تفاوت اقتصاد سرمایه داری و اقتصاد سوسیالیستی ؛ چرا اقتصاد سوسیالیستی به سرمایه داری برگشت پذیر است ؟شکست اقتصاد سوسیالیستی چگونه

1504314_596546307137985_1019019603493593381_o

با اجازه دوستان مایلم چند کلمه بطور خلاصه و  سر انگشتی در رابطه با یک نقطه ؛ از اسکلت موضوع اقتصاد سرمایه داری و تفاوتش با اقتصاد سوسیالیستی ؛ در حد درک ناقص و نارسم بیان  نمایم ؛  باشد تا سایر دوستان و رفقا که در این مورد استاد اند بیشتر به ما بیاموزند ما از آنها بیشتر استفاده ببریم و یاد بگیریم ….به هر صورت ناقص و نارسائی ها از کم سوادی و بی اطلاعی من است ….باهم یاد بگیریم….

 موجود زنده ؛ از باکتری ها تا انسانها و تمامی جاندارن  این کره خاکی زمین ما  ؛ برای زنده بودن نیاز به مواد اولیه ای دارند که  برای سوخت و ساز  و ادامه حیات  ضروری است ؛ یعنی یکی از نشانه های زنده بودن موجود زنده سوخت و ساز  است ؛ به همانگونه نفس کشیدن ؛ تولید مثل  و….؛ موجود زنده برای اینکار نیاز به مواد اولیه دارد ؛ بدون این مواد ؛ مرگ جاندار حتمی است ؛ همانگونه که در کره ماه و یا بسیاری از سیارات آسمان یا خود در بسیاری از صخره ها و سنگهای زمینی اثری از حیات نیست ؛ اگر در جاهائی هست بصورت باکتری های غیر فعال اند …. پدیده سوخت و ساز در بدن هر موجود زنده ای مشابه است به حیات  یک نفر انسان و یا زندگی کل انسانها در یک جامعه انسانی ؛ در واقع همان پدیده و مکانیسمی که در بدن فرد و موجود زنده صورت می گیرد ؛ در سطخی به وسعت جامعه  نیز  عملکرد دارد ؛ که در شکل  تولید و مصرف بر بستر شیوه تولید تبلور می یابد ؛ اما ؛ همانگونه که عرض کردم  این امر در جامعه در سطح بسیار وسیعی به وسعت جامعه صورت می پذیرد  که نهادهای اجتماعی اسکلت و تار و پود جامعه را می سازند ؛ که در مسیر ادامه حیات جامعه سیستمی مناسب مورد نیاز می سازند ؛ که در جامعه بشری بر مبنائی منطقی و ضروری انجام می گیرد ؛ به آن یک سیستم اجتماعی بر مبنای شیوه ای از تولید و توزیع می گویند ؛که در این راستا نهادهای اجتماعی متناسب با آن شکل می گیرند  و عملکرد دارند ؛ مردمان ساکن در یک جامعه به منظور ادامه زندگی ؛ باید نیازهای حیاتی شان را باید به گونه ای تهیه نمایند ؛ همانگونه که در بدن موجود زنده تک تک سلولهای زنده نیازشان را از طریق جزیان خون در رگهای بدن تهیه می نمایند ؛ خون ؛ مواد مورد نیاز سلول ها را با خود دارد و از این طریق این نیاز زندگی برآورده می شود ؛ در جوامع انسانی نیز درست مانند عرصه های دیگر حیات در روی این کره خاکی شکلهای ابتدائی و پیشرفته ای وجود دارند ….همانگونه که موجودات ابتدائی و انسانهای این کره خاکی در مراحلی از تکامل موجودیت می یابند ؛  شکل و سیوه تولید و توزیع  و زندگی انسانهای ابتدائی بوسیله جمع آوری مواد خوراکی مورد نیاز و شکار و یا …. به طریقی تهیه می شده است ؛ بعد ها بوسیله غارت از قبایل دیگر و انسان خوری و همنوع خوری و کشتن اسیران و خوردن گوشت آنها  ؛ این امر صورت می پذیرفته است ؛ کاری که امروز میمونها نیز به آن دست می یازند ؛ در جوامع انسانی قبل از بوجود آمدن سیستم برده داری نیز همین کار اغلب صورت می پذیرفته است ؛ همانگونه که اکنون نیز میمونها و شامپانزه ها از دیگر نژادهای میمونها را می خورند یا شیر و ببر و …گرگ و پلنگ ها نیز همدیگر را می درند …. و پرندگان و عقابها سایر همنوعان خود را …..و درندگان وحشی دیگر نیز در این زمینه بیکار نیستند ؛ انسان وحشی آن زمان نیز جزئی از این طبیعت وحشی بود…. اما در جامعه انسانی ؛ در ادامه این روند در اثر ضرورتهای زندگی و با توجهه به توانائی و خلاقیت مناسب مغز انسانی ؛ انسان به درجه ای از تکامل رسیده و این مرحله را در عرصه هائی به جا گذاشته است ….و باز هم تکامل ادامه دارد ؛  با این وصف باز هم ؛ تا ابد انسان جزئی از طبیعت باقی خواهد ماند ؛ وابسته به طبیعت و جزئی از طبیعت خواهد بود ؛ اما بنا به توان و ظرفیت مغز انسانی اش در حال تکامل ؛اما ؛ باز هم خورد و خوراک و نیاز های اولیه اش را باید تهیه نماید ؛ که ادامه همان روند وابستگی به طبیعت و جزئی از طبیعت بودن است….همه ما و تمامی بشریت نمی توانند تا ابد بابی ساندز باشند ؛ و در طول حیات اعتصاب کنند …. همانطوری که همه می دانیم هیچ جامعه ای بدون تولید و تهیه احتیاجات مادی مورد نیازش امکان ادامه بقا و حیات برایش ممکن نیست …. بنابراین برای هر جاندار و هر نوع از جانداران دو راه می ماند یا از گرسنگی بمیرند یا به شکلی باید بتوانند ادامه حیات دهند  که جانداران نمی توانند مانند انسان در تغییرات محیط در جهت حیات خود کاری صورت دهند ؛ لذا باید با محیط تطابق داشته باشند یا بهتر تطابق بیابند به همین خاطر به منظور ادامه حیات از یک نوع جاندار انواع جانداران بوجود می ایند ….یا که در بهترین حالت مثلآ نئاندرتاله ها در اثر ناتوانی در تطابق با محیط یا ناتوانی درحاکم شدن بر محیط  در 5000 سال پیش ؛ از میان می روند؛ یا ماموتها و…. برای ادامه حیات باید راهی یا راههائی جهت تهیه نیاز های اولیه و حیاتی شان باید وجود داشته باشد ؛ که در این مورد و از این مسیر اگر پیش برویم  به طرف اصل انواع داروین و تنازع بقا راه از مسیر اصلی خارج می شویم ….. اما هرچه باشد نیاز های حیاتی بشر برای ادامه حیات بر مبنای نیاز های اولیه می باشد ؛ که در طبیعت در تطابق جاندار با محیط ؛ آن جانداری که نتواند به گونه ای با محیط تطابق بیابد ؛ به گونه ای که  ادامه حیات او را تضمین نماید ؛ مرگ حتمی است و نابودی آن نوع از جانداران صد در صد است ؛ کما اینکه میلیونها نوع از بین رفته اند ….که متاسیون و یا جهش و تغییرات بیولوژیکی باعث تطابق یا ناتوانی و نابودی گشته است ؛ مثلآ نژادی  از سگها در بیست میلیون سال پیش به دولفین ها تبدیل گشتند و ادامه حیات برایشان آسانتر شد ….؛ هدف تمامی جانداران از تک سلولی ها تا انسان ؟ ادامه حیات است به هر وسیله ممکن ؛ حال اگر جاندار بتواند پرواز نماید ؛ اگر بتواند شنا کند ؛ اگر بتواند بدود؛ اگر بتواند نیش بزند ؛و اگر و اگر …..جاندار باید به هر وسیله ممکن به حیات خویش ادامه دهد ؛ در تاریخ طبیعت همانگونه که میلیونها نوع از بین رفتند و میلیونها نوع دیگر تکامل یافتند و یا بوجود آمدند  آن نوع که بهتر توانست بخورد و ادامه حیات دهد …. در طبیعت ماندگار شد ؛ همانند کوسه ماهی ها 400 میلیون سال موجودیت دارند؛ یا تمساح ها و کروکودیل ها ؛ در صورتیکه  انسانهای نئاندرتال  در 5000 سال پیش از بین رفتند ؛ حیات ؟ ضرورت بودن است ؛ و هر جانداری در این راستا دائم در تلاش است ؛ شکل  و محتوی تطابق متناسب با محیط اهمیتی حیاتی دارد و به اندازه تضمین ادامه حیات ضروری و مهم است ؛ تیره های گیاهی و یا تیره های جانوران و خانواده های گوناگون از یک تیره گیاهی یا جانوری ؛ در همین راستا در این رابطه صورت پذیرفته است….مثلآ در گیاهان ؛ ما دویست نوع گل ارکیده داریم ؛ چرا ؟ و مثلآ درخت بائوباب ؛ یعنی بزرگترین درخت دنیا ؛ از خانواده نخود است ؛ آری همان نخودی که ما در آبگوشت می ریزیم …درخت بائوباب و گیاه نخود یک خانواده اند ؛ خواهر اند یا خواهر و برادر اند !!….یا خانواده گنجشکها  صد ها نوع گنجشک داریم یا خانواده گربه سانان و سگ سانان …..بیشمار است و خود این مبحث دریائی است وسیع ….هرکسی علاقمند است می تواند به ان قسمت اصل انواع داروین مراجعه نماید؛….در تمامی جوامع بشری از زمانی که شکار و جمع آوری حبوبات و دانه ها و میوه های جنگلی وجود داشت ؛ تا امروز  و تا هر زمان که انسان وجود دارد ؛ تولید و تهیه و توزیع نیاز های اولیه برای مصارف مورد نیاز و حیاتی بشر ضامن بقای بشر بوده و هست  و تا ابد نیز این اصل زندگی است و بدون تولید و مصرف زندگی دچار مشکل می شود؛ همانند انسانی مریض و یا حتی مرگ  فرد و جامغه را بدنبال دارد ؛ فرد به تنهائی ؛ انسان بدون جامعه خیال خامی بیش نیست  ؛ زندگی فردی ممکن نیست یا استثائی است….تازه اگر هم ممکن باشد؛ بازهم شیوه ای از تولید و مصرف لازمه زندگی است ؛ در جامعه چه به صورت تقسیم مواد ضروری زندگی در شکل ابتدائی آن  یا  تولید و توزیع عادلانه در جوامع انسانی و سوسیالیستی ؛به شکلی باید نیاز ها باید برطرف شوند ؛ مثلآ در کمون اولیه بشر ابتدائی قبل از پیدایش سیستم برده داری انسان به اندازه سیر شدن شکم ؛  یکی دو  وعده غذا داشت ؛ یا در شکل سیستم کمونیستی فاز پیشرفته جامعه بشری انسان نباید محتاج باشد و نباید غم نان فردایش را داشته باشد ؛  اینها علاوه بر نیاز های روحی و فرهنگی و … است که ازادی تضمین کننده آن باید باشد که آزادی در این زمینه هوا و غذا است ؛ یعنی در فاز عالی سیستم جامعه بشری ؛ بشر تکامل یافته …. باز هم نیاز اولیه بشر علاوه بر نیاز های روحی ؛ نیاز های جسمی و مادی  همان خواهد بود که در هنگام  بشر ابتدائی بوده و انسان با سایر جانداران در این زمینه  هیچ گونه تفاوتی ندارد ؛ یعنی خورد و خوراک و پوشاک و مواد لازم برای حیات لازمه زنده بودن است ؛ سلولهای بدن غذا می خواهند تا زنده بمانند ؛ زیرا انسان خود محصول وراثت است و محیط …. محیط شامل طبیعت نیز می شود.… برای روشن نمودن این موضوع اشاره ای گذرا  بد نیست ؛ در جامعه بشری در کنار تولید برای مصرف یک عرصه هم بنام توزیع باید باشد و هست و جزئی از چرخه تولید می باشد ؛ تا بتوان آنچه را که تهیه گشته است را میان افراد و بخش های مختلف جامعه تولیدی تقسیم نمود ؛ که هر چه جامعه پیشرفته تر می گردد ؛ این قسمت نیز همراه سایر بخشهای زندگی شکوفا تر می شود ….تکامل و شکوفائی در این عرصه بر مبنای ضرورت حیات و نیاز زندگی اجتماعی تغییرات می نمایند و نقش انسان ابزار ساز در این تکامل و شکوفائی اساسی است ؛ تکامل بنا به درک ضرورت ها و نیاز های جامعه و پیشرفت وسایل و شیوه تولید  صورت می گیرد ؛ وگرنه هیچ برده دار و سرمایه دار و فئودالی دلش نمی خواهد جامعه تغیر نماید و آنها ثروتشان را از دست بدهند ؛  گور پدر تکامل ؛ اما جامعه سرمایه داری نسبت به جامعه برده داری و یا جامعه فئودالی در بسیاری از عرصه ها پیشرفته تر است ؛ اگر چه این جوامع ماهیتآ یکی اند  و مارکس از آنها و تغییرات شکل آنها بنام انقلابات مجازی نام می برد ؛ اما به لحاظ فرماسیون و شکل و شیوه تولید تفاوتهای اساسی دارند ؛شکل تولید در سیستم  سرمایه داری بسیار پیشرفته تر است نسبت به دو سیستم ماقبل خودش اگر چه ماهیت استثماری آنها همگی یکی است ؛ در جامعه سرمایه داری برای تهیه مواد مورد نیاز بر خلاف مثلآ دوران فئودالی ؛ هرکسی نمی تواند هر روز به مزرعه برود و گندم بخرد و به آسیاب ببرد و آرد کند و در منزل خمیر نماید و نان بپزد و بعد برود دامداری کند و شیر بدوشد و گاو داری و دامداری و بعد دکتر هم بشود و به بیمارستان هم برود و بعد خیاط هم بشود و لباس هم بدوزد و …. برو تا آخرخط تولید نیاز های اجتماعی بشر …. بر مبنای نیاز های انسان اجتماعی؛ این امر در  جامعه ای که هر روز پیچیده تر می گردد ؛ مشکل تر می شود تا حدی که در جوامع پیچیده ؛ هر شغلی به تنهائی خود چندین بخش دارد ؛ این امر دیگر غیر ممکن می شود ؛ یک نفره همه فن حریف ممکن نیست …..این کار ؛ غیر عقلانی و غیر منطقی  و غیر عملی به نظر می رسد و در عمل نیز  واقعآ ممکن نیست ؛ داشتن اینگونه تصور از تقسیم کار غیر منطقی شرکت در تولید در یک سیستم اجتماعی پیشرفته از پایه و اساس غلط است ؛ این تصور مانند است به اینکه ؛ انگار که ما انتظار داریم یک نفر  یک گاو را یکجا بخورد ….؛ توزیع عادلانه در زندگی جوامع ماقبل برده داری ؛ در زمانهای کمون اولیه ؛ چون یخچال و وسایل سرد کننده نبود لذا هر چه  شکار می شد مصرف می گشت ؛ هیچ کسی بنا به میزان ظرفیت شکمش ؛ نمی توانست بیش از حد شکمش بخورد ؛ تنها تفاوت در شروع به خوردن بود که مردها و یا زورمندان ابتدا می بایستی می خوردند و سیر می گشتند ؛ بعد زنها و کودکان ….ادامه همین پدیده ای که هم اکنون بعنوان عنصری فرهنگی در میان افغانهای عقب مانده ؛ کردهای وحشی در دل کوهها ؛ در میان قبایل افریقا  و بسیاری از هندی ها و سایر عقب مانده ها نیز هنوز عملکرد دارد و هست می توان آنرا دید که پوشش مذهبی را نیز بر آن پوشانده اند ؛ که ابتدا مردها و بزرگان فامیل باید سیر بشوند ؛ بعد نوبت به زنها  و کودکان مخصوصآ ؛ جنس مونث در آخر همه خواهد رسید ….که این امر نیز البته در همه جا با تفاوتهائی همراه است ؛ شدت و ضعف آنرا خود  تحقیق نمائید و تشخیص دهید ؛ هر چه هست ؛ امروز مسئله  به همان شکل ابتدائی خوردن نیست ؛ بلکه در اثر انباشت ثروت و رشد تولید ؛ جوامع دگر گشته اند و  امروز جای آنرا دعوا بر سر سهم بردن  از ارث و میراث و مال و …. گرفته است ؛ که  این موضوع باز هم شکلی دیگر از همان حالت ابتدائی از دریدن و بردن سهم بیشتر است ….؛ برای داشتن تصویری درست از این قضیه به قبایل کنونی افریقا در دل جنگلها یا بومی های استرالیا یا در دل جنگلهای آمازون نگاهی بد نیست ….؛ به هر صورت در کمون اولیه به آن شکل ابتدائی تولید ؛ محصول ؛ شکار یا ریشه گیاهان و میوه های جنگلی …. به نسبت نیاز میان افراد تقسیم می شد و همه به اندازه نیاز داشتند که می شد گفت فقر را  تقسیم نموده اند یا غنای نسبی  را ؛ لازم به تذکر است در زمانهائی که قبایل به اندازه کافی غذا نداشتند ؛ اکثر قبایل مریض هایشان را ؛ ضعفا یا زنان و کودکان دختر را از بین می بردند ؛ این پدیده مختص صحرای عربستان نبود که امروز این ریاکاران اسلامی ضد زن در بوق و کرنای اسلامی شان می دمند که راضی باشید به این بی حقی عمومی در حق زنان ….؛ این کارها امری عادی بود ؛ دلیلشان این بود که زنها  بعدآ باعث زاد و ولد می گشتند و اضافه جمعیت از پیامد های آن ؛و ادامه گرسنگی ….کما اینکه در میان سرخ پوستان آدمهای ضعیف و مریض را بیرون از چادر و قبیله می گذاشتند که بمیرند ؛ و به همان حال که می نشستند  می مردند ؛ آنها به همان صورت مردگانشان را دفن می کردند و امروز می بینیم در قبرهای به جا مانده از آن زمان ؛ در آن مناطق مردگانشان را به حالت چمباتمه به خاک می سپارند یا می سپردند ؛ به هر صورت در آن زمان  هر چه بود ادامه حیات اینگونه  ممکن می گشت ؛ وگرنه امروز ما نبودیم یا آنها نبودند ؛ کام اینکه زمانی انسانها همدیگر را می خوردند ؛ البته ناگفته نماند عوامل دیگری نیز بودند که از این بحث کنونی ما خارج است ؛ ….. در زمان مادر سالاری و جمع آوری و تقسیم حبوبات و دانه های جنگلی نیز در همین حدود و شکل  موضوع ادامه یافت که به سیستم مادر سالاری انجامید….که گاهی شکار کم می شد و  جمع آوری دانه ها و حبوبات و میوه های جنگلی و غلات  بوسیله زنان صورت می گرفت؛ باعث برتری موقعیت زنان در قبیله می گردید و بود که به آن دوره مادر سالاری می گفتند …. بعد ها با کشف کشاورزی قدرت بدنی مردان به کمکشان آمد و دوباره مرد سالاری برقرار گردید که تا امروز نیز ادامه دارد ؛ یعنی این مرد سالاری ما مربوط به زمان کشف کشاورزی و قبل از زمان برده داری است  ؛ اما درجاهائی که کار کشاورزی نسبت به دامداری کمتر صورت می گیرد یا اهمیت آن به اندازه دامداری نیست ؛ یا برابری می کند و  در آن حد است ؛ زنان توانستند نقش خود را در برابری و حتی برتر از مردان جامعه حفظ نمایند ؛ زیرا تولید از طریق کشاورزی مثلآ ؛ در منطقه هیمالایا یا قسمتهای کوهستانی کردستان به وسعت و اندازه مناطق دشت و جلگه ای نیست و نبود ؛…. مثلآ ؛در میان کرد هائی که در مناطق کوهستانی می زیند  ؛ انها با دامها  و گله ها بیشتر سر و کار دارند ؛ زنان از حق ویژه ای البته نسبت به زنان در مناطق جلگه ای و صاف متناسب کشاورزی در برابر با مردان ؛ برخور دار بودند و آثار آنرا می توان اکنون هم دید و هنوز هم موجود است ؛ این عناصر فرهنگی تا قبل از آمدن مسلمانان و داعش های محمد و عمر و علی ؛ و آغشته شدن زورکی اسلام با فرهنگ این مردمان که تناقضات فرهنگی بیشماری را شامل می شود  و با خود مانند شیر گاو زرافه  در همه جا به چشم می خورد؛ و بعد از غلبه فاشیستی مذهبی اسلامی بر این مناطق ….به گونه ای است که اغلب نام فرزندان حتی از طریق نام مادری  صورت می پذیرد ؛ اگر حتی امروز در شناسنامه ها درج نگردد …. اما در فرهنگ مردم ثبت است ؛ یا در میان عربهای دشت و جلگه نشین درست برعکس مناطق کوهستانی یا در میان مثلآ کرد ها است ؛ مثلآ در میان عربها نام زن را نمی آورند؛ زن معنا ندارد و وجود ندارد ؛ ام الکلثوم ؛ … مادر علی ؛ پدر عمر….مادر علی ابو و مه بوو ……..اما در میان کردها نیز بر عکس ؛ نام مرد را یا پسر را به شیوه مناطق هیمالایا با نام مادر ؛ نام می برند شفیع طلا ؛ شفیع نام مرد است و نام مادر طلا …. یا احمد نحیفه ؛  نام دائی من ؛ مادر نامش نحیفه و دائی من احمد نام داشت و هزاران مثال دیگر…. یا در میان زنان منطقه هیمالایا که زنان حتی می توانستند چهار مرد یا بیشتر داشته باشند و حتی نام فرزندان از طریق طایفه پدری صورت نمی گیرد ؛ در میان کردها در این زمینه به مثالهای فراوانی برمی خوریم ؛ قهرمانی زنان کرد دوش بدوش مردان از این جا ناشی می شود ؛ شرایط کار و شرکت ضروری در تولید دوش بدوش مردان و شیوه زندگی ؛ معجزه ای صورت نگرفته ؛ کرد ها تافته جدا بافته ای نیستند؛ بقول مصطفی بارزانی که می گفت درست است انسان نژاد میمون است اما کردها از نژاد شیر می باشند …. هاهاها تا جائی که کردهای  منطقه دشت  نشین حتی از دست زدن به اسلحه می ترسند ؛یا مثلآ ایزدی ها بوسیله داعش قتل عام شدند دست به اسلحه نبردند ؛ آنها هم کرد بودند ؛ این موضوع ناشی از منطقه زندگی و شرایط زیست شان است که فرهنگشان با آن به مرور زمان  تطابق یافته است  ؛ ….این امر سابقه تاریخی بر مبنای شرایط زیست شان دارد …… بیائیم مجرد فکر و تصور نمائیم ؛ می دانید که بدون تفکر مجرد تفکر علمی ممکن نیست ؛ …این پدیده با خیالبافی های ملا ها فرق دارد ؛ به هر صورت که اگر اسلام اگر در منطقه هیمالایا ظهور می نمود ….. ؟؟ ؟؟ الان ما با معضل دیگری روبرو می شدیم ؛ یعنی زنان ما حق داشتن چهار مرد را دارا می بودند؛ مردان ما می بایستی برای برابری با زنان مبارزه می کردیم و در بهشت برای زنان 72 تا مرد می بود  و هر مرد چند تا رفیق هم می داشتند  که همه آنها با هم شب و روز مشغول ترتیب دادن زنان ما می بودند ما نیز افتخار می کردیم که چه اسلام عادلی  ؛ به هر صورت فرقی در اصل موضوع نداشت  و ندارد ؛ زیرا مذهب در هر شکل آن تصوری است وارونه از واقعیات و شرایط  زندگی ؛ و از آنجا که مذهب و تصورات خرافی توانائی روبروئی با واقعیات را ندارند ؛ ناچارآ شمشیر بکار می گیرند …. اما تا به کی ….؟ زیاد دور نیست بیداری مردم ….که آنگاه اسلام و دین را باید در فاضلابهای تاریخ توحش بشر اولیه جستجو نمود …. به هر صورت از اصل موضوع دور شدیم و به جاهائی که نمی بایست ….شاید هم !!؟؟  لازم بود رفتیم …داشتیم می گفتیم؛ تولید و مصرف نیاز بشر است ؛که در بخشهای گوناگون جامعه تولیدی صورت می پذیرد؛ من که نمی توانم یک دشت گندم بکارم و همه را ارد کنم اما کفش نداشته باشم که بپوشم یا لباس و ….خانه و…. سایر وسایل مورد نیاز انسانهای جامعه به همین ترتیب ….لذا من تولید می نمایم انچه را که لازم است و در توان دارم  ؛ تو نیز و دیگری هم …. ما تولید کنندگان مختلف جامعه بشری وسائلی را تهیه می کنیم که  تمامی آنها با هم نیاز های کل آن جامعه بشری است که ما در آن با هم زندگی می نمائیم و باید  برای به مصرف رسانیدن آن باید با دیگر وسایل تهیه شده از سوی سایر تولید کنندگان جامعه معاوضه شوند ؛ یعنی در واقع کارهای تولیدی ما با هم باید بر مبنای نیاز های طرفین معاوضه شوند ؛ این یک پدیده ای است بسیار طبیعی ؛ هرکسی به اندازه نیازش مصرف دارد  و هرکسی در حد توانش می تواند کار می کند ؛…. برای اینکه این توزیع  صورت پذیرد ؛ من برای برآورده نمودن دیگر نیاز هایم مفداری از این تولیدم را به تو می دهم و تو نیز مقداری از انچه تولید کرده ای و لازم نداری در مقابل این تولید من که تو نیاز داری  … معاوضه می نمائیم….کاری که مثلآ در تولید پایاپای در جامعه فئودالی به صورتی طبیعی بطور روزانه پیش می رفت ؛ که در یک سیستم اجتماعی پیشرفته تر ؛ معاوضه نمودن و جابجائی نیاز های بخشهای مختلف باز هم به وسیله ای و به کاری تبدیل می گردد که به آن ؛ کار های خدماتی می گویند که در جامعه همراه با تولید نیز مورد نیاز است ؛ کسانی یا بخشهائی از جامعه این کار را انجام می دهند یعنی گندم را به اسیا می برند و ارد را به نانوائی و نانوا نیز آنرا خمیر و از آن نانی می پزد که می توان با ماست خورد….. ؛ به همانگونه ماست را نیز کسی باید تولید نماید …. خوب به همین شکل هر کسی در جامعه نقشی را در تولید برای مصرف به عهده می گیرد …..یعنی برای خوردن یک دست چلوکباب یا نان و ماست عده ای کار کرده اند ….از دامدار تا آشپز …. یا همانگونه برای تولید یک جفت کفش ….چندین نفر کارکرده اند ….یا برای تهیه یک دستگاه کامپیوتر ؛ یا درست شدن یک نفر دکتر یا مهندس یا یک معلم و ….. یا یک تلفن همراه ….تمامی این کارکنان خرج دارند و باید نان بخورند و آنها هم مانند سایرین باید زندگی نمایند ….که همه آنها مصرف دارند؛  به همانگونه یک مکانیک نیز یا سپور و رفتگر …. تمامی افراد جامعه برای نیازهای جامعه  مورد نیازاند و کارشان در تقسیم کار اجتماعی برابر با سایرین است البته این قسمت قابل بحث است و در اینجا از این بحث ما مقداری فاصله دارد ؛ هیچ شغل اجتماعی برتر از دیگر شغلها نیست ….که در جامعه بی فرهنگ و عقب مانده طبق عادات به جا مانده ما از دوران استثمار و نابرابری ها منطبق با این فرهنگ توحش مان ؛ فکر می کنیم  که مثلا این فرد چون این شغل را دارد پس برتر از دیگری است. شاه بالاتر از همه است اگر چه انگل تر از همه ی باشد ….. متاسفانه طبق فرهنگ طبقاتی حاکم بر جامعه مان در این عرصه نیز تصور دیگری در مغزمان شکل نگرفته ؛ نمی دانیم که  این سیستم های ناعادلانه و نابرابر هستند که به میزان غارت از ثروت جامعه و سهم بری نابرابر از ثروت جامعه  و به نسبت ناعادلانه تقسیم نمودن ثروتهای اجتماعی و سهم بری غیر شرافتمندانه از محصولات تولیدات اجتماعی؛ ارزش های کاذب و دروغین و صوری میان انسانها را در ذهن ما شکل می دهند ؛ یعنی فرهنگ ما بدون اینکه توجهه نمائیم  فرهنگ استثمارگران است ؛ به میزان غارت از تولیدات جامعه ارزش ها را نیز غارتگرانه تقسیم می نمائیم و در بعضی جاها بی ارزش ترین ادمها به کونشان می فرمایند دنبالم نیا الان چسیدم ؛ امتیازات و فساد و برتری های صوری و کاذب حاصل ناعادلانه بودن سهم بری از تولیدات اجتماعی است  ؛  وگرنه یک دکتر و یک مهندس و یک سپور و یک راننده تاکسی و یک قصاب و یک معلم فرقی با هم ندارند ؛ تمامی آنها در کار و تولید اجتماعی شرکت دارند ؛ حاصل نیروی کارشان را با هم معاوضه می نمایند ؛ یکی بدون دیگری معنا ندارد….. ؛ البته توجهه فرمائید در جامعه سوسیالیتی که بازهم هنوز مهر و نشان جامعه سرمایه داری را با خود دارد بازهم میان یک سپور و یک مهندس اختلافاتی هست …. اما در فاز کمونیستی نمی تواند این چنین پدیده ای وجود داشته باشد …. خلاصه برای تولید یک محصول در جامعه ؛ مجموعه ای از کار های مشترک صورت می پذیرند که به آن می گویند کار اجتماعآ لازم ؛ یعنی مجموعه کار های تبلور یافته برای تولید یک محصول ؛ در یک محصول  ((در یک کالا ؟؟ ))….در کار اجتماعآ لازم ؛ یعنی مقدار ارزش کارهای مصرف شده و بکار رفته برای تولید یک محصول ؛ همانگونه که می دانیم در جامعه بشری همه چیز حاصل کار است ؛ کار اجتماعآ لازم ؛ یعنی مجموع کارشکل یافته و تبلور یافته در  محصول کار ؛ حاصل کار ((کالا )) جهت معاوضه با سایر محصولات در دیگر نقاط ؛ که ارزش بکار رفته در این محصول باید برابر باشد با همان مقدار ارزش کاری که در دیگر محصولات بکار رفته اند و تجلی یافته است تا معاوضه نابرابر نباشد ؛  یعنی ما  زحمتکشان بخشهای مختلف جامعه تولیدی برمبنای نیاز هایمان با هم کارها و تولیداتمان را معاوضه می نمائیم ؛ رابط ما در این معاوضه و جابجائی ها و معاوضه محصولات  …. کارگران بخش خدمات می باشند …. در یک سیستم برابر در جامعه ای انسانی و عادلانه هر کسی به آن اندازه که نیاز جامعه است کار می کند و به آن اندازه که نیاز دارد بر می دارد  ؛ یعنی در فاز کمونیستی جامعه منظور است که دیگر اثری از استثمار و توحش نیست ؛ …. آن مقدار  محصول اضافی را  که لازم ندارد ؛ مصرف ندارد …. می خواهد چه کند با آن …؟ اما اگر این کار در جامعه صورت نگیرد ؛ یعنی مقدار کارهای برابر در تولیدات مختلف اجتماع  و در عرصه های گوناگون با هم بصورتی برابر معاوضه نشوند ؛ کاری که در جامعه سرمایه داری بصورتی هدفمند صورت نمی گیرد ؛ در دراز مدت همانند ترازوئی  میشود که نخود و لوبیا  یا هرمحصول دیگری که در کفه های ترازو  دارای وزن برابر هستند  را از یک کفه آن بردارید و به کفه دیگر ترازو بریزیم….  چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ همان اتفاقی می افتد که در جامعه ای نابرابر  رخ می دهد ؛ یک درصد ((1%)) از مردم جامعه ای پیشرفته چون امریکا ((81%)) در صد کل ثروت را دارند یعنی(( 99%))  مردم چی دارند تازه آنهم ناعالانه تقسیم شده است …. این امر در هندوستان بدتر است در سایر جوامع قتل عام اقتصادی است ؛بحرانها و نابسامانی و فقر و گدائی و ثروت و …..که  خود ما هر از چند گاهی شاهد آن بحرانها از بالا تا پائین جامعه بشری می باشیم ؛ اینها علاوه بر فقر و بحرانی مزمن است که دیگر جزئی از زندگی و محرومیت انسانها گشته ؛ بطوری که اگر نباشد غیر منتظره است ؛ ما بحرانهای اقتصادی و تورم را که بصورت روزانه می بینیم و گران تر شدن همه چی را عادت نموده ایم …. به هر صورت در میان تولید کنندگان اجتماعی در عرصه های گوناگون  و برای توزیع این محصولات با یکدیگر نیاز به خدمات هست …. مثلآ رانندگان کامیونها و یا توزیع کنندگان محصولات تولیدی ….. و سایر خدمات ؛ در این جا این مثال را برای چشمگیر بودن آن میاورم ….خدمات در جامعه یعنی آنهائی که در توزیع تولیدات ؛ در  میان تمامی بخشهای تولیدی همانند رگهای بدن انسان عملکرد دارند و بدون وجود کارگران بخش های حدماتی ؛ محصولات تولیدی در همان محل تولید نابود می شود …. از این نظر است که در یک جامعه پیشرفته راه های ارتباطی نقشی اساسی ایفا می نمایند …. میزان ارتباطات و را ههای ارتباطی ؛ معیار شکوفائی اقتصاد جامعه  است ….که خود بحثی است مفصل ….در هر صورت …. اگر بصورتی بسیار خلاصه و فورمول وار بگوئیم …. در جامعه در یک طرف تولید وجود دارد و در طرف دیگر مصرف ؛ که خود تولید کنندگان ؛ بخشی از همین محصولات تولیدی خود را به مصرف می رسانند ….یعنی تولید برای مصرف است که صورت می پذیرد ؛ بیجا نگفته ایم ؛ در میان این  پروسه تولید و مصرف بخشی وجود دارد بنام توزیع  و باید باشد  به این معنا در عمل اجتماعی فرمولی شکل می گیرد بنام : تولید ؛ توزیع ؛ مصرف این چرخه زندگی در جوامع انسانی است چه در جوامع برده داری که میزان مزد در حد خوراک و سیر نمودن شکم بود ؛ اما نطفه سرمایه داری در آن شکل گرفت و ضرب سکه ها و داد و ستد ها صورت می گرفت ؛ از برده فروشی تا …. یا در جوامع فئودالی که معاملات بصورت پایاپای صورت می گیرد یعنی مثلآ انگور در مقابل گندم ؛ ؛ که بازهم  فئودالها رعیت ها را همراه با  حیوانات و زمین ها و دهات می فروختند ؛ یا در جامعه سرمایه داری که  باز هم صد رحمت به جامعه برده داری که برده متعلق به صاحب برده بود و  صاحب برده دلش برای مالش می سوخت  که در جامعه سرمایه داری تنها کار کارگر است که ارزش دارد خود کارگر اگر نباشد ؛ اهمیتی ندارد  ؛کارگر دیگری هست ؛ و…. ؛ اما در جامعه سرمایه داری  ؟ پول یعنی نماینده مقدارکالائی معین که خود کار نیز بعنوان کالا بکار می رود   ؛ یعنی نماینده مقدار کار تبلور یافته ؛ صورت گرفته در کالا که اکنون به شکل پول در دست من یا شما است ؛پول بعنوان نماینده کار تجسم یافته در کالا است ؛  پول نماینده مقدار کار صورت گرفته و شکل گرفته در کالا می باشد ….که هر روز از ارزش آن به نفع سیستم سرمایه داری کم می شود ؛ پول بی ارزش می گردد یعنی کار کارگر غارت می شود ؛ که نطفه سرمایه داری در جوامع برده داری بسته شده است و با ضرب اولین سکه های طلا و یا نقره و …. پول بعنوان نماینده کالا شکل گرفته و شناخته شده است  …. در جامعه فئودالی معاوضه پایاپای بر مبنای کار اجتماعآ لازم  و بر مبنای عرضه و تقاضا ؛ بصورتی بسیار نرمال و طبیعی صورت می پذیرد ….. یعنی آنچه که در کمون اولیه و ابتدائی به شکل بدوی آن بود و صورت می گرفت ؛ یعنی تولید و مصرف که خود به خود و اجبارآ معاوضه ؛ یا توزیع در سطح ابتدائی آن در میان افراد گروه صورت می پذیرفت .… در سیستمهای بعدی شکل آن تکامل می یابد ؛ در جوامع سرمایه داری به عباراتی پوچ و غیر واقعی که در جوامع تقلب و دروغ و سرمایه از این نوع عوام فریبی ها فراوان اند بر می خوریم بنام : از تولید به مصرف ….؛ در ماقبل سیستم برده داری با کشف کشاورزی و قبل از انباشت مازاد محصولات و تولید بیش از حد نیاز جامعه بشری آن زمان که بعدآ در اثر کشف کشاورزی و نیاز به کار در مزارع کشتن اسیران لازم نبود ؛ بلکه آنها کار می کردند ؛ هم برای ارباب مفید بود و هم برای برده اسیر که دیگر کشته نمی شد ؛  در اثر وجود بردگان و حاصل کار بدست آمده  از سایر قبایل و نابودی سایر قبایل این امر صورت می پذیرفت …..در نتیجه باعث انباشت ثروت و تولیدات اجتماعی گردید ؛ که در میان جوامع مختلف بشری ؛ توزیع محصولات بر مبنای نیازها با نوسانات بسیار  صورت می پذیرفت ؛ که امروز نیز هنوز هم بحرانهای سرمایه داری نشانه های آنزمان دوران برده داری و غارت و جنگ و تهاجمات و حمله به قبایل همسایه و کشتار را با خود دارد ؛ زیرا توزیع نه بر مبنایئی عقلانی و منطقی ؛ یعنی برمبنای مقدار کار اجتماعآ لازم و شکل گرفته در کالا  ؛ بلکه بر مبنای غارت و کسب سود و انباشت و عرضه و تقاضا  صورت می پذیرد ؛با این تفاوت در جامعه سرمایه داری این گردش کالا با سرعتی به مراتب بسیار بیش از سرعت چرخش کالا در جامعه برده داری صورت می پذیرد ….در آن زمان  معاملات  از چین تا رم  ؛ جاده ابریشم را فراموش نفرمائید ؛ که ماهها بطول می انجامید و  امروز تمامی دنیا جاده ای آسفالت است ؛ از ابریشم خالص و سرمایه جهانی …. در حیات بشر معاوضه محصولات نیاز جامعه بشری بوده و هست ؛ از ادویه جات تا منسوجات که حتی امروز در کف دریاها از کشتی های غرق شده آن زمان بسیاری از آن محصولات بدست می آیند ؛ اگر گریزی کوتاه بزنیم شاید بد نباشد …. قبلآ جاده ابریشم از راه بالای عربستان صورت می گرفت و  اگر اطلاع داشته باشیم ؛ خود محمد و خدیجه و بسیاری دیگر از تاجران  بین شام و عربستان مدام در کار تجارت بودند کاری ندارم که خود محمد در نزد یک کلیمی سواد نوشتن و خواندن اموخت بسیاری از مطالب انجیل و تورات را مطالعه نموده بود و الان نیز آثار آن در قرآن موجود است ؛ سه چهارم داستانهای قرآن از انجیل و تورات است ؛ به هر حال …… آنها نیز از این غارت سود و تجارت آنزمان بی بهره نبودند ؛ که با کشف راه دریائی بین رم و چین و نوعی محاصره اقتصادی نانوشته و ناگفته آنزمان عربستان را در گرسنگی فرو برد ؛ در نتیجه گرسنگی بیش از پیش در عربستان ؛ محمد در اثر آموزشهائی که از یک کلیمی در شهر دمشق یاد گرفته بود به فکر بنیان نهادن ایدئولوژی جدیدی گردید که بر مبنای بتواند قبایل قریش را بر مبنای ادیان ابراهیمی و به منظور  متحد نمودن سایر قبایل عربستان و غارت از سایر قبایل اطراف و همسایگان ….. به  پدیده ای بنام اسلام کنونی منجر شد و همزمان با محمد شخص دیگری نیز در همین فکر بود که بوسیله محمد کشته شد ؛ بوجود آمدن اسلام در اثر محاصره اقتصادی عربستان صورت پذیرفت ؛ که فقر و گرسنگی بیش از حدی را شامل بود ….داریم بازهم به بیراهه می رویم …. در این میان همانگونه که ارسطو در قبل از میلاد ؛ در زمان برده داری در یونان و …. در هنگامه این داد و ستد ها از سیستم پیشرفته سرمایه داری صحبت می نمود ؛ همانند ژول ورن  این سیستم سرمایه داری را پیش بینی می کرد …. که امروز داریم ان پیش بینی را به چشم خود می بینیم که سیستم سرمایه داری و تفاوت آن را با سیستم کمونیستی یا فاز اول آن ؛ که سیستم سوسیالیستی نام نهاده اند می توانیم به لحاظ های تشایه  های پایه ای  ببینیم ؛ تفاوتها را نیز …. ؛ زیرا فرماسیونها جدا از هم نیستند و هر کدام دنباله دیگری اند و …. مارکس این موضوع را به شکل علمی آن بر پایه ای درست و منطقی بصورت شاهراهی به ما می نمایاند که  متد بررسی آن ….بر هیچ کسی حتی دشمنان پوشیده نیست ……در جامعه  و سیستم سرمایه داری ؛  می توان این فرمول را دید : تولید ؛ مبادله ؛ مصرف ؛ که این اساس سیستم اقتصادی سرمایه داری است ؛ در جامعه سوسیالیتی یا کمونیستی می توان آنرا به این شکل نشان داد : تولید توزیع ؛ مصرف؛ در این میان  چه تفاوتی میان این دو فرمول وجود دارد ؟  یعنی پایه تفاوت دو سیستم اقتصادی در کجا نهفته است ؟ همانگونه که می دانیم در جامعه ؛ هم باید تولید باشد و هم مصرف ….تنها می ماند آن کلمه وسطی  یعنی توزیع یا مبادله ….تفاوت این دو کلمه را می توان اینگونه خلاصه نمود ؛ توزیع یعنی با استفاده از کار های خدماتی؛ محصولات کارهای اجتماعآ لازم  و شکل گرفته در کالاها را  در بخش های مختلف می توان با هم و باید معاوضه نمود که عرض نمودم ؛ تکرار آن لازم نیست . بر مبنای کار اجتماعا لازم تبلور یافته در کالاهای مختلف بصورتی برابر صورت می گیرد و کسی سود اضافی یا ضرری نمی نماید ؛ در این جا می ماند شکل  مبادله   که در سیستم سرمایه داری  صورت می پذیرد ؛ در این عرصه  می تواند موجودیت داشته باشد    ؛ این موضوع در این جا تنها تفاوت میان سیستم اقتصاد سوسیالیستی و  اقتصاد سرمایه داری است ؛…. مبادله یعنی  خریدن کالائی از یک تولید کننده برای فروختن همان کالا به مصرف کننده  که مصرف کننده در چرخه تولید همان تولید کننده است ؛ اگر در جامعه  ؛ تولید کنندگان را ؛ همه را یکی بدانیم و هستند ؛ جامعه تولید کننده یعنی امروز ((%99))  جمعیت یک جامعه  ؛ یعنی کارگران بخشهای گوناگون ؛ مصرف کنندگان نیز همانها خواهند بود ؛ خوب یک خریدار محصول ؛ یعنی یک سرمایه دار که کار کراگران را می خرد در جامعه ای بر مبنای مبادله به نظر شما جنس تولیدی ؛ یعنی نیروی کار کارگر  همسایه شما را چرا می خرد ؛ او کار کارگر را نمی خرد بلکه نیروی کار او را می خرد ؛ آیا  مریض است ؟ که کارگر را به کار وا  دارد یعنی نیروی کار کارگر را  بخرد ؟ مسلمآ نه ؛ او  چیزی را می خرد که با آن محصولی تولید نماید ؟ تا دوباره آنرا به خود کارگران در بخشهای دیگر بفروشد ؛ به عبارتی اگر فرمول وار بگوئیم  مبادله یعنی:  پول ؛ کالا ؛ پول ؛ این اساس سیستم مبادله یا سیستم سرمایه داری است ؛ یعنی پول می دهد که کالائی را بخرد ؛ تا آنرا دوباره بفروشد و با آن دوباره پول بدست بیاورد ؛ یک دلال باید بسیار احمق باشد که پول بدهد در سیستم سرمایه داری کالائی بدست بیاورد تا آنرا دوباره بفروشد به همان مقدار اولیه بفروشد ؛   که اینگونه نیست . او از این کار می خواهد سود ببرد …. سود از کجا بدست می اید ؟ سود حاصل از این کار از هیچ جا سرازیر نمی شود مگر از حاصل نیروی کار کارگر یا همان تولید کنندگان که طرف نیروی کارشان را خریده ؛ تا محصولی تولید نماید تا بتواند آنرا دوباره بفروشد و از این خرید و فروش سود ببرد ….که برای اینکار هزاران شکل کلک می زند که از بحث ما در اینجا خارج است …. رشد تصاعدی  ؛ یا افزایش نرخ سود یکی از این کارها است و هدف تمامی سرمایه داران  و اساس سیستم سرمایه داری است ؛ به این معنا یعنی هرچه مزد کمتر به کارگر ؛ در برابر با کاربیشتر پرداخت شود و سود هر چه بیشتری از فروش محصولات بدست آید  و…. ؛ یکی از شکلهای این تقلب و دزدی این است که در هر بار اضافه شدن مزد کارگر ؛که با هزار زحمت اعتصاب و تظاهرات و دردسر اگر انجام بگیرد ؛در دور بعدی اتوماتیک وار قیمت همه چی گران تر می شود ؛ یعنی بازهم همان پول اضافی که با اعتصاب و بر مبنای نرخ تورم به او داده اند بازهم دوباره باز می ستانند ؛ اگر دقت نمائیم تعداد نقطه ها و صفر های اسکناس ها هیچ تفاوتی در ارزش ها و قیمتها ندارد یک عدد نان را اگر به یک میلیون دلار یا یک دلار بخریم فرقی به حال نان ندارد …. آنچه که ارزش است؛معاوضه تبلور ارزش ها در معاوضه کارهای تبلور یافته در کالا ها و داد و ستد هاست که ارزش دارند که در بازار های بورس نیز حتی در میان قاره ها و کشور ها نیز همین پدیده عملکرد دارد؛ با بالا و پائین بردن قیمت های اسمی و موج دار نمودن آن در بازار های بورس …. غارت ها است که می نمایند مردم را …. آیا هر گز از خود پرسیده اید که چرا قیمت یک نان که یک ریال بود  و سه ریال شد و امروز چهارصد تومان و فردا هفتصد تومان است ….؟؟؟  یکی از راه های سیستم سرمایه جهت افزایش نرخ سود همین است  !!! بله ؛ یعنی کاهش مزد کارگر و تولید کنندگان در برابر کار مساوی یا کار اضافی ؛ بازی در خرید و فروش و تجارت همین است که بعضی از عوام فریبان مدعی اند این نظام و این یکی بد است که اینطور شد ….آن یکی خوب است اگر می بود اینطور نمی شد ؛پدیده افزایش نرخ سود در کل نظام و سیستم سرمایه داری یکی است  که سرمایه به آن بیشتر تمایل دارد ؛ یعنی جنس تولید شده را می خرد و دوباره می فروشد؛ از این خرید و فروش ؛ سود می برد و در کل و در مجموع و در چرخه خرید و فروش در یک سیستم سازمان یافته دورانی ؛ بر قیمت آن می افزاید؛ این افزایش قیمتها ؛ فاصله ای در میان ارزش واقعی تبلور یافته در کالای مورد نیاز  بر مبنای کاراجتماعآ لازم ؛ با ارزش اسمی مورد نظر سرمایه دار یا دلال ؛ فاصله ای می اندازد که به باد کردن پول  یا خالی شدن پشتوانه پول منجر می شود ؛  در واقع سقوط بازار بورس در جهان سرمایه هر از چندی بصورت دوره ای نشانه ای  از تضاد های ذاتی سرمایه است که تنها با نابودی سیستم سرمایه این پدیده از بین می تواند برود ؛ یعنی به علت خرید و فروش کالا ها  فاصله میان ارزش اسمی و ارزش واقعی کالاها را کسی باید جبران نماید ؛  سرمایه دار تا آن حد احمق است و ناچارآ احمق نیز باید باشد که با اضافه تر شدن تعداد نقطه های اسکناسها خوشحال می شود و با فرو ریختن دوباره ارزش اسمی ؛ و میل سرمایه در اثر ضرورت عملکرد ارزش ها ؛ بسوی ارزش واقعی ؛ سرمایه دار سکته می نماید ؛ همانند کودکی تعداد فراوانی قوطی کبریت را بر هم می نشاند و قتی قوطی کبریت ها سرنگون شدند گریه سر می دهد ؛ او ناچارا ؛ ضرورتآ نمی داند که این افزایش قیمت ها را کسی باید جبران نماید ….. که در این میان کسی جز تولید کنندگان  یعنی کارگران وجود ندارد ؛ نتیجه این کار در چرخه دورانی خرید و فروش همانند فنری می شود ؛ که همچون دود رو به اسمان گرایش دارد ؛ که باز هم سرنگونی و بازهم بحران و تورم و … تفاوت بین ارزش اسمی کالاها و ارزش واقعی آن ها ؛در اثر شیرین کاری سرمایه دار و سیستم سرمایه داری با خرید و فروش های متوالی و دست بدست گشتن کالاها ؛ فاصله گرفتن ارزش اسمی کالا ها از ارزش واقعی کالا ها  ؛ بر تورم و بی پشتوانگی پول می افزاید ؛ پولی که باید نماینده مقدار کار معینی تبلور یافته در کالای مورد نیاز  باشد  و  دارای ارزش مشخص و معینی است  و باید با نماینده یا خود همان کار معین و ارزش مشخص  و نماینده نیروی کار معین یا حاصل کار معینی بصورت برابر باید معاوضه شود ….. که در اینجا  در شکل مقدار معینی طلا یا پول فرقی ندارد تبلور یافته است ؛  بر تعداد صفر های آن بر روی کاغذی بی ارزش می افزایند و تا این حد احمق و بی شعور اند که نمی خواهند بفهمند این یک میلیون به آندازه همان ده هزار قبلی ارزش دارد ؛و هیچگاه  با اضافه تر نمودن تعداد صفر های یک اسکناس بر ارزش ان افزوده نخواهد شد ؛  و می توان به جای اسکناس و پول یک ورقه کاغذ سفید را بکار برد ؛  یک لیوان اب یا یک تکه حلبی….فرقی در اصل قضیه ندارد ؛ ضرورتآ نمی دانند و بقول عزیز نسین ارزو می کنند عن شاه الئه گربه باشد ؛ پول نیز دارای پشتوانه مشخصی از طلا می باشد که در بانک مرکزی نهاده شده است ؛ طلائی که برای تولید آن نیز همین مقدار کار شده است ؛  و بر آن مبنا پول چاپ می شود که اسکناس نیز نماینده همان مقدار کالا یا کار باید باشد و باید با آن بتواند معاوضه شود و….. در اثر ناموزون بودن این سیستم ناعادلانه ؛  روز افزون شدن گرانی ها و گرایش نزولی نرخ سود است ؛ که با روش های فراوانی صورت می پذیرد از جمله اساسی ترین آنها ؛ خرید و فروش و تجارت به منظور غارت و کسب سود صورت می گیرد ؛ نتیجه آن کار غیر منطقی فاصله گرفتن ارزش اسمی از ارزش واقعی  کالا ها  در چرخه خرید و فروش بی پشتوانه تولیدی است ؛ بازار های بورس یکی از آنها است  که دیگر در آنجاها کالائی به جز پول نمی خرند  و نمی فروشند ؛ وال استریت  نمونه ای از رذیلانه ترین پدیده ها است ؛ مستقیمآ نماینده کاری را با نماینده کاری دیگر به منظور غارت معاوضه می نمایند ….. اوج گندیدگی سیستم سرمایه را در آن بخوبی می توان دید ؛ به  علت  همین سیستم تجاری دلالی است که همه چی  هر روز گران تر می شود ؛ یعنی بر بار گرانی و بحران و گندیدگی و سازماندهی جنایت و قتل عام اقتصادی صورت می پذیرد ؛ در صورتیکه اگر؛ در یک جامعه سالم با یک سیستم اجتماعی سالم روبرو می بودیم ؛ در جامعه ای که  به جای  تولید وسایل و ابزار تولید مصرفی ؛ برتری رشد تولید وسایل تولید یعنی تکنولوژی و صنایع سنگین تضمین شده می بود ؛ رشد تولید ابزار تولیدی  نسبت به رشد تولید  وسائل مصرف ؛ بالاتر می بود …. جامعه در جهت عکس آن سیستمی که مدام بحران زا  است ؛ رشد می نمود …. و از بس رفاه بوجود می آمد که به اندازه ای که لازم بود ؛ با مقدار معینی کار و شرکت در تولید می شد زندگی آرامی داشت ؛ در واقع اگر سیستم سرمایه از مردم جدا نمی بود ؛ و  در اثر از خود بیگانگی  مردم را نابود نمی کرد  و اینکاره نمی بود ؛ نیازی به جنگ و کشتار و ارتش و مفت خور و استثمار و غارت برای نابودی تولید و زندگی انسانی نمی بود ؛ اما از سیستم سرمایه  این انتظار عبثی است ؛ سود و سرمایه و تجارت و سود و غارت مانع از این کار است و حتی تمامی جنگها نیز ناشی از همین سیستم نابرابر و سیستم غارت است ؛   از آنجا سرمایه جهانی می شود که سرمایه نیاز به بازار های مختلف و وسیعی برای فروش محصولاتش دارد و این شیوه کسب سود چه بصورت فردی یا به صورت رقابت با سایر رقبا فرق چندانی ندارد  حتی اگر تمامی جهان متعلق به یک کشور می بود بازهم این سیستم می خواست کهکشانها را داشته باشد …. بازهم در ذات سیستم سرمایه تغییری ایجاد نمی شد و نمی شود ….زیرا تضاد میان کار است و سرمایه ؛ رقابت و درگیری و جنگ میان سرمایه داران از سر ناچاری است ؛ جنگ اصلی و اساسی میان نیروی کار است و نظام سرمایه  در سطحی به وسعت جهان ؛ به همین خاطر است که می گویند تضاد امروز جهانی تضاد کار است و سرمایه ؛  ؛ این گرانی ها دلیل اقتصادی دارند در نتیجه غارت ها و دزدی ها از نیروی کار جهانی است  ؛ که باز هم در نهایت و در عمل روز مره نیز بار این بیچارگی را مردم تولید کننده باید بر دوش بکشند در عمل هم می بینیم که مردم بصورتی روزانه فقیر تر می شوند و این قهقرا رفتن را پایانی نیست ؛ که سیستم سرمایه با این غارت گری ها ثروتها و حاصل دسترنج کارگران و زحمتشکان را بنام کار مرده  یعنی کاری که در تولید  شرکت ندارد در بانکها که باید آنرا قبرستان پول نامید ذخیره می نمایند ؛ چه در شکل طلا یا اسکناس یا …اوراق بها دار ؛ و هنگامی که آنرا بیرون می آورند؛ از ارزش واقعی اش کاسته شده است و اگر آنرا در یانکها بگذارند بازهم بدون پشتوانه ؛

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s