ساختن آسمانخراش با خشت خام و کاهگل ممکن نیست ….

تف لک ژزف استالین ؛بد شانسی تاریخی آورد ؛اگر کمی صبر داشت؛ با چپول های ایرانی امروز همراه می گشت ؛ ژوزف جان بخواب که ما بیداریم

برای رسیدن به اهداف شرافتمندانه باید وسایل شرافتمندانه بکار برد ؛ کارل مارکس

  خطاب من حداقل به  نود و پنج درصد چپ های ایرانی است ….در میانشان در حد پنج در صد اگر کسانی باشند که به لحاظ اعتقاد و اندیشه و خصوصیاتشان شایستگی دنیای نوینی داشته باشد کم دیده ام؛ یا شاید حساب و هندسه من زیاد جالب نیست ….اما سوسیالیست و کمونیستی که باور و اندیشه اش با خصوصیات سوسیالیستی همساز باشد  به طلای درون معادن طلا می مانند ؛….آدم رویائی و کمونیست و دانا و مدعی تا دلت بخواهد فراوان ….در بعد از پیروزی انقلاب سوسیالیستی هم فراوان تر نیز حتمآ چون مقام و امکانات می خواهند  …. با بودن این نوع کمونیستها و سوسیالیستها که خدای داعش و شیطان خمینی ما را از شر اینها نجات دهند ؛اگر بعد از هزاران سال اگر اینها را اگر داشته باشم بعد از هزاران سال دیگر …شاید اینها تغییر نمایند …. فعلا ما که اندر خم یک کوچه ایم…. آیا کسی هست  تا از این چپول های ایرانی بپرسد ؛که در ایران بعد از صد و پنجاه سال  وجود اندیشه چپ و تلاش در جهت سوسیالیزم ؛ جایگاه و موقعیت و توان و نفوذ و امکانات چپ در کجا قرار دارد ؟ …. چرا شما چپول ها یک میلی متر  ؛ چرا تغییر ننموده اید ؛ و اغلب فتوکپی خمینی در می آئید ؛ توطئه و درووغ وکلک و …..بی عملی….  بسیاری هایتان بعد  از این همه تجربه دنبال یکی از این دیوث های تاریخ ایران روان و دوان می شوید ؟ با اینکه در ایران و در میان توده های مردم کار و زحمت بیشترین زمینه و پتانسیل چپ و سوسیالیزم  و جود دارد ؛با وجود  پیشرو بودن طبقه کارگر ما و  در منطقه ما در حد بسیار بالائی ؛ آگاه بودن طبقه کارگر و امکان برپائی سوسیالیزم در جامعه ما وجود دارد ؟  و شما چرا از چهار چوب توطئه گری های سیاسی در مسیر حزب توده دست نمی کشید ؟؟ چرا روح حزب توده در وجود و تشکیلاتهای شما موج می زند ؟ اگر چه به حزب توده فحاشی می نمائید … اما بازهم با ناز و کرشمه  کپی حزب توده عمل می کنید …. شکل های آن پیش کشتان ….باند باز های توطئه گران چپ ….و چپول های بی رنگ و مزه ایرانی

یا نکن با فیل بانان دوستی ؛یا بنا کن خانه ای که فیل توش بره؛ هاهاهاها

 چپ های ایرانی !! هنگامی که تصمیم دارید سوسیالیزم برپا کنید  یا در مسیر برپائی سیستم سوسیالیستی گام بر دارند ابتدا باید فرهنگ آنرا داشته باشند ؛ باید از سیستم اجتماعی و توطئه گری و زرنگ بازی و فرهنگ و مسیر سرمایه داری فاصله داشته باشید ….شما  چپول های ایرانی نه تنها ندارید بلکه مانند یک موجود از زمین و هوا بریده و معلق در میان دو نوع ….. صادقانه مانند خرچنگ به چپ می نگرید و راست راست راه می پیمائید

ما باید یاد بگیریم که خانه ای بسازیم در خورد فیل باشد …. سازماندهی جامعه برای سوسالیزم با شیوه سازماندهی تشکیلاتهای  مافیائی غیر ممکن است ؛ کاری که چپول های ما بدان مفتخر اند ؛ بقول معروف مفتی خر اند ؛ اگر هم به فرض محال در رویا ها و در خیال ممکن بشود ؛ نوزاد سوسیالیستی مرده ای بدنبا خواهد آمد ؛ که قبل از تولدش باید در فکر مراسم کفن و دفن و قبر برای آن باشیم  

تف لک ژزف استالین ؛؛ بد شانسی تاریخی آورد ؛ اگر کمی صبر داشت؛ با چپول های ایرانی امروز همراه می‌شد؛ شاید این بدنامی را می‌توانست تقسیم نماید؛ اما او انقلابی تر از این چپول های ما عمل کرد و سریع‌تر خود را نشان داد تمامی بار این بدنامی را شجاعانه تر از این چپول های عقب مانده ایرانی بدوش کشید …. ما متاسفانه امروزباید بگوئیم یوسف دوست داشتنی ؛ژزف جان آسوده بخواب که ما چپول های ایرانی بیداریم ؛ یعنی چشمانمان هنوز باز است ؛ اگر چه مغز های علیل مان  در عمق خوابهای داستانهای هزار و یک شب به شکار مدینه های فاضله و ناکجا اباد سیر می نماید ؛ اما تو نگران نباش تا ما را داری غم مخور ما ظاهرآ بیداریم اما در واقع دینداریم و یک ذره هم از برج عاجمان پائین نمی آئیم و ما چپول واقعی هستیم ….. اگر صد ها سال دیگر هم طول بکشد ما وقت داریم ….ما همانی هستیم که باید باشیم مانند ملا نصرالدین نه تنها حرفمان یکی است بلکه در عمل وفا داریم به گذشته اگر چه دم از آینده و انسانهای نوین مس زنیم ….خوب دیگه حرف مفت زدن که اشکالی ندارد …. زیرا احتیاجی به عمل نداریم …..

روی سخنم با کارگران و زحمتکشان ایرانی است با خلقها و زنان و  جوانان زنده و پویای ایران است ؛ با پویندگان راه ازادی و برابری ؛ زحمتکشان راه سوسیالیزم ؛ با اندیشه ورزان  هنوز فسیل  نگشته است ؛ بگذارید چپول های ایرانی  این سوسیالیست های تخیلی به بازی  سوسیال تخیلی های شیرین خویش ادامه دهند….در آبهای شیرین به ماهی گیری بپردازند ….توده و روده و اکثریت و بقیه ….ولاکن همه با هم در عمل فرقی بحال طبقه کارگر ایرانی ندارند…..؟

 

1- بدون تفکر مجرد ؛ تفکر و اندیشه علمی نمی تواند وجود داشته باشد

 

2- مبارزات ایدئولوژیک  ؛ چه درون سازمانی  چه اجتماعی بازتابی است از مبارزات آشتی ناپذیر جامعه  طبقاتی ؛ میان نیروی کار و طبقه استثمارگر و سرمایه داری  که  بدون تئوری انقلابی عمل انقلابی ممکن نیست ؛ کسانی که از بیان درد ها و علنی نمودن عیبها می ترسند از ملا های ایران به طبقه کارگر خائن تر اند

 اگر مایل به داشتن آنتاگونیسم جامعه طبقاتی تا این حد ناهنجار در درون حزب و سازمان متعلق به سوسیالیزم و طبقه کارگر نباشیم  و یا اگر مایل به جلوگیری از آن باشیم؛ باید سازمانی را باید بنا نمود که توان و شجاعت تلاش در مسیر برپائی و یا تلاش برای سوسالیزم را داشته باشد ؛ و بتواند  آنرا با عمل خود سازمان دهیم ؛باید با توطئه گری در میان خود و توده های مردم و ….پایان دهیم  ؛ دروغ و تقلب و ریا و ….متعلق به سیستم سرمایه داری و باند های مافیائی است ؛ ما ادعا داریم که ما انسانهای نوینی هستیم و جامعه ای نوین می سازیم ؛ زیرا برپائی سوسیالیزم نیرو ی واقعی ؛ نیرو های مادی می خواهد و می طلبد ؛ نه دورغ و توطئه  ؛ باید ازادی های ادبیات سیاسی درون سازمانی و ازادی  مبارزات ایدئولوزیک درون سازمانی علنی برای تمامی اعضاء بدون تبعیض و  نور چشمی بازی …..به همانگونه علنیت بیان و  شفافیت در حرف و عمل  را در میان مردم و تمامی مردم حتی دشمنان طبقاتی طبقه کارگر نیز باید در عمل نشان دهیم …..بقول لنین باید حتی دشمنانمان بدانند ما چه می گوئیم ؛ آنرا باید بطور کامل داشته باشیم  ؛ تا اگر کسانی که در آن چهار چوب و اهداف سازمانی نمی گنجند ؛ بتوانند راه خویش را در بیرون از آن سازمان بیابند و به این شکل  نیروی اندیشه را در میان توده های کار و زحمتی که می خواهند و می توانند در آن چهار چوب همکاری  و هماهنگی داشته باشند ؛ در جهت اهداف مشترک به کار خویش ادامه دهند ….. اما افسوس ما چپول های بی مایه هنوز در ابتدای کاریم ؛ ….به همین دلیل است که انشعابات  پشت سر هم ….آۀشتی ننموده …. به تیر و تار هم می زنیم ؛ … تصفیه های سازمانی به مانند نفس کشیدن است برای یک سازمان پویا و زنده ؛ یعنی پاکسازی از فرصت طلب های درون سازمانی ؛ ….. که بازهم  عقب مانده های کمونیست ما به علت عقب ماندگی بیش از اندازه شان به جای مبارزه اندیشه درون و یا بیرون سازمانی ؛  سازش در حد باج دادن به هم ؛یارگیری های زیر جلکی و باند بازی و بعدآ مبارزه مشت و لگد و فحش و ترور و تیر و تفنگ را سازمان می دهند و ….نمونه های انرا در اطرافتان بنگرید …. کدام سازمان چپول ایرانی را می شناسید که به حداقل سه و چهار تکه تقسیم نگشته است؟ آیا می دانید چرا این اتفاقات می افتد ….؟ ایا آنها یک حرف منطقی ارائه داده اند ….؟ …. پس از تکه پاره گشتن در عین حال  باز هم ادامه همان مسیر گذشته  و به همان رفقای قدیمی شان بد و بیراه …گفتن…. معیار هیچکدام منافع طبقه کارگر نیست ….تصوزاتشان سوسیالیسمی تخیلی است ….فکر می کنند که تصور می کنند شاید کمونیست هستند ….ما واقعیت روشن تر از آن بیان می نماید که اینها چه هستند .

 

 

 **می گویند ؛ دلاک ها وقتی بیکار می شوند و کاری برای انجام نمی یابند …. به تراشیدن سر همدیگر مشغول می شوند ؛ یا کیسه کش های حمام های عمومی همدیگر  را کیسه می کشند ؛ از دور که بنگری مشغول اند …. اما به چه کاری ؟  رفقای چپ ما نیز با وجود این همه مشکلات اما آنها  از سر بیکاری سر همدیگر را شیره می مالند و باد هم به غب غب که چه عرض کنم برای کار هایشان در مقابل هم  پپسی هم باز می نمایند**

3- چپ ایرانی می خواهد ؛ البته کلمه ارزو دارد دقیق تر است ؛ این سوسیالیستهای تخیلی دلشان می خواهد ؛و آرزو دارند ای کاش  ؛ جامعه ای بر مبنای ازادی و برابری را سازمان دهند و سوسیالیزم را برقرار نمایند ؛ اگر چه هنوز معنای سوسیالیزم را درنیافته اند ؛ این سوسیالیستهای تخیلی ؛ تمامی آنها بدون استثناء تشکیلاتی می سازند که هیچ گونه هماهنگی با خواست درونی و اهداف و آرزو های دست نایافتنی شان ندارد ؛ و باز هم  گویا برای سازمان دادن برابری  است ؛ به همین دلیل کوچولو آنها به یک سوسیالیست تخیلی ماقبل مارکس تبدیل می شوند ؛  و بر همین مبنا گویا در تشکیلاتهایشان برابری در حق انتخاب شدن و انتخاب نمودن برای همه یکسان است …. هاهاهاها  و در عین بی باوری به این ادعای دروغین خود ؛ در عین اینکه خودشان نیز می دانند که حرف و عملشان یکی نیست ؛ دروغ می فرمایند ؛  اینگونه نیست ؛ هم مردم می دانند و خودشان به خوبی می دانند اگر اینها به قدرت سیاسی دست بیابند ؛ بازهم همان جامعه طبقاتی را سازمان خواهند داد ؛ و در دلشان می فرمایند عن شاه الئه گربه است ؛ چین کمونیست و حزب برده داران شان نمونه است ….. زیرا جامعه بی طبقه را نمی توانند تصور نمایند ؛  از نوشته های مارکس و لنین خیلی هایش را حفظ اند ….مام …طوطی بهتر است ….و به منظور جبران این خلاء  تفکر و انذیشه ؛ اعضای سازمانی یک تشکیلات توطئه گر در عمل و در پشت صحنه همیشه یک یا دو نفر را بعنوان شورای نگهبان رهبری !!؟؟ دارند ؛ بقول آن دیگر رفقای راه کارگری ما ؛یعنی راه کارگری های کمیته مرکزی ها  ؛یک رهبری در سایه همیشه وجود دارد ؛ البته آنها منظور بدی ندارند !!! زیرا خودشان نیز اینکاره اند ؛ تمامی سازمانهای فاجعه بار به ظاهر کمونیست جوامع به جا مانده از تاریخ برای دستچین نمودن افراد مورد نظرشان و چیدن آنها در هیئت رهبری و کمیته مرکزی و شورای رهبری و یا ارگانهای مورد نظرشان و پس زدن سایر اعضای هم تشکیلاتی هایشان ….بدون هیچ ضابطه ای سازمانی و تصمیم جمعی …. اینجاست آن هسته و جوهره توطئه گری شان که بدون استثنا در همه یکی است به این شکل عمل می نماید ؛ …. تصمیم جمعی در این مورد معنائی ندارد ….استالین هم اینکاره بود ….اینها نیز همان اند …. در این مسیر همه با هم تحت هر نام و عنوانی و به هر بهانه ای ؛  فرقی ندارد ؛ شب و روز  به توطئه مشغول اند؛ البته فراموش ننمائیم اگر اکنون در زمان استالین می بود ؛ رفقایشان را بنام جاسوسان خارجی ها و امپریالیستها و اگر در جمهوری اسلامی می بود بنام جاسوسان اسرائیلی ها و اگر در این سازمانهای غقب مانده چپول باشد فعلآ اشکالی ندارد اگر بنام ضد انقلاب و بورژوا یا کبوتر پر قیچی …. نام برده شود …. که از مجاهدین تا چپهای عقب مانده از این شیوه ناشایست نهایت استفاده را می برند …… به هر صورت ؛ نتیجه و هدف معلوم است ؛ کسانی باید  برای چیده شدن در ارگانهای رهبری ؟؟ دستچین گردند که اغلب از خود هیچگونه اراده ای نداشته ؛ و در عین حال باید شکل  و شمایل رهبر داشته باشند …. مسخره تر از مسخره ؛این است که این سازمانها  در نوشته های مورد تائید خویش در اساسنامه های کذائی شان و در کنگره هایشان حق اعضا برای انتخاب شدن و انتخاب نمودن  ….. هاهاها همیشه گشاد است ….اما در عمل ؟؟  این ادعا و این مصوبات نشست های خود را به باد تمسخر می گیرند و به ریش خود می خندند ….اگر در شرایطی قرار گیرند که نتوان به ریش هم بخندند  و لبخند ژوکوندی بر زیر سبیل های استالینی شان نه نشیند ؛با تفنگ و مقاله و مشت و لگد و انشعاب و درگیری و فحش و ناسزا به جان هم می افتند ؛ نام آنرا می نهند مبارزه مشت و لوژیک ؛ در کزدستان در گاپیلون در چهار بهمن اقلیتی های بسیار انقلابی ظاهرآ بر سر داشتن یک رادیوی چند صد دلاری پنج نفر از بهترین رفقای خویش را لت و پار نمودند ؛ شاید قیمت هر رفیق یک چند دلاری بیشتر نبوده و ارزش نداشته است ؛ و باز هم؛ باز هم گور پدر انقلاب و جنبش و طبقه کارگر و سوسیالیزم و …..در ادامه این کار و این روش آنها در برلین بر سر یک کار مشترک بنام کمیته دفاع از پناهجویان ؛ رفقای خویش را با تلفن ترور نمودند؛ خوشبختانه تفنگ در دسترس ؟

  4- چپول عقب مانده ایرانی مدعی است که کنگره ها بالاترین مجمع تصمیم گیری است ؛ یعنی ارزو دارد که این چنین باشد؛ در دل بار ها تکرار می نمایند و ای کاش اینگونه می بود ؛ اما از ناتوانی و بی دست و پائی و ضعف استدلال و اندیشه و بی باوری به تئوری انقلاب و  بی باوری به جامعه ای برابر ….و امروز ناتوان از درک یک سازمان انقلابی و  ازادیخواه و برابری طلب ؛بعلت ترس از بی دانشی خویش  از موضوع انقلاب و ناباوری به نابودی سیستم سازمان استثمار و دگرگونی در سازمان مافیائی سیستم سرمایه ؛ و بی اعتقادی به نیروی اندیشه در میان توده های کار و زحمت و …. تصور نمائید اگر اینها فردا با این سیستم تفکر اگر حکومت بنمایند …. درخت گردکان به این بزرگی !!  درخت هندوانه الئه و اکبر ….. چپول ایرانی از سر بی دانشی و نادانی ناچارآ درست به همان شیوه  توطئه گرانه  و سیستم توحش و جنایت سرمایه و با همان شیوه سازمان دهی سیستم سرمایه ؛ دست به توطئه و زیر جلکی بازی و پشت سر هم اندازی و عروسک خیمه شب بازی سازی از اعضائی که باید پاسخگوی مسائل انقلاب باشند ….. می یازد ؛ و ناچار با نیت خوب به سازمان دادن اعمال ناشایست بر علیهه همان کسانی که در همان سازمان با هم هستند ؛ گویا از حقوق عضو یک تشکیلات کمونیستی برخوردار اند …. ؟؟؟ و در محاوره های خالی از صداقت در هر جمله شش بار کلمه رفیق را ردیف می نمایند ؛ اما باز هم در عین حال ؛ پچ پچ های درگوشی به منظور توطئه هائی حقیر و ….. مهره چینی هائی بی بو و بی خاصیت …. را پیش می برند ؛ در یک جمله ترویج و سازمان دادن چاپلوسی و حقارت مقام انسان ….. در سازمانی که باید اهداف برابری طلبانه و انسانی را سازمان دهد …..؛ به نظر شما اگر اینها به قدرت سیاسی دست یابند ….چه خواهد شد ؟؟؟ نمونه اش حزب کمونیست چین یا حزب توده یا اکثریتی های خود فروش و مردنم فروش ایرانی  و سازمانهای چپول  منشعب از سایرینی هستند که باز هم خود به ادامه همان موضوعی می پردازند که بر سر ان اختلاف داشتند و به همین بهانه انشعاب نمودند و باز هم  …. ادامه و تکرار فاجعه بصورتی سیستماتیک  با سماجتی در خور تحسین….. با آن شاید روزی بتوان قدرت سیاسی را در دست گرفت …. البته باز هم گور پدر طبقه کارگر  و سوسیالیزم و برابری طلبی و ازادی و …. تمامی این موضوعات برای یک عقب مانده ذهنی که ناچارآ و ضرورتآ توطئه گر می شود پشم دم گربه شان هم نیست

آیا هر گز از خود پرسیده اید ؛که چرا بعد از گذشت بیش از صد سال سابقه فعالیت چپ در ایران و پس از این همه از جان گذشتگی ها ؛ فداکاری ها و ایثارها ؛ هنوز چپهای ایرانی در میان طبقه کارگر و توده های مردم زحمتکش؛ نسبتآ ؛ از نفوذ بسیار کمی برخوردار اند  ؟ اگر بگوئیم که دیکتاتوری بیش از اندازه است که هست ؛پس بنا براین استدلال تا ابد باید در این سیستم باقی ماند و انتظار هیچ نوع تغیر و تحولی ممکن و میسر نیست ؛ عمق مایوس بودن … و نتیجه این چنین بی عملی و یاس بسیار طبیعی است ؛ اگر هر حرکت و تغییر و تحولی توده ها و چپها را همانند چوب پنبه بر روی امواج ناهموار  به هر طرف  بکوبند ….؟ چرا با وجود داشتن این اندیشه والای برابری طلبی و ازادیخواهی و بسیار انسانی؛ هنوز  ایده چپ ؛ یعنی  نیاز حیاتی به تشکل برای اجرا  و به  عمل در آوردن آزادی و برابری در میان توده های مردم ؛ بسیار کم رنگ است ؟ خواست همه جا هست اما تشکل و سازماندهی ….پنچر است ته اش باد می دهد ….؟ تا جائی که امروز نسبت به زمان تشکیل و ترویج اولین تشکیلاتهای کمونیستی و سوسیالیستی  در زمان اعتدالیون اجتماعیون در بپش از صد سال پیش ؛ چپ امروزین از نفوذ  حتی کمتر و بسیار ضعیف تری از آن زمان …. می باشد ؛ چپ هنوز در جا می‌زند ؟ اگر چه این نیاز به برابری و ازادی همانند هوا و آب برای زندگی توده های به جان آمده  ملموس است …. نفوذ سوسیال دموکراسی دروغین ؛یعنی سرپوش استثمار  و تحمیق ؛ در میان مردم کوچه و بازار و حتی در میان کارگران و زحمتکشان نسبتآ بیشتر است ؛ اعتراضات بستر های نامناسب و ناهمگونی برای ابراز وجود می جویند …. ؟ حداقل  می توان گفت زمینه دروغین آن خواستهای واقعی  بیش از ایده سوسیالیزم و برابری خواهی و آزادی طلبی است ؟ علت این تناقضات در کجا نهفته اند ؟  آیا درست است که چپ روی و راست روی دو روی یک سکه آند ؟ چرا در ازای  این همه فداکاری و از جان گذشتگی های کمونیستها و سوسیالیستها ؛هنوز مردم به این نوع چپول های ایرانی  بی باور و بی اعتمادند؟  و همراهی آنها با این از جان بدر بردگان از ستمهای شاهنشیخی ؛ حداکثر  در حد یک دلسوزی مادرانه است ؛ و همراهی فکری توده ها نسبت به این عقب‌مانده های فداکار چپول این است که مردم بگویند این ایده خوب است اما پیاده نمودن آن ممکن نیست ….؟  چرا ؟ آیا براستی این چنین است ؟

هر چه باشد در این نکته حقیقتی نهفته است که گریز از آن یک مقدار پر رو ئی می‌خواهد که با سنگ پای حمام داخل خانه امام زمان باید آمیخته باشد…. به هر صورت من این ادعا را نمی‌توانم داشته باشم که گفته‌های من مطلقآ درست است اما به جرأت می‌توانم ادعا نمایم که در صد بسیار بالائی از گفته‌هایم با واقعیت موجود در میان چپهای ایرانی همخوانی دارد و شاید آئینه ای از گوشه هائی از ناهنجاری‌های تشکیلاتهای سیاسی چپ ایرانی را با خود همراه داشته باشد …. که متأسفانه یا شاید خوشبختانه ارتباطی بسیار کم و بسیار ناچیز با طبقه کارگر و محرومین و ستمکشان جامعه فلک‌زده من دارند ؛ زیرا چپول ها بیش از اینکه در فکر تشکل و سازماندهی طبقه کارگر و محرومین جامعه باشند  ؛ که نیستند ؛ آنها به فکر تقسیم مقام و پست و ریاست و دریدن یکدیگر بیشتر مشغول اند

در یک عبارت کوتاه اگر بتوان بیان نمود به نظر من تمامی تشکیلاتهای سیاسی چپ ایرانی ؛ راستها که تکلیفشان معلوم است انتظار دیگری نیست ؛ اما سازمانهای چپ و کمونیست ایرانی آنهائی که خود را متعلق به طبقه کارگر  و زحمتکشان ایران  برای برقراری سوسیالیزم و نابودی سیستم سرمایه در ایران می‌دانند و کمونیست هستند ؛ و به آزادی خواهی و برابری طلبی اعتقادی راسخ و صمیمانه دارند ؛ در جهت پیاده نمودن سوسیالیزم مبارزه می نمایند و خلاصه تشکیلاتهای کمونیستی می‌باشند …. به نظر من از اولین تا آخرین شان ؛ از بهترین تا بدترین شان؛به لحاظ مبارزه درون شکیلاتی و سازمان دهی کمونیستی ؛ تشکیلاتهائی اند که به دائی ژوزف استالین گفته‌اند زکی؛ بیچاره ژوزف استالین …. این‌ها با فحش و پرتاب پاره آجر به سوی استالین و تف و لعنت به استالین , در عمل اجتماعی و سیاسی و سازمانی شان همان مسیر و راهی را می‌روند که استالین رفت و به شکست انجامید …. محض نمونه ….که بی باروت تیر در نکرده و دوک نخ ریسی بدست نگرفته باشم …یا قلم من اسهال نگرفته باشد ؛نگاهی بیندازید به سرگذشت کل سازمانهای تاریخ اخیر این سرزمین ؛ از جدائی پیکار و ترور همراهان مجاهد و غیره …. در درون مجاهدیدن و یا خسرو روزبه و ترور همراهان و رفقایش و سایرین اقلیت و اکثریت و اقلیت و اقلیت و اقلیت و راه کارگر و کومه له و کومه له و دموکرات و …… از این مسائل فاکتور می‌گیرم زیرا شاید این‌ها مسائلی دیگر باشئد و مربوط به این بحث ما نشوداینها متعلق به زمان استالینیزم در آن تشکیلاتها باشد …..از این نکته نیز در می گذرم که مبارزات درون تشکیلاتی بازتابی است از مبارزه اجتماعی و ائینه ای از آن ؛ این نکته را نیز در نظرنگیریم ….اما همین الان در این زمان ؛ آیا این همه انشعاب در درون سازمانهای چپ که با آب و تاب رفیق می‌شدند و همراه و همکار و سازمان دادن تشکیلاتها و اتحاد ها و به هم پیوستن ها و به به و چه چه ها  …..بعد از مبارزه ها و از جان گذشتگی ها …..باز هم جدائی و فحش و داد و بیداد از ستم استبداد درون سازمانی و اعمال نفوذ ها و …. باز هم از یکدیگر جدا می‌گردند و دشمن خونی و جانی یکدیگر می‌شوند ؛ هیچ کلامی را بدون فحش به دیگری شروع نمی نمایند ؛نمونه آن انواع و اقسام حزب کمونیست ایران ؛ یا انواع و اقسام چریکهای فدائی که در چهار بهمن در گاپیلون ؛ چریکهای فدائی بر سر یک رادیو که قیمت آن ششصد دلار بیش نبود؛ پنج نفر از بهترین رفقایشان را لت و پار نمودند و اگر اتحادیه میهنی نمی بود و دخالت نمی کرد شاید فقط یکی دو نفر باقی می ماندند؛ یا مثلآ در راه کارگری که من با آنها کار می کنم …. در داخل این تشکیلات که اکثر آنها از مبارزین و رفقای قدیمی حتی دوران دبیرستان و دانشگاه و دوران جوانی و نو جوانی هم دیگربوده و هستند ؛ و درد زخمها و مرارتها و زندانها و شکنجه ها را با هم از سرگذرانده اند …. در یک تشکیلات که آنرا با خون جگر خوردن ها تا مسیری آورده‌اند …. اما اکنون در درون همان سازمان زیر جلکی و خزنده به یارگیری می پردازند و از خودی های خود را در کمیته مرکزی می‌نشانند و اعلام می نمایند …. این کمیته مرکزی متعلق به ما می باشد و بسیار سخیف و دغلکارانه  مدعی داشتن اکثریت در کمیته مرکزی می گردند ؛ به آن شکل کثیف بوروکراتیک گویا هرکی با این کمیته مرکزی نیست انشعاب نموده و بیرون رفته و ال و بل…. رفتاری بسیار سخیف و دروغین که از این نوع رفتار به هر انسان شرافتمندی حالت تهوع دست می‌دهد ….. باند بازی و یار گیری و توطئه بر علیهه دیگری و در میان خودی های خودشان , مطمئنآ  باز هم‌ بازی ادامه دارد ….این نوع رفتار همانند همزیستی ماهی‌های پیرانیا است ….که در صورت کمبود شکار به لت و پار نمودن و خوردن یکدیگر می پردازند سایر سازمانهای سیاسی چپ ایرانی پدیده بهتری نیستند ؛که مناسبات درونی هر یک را اگر بخواهیم ببینیم ….می توان در یک چند جمله خلاصه نمود …در ظاهر و برای مصرف بیرونی هر سازمان دارای. یک اساسنامه و یک برنامه مصوب کنگره …می باشند که اعضای هر سازمان از حق و حقوق مساوی در انتخاب شدن و انتخاب نمودن برابر با سایرین برخوردار اند و …. اما تمامی شان دروغ می‌گویند … دروغی بزرگ و خر رنگ کنی ….. برو تا آخر خط …. پدیده ای که عین همین موضوع را در جوامع بورژوائی نیز داریم می‌بینیم ….حق انتخاب شدن و انتخاب نمودن برابر برای تمامی تک تک مردم …. اما به نظر شما آیا اینگونه است ….؟ درست می‌گویند ….؟ مسلمآ نه …!! هزگز …..در پیشرفته ترین دموکراسی های غربی تنها فقط دو درصد حکومت می نمایند و به لحاظ طبقاتی تنها یک درصد از آنها دارای هشتاد درصد ثروت متعلق به جامعه می باشد ؛ یعنی  99 در صد مردم دارای صفر هم نیستند ؛ ….  در این راستا و بر این مبنا نیز در این نوع تشکیلاتهای چپ عقب‌مانده یک شورای نگهبان در خدمت رهبری وجود دارد …. که انتخاب شدن و انتخاب نمودن را کنترل می نماید ؛ …. در جامعه سرمایه داری نیز برای حاکمیت مطلق سرمایه و به منظور غارت  و کسب سود و افزایش نرخ سود نیز ابزار هائی دارند …..نام یکی از آن ابزار ها دموکراسی است

برای رهائی از این سیستم باید با ابزار هائی دیگر که شرافتمندانه و مناسب اهدافمان است باید  اقدام نمود؛ که چپ ایرانی از آن هنوز بی خبر است

در خاتمه  می خواهم بپرسم انهائیکه برای کمیته مرکزی ؛ کمیته رهبری یا کمیته هدایت یا سازماندهی مرکزی  یا برای  پیشبرد برنامه سازمانی مصوب کنگره هایشان یا هر چه که شما می نامید….. انتخاب شده اند ؛ ایا دارای نوشته ای ؛ مطلبی؛ سخنرانی ؛ یا گفتاری؛  یا بحثی ؛ که بیانگر نقطه نظراتشان باشد؛ ((که قاعدتآ باید اینگونه باشد ؛ مثلآ این نطر که این شخص در آن دخیل است و در آن نظر  صاحب نظر است و از آن نقطه نظرات دفاع نموده است و به آن نظر تعلق دارد در کنگره بیشترین رای را آورده است ؛ و یا …. از سوی شرکت کنندگان در کنگره یا نشست یا جلسه یا …. انتخاب گشته یا حداقل این نظر دارای  آرا  اقلیت و اکثریت می باشد)) …. آیا از این افراد با این نقطه نظرات اثری در جائی دیده شده است ؟ یا اثری فکری و ….اثری از این افراد در جائی ایا وجود  دارد  ؟ که از آن دفاع نموده که  انها  برای پیشبرد این برنامه مورد نظرشان انتخاب شده باشند ؟؟؟؟ مسلمآ نه…. بسیار به ندرت …..  این یکی از  آن دلائل محکمی است از یک رفتار ناهنجار درگوشی و پچ پچکی یک تشکیلات مافیائی فاسد که زیر جلکی می خواهد سوسیالیسمی فاسد؛ البته با نیت خوب ….برقرار نماید ….بقول لنین راه جهنم را نیز می توان با نیت خوب فرش نمود ؛ خنده دار تر اینکه اینها با آن رفتارشان ؛ گویا در عین حال اینها سازماندهندگان امور فکری و تشکیلاتی و سازمانی و  به پیش برنده مصوبات کنگره شان هستند ….کنگره ای که برای اجرای مصوبات اساسنامه ای اش که گویا حقوق برابر اعضا و …..را برسمیت می شناسد و از آن دفاع می نماید ….هاهاها  که باز هم با این کارشان به مصوباتش و تصمیم های کنگره اش یا جلسات یا …. شیشکی می بندد…. و  صد البته تاریخ شیشکی بزرگتری را اما با صبر و آرامش برایشان دارد …. دقیقآ به همین دلیل است که بعد از صد و پنجاه سال این چپ عقب مانده هنوز بدور خود می چرخد و سرگیجه دارد …..همانگونه که سیستم سرمایه داری با این دموکراسی مافیائی و عقب مانده و دروغین اش در بن بست قرار دارد ؛ این چپ گیج نیز از روی عادت بدون تفکر  همان سیسم بوگندوی بورژوازی  را بکار می گیرد ؛  درد و رنج و بیچارگی این زخم کاری حماقت و نادانی و بی دست و پائی و عقب ماندگی را کارگران و زحمتکشان باز هم باید به جان بخرند  و دشمنان طبقه کارگر و محرومین باید نهایت استفاده را از آن داشته باشند  ؛ بیچاره آن کارگر و زحمتکشی که به این نیمچه روشنفکران دخیل می بندد و امیدوار است شاید عن شاه الئه بدست این نیمه ملایان سوسیالیزم در ایران بیاید و ما از این میوه شاید نوبری ….هم …شاید….

ایا بازهم بر این باورید که  ؛ تصادفی است که چپ در میان طبقه کارگر و زحمتکشان بصورتی ناخواسته پس از صد و پنجاه سال موجودیت چپ در ایران از زمان اعتدالیون و عامیون باز هم  از نفوذی بسیار کم برخوردار است ….؟ اگر چه ایده هایش بسیار انسانی است ؟ و همین تنافض اورا به یک سوسیالیست تخیلی تبدیل می نماید و مردم بدرستی احساس می کنند ایده خوب است اما نمی گویند که ما لیاقتش را نداریم …. می گویند ممکن نیست و دزست می گویند با وجود اینگونه عقب مانه ها ممکن نیست ….. برای ساختن آجز لازم است و سیمان با خشت و کاه گل آسمانخراش نمی توان ساخت

 ما باید یاد بگیریم که خانه ای بسازیم در خورد فیل ….سازماندهی جامعه برای سوسالیزم با شیوه سازماندهی تشکیلاتهای  مافیائی غیر ممکن است ؛ اگر هم به فرض محال در رویا ها و در خیال ممکن بشود ؛ نوزاد سوسیالیستی مرده ای بدنبا خواهد آمد؛ که قبل از بدنیا آمدنش باید در قکر قبر برای آن باشیم 

عمر محمدی                  

پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳ برابر با ۰۷ اگوست ۲۰۱۴

رفقا و دوستان عزیز می توانید از سایت من بنام صدای آزادی و برابری دیدن کنید و به دوستان خود معرفی نمائید.

sedaye azadi barabari

sedayeazadibarabari.wordpress.com

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s