Hآنکس که می رزمد ؛ حتی فریاد کشیدن ؛ پیروزی بزرگی است ؛ ما طبق عادات عوامانه فقط پیروزی را در شکل تفنگ و لشکر می بینیم

آنکس که می رزمد ؛ حتی فریاد کشیدن ؛ پیروزی بزرگی است ؛ ما طبق عادات عوامانه فقط پیروزی را در شکل تفنگ و لشکر می بینیم !!

در صورتیکه تفنگ ادامه اندیشه است ؛ همانگونه که برای اندیشه ورزان و بشریت آگاه می تواند باشد !!  و هست …. استثمارگران نیز همیشه دقیقآ همینگونه عمل می نمایند ؛مثلآ در طول تاریخ و زندگی بشر اگر مذهب و حماقت و ناسیونالیزم و تطمیع و تحمیق کارگر نیفتاد …. ترور و زندان و شکنجه و اعدام و تفنگ بکار می برند ؛ …. اما باز هم چه باک ….زندگی یک لحظه اش برپا بودن به از صد ها سال زانو زدن ؛ سر به زیر بودن ؛ با خفت و خواری نفس کشیدن و  زندگی نام نهادن ؛  بازهم از سر ناچاری و غریزی زیستن و نفس کشیدن ….. همیشه ایستاده و سربلند و مغرور …. ؛ باش اگر هم کوتاه باشد … ابعادش را پایانی نیست.

بشریت آگاه  بیدار  است ؛ خیلی وقت است آه جگر سوزی بر لب دارد  ؛

بسیار زمان است از دیو و دد ملول است و انسانش آرزوست ؛

بشر دردمند و رنجدیده بسیار زمان است در برابر بیداد و مذهب و تاریکی و نابرابری ها  و توحش حاکم دندان خشم بر جگر خسته دارد ؛  خون می گرید …..

 و بعنوان مثال ؛ یکی از پیروزی های کوبانی این است که:

کوبانی نشان داد زن با مرد برابر است !!

اینها و بسیار دیگر پیروزیها …. نشان از چرند بودن ادیان و کتابهای طبقاتی برده داری و  اسمانی دارند ….در این عرصه و در این برهه از تاریخ ؛ این دستاورد راهگشای سایر پیروزیها هست و به امید رهائی و ازادی و برابری در تمامی عرصه های زندگی

انسان رزمنده سربلند است ؛

انسان رزمنده همیشه پیروز است ؛ زیرا چیزی برای از دست دادن ندارد به جز زنجیر های دست و پایش…. ؛در مقابله با این بیداری توده ای…. و ….

بی دلیل نیست که این جنایتکاران در مقابله با این غول های شرافتمندی و ایثار و از جان گذشتگی ها ؛ از این مرتجعین  وحشی اوهام پرست در برابر توده های به جان آمده با وسواس و دقت ؛ استفاده می برند ؛ زیرا این احمق ها برای رسیدن به آن دنیا و حوری و بهشت در معامله با خدای خیالی …. البته در این دنیا نیز بی نصیب از این غارت و توحش نمی مانند ؛ اما !! در معامله با خدای گرسنگی و فقر و بیداد ؛ سبعیتی در حد توحش دین شان را با خود دارند ؛ و نشان می دهند که  این تطمیع می تواند با خشم فرو خورده کارگران و زحمتکشان به جان آمده از نابرابری ها شاید بتواند مقابله نماید . که دیدم حساب و هندسه شان درست نیست ؛ رفوزه شدند .

بشر بیدار در همراهی با اشک و احساس شرمندگی  محرومین ؛ در برابر استقبال فرزندان و چشم براهان لقمه ای نان و یا شاید مقداری پنیر یا ماست ؛بعنوان خوشمزه ترین خوراک ؛ یا لقمه ای غذا  یا حتی عطر و بوی آن …. جهت رفع گرسنگی مزمن در شهر ما ؛ در همسایگی ما ….. همراه با درد درونی پسرک واکسی فال فروش ؛ دردی جانکاه و سوزنده تر از هر آتشی را با خود دارد ؛ بشریت آگاه و شرافتمند ؛ غنی و غیرتمند ؛ بار محنت و ناداری فقر مزمن در همساگی اش را اگر نداشته باشد …. احساس می کند خواب می بیند ؛شاید در رویاهای دست نایافتنی اش در پرواز است …. شاید اتفاقی روی داده است ؛ همدردی ها لزومآ نه از سر نیاز  و ناداری است ؛ بلکه از سر غنای فرهنگ و ثروت بزرگ دوست داشتن ها است ؛ غنای فرهنگ انسان ؛که در معنای یکی برای دیگر بودن تبلور می یابد ؛ وگرنه هر کسی میتوانست لبی تر کند ؛ مگر این همه همراهی با کوبانی در کوبانی است که صورت می گیرد ؟ عدم همراهی با مبارزین ؛ به گوشه ای دنج خزیدن و  همانند حیوانات درنده در گوشه ای برای خود چریدن و بلعیدنی بیش نیست ؛ کشیدن بار درد بینوایان از روی غم بینوایان است ؛ که رخم زرد کرد ؛ بقول سعدی من از بینوائی نیم روی زرد ؛ غم بینوایان رخم زرد کرد ….در هر لحظه و زمان از بس این صحنه ها و آرزو های نانوشته و انتظارات خواب و بیداری ام تکراری است که  تفاوت واقعیت و رویا ها را ؛ نیاز ها و آرزو ها را ؛ بود و نبود ها را کسی نمیتواند باز شناسد ؛ انسان بدون هیچگونه تصور و تصمیمی ضرورتآ می خواهد نقطه ای بر پایان این همه شکنحه  دائمی و نفس کشیدن های بیخود بگذارد ؛ بارها تصمیم دارم کاری صورت دهم ….اگر حتی به قیمت جانم تمام شود ؛ با آرزو و امید و خوش خیالی های مورد نیاز درون خسته ام که  در این کار اگر موفق شوم ؛ همه فرزندان را بهترین غذا ها خواهم خوراند ؛ دیگر در برابرشان سرافکنده نخواهم بود ؛ در رویا هایم به خود به سبک فیلمهای هندی؛ مژده های بهشتی و رویائی می خورانم و نیرو می گیرم ؛ این رویا بافی های ناشی از فقر به جا مانده از تاریخ گرسنگی و ناداری بشر اولیه بی دلیل نبود ؛ اما اکنون باز هم ؟  ایکاش الان در بهشت ملا ها می بودیم ؛ همه ما راضی و صبح تا غروب شیر و عسل و بره های بریان ….دهنم اب افتاد ....لعنت بر گرسنگی و ناداری ….من نیز می خواهم ؛ من گرسنه ام ؛ بیکارم ؛ جهان بس ناعادلانه است ؛  نیاز دارم زیرا انگیزه زندگی در من هنوز نفس می کشد ؛ باز هم خود را فراموش و چهره های رنگ پریده و محتاج فرزندانم من را می سوزانند ؛ آتش جهنم خدا های آن دنیاهای خیالی از این سوز درون من مایه می گیرند ؛….. همیشه از سر ناداری برای فرار از خود به رویا هایم در اعماق وجود به جستجو می پردازم ؛ و با آن زندگی می نمایم ؛ اینها بهترین سوپاپ های اطمینان زنده بودن و زندگی  درونی من است ؛ناجی من در برابر فشار ها در روح و روان من و نهیب های زنده بودنهایم هستند ؛ زندگی واقعی و رویاهایم را از هم نمی توانم تشخیص دهم  …. آری بعضی ها به من دیوانه می گویند ….زیرا از فرط فقر و گرسنگی و درد شرمندگی در روبروئی با فرزندانم ؛ همسر و چشم براهانم …. از خود و زندگی ناداشته ام فراری ام ؛ به درون رویا هایم می گریزم ؛ با آرزو هایم هذیان می گویم ؛  هر بار؛ اغلب بازهم با دستانی خالی و نیمه خالی از احتیاجات اولیه معمولی زنده بودن فرزندانم ؛ همراه با دردی که در کلام نگنجد؛ با درونی گریان و نالان از سر دردمندی و نا امیدی ؛ از کوچه پس کوچه های شهر بسوی آلونگ کاهگلی محقر و غم گرفته ام با زانو هائی سست از درد شرمندگی ناداری و انتظارات فرزندانم ؛ چشم براهانم ؛ در راه پیمائی که طول زمانی آن به هزاران سال می ماند ؛  در هر قدم با خود در دنیاهای ناداشته ام  سرگردان و حیران و نا امید از بودن و چرائی زنده بودنم و ….. بازهم انتظارات و احساس مسئولیت و غم فردای چشم براهانم …. و بازهم شوکه شدن از تصمیم های ناگوارم…..در مسیربی منتهی به پایان راه ؛ آلونک محقرمان …. ؛ هر از چند گاهی با  عطر و بوی بهشتی غذا از آشپزخانه ها و رستورانها و خانه های شهر صدای نخراشیده از بلندگوی ؛ هذیان گوی بهشت و دوزخ و ملا و منبر و ریش و عمامه و حوری های بهشتی و ….. چرندیات بی معنی ؛ ….مسجد و دروغ ؛ خواب و رویا های من را آشفته می نماید ؛ باشنیدن این چرندیات از روی شکم سیری ؛ زندگی برایم  چیزی بیش از حسرت و خشمی بی پایان نیست ؛ چیزی به جز این همه بیداد و حماقت و نادانی و بیچارگی و اوارگی در شهر و دیار خودم نیست ؛ تمامی نفس کشیدنهایم مملو از درد حسرتی بی پایان است و خشمی که راه گلویم را بسته است ؛ تا فریاد بر آرم  از این همه حماقت ؛ از این همه دروغ و ریا و تزویر و از این همه بیداد ….. به ارامی راه مرا با خود می برد ؛ زیرا تمامی نیرو و توانم در رویاها و خشم فرو خورده ام مصرف می گردد ؛ رویاها و خشم  به ارامی مرا با خود دارند ؛ درد بی پایان جگر تفته ام ؛ اشک حسرت در چشمان بی رمقم را خشک نموده ؛ و بازهم دندان خشم است بر جگر خسته ام از این همه بیداد ؛ و نفرت از فقر ؛ تنفر از نابرابری ها و کینه ای عمیق از ستم استثمارگران ؛ تنفر از بی تفاوتی ها  از حماقت ها بی احساس همدردی ها ؛  همچون مته ای گردان ؛ درون قربانی ام را له می نماید ؛ خشم و درد در جانم طوفانی است  ؛ مرا از شدت عصبانیت به سرگیجه وا می دارند ؛ با ناباوری و دور از انتظار از سر عدم تمایل به خانه می رسم …. انتظارات…. بازهم در آغوش کشیدنها و بوئیدن های عزیزانم و درد شرمندگی ناداری در برابر آنها باز هم …. دردی است کاری و این زندگی نکبت بار از سر ناداری …. نمی دانم فردا چه میشود ؛ شاید کاری کنم کارستان ؛ مرگ شاید بهتر …. رویا ها و ترس و دلهره و سبقت تصمیم ها …..اما بازهم مرگ یکبار شیون یکبار ؛ ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستنی است بی اختیار ….؛ ریشه بزه کاری ها را در می یابم ؛ آنها را به خشکانیم ؛ در می یابم با هم رنده بودن زندگی است ؛ برای هم بودن بهشتی است که در رویا ها نیز ممکن نیست ؛….دل در گرو کوبانی دارم ؛با کوبانی هستم و فریاد خشم فرو خورده زنان و مردانش مرا به وجد می آورند ؛ کلمه  هه وال  به معنای کلمه  رفیق ؛ که مملو از احساس اطمینان به یکدیگر است و دوش بدوش هم در کنار هم برای ازادی و برابری جنگیدن ها ؛ من را به تحسین وا می دارد ؛ راه سرفرازی را به من می نمایاند؛ فریاد خسته ستمکشان ؛ فریاد و خروش طوفان سهمگین زندگی و برای زندگی رزمیدن ؛ ترس استثمارگران از این همه از جان گذشتگی ها ….. همچون غرش بیداری غول به جان آمده ؛ توده های زحمتکشان ؛در برابر این مرغان خانگی ترسو و لرزان را ؛ می بینم …. بیاد می آورم ….. زمانی را که در مسیر خانه ؛ که پاهایم از سر فقر و شرمندگی سست می گردیدند و امروز با دیدن این همه جسارت و تصمیم …. از بودن و انگیزه رزمیدن را ؛ امروز نیرو می گیرم ….  در می یابم  پیام پیروزی کوبانی را ؛ زیرا که  کوبانی به تمامی بشریت نشان داد ؛ بودن را …. شان داد چرند بودن تفاوت زنان و مردان را … ؛ نشان داد چرند بودن های دستورات خداوندی را ؛ چرند بودن ضعیف بودن زنان  را ؛ چرند بودن  داستانهای بی پایه و اساس قرآن و احکام خدائی شان را ؛ چرند بودن برتری مردان خدا را  و برتری مردهای ریش دار و بی ریش حامیان شان را ؛ چرند بودن حمایت های خدائی را و الئه بزرگ و کوچک را….. پوچ بودن های حمایت های خدا های خیالی و حامیان جنایتکاران را ؛ نشان داد که استثمارگران در طول تاریخ قدرت خدا هایشان را اینگونه بر مردم تحمیل نمودند ؛ با سانسور و خفقان و حقنه و تزویر و ریا و کشتار ….و به مردم عوام خوراندند ….. و امردم احمق و خرفت طوطی وار بدون تفکر تکرار نمودند و خود میخ چوبینه ای از این دار ستم گردیدند و افشا نمود کشتار انسان را که سالوسانه آنرا خدائی نام نهادند ؛ آری پیروزی کوبانی از آنجاست …. امرور کوبانی نشان داد انسان خود خدای خویش است ؛ البته اگر بیدار شود و بر علیهه ستم پیکار نماید ؛ کوبانی های محکم و با اراده  نشانی از آن خداهائی دارند و بودند و هستند و تا ابد در تاریخ این مردمان محروم این جهان حک خواهند بود ؛ بقول منصور حلاج ؛ که انسان خود خدای خویش است ؛  ؛ همانند اسپارتاکوس ها ؛ بوگاچف ها ؛ مزدک ها ؛ مانی ها و قهرمانان تاریخ بشر ؛ همانگونه که نشان دادند انوشیروان ها عادل نبودند ؛ خدا ها نیز چرندیاتی بیش نبودند ؛ کوبانی نیز نشان داد که خدای اسمانها خیالی است ؛ کوبانی نشان داد که زن با مرد برابر است ؛ کوبانی از برابری زنان و مردانی برای ما و تمامی تاریخ داستانها باز می گوید که انسان مصمم و قیام کننده همیشه پیروز است ؛ حتی اگر صد بار بر زمین بیفتد ؛ شکست خورده کسی است که سر به زیر دارد ؛…. پیروزی و مرگ و زندگی  آنجا رقم می خورد که سربلند و ایستاده در برابر بیداد  به تمامی اسثمارگران و حامیانشان می گوید …نه !!! ….کوبانی نشان داد که خلق مصمم  قوی تر آز آنی است که  تا به حال نمایانده اند ؛  به همین دلیل  استثمارگران از ترس شعله ور شدن منطقه به تکاپو می افتند و بگیر و ببند  ها را …. از سر ترس و ناچاری به پچ پچ و درگوشی چریدن وادار می شوند …. کوبانی از آنجا پیروزمند و سربلند است که به بشریت پیام می دهد که غول برابری طلبی همچون شبحی بر این سرزمینها به جولان درآمده است و هل من مبارز می طلبد ؛  پیروزی کوبانی ؛ پیروز مند از آنجاست که نشان داد ؛ هنگامی که خلقی به پا می خیزد ….شاید ظاهرآ شکست بخورد ؛ اما پیروزی اش در آن است که نشان می دهد می توان  اعتراض نمود ؛ می توان آموخت و می توان و باید رزمید ….به ما نشان داد بودن همین است ….؛ کوبانی از بیداری و پیکار بی امان زنان و مردان قهرمان در کار و تلاش برای بودن؛ برای زندگی؛ برای با هم بودن ؛ خروش و فریاد نه !! بر آوردن ؛ در برابر فشار های زندگی تحمیلی ؛ بر علیهه ستمها بر دوش کشیدن ها ؛  نه!! گفتن  به درد ها و رنجها   نه!! به تحقیر های تاریخی ؛ سربلند و مغرور از بودنها و همبسته بودنها و پیروزمند بودنها ؛ یکدیگر را یار و غمخوار بودنها ؛ کوبانی در تلاش و پیکار زنان و مردانی تجلی می یابد که اشک شوق دیدار  و نالان از آه و حسرت  کشیدن ها و مشتاق با هم بودنها را زنان و مردانی که دل درگرو بزندگی سرفرازانه دارند ؛ یکی بیش از دیگری  نیست ؛انسانها با هم برابر اند ……آری

 یکی از پیروزی های کوبانی این است:

کوبانی نشان داد زن با مرد برابر است !! اینها و بسیار دیگر پیروزیها …. نشان از چرند بودن ادیان و کتابهای طبقاتی برده داری و  اسمانی دارند  ….در این عرصه و در این برهه از تاریخ ؛ این دستاورد راهگشای سایر پیروزیهاست

انسان رزمنده سربلند است ؛

انسان رزمنده همیشه پیروز است ….

عمر محمدی

   سه-شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۳ برابر با ۱۴ اکتبر ۲۰۱۴

یکی از پیروزی های کوبانی این بود که نشان داد زن با منمرد برابر استیکی از پیروزی های کوبانی این بود که نشان داد زن با منمرد برابر است

رفقا و دوستان عزیز می توانید از سایت من بنام صدای آزادی و برابری دیدن کنید و به دوستان خود معرفی نمائید.

sedaye azadi barabari

sedayeazadibarabari.wordpress.com

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s