نمک هائی که هر روز بر زخمهای کاری و عمیق ما می پاشند ؛ جدائی ها نیز از جنس و رنگ و بوی مرگ اند ….

در جامعه ای که هر روز از تمامی تار و پود آن بوی جدائی ها می آید ؛ درد جدائی هائی که مشام جان آدمی را تا عمیق ترین دالانهای دست نخورده روح انسانی می لرزاند؛ می آزارد ؛درد های لرزش های روح و جانهای مشترک در میان اسیران در سرزمین فقر و بلا ؛ درد لرزش قلبهائی در دام گرفتار و همیشه در عمق استیصال ؛ اما بازهم امیدوار …. که درد هر لرزش خود آئینه ای است از این بینوائی ها امیدها ؛ در آرزوی بودن ها ….. و باز هم شاید ها تا آخرین لحظه ها به امید زندگی ….؛ برای هر یک از ما نیز ؛ لرزش های زخم های بینوائی ها در جان هم سرنوشتی است ؛گرفتار و بی پناه که فریاد رسی ندارد ؛ ما نظاره گرانی هستیم که درد مشترکمان را نمی توانیم فریاد بزنیم ؛بنابراین نمی توانیم درمان نمائیم …..؛ ولی باز هم درد ها ما را به فغان وا می دارند ؛ ؛درد و رنج انسان بودن در سر زمینی که از تمامی کوچه  ها و شهر ها و زمین و آسمانش فریاد های جگرخراش ناله های دردهای بی درمان زخم های کاری شمشیر دشمن مشترک شان بلند است ؛ و هر روز رنگ شفق سرخ خونین بر آسمانش ؛ فریادی است که زمین و زمان را به فریاد خواهی می طلبد ؛ بانگ بیداری صبح ؛ فریاد های جگر خراش پارگی تارهای پیوند های نامرئی  لبخند ها و بوسیدنهای میان قلبهائی است ؛ که با میلیونها  خاطرات تلخ و شیرین ؛ افت و خیز های زندگی مملو از  امیدها و نا امیدی ها است ؛ آری مرگ یک انسان بریدن از زندگی است ؛ جدائی یک انسان از رویاهایش است ؛ از احساسات و دیگر قلبهائی است که به امید دیداری تازه می تپند ؛ پارگی این احساسات انسانی خود مرگ های فراوانی به همراه دارد …. مرگ یک انسان برای سایرین ؛  همراه است با مرگ رویا هائی که دیگر به گذشته تعلق دارند ؛ این نوع جدائی مرگ زندگی مشترک با دیگران است ؛ دردی به عمق زخم پارگی تمامی تارهای روابط میان دوستی ها و با هم بودنها؛ برای هم بودنها و چشم انتظاری ها و رویا های شیرین برای فامیلها و دوستان و رفقا و نزدیکان است ؛ هر اندازه روابط بیشتر و خاطره ها عمیق تر و شیرین تر ؛ دردها کاری تر ؛ مرگ یک انسان ؛ درد و رنج مرگ احساسات تمامی انسانهای همراه و هم پیوند است ؛ کشتن یک انسان؛ کشتن بسیاری از دیگر انسانهاست ؛کشتن قسمتی از قلب و روح پدر و مادر و خواهر و برادر و دوست و رفیق است ….  ؛ زیرا کشتن انسان ؛ مرگ پیوندهای احساسات گوناگون انسانی در قلب و روح و وجود و جان دیگر افراد خانواده  و دوست و رفیق  …. را نیز به همراه دارد ؛ قاتل یک نفر؛ قاتلین واقعی تمامی جامعه اند ؛ قاتلین تمامی پیوند های روابط انسانی اند ؛ که روابط  انسانی را با این کشتن پاره می نمایند…. ؛

کشتن انسان جنایتی است سازمان یافته در حق تمامی انسانهای هم پیوند با قربانی ؛ جنایتی است در حق کل جامعه انسانی….. ؛ در میان گله های حیوانات این پیوند تا زمان شیر خوارگی میان مادر و کودک موجود است …. ؛ دفاع مادر از کودکش را درهنگام خطر بیاد بیاورید ؛ در صورتیکه برای سایرین کشتن یکی از آنها به خودش مربوط است ؛ مشکل خودش است …..؛ بکوشیم تا جامعه ای انسانی  داشته باشیم ؛…… همدیگر را دوست داشته باشیم و پیوندهایمان را انسانی نمائیم ؛ ما انسانیم و شایسته جامعه ای انسانی هستیم ؛ درد مشترک را فریاد بزنیم

 مرگ ریحانه جباری مرگ یکی از این هزاران جانهای شیدای زندگی است ؛ که متاسفانه در نقطه بی هویتی از این جهان توحش در زمان نا مناسبی پا بر صحنه زندگی نهاد ؛ ای کاش در صحرا های کالاهاری در افریقا در میان آن وحوش بدنیا می آمد ؛ شاید سرنوشتی دیگر می داشت

زنده باد زندگی ؛

دوست بداریم وجود و بودن را و موجودات انسانی را ….

انسان زیبائی بودن است ؛ دوست بداریم زیبائی ها را

سرو آبیدريكشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳ برابر با ۲۶ اکتبر ۲۰۱۴

  

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s