در زمانی که در کعبه بتهای فراوانی بودند و هر کسی و هر قبیله ای بتی می پرستید .

1452379_1394193270827133_1774155794_n

در زمانی که در کعبه بتهای فراوانی بودند و هر کسی و هر قبیله ای بتی می پرستید ….مردم کودن احمق و نادان مقداری از شامپانزه ها با شعور تر بودند ….محمد وقتی که خود را پیغمبر نامید و در مکتب یکی از کارچرخانان یهودی یا مسیحی در دمشق سواد و نوشتن و خواندن آموخت و مانند یک میرزا بنویس از تاریخ یونان اطلاعاتی بسیار سر و دم بریده و نیمه ناخنکی یاد گرفت هم چون یک دهاتی بیسواد به شهر برود و در هنگام برگشت به روستا فکر کند استاد دانشگاه شده است ؛او نیز در شهر آموخت برگشت و از بس دغلکار بود ؛ گفت من بیسوادم و لی علم لدنی دارم یعنی خدا نا نوشته و ناخوانده من را با سواد نموده است ؛ این از معجزات است ….اقره …بخوان …چی بخوانم ؟ …بیسوادم …یعنی از بی اطلاعی مردم احمق سوء استفاده نمود و هر کسی سئوال می کرد مشرک بود و ضربه شمشیر و …برای اجبار مردم به لحاظ ذهنی به قبول فقط یک بت ؛ آنها را وادار می نمود که بگویند لاالهه الا الئه ؛ هیچ بتی ؛ هیچ خدائی نیست به جز یک خدا هست ؛ و …. به جز الئه ی که من می گویم ؛این دستور به این معنی بود که باید تمامی بتهای دیگر را نپرستید ؛ برای آن مردم بسیار سخت و ناگوار بود و تغییرات برای انسانهای خشک مغز و نا توان مانند برداشتن سنگ چهل تنی است با دست خالی ؛ و برای اینکه قبول کنید ؛ و یاد بگیرید و از ذهشان سایر بت ها بدر روند ؛ باید ریزه سنگها را یا هسته های خرما را در داخل کوزه ای بریزید و به تعدادی که می ریزید و در می آورید بگوید لاالئه الا الئه تا قبول کنید که فقط یک خدا هست و من نیز رسولشم؛ این کار را از صبح تا شب از بیکاری و بعد ها از فرط گرسنگی چله نشینی و رفتن در خمره و بیروون نیامدن از فرط صرفه جوئی در صرف انرژی و بنام نزدیکی به خدا و ماه رمضان و تکرار و تکرار چرندیات البته بزور و بالاجبار ….نسبت به ن زمان ؛ حال در جهان بسیار پیشرفته ای هستیم ؛ قابل مقایسه با آن زمان نیستیم ؛ هنگامی که تسبیح اختراع گردیده است …. هاهاها ؛ جهان به کرات آسمانی سفر می نمایند و ما تسبیح می گردانیم …..آن زمان مردم را به زور شمشیر به این کار و برای پیشبرد اموراتشان واداشتند و تا امروز این مردم از بس آنرا تکرار می نمانید و تکرار می نمایند ؛ خرفت شده و می گردند؛ مانند اسب عصاری ؛ فرصتی برای فکر کردن ندارند …. از جمله مادر من ….به علت همین حماقتها ….از کلاس چهارم ابتدائی تا دیپلم گرفتم سعی کردم به مادرم سواد بیاموزم به جز نوشتن نام خودش آنهم خرچنگ قورباغه ای ؛ چیزی نتوانست بیاموزد ….اما روزی هزار بار از این چرت و پرت ها را ناقص و دست و پا شکسته تکرار می کرد . آخر سر هم رفت در پیش حه مه رنگ زرد گیان دراز کشید و قبرش معلو نیست کجاست……در مکه مرد

عوام فریبان بدترین دشمنان مردمند

  • OOmar MMohammadi

    برای بشریت تنها دو راه مانده است یا…. توحش و داعش و اسلام و امپریالیزم و ناسیونالیزم و….یا ازادی و برابری و سوسیالیزم ؛ راه سوم ….توهمی است سخیف .
Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s