر عکس اندیشه ناسیو نالیستهای احمق و کودن و بی دانش و مذهبی و کور ما ؛ این پدیده نیز همچون تمامی  سایر روابط انسانی در عرصه های دیگر زندگی جوامع انسانی طبقاتی است و یا بهتر بگوئیم تا حدود فراوانی تحت تاثیر فرهنگ طبقات حاکم می باشد ؛ که گاهی و اغلب گاهی سر به فاشیزم نیز می زند ؛ برای جلوگگیری از این پدیده شوم باید آگاهانه زیست ؛ مانند انسان زیست ؛ اما بازهم در این مسیر فرهنگها و روابط انسانی ؛ جوشیدن تاریخ انسانها  ؛ بیان اندیشه یکی از وسیع ترین های عرصه زندگی جوامع انسانی و مناسبات تمامی جوامع انسانی می باشد ؛  که هیچ مرزی را نمی شناسد ؛ از نیروی جاذبه نفور پذیر تر است ؛ عرصه ای است بس وسیع به وسعت اندیشه و تصورات جامعه ای که به جرات می توان گفت با فضا های ماوراء کیهانی و کهکشانی قابل مقایسه است ؛ تا با محتویات ذهن عقب مانده یک ملا یا یک الدنگ گیر افتاده در بیابانی و جنگلی و دل دره ای که با هیچ انسانی به جز خودش تماسی نداشته و از بیکاری دیوانه گشته و چرت می گوید ؛ و مردم نیز باید باورش نمایند که …. که از این همه پویائی فقط سود و سرمایه و یا آنهائی که تنها زبان خود را زبان آدمیزاد می دانند ….احمق هائی هم چون اتا ترک ؛ و پان ایرانیستها تنها یک زبان و فرهنگ ؛ یا یک ملا که تنها  آداب ریدن و کون شوئی …. را می شناسد ….این عرصه نبرد فرهنگی نیز با وجود تمامی موانع استثمارگرانه و سانسور و کشتار روشنفکران و آزادیخواهان و محرومین  و بر پائی چوبه های دار خفقان و جلوگیری از تفکر و اندیشه انسانی و با وجود تلاش ملا و مذهب …. و شب پرستان …. که در طول تاریخ و آرزوی تاریخی انسان از دیو دد ملولی و آرزوی انسانی از سوی پیشتازان انسانیت و تمدن  به سوی والائی با شدتی غیر قابل ترمز تاریخی  درگیر مبارزه ای همه جانبه در شتاب است ؛ اگر چه  از سوی شب پرستان و سود جویان و استثمار گران در سراسر تاریخ خونبار این مسیر ضدیت با اندیشه و فرهنگ و تمدن انسانی جنایتها که صورت نگرفته ؛ اما بازهم این چراغ جادوی تفکر و اندیشه و فرهنگ انسانی خاموشی پذیر نیست ؛ و تا زمانی که انسان وجود دارد خاموشی اندیشیدن غیر ممکن است ؛ مگر تمامی انسانهای روی زمین را نابود نمایند و آنگاه …. خوب ….شاید خدا حاکم شود و ملائی را در بهشت ….این آرزو و  تصورات …جنایتکارانه است ….بنا براین و طبق تمامی پروسه چند هزار ساله تاریخ بشری ؛ بقول گوته کسی که از سه هزار سال پیش تا امروزش را نداند آدم بسیار فقیری است ….امروز رشد و توسعه دانش هر پنج سال برابر است با هزار سال زمان این دیوانه های مالیخولیائی مذهبی زمان توحش بشر اولیه ؛ اما دشمنان مردم و دشمنان تولید کنندگان جامعه بشری ؛ دشمنان کارگران و زحمتکشان در این نبرد تاریخی و به درازنای تاریخ دقیقآ در مقابله با برابری طلبان و آزادیخواهان ؛  آنها نیز همچون توده های محروم ؛ اما در مسیری عکس حرکت تاریخ جوامع بشری ؛ در جهت عکس نیاز های فرهنگی و اندیشه و زندگی مردم محروم  و بر علیه مردم تولید کننده در جامعه ای محروم از دانش و تمدن ؛ از همان وسیله ساده و دم دست و مناسبی استفاده می نمایند که توده های محروم استفاده نموده اند ؛ اما با هدفی دیگر و جهتی درست برعکس همان مسیر و کاری که توده های مردم به انجام آن مشغول اند … در این پروسه طولانی و خستگی ناپذیر حرکت تاریخ جوامع بشری اگر بتوان بصورتی انتزاعی تصور نمود؛  البته با دید و پرسپکتیوی  نسبتآ وسیع می توان تصور نمود که سیلابی به پهنای تاریخ و جوامع بشری از تاریخ در جریان است و دشمنان مردم را نیز با خود دارد بقول حافظ لشکر ظلم ستمگران تاریخ  ؛ همانهائی که با تمامی وجود در تلاش برای جلو گیری از تغییرات تاریخ و تمدن بشری مشغول هستند ؛ را با خود می برد و دشمنان مردم و دشمنان طبقاتی تولید کنندگان در مسیری که به اجبار می روند ؛در هر دور تاریخ خونبار مردم  شنا کنان خود را در پیچ بعدی به ساحل می کشانند و باز هم رنگ عوض نمودنی جدید ؛ و بازهم ادامه سیلاب تاریخی و باز هم تکرار مضحک تاریخی که گربه ای خیس و مفلوک خود را به ساحل می کشاند.…اما به علت نادانی و حماقت و خفقان و سانسور و فرهنگ غیر واقعی و مذهب گونه و طوطی وار تاریخ شاه و شیخ ؛ اغلب سرنوشت مردم تراژیک است  ؛ تکرار تاریخ خنده دار و مسخره و دردناک  مردم دیدنی است ؛ در این عرصه نیز مانند تمامی عرصه های زندگی تضاد آشتی ناپذیر است ؛ هم چون تضاد روشنائی و تاریکی ؛ ….دشمنان طبقاتی مردم  نیز در این مسیر همچون توده های مردم دم دست ترین ؛ آسان ترین ؛ کم خرج ترین ؛ و مقرون به صرفه ترین ها را در حد امکان بر می گزینند ؛ و بیشترین امکان عوامفریبی را فراهم می نمایند ؛ عوام فریبان بد ترین نوع دشمنان مردم اند؛ تنها کاری که بیشترین خدمت را به دشمنان مردم می نماید و تا به حال اینگونه بوده در طول تمامی تاریخ کل انسانهای جهان ….دیدی مذهبی و وارونه نگری در حد ممکن ؛از بین بردن ازادی و آزاد اندیشی ؛  کشتن و نابودی دگر اندیشان  به هر شکل ممکن؛ می تواند !!؟؟ تا حدودی ؟؟ شاید >>؟؟!! با اما و اگر و با هزاران وسیله ؛ کلمه کفر و شرک و حلول اجنه وشیاطن و در روح انسان دانا …. در جهت استثمار بکار برده شده و میشود ؛ که بازهم در این عرصه نیز با نگاهی کلی به تاریخ ؛ شکست حتمی و همیشگی آنها را بوضوح می توان دید نگاهی به سه هزار ؛ دوهزار ؛ یک هزار و…. سال پیش مردمان جهان و سطخ دانش و تمدن و گیرائی مذهب و اکنون ….بیندازیم ؛ بد نیست ؛ به ما تصوری ارائه می دهد که به هزاران کتاب می ارزد ….اما تا انسان هست و اندیشه هست  و طبقات متضاد هست ؛ جنگ هم هست؛ فعلآ تضاد های طبقاتی نیز همراه آن …. به این علت است که دشمنان مردم ؛ در قالب زبان و ادبیات خود مردم عوام و با هر وسیله ممکن در جهت مذهب و وارونه نمائی مشغولند و در قالب کلمات و جملات نا درست در ساختن فرهنگی عقب مانده ؛ به سانسور و کشتار ایده ها و کلمات با سادیسمی تصور ناپذیر مشغول اند تا شاید ایده ها و مسائلی غیر واقعی به جزئی از فرهنگ مردم تبدیل شود و این فرهنگ توحش ما ؛ نتیجه توحش طبقاتی وحشی های تاریخ است ؛ یا طبقات نابود نگردند این توحش نیز از فرهنگ مردم بیرون نخواهد رفت ؛ تا زمانی که توحش  برای استثمارگران مفید باشد که سود آنها را تضمین می نماید…. در ادامه توحش نیز خواهند کوشید ؛ آنچه که در این جا می خواستم به آن اشاره نمایم …فرهنگ چاورا داری و فحاشی و تملق و چاپلوسی ؛ و  تقدس و کفر گوئی و ….بسیاری از این مسائل است که شکل و قالب ظاهری است از یک محتوای غیر انسانی استثمارگرانه که  در هر گوشه از ذهن ما و جامعه ما به شکلی و صورتی وجود دارد ….مثلآ  کلمه پدر سوخته …. حتمآ این چنین فحشی را در بسیاری از موارد می شنویم که امروز دیگر جنبه شوخی و صمیمیتی را با خود دارد ؛ دیروز توهینی در حد مادر قحبه امروزی را داشت زیرا سوزاندن کا مثلآ مسلمانها نیست ؛ امروز ؟ به معنای  زرنگ ؛ حقه باز ؛ بسیار دوست داشتنی ؛ آدمی هشیار و …. در کل …. ریشه  فرهنگی این کلمه  به نظر در گذشته ای نه چندان دور است ؛ چون هندو ها مردگانشان را می سوزانند و در اسلام سوزاندن کفر است و … پس کسی که پدرش سوخته است فرزند کافر است  به لحاظ کفن و دفن مسلمانی نیست و بعد تغیر شکل داده و تبدیل گشته به اینکه فرزندان کافران آدمهای زرنگی هستند و …. بسیاری تعبیرات ذهنی و واقعی ؛که …. آرام آرام به داخل …… فرهنگدان  ما آمده و  جای نمکدان ما را پر نموده اند….. درست در مقابل آن کلمه آتش و ابراهیم و بهشت و نورانی است …. ولی امر مسلمین است و …. بیاد خاطره ای افتادم که پدرم برایم می گفت …. 

شیخ معتصم حسامی را شاید نامش را شنیده باشید …. سنندجی ها می شناسند ؛به خاط کارهای فئودالی و اداری ثبت اسناد ملک و زمین ؛ از دوستان !!؟؟ پدرم و یکی از فعالین جنبش ناسیونالیستی سالهای سی و چهل و در واقع همکار ساواک شاهنشاهی بود از فئودالهای خاندان شیخ و اربابان بود ؛ من آن زمان نبودم ؛ از پدرم شنیده ام …در  منزلشان یک بار داشتند در طبقه مشرف به حیاط منزلشان با پدرم مشغول عرق خوری بوده اند و در حالی که مست و گونه ها و چشمان سرخ گشته شیخ و پدرم  و در همان حال به  دری وری گوئی مشغول بوده اند ….. همزمان در همان حال دراویش در حیاط داشتند ذکر می نموده اند ؛ سنی ها می دانند وقتی دراویش به خلسه می روند و با خدای خویش درد دل می کنند و آن قدر سرشان را به چپ و راست می چرخانند تا گیج می شوند و  خودشان آنرا خلسه و نزدیکی به خدا مینامند ؛ تصور خدا و با قدرت به چپ و راست چرخانیدن سر ….شما می توانید تصور نمائید  ؛ چی می شود ….هاهاها ….. در این اثنا یکی از سر جناننده ها و گیج شده ها در آن حال و موقعیت شان از پله ها بالا امده بوده تا شاید از شیخ اجازه بگیرد و با اجازه شیخ خدا کاری با آنها نداشته باشد و اینها شمشیر و سیخ و میخ به خودشان فرو نمایند و خدا اینها را نکشد ؛ چون با اجازه شیخ بوده ؛ به هر حال برای اینکار ها شیخ باید اجازه دهد و این شخص می خواسته اجازه بگیرد که …. کارهای درویشانه و سیخ و میخ بازی ؛ به خودشان فرو نمایند ؛ تا چشم درویش  به شیخ و پدرم می افتد ؛ صلواتی بلند و ….می فرستد ؛ در خیال و همان حال و هوای خودش …دیده که شیخ گونه هایش می درخشند و چشمان قرمز و لب ها پر خون …. یک صلوات فرستاده و از شدت نورانی بودن شیخ به سوی سایر دراویش در حال ذکر و تکان دادن سر  فرار نموده بوده و پدرم می گفت ما می خندیدیم و آنها در پائین خود را داشتند پاره می نمودند ….ا

این نوع برخورد و دید مذهبی و غیر واقعی ؛ یکی از همان عرصه هائی است که انسان غیر واقع بین مس را طلا می بیند و طلا را مس می شناسد … این شیوه نگرش درست در روابط انسانی بصورتی غیر واقعی است ؛  بر عکس آن نیز همین کارکرد را دارد مثلآ ؛نگاهی کوتاه بنگریم به این رژیم و طرفدارانش و دشمنانش …. بقول شاملو ابلها مردا من دشمن تو نیم ؛ من انکار توام ؛ من البته دشمن این رژیم نیستم ؛ من دشمن رژیم جمهوری جنایات اسلامی ایران نیستم ؛ من نفی و انکار این سیستم و این نوع تفکر و فرهنگ و حکومت و اساسآ مذهب و حکومت مذهبی هستم ….در هر صورت و شکلش ….بقول آنتنیو گرامشی ….دشمنان مردم حتی از اسم گذاری نام کوچه ها و حتی درختان و حتی اسامی اشخاص در اداره ثبت احوال مثلآ در ایران جنایات اسلامی هدفی طبقاتی دارند و یا بقول لنین بورژوازی از رسانه هایش حتی یک کلمه را بیخود نمی گوید …. و اگر بگوید ؛ احیانآ به این خاطر خواهد گفت که بر علیه من بگوید که عمر نمی فهمد ؛ بی باروت تیر در می کند ؛ بازهم در آن صورت هدفمند خواهد بود … هاهاهاها این هم یک جوک بود ؛ همانگونه که لاجوردی های جنایتکار و یا رژیم اسلامی در اوائل انقلاب شکست خورده ایران تحلیل های سیاسی سازمانها را می خواندند و بر عکس آن عمل می نمودند و یا برعکس آن موضع می گرفتند و حرف می زدند تا به مردم بفهمانند که این سازمانها نمی فهمند و حرفها و تحلیل هایشان غلط است …. و یا بقول چارلی چاپلین که در فیلمهایش این موضوعات را بار ها تکرار نموده و به روشنی  برای توده عوام نشان داده که شیر فهم بشوند ….به هر صورت ؛ کلام نباید به درازا  بکشد ….در آن صورت به اندازه طول و تفصیل تاریخ و به وسعت جامعه صحبت هست ….. و سئوال هنوز …چرا در جوامع عقب مانده  و مذهبی فحاشی رواج بسیار دارد ؟ به همانگونه چاپلوسی و تملق و گنده گوئی و غیر واقعی رفتار نمودن ….و بسیار از این دست مسائل … فراوان وجود دارند ؛ نمونه بسیار گویای آن پشت سر کسی حرف زدن و در روبرو چاپلوسی اش را به اوج رساندن ….ریشه در کجا دارد….؟ چرا این فرهنگ غیر انسانی رواج دارد ….؟ آیا هر گز به آن فکر نموده ایم….؟و اساسآ چرا انسانهای لمپن مسلک به فحش دادن بیشتر علاقمندهستند؟  در عین حال  همان لمپن ها بیشترین تملق گویان هستند  ؟  آیا فقط  ریشه در مذهبی بودن جامعه دارد ؟ مادر قحبه یعنی چی ؟ ولد زنا به چه معناست؟ کره خر و فحاشی های چاروا داری چرا رواج دارد ؟ چرا بیان واقعیات در میان بعضی ها به مثابه فحش تلقی می شود ؟ کلمه شنیدن یاد می گیرم و یاد بگیر چرا از فحش بد تر است ….؟  که بیان و دم زدن از خود همان کاری را که به انجام آن مشغولند ؛ زشت می دانند ؟ که اگر از آن نام برده شود ؟ مثلآ رشوه گیری  ؛ اختلاس ؛ احتکار ؛ نباید از آن حرف زد ؛ به دزد اگر بگوئی دزد فحش می دهد ؛ که نام دیگر رشوه خوری شیرینی است ….. هاهاها چرا دزدی را نباید دزدی نام برد ؟ یا فاحشگی رسمی حداقل 50 در صد در میان خانواده ها و روابط زن و شوهر های جامعه مذهبی من بیان آن توهین است ؛   بوسیله هر کسی انجام گرفته باشد  ؟ چرا شکنجه را باید بنامهای اسلامی نامید ؟ نام بردن از خفقان و سانسور  برای دگر اندیشان جرم است و کشتار ؟  چرا بحث و تبادل نظر و شکوفائی فرهنگ جرم است ؟ چرا فکر نمودن به وجود خدا و خرافات شرک است و جرم دارد ؟  چرا این همه سانسور و دگرگوئی برای یاوه گویان و چرندبافان رژیم اسلامی جرمی ندارد ؟   اما دگر اندیشان و زحمتکشان نباید از بسیاری کلمات استفاده نمایند و در عوض این جنایتکاران ادعا دارند که مردم ما سیاسی اند !!  اما در عین حال مردم نباید از سیاست حرف بزنند ….؟ مردم انقلابی اند اما از انقلاب نباید حرف زد ؛ ایا  به بسیتاری از کلمات  و عبارات فکر کرده ایم ؟

این همه وارونه گوئی از کجا ناشی می شود ؟ علت چیست ؟ این ناهجاری های فرهنگی که جامعه ای دروغگو ؛ متقلب ؛ ریاکار ؛ دو دوزه باز ؛ و چاپلوس و متملق ؛ و فرصت طلب ….حاصل و نتیجه این حکومت دزد و ملاها و غارتگران است ؛ این سنگ رها گشته در خلاء زندگی تا به کی می تواند در همین مسیر ادامه دهد  ؟ و …. بسیاری سئوالات ؛ ایا ما می توانیم شایسته فرهنگی دیگر باشیم ….و جامعه ای آزاد و انسانی بسازیم بدون حکومتی ایدئولوژیک ؟…. ؟ جامعه ای برابری خواهانه و انسانی و جامعه ای که استثمار انسان از انسان شرم انسان باشد  ….؟نه دلیل زرنگی و کار چاق کنی و …. به نظر من آری و می توانیم …اما اگر از قبل بدانیم چه می خواهیم

طبق نظریه ملا ها که قاعدتآ باید تمامی زنان و مردان بوسیله یک ملا به هم وصل شوند !!!  مادر و پدر همه انسانهای روی زمین  ؛ یعنی همانهائی که از بهشت رانده شدند ؛ طبق نظریات هابیل و قابیل و بی بیل و دسته بیل ….بدون عقد و ازدواج ملائی با هم همبستر شده اند و تمامی انسانهای روی زمین حرامزاده هستند ؛ منظورم اشاره ای شاهانه به شاه الهی های گرام است …. به خودتان مدال ندهید و با فرهنگ ملا ها که می دانم از آنها بدتر شمائید ؛  به دیگران نپرید …. این فرهنگ مذهبی متعلق به سیستم فرهنگی گندیده  شاه و شیخ را همراه با خودتان به توالت تاریخ  هرررری در آنجا  بدردتان خواهد خورد ؛ حداقل می توانید با آن کونتان را بسابید

ما برای اینکه زمینه رشد و بوجود آمدن فرهنگ لمپنی؛ این قارچ های سمی را در جامعه مان به خشکانیم نیازمندیم به فرهنگی غنی و انسانی و خالی از تحقیر انسان….دروغ و بیان غیر واقعی توهین به انسان است ؛ حقیقت را آنگونه که در واقعیت موجود است به همان شکل و نوع و قالب و معنای وجودی واقعیت ؛ بیان نمائیم ؛ ملای جنایتکار را ولی و امام و خدا و تمدن و شعور و فرهنگ و علم و دانش و …نام نهادن ؟ توهین به انسان است ؛ به صراحت بگویئم این جنایتکار ؛ فاسد ؛ دزد ؛ ملا و …. به این شکل واقعیت را بیان کنبم نه چاپلوسی و نه کلمات بی معنی در قالب فحش ؛  تا این جنایتکاران نتوانند به همین آسانی در میادین و زندانها اعدام نمایند  و خود را نماینده عدل بنامند ؛ دروغ را از ریشه بزدائیم ؛ تا اساسآ ما نیازی به اعدام و ترور و تحقیر و کشتار انسان نه شخصیتی و نه روانی و نه فیزیکی نداشته باشیم و آنرا عدل و ….قالب ننمائیم ؛ …..اگر نگاهی گذرا و بسیار کوتاه به فرهنگ چاروا داری مجاهدینی و یا لمپن بازی شاهنشاهی و ساواکش و اساسآ  سیستم زندان و دم و دستگاه ضد مردمی خمینی و مزدورانش بیندازیم  با هر حرکت و رفتار و  برخورد لحظه به لحظه با هر نگاه و صحبت ….تحقیری نهفته است ؛ نسبت به تمامی گروه ها و افراد جامعه انسانی روی زمین ؛که البته برای درک بهتر موضوع  ؛ آنها مانند مشک و عبیر خود شب و روز در فشانی ها می نمایدشان و ما نظاره گر …. تنها سهم ما از بوی تعفن وجودیشان…..بماند برای بعد …  و اما ….توهین به خودی خود یعنی آنچه که غیر واقعی  است حال اغراق آمیز و تملق گوئی و یا غیر واقعی و تحقیر آمیز و یا به گونه ای غیر واقعی بیان موضوعی در جهت تخلیه خویش و یا سرکوب طرف و یا ترور و از میدان بدر نمودن یا جنگ روانی و یا ….. به هر صورت ؛ توهین یعنی بیان یک موضوع غیر واقعی و یا حتی عملی  تحقیر آمیز و  ناهنجار که با آن وسیله ؛ از جنبه هایئ ؛ دیگری را آزار دهند …. و نوعی تجاوز به حریم روحی دیگری است  که  به نظرمن وسیله ای است غیر شرافتمندانه  ؛ برای هدفی غیر شرافتمندانه…. که از سر چشمه مذهب بیشترین آب را نوش می نماید و بیشترین همراهی و همزبانی را با مذهب و فرهنگ دست پخت مذهبی ها را با خود دارد …. مقلآ پدر سگ …. سگ نجس است و کسی که سگ باسد قابل احتراز است البته در فرهنگ مثلآ اسلام  ؛ یا مادر قحبه …. یا پدر سوخته ….که در  مذاهبی چون هندو ها پس از مرگ انسانها را می سوزانند پس تو که پدرت سوحته است خودت لامذهبی و …از دین برگشته ای ….که در این رابطه بسیار می توان گفت ؛ به نظر من برای در رفت از این لاطائلات و جملاتی که با واقعیات نمی خوانند ….. اگر احتراز نمائیم گامی هر چند کوچک را برای در رفت از این فرهنگ مذهبی برداشته ایم ؛ شیوه طنز و پرداختن موضوعات به شکل کاریکاتور و یا جوک (( که واقعیات را بزرگ نمائی می کنند برای فهم بیشتر  همچون کار های چارلی چاپلین و عزیز نسین و ….)) بسیار فرق ها دارد با روا داشتن توهین و بیان غیر واقعی مطالب و معانی نسبت به  دیگری که متاسفانه در جامعه عقب مانده ما به منظور بدر بردن طرف از پیش پا به توهین و شکنجه و ترور شخصی بیشترین امکان را می دهیم ….مثلآ ولد زنا ؛ حرامزاده ….بی ناموس ….بی شرف …. و بی وطن …. از این دست ترهات …. جملاتی که هم خم شاهی ها بیشترین استفاده را از آن می نمایند و هم لمپن ها …. اگر به معنی این کلمات فکر نمائیم واقعآ بی معنی هستند مثلآ حرامزاده ….. شاه الهی های از آن زیادی خوششان می آید ….. طبق کدام دین و مذهب ….؟ اسلام و یا مسیحیت و یا …بودیسم و یا به قول مسلمانها 124 هزار دین و پیامبرانش ؟؟؟؟ و یا فقط یکی از آنها را شما قبول دارید بقیه کافرند و زن و مرد متعلق به آن دین  که با هم یک فرزند داشته باشند بر طبق دین دیگری حرامزاده است …..هاهاهاها یا مثلآ تازی ها …. تازی زاده ها یعنی چون قبیله ای به ایران لشکر کشیده پس تمامی قبایل اخ اند و ….تمامی عربها را باید از دم تیغ گذراند ؛ عرب خوب عرب مرده است…. دقیقآ مانند فاشیستها از این شیوه برای تحقیر ملی یک ملت دیگر که اگر آماری مقایسه نمائیم تعداد اعراب بسیار بیشتر از تعداد مثلآ فارس های از تخم ترکه داریوش و خشایار شاه و …یا همچنین کردان نژاد کیخسرو …. می باشند …. مهم این است که ما نژاد آریائی هستیم و …خونمان ….. جریان دارد و بقیه ملل …. آری ….  کجائی داش آدولف هیتلر که یادت برای این حزب کبودی هایت …. رضا شاه الهی بله…. که البته اگر ایشان در حکومت بودند این کلمات مابه ازاء عملی نیز می داشت ….همانند هیتلری ها علیه قوم یهود و  بسیار مثالها  مثلآ توهین و تحقیر فاشیزم مذهبی خمینی و گزمگانش علیه مثلآ قوم یهود و یا علیه بهائی ها و یا …. یا شیعه ها علیه سنی ها …. خیلی خنده دار است که عمر همان خلیفه معروف ایران را مسلمان نمود و اینها بسیار خوشحالند که مسلمان شده اند و  به جای تشکر از عمر خلیفه دوم  ؛ عمر کشان راه می اندازند و به عمر فحش می دهند ….هاهاهاها …………این رشته سر دراز دارد …. در این زمینه می توان به آثار آنتونیو گرامش مراجعه نمود بسیار گویا و شیرین در این رابطه نوشته است …..

 عمر محمدی

 برلین

دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲ برابر با ۲۰ ژانويه ۲۰۱۴

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s