مردمی خالی از احساس انسان بودن ؛ خالی از همدردی ؛ خالی از بودن ؛ ….حیواناتی همچون گله های گاو که همراهانشان را گرگها و شیر ها می درند و اینها از دور نظاره گر اند ….کمتر از حیوانات ….شریک اخلاقی در جنایات رژیم اسلام و جنایت.

1475856_1398408320405628_559580103_n

مردمی خالی از احساس انسان بودن ؛ خالی از همدردی ؛ خالی از بودن ؛ ….حیواناتی همچون گله های گاو که همراهانشان را گرگها و شیر ها می درند و اینها از دور نظاره گر اند ….کمتر از حیوانات ….شریک اخلاقی در جنایات رژیم اسلام و جنایت….. فاشیستها و دیکتاتور های ننگ تاریخ بشریت ؛ تنها با کشتن و ترساندن مردم می توانند تا مدتی دوام بیاورند…. اما آنکس که باد می کارد طوفان درو خواهد نمود …..و اگر غیر از این می بود ؛ هر سلسله ای از این حیوانات درنده قرنها می توانست دوام بیاورد …. کشتن و جنایت سازمان یافته دولتی آخرین حربه دستشان است ….
با سنگ و فلاخن و شعار نویسی و بسیج مردم و هر وسیله ممکن تماشاچیان سادیستی صحنه های رقص مرگ عزیزانمان و فرزندان مردم و خود جنایتکاران اسلامی را از محل های مناسب به سنگ ببندیم ….با چز و فز و دعا و نذر و نیاز هیچ کاری از پیش نمی رود ….از دور و از محلهای مناسب با حداقل هزینه….این کار ممکن است و شدنی است و بسیار اسان خواهد بود اگر توده ای و همه گیر شود ….یک تکه پارچه و دو تکه نخ…بزن در دل دشمن هراس ایجاد کنی …..بس است جنایت و سرکوب ماشایسته نام انسان هستیم ……با این کار رژیم را به داخل جنایت خانه هایشان برخواهیم گرداند و سنگر به سنگر می زنیم تا به سرنگونی کامل ….شروع سخت شاید باشد اما غیر ممکن نیست ….باید از نقطه ای شروع نمود. …یک تکه پارچه و دو تکه نخ…بزن در دل دشمن هراس ایجاد کنی …..بس است جنایت و سرکوب ماشایسته نام انسان هستیم ……با این کار رژیم را به داخل جنایت خانه هایشان برخواهیم گرداند و سنگر به سنگر می زنیم تا به سرنگونی کامل ….شروع سخت شاید باشد اما غیر ممکن نیست ….باید از نقطه ای شروع نمود. یک دعوت نامه کوتاه و عملی علیه اعدامها در ایران و در خارج ؛ دوصد گفته چون نیم کردار نیست ! 28. Dezember 2013 um 15:24 رفقا و دوستان ؛ در خارج از ایران ؛ در صورت تمایل به اقدام عملی یا به هر شکل از اعتراض ؛ یا هر گونه پیشنهاد عملی ازسوی رفقا و دوستان ؛ لطفآ هماهنگی نمائیم و یا به هر شکل ممکن که شما مناسب می دانید ؛ اقدامی یا اقداماتی عملی را علیه اعدام فرزندانمان در ایران ….. شروع نمائیم
یک دعوت نامه کوتاه و عملی علیه اعدامها در ایران و در خارج ؛ دوصد گفته چون نیم کردار نیست !
28. Dezember 2013 um 15:24

رفقا و دوستان ؛ در خارج از ایران ؛ در صورت تمایل به اقدام عملی یا به هر شکل از اعتراض ؛ یا هر گونه پیشنهاد عملی ازسوی رفقا و دوستان ؛ لطفآ هماهنگی نمائیم و یا به هر شکل ممکن که شما مناسب می دانید ؛ اقدامی یا اقداماتی عملی را علیه اعدام فرزندانمان در ایران ….. شروع نمائیم

رفقا ؛دوستان؛ انسانهای آزاده؛ انسان دوستان در ایران ؛جوانان مبارز و آینده سازان داخل ایران…صحنه های اعدام فرزندانمان و عزیزانمان را بر هم زنیم؛ آنرا به صحنه افشای این جنایتکاران تبدیل کنیم !! با فلاخن و وسایل ممکن از دور و از محل های مناسب می توان صحنه اعدام و تجمع را به سنگ و فلاخن بست ؛ فرقی ندارند تماشاچی های شریک چرم جنایت و مزدوران همراه با جنایتکاران ولایت را همه با هم به سنگ و فلاخن به بندیم ….با یک تکه پارچه و دو تکه نخ……صحنه های اعدام و تمامی این انسانهای سادیستی را که برای تماشای اعدام عزیزان ما و انسانهای اسیر در دست این جنایتکاران به صف می ایستند را به سنگ و فلاخن ببندیم ….مطمئنم کارساز خواهد بود …. با احتیاط و کار تیمی و گروهی دو سه نفره و محملهای مناسب و از نقاط مناسب که مردم ما از این نظر بسیار خلاق و بسیار والا عمل می کنند …. چریکی باید زد …..شروع همیشه سخت است اما هیچ غیر ممکنی وجود ندارد ….ما شایسته جامعه ای غیر از این توحش هستیم ….. خورشید را به جنبانیم..

رفقا و دوستان فیس بوکی یا غیر فیس بوکی در خارج از ایران ؛ بدینوسیله می خواهم از تمامی انسانهائی که مخالف اعدام بطور کلی و یا مخالف اعدام در ایران می باشند ؛ بدینوسیله دعوت نمایم که بیائیم در تمامی شهر های محل زندگیمان ؛ هماهنگ در هفته فقط دوساعت در هر روز ممکن از روزهای هفته که به نظرم طبق ساعات کاری و مشغولیات و ….. در هفته هر روز یا یک روز مشخص یا به هر صورت ممکن در روز های هفته قرار بگذاریم هماهنگ نمائیم ؛ بصورتی مرتب به اعدامهای عزایزانمان یا حتی غیر عزیزانمان و مخالفین سیاسی مان یا حتی دشمنان طبقاتی مان ؛ در ایران اما به هر صورت به اعدام و کشتار انسان در ایران اعتراضی سراسری و جهانی و هماهنگ در اروپا و امریکا و …. را سازمان دهیم و با هر وسیله ممکن عکس و فیلم و ….آنرا در وسعتی جهانی به سرانجام برسانیم ؛ من مطمئنم کار ساز خواهد بود ……با استفاده از این وسیله ارتباط جمعی در این جهت کاری انجام دهیم حتی با تعدادی از شهر ها حتی یک شهر ….من یکی از رفقایم در برلین تقاضا دارم بیائیم این کار را شروع کنیم …..می توان شروع نمود و در ادامه مطمئنآ بقیه نیز خواهند آمد …..نه به اعدام در ایران و جهان ….ماشین کشتار را متوقف کنید ….حیات حق انسانی هر انسانی است …..اسلامی های جنایتکار حاکم بر ایران ؛ مگر شما نمی گوئید جان را خدا می دهد پس چرا شما در کار خدای گذائی تان دخالت می کنید ….اگر قرار است کسی بمیرد؛ بگذارید خدا خودش جانش را بستاند ؛ اگر راست می گوئید ؛ شما به جای این شارلاتانیسم ؛ و عربده کسی ها ؛سیستم های جنایت و غارت و دزدی های میلیارد میلیاردی تان را بس کنید ….

شرم در برابر رذالت واقعآ که احساسی است انقلابی

نه به اعدام
اعدام جنایتی است سازمان یافته دولتی
ما شایسته نام و مقام انسانی هستیم ؛ نه به اعدام .
جنایات سازمان یافته دولتی در هر شکلش محکوم است
ماشین کشتار را متوقف کنید
جنایت بس است

حیات و زندگی حق انسانی هر کسی است

عمر محمدی

شنبه ۷ دی ۱۳۹۲ برابر با ۲۸ دسامبر۲۰۱۳

هنگامی که از درد نهادینه شده در تمامی وجودمان با دیدن بیعدالتی ها به خود می پیچیم و می نالیم ؛ آه و ناله جگر سوز ما از سوی گزمگان سود و سرمایه بعنوان صدای کافر و ملحد و ناراضی و کمونیست و بی وطن و بی خدا و …مشرک تفسیر می گردد و باید اعدام شویم ….مسخره تر از این تکرار تاریخ بی فرهنگی و بیشعوری ملتی بدون حافظه تاریخی ایا شما سراغ دارید ….؟ این سیستم ضد بشری حاکم بر زندگی و جان ما انسانهائی است که دیگر نمی خواهیم به ذلت تن در دهیم ….اما باز هم ؛ باید مانند سعید سلطانپور ها ….صمد بهرنگی ها مختاری و …انوشه ها و …. باید اعدام شویم ….؛ حاشا حاشا که هر گز از مرگ هراسیده باشم …. درد من مردن در سر زمینی است که مزد گور کن از جان آدمی افزون باشد . مزه فقر تلخ است !! تلخی است سوزنده مانند امواج سوزاننده آتش در جان آدمی ؛ که در تمامی وجود انسان همچون موجی از درد در جان آدمی می چرخد و همه سلولها و تار و پود روح و روان انسان را نابود می نماید؛ هم چون سمی کشنده انسانیت و تار و پود روح را می لرزاند ؛ در کشتن انسانیت ؛ تنفر و درد را همچون کلافی سر درگم بهم می پیچاند ؛ تا حدی که جائی برای تفکر و اندیشه و درک و احساس و گریه و غرور و اعتراض و همدردی…. باقی نمی گذارد ؛ آنها به راحتی به مزدوران محمد چنگیز هیتلر خمینی و سایر جنایتکارن تبدیل می شوند ….از این نظر تمامی فقیران جامعه ما چه آنهائی که دستشان بقول معروف به دهنشان می رسد و چه آنهائی که آه ندارند تا با ناله سودا نمایند همدردند ؛ یکی اند ؛ هر دو از فقر ؛ هر دو از ناداری به نسبتی و به سهمی و به مقداری رنج می برند ؛ یکی نسبت به درد دیگران کور است و بی احساس و بی فرهنگ و تهی از انسانیت ؛ دیگری با تمامی احساساتش ؛ بی احساس ترینها ؛؛ در منتهای خروشندگی اش طوفان در استکان چائی یا یک بطری یا یک شیشه کوچولوی پنی سیلین ؛ که برای تماشای کشتار انسان به صف همچون نماز صبحگاهی تا شاید روح ناداشته سادیستی اش را مقداری ارضا نماید ؛ خدایش را شکر گوید که او همچون کرم خاکی زنده است ؛ از نوع انگل و موجودی هر چند بی خاصیت…..دیدن کشتار انسان همشهری و هموطن و همزبان وفرزندان همسایه اش ….از فرایض روح ناداشته و غرایز سادیستی اش ….فقر اگر اجتماعی شود و همه گیر ؛ توحش واقعی جامعه ای وحشی ؛ انسانهای خالی از انسانیت ؛ انسان و یا انسان نماهائی بی رحم و تهی ؛ بدون احساس درد ؛ خودش هم نمی داند که چشمانش به چه کار آید شاید فقط جستجوی پس مانده ای در زباله دانی بنام وطنی که بوی جنایت می دهد ؛ جائی که حتی اشک توان جاری شدن ندارد …فقر اگر مزمن شود و همه گیر….با انواع دیگر مرض ها از جمله فقرفرهنگی فقر روحی فقر احساس فقر انسانیت و احتضار انسانیت و فقر….آغشته می گردد ؛ و آنگاه دسته دسته مرگ خویش را انتظار باید کشید بی طرح هیچ خنده ای و مزد گور کن از جان آدمی افزون ؛ فقر به معنای واقعی فقر ؛ جامعه ای فقیر و در بن بست روحی و روانی گیر افتاده در گوشه ای تاریک از تاریخ عقب ماندگی ها که مردار ها را باید مردگان بردارند ….و باز هم باز تولید انسانهای فقیر نسل اندر نسلی بیخود ؛ دروغگو ؛رذل ؛ متقلب ؛ بی فرهنگ ؛ دلال ؛ کارچاق کن و جاکش مسلک و کلاه بردار ؛ با نتیجه ای مشخص ؛ مسلمان در معامله با خدا و شیطان….در یک کلام بو گند چاله دهان هائی که احتضار انسانیت اند ….مرا بدور باد از این توحش ….و اما !! هنگامی که انسان دردمند چشم می گشاید ؛ لمس می کند ؛ احساس دارد ؛ درد و رنج مزمن محرومیت و ناداری با عشق به انسان ؛ با آگاهی بر ریشه درد ؛ ترکیب می شود ؛ به همان نسبت انسان دارا نیز دارای احساس دوست داشتن می گردد ؛ تمامی محرومیت ها به نیروئی تبدیل می شود که طوفانی از کینه طبقاتی در یک روح انسانی و سالم جهان انسانی را در می نوردد و رنج بردن ؛ ضرورت آموختن می شود….و حکومتها شایسته مردمانشان ؛ بیخود نگفته اند که جهان هستی ابتدا عشق بود سپس همه چیز از آن آمد پدید ؛ ما یاد می گیریم و می دانیم که ریشه فقر از کجا ناشی می گردد ؛ چه آنهائی که دستشان به دهنشان می رسد و چه آنهائی که گریه های فرو خورده مادران و پدران زحمتکش را لمس نموده و یا با آن زندگی کرده اند …..و فقر و ناداری دختر کارگر همسایه و هم محله ای اش را ؛ یا کودکی با ترازوی وزن و چند بسته سیگار که سود حاصل از آن ؛ تامین نان روزانه خانواده اش است در سر گذر و مسیر رفت و آمدش و یا دخترکی گل فروش و یا خودفروش …. سراسر وجودشان مالامال از کینه طبقاتی است ؛ آنگاه انسانی متولد می شود که قلب فروزان دانکو مشعل راهش در تاریکی ها در دل جنگل بی انتهای نامردمی هاست ؛ و در میان دنیای وحشی و مبتذل ؛ کلاف درهم تنیده ناهنجاری ها و بزه کاری ها ؛ سانسور و خفقان و نفهمی های تحمیلی را به کناری می زند؛ اندیشه همچون نیروی جاذبه از همه جا با غرور و پر توان عبور می نماید …زیرا که زندگی وجود دارد و انسان زنده اعجاز می نماید ؛ انسان خود معجزه طبیعت است ؛ بگذار بگویند خشن است ؛ خشن تر از سیستم ناهنجارمان که نیستیم ؛ …. ما آموختیم که علت فقر از هر نظر وجود سیستم استثمارگر و کسب سود است و با تعمیق ان چاه گندیده تاریخ ؛ چه نوع جمکرانی اش یا سیستم دموکراسی امپریالیستی اش ؛؛ تابلوی سر در دکان در اصل موضوع تفاوتی ندارد ؛؛ به همین دلیل از همراهی و همکاریشان نیز جلو گیری نمی تواند بنماید چه برادران کافر یا مسلمان یا مسیحی و یهودی … هنگامی که فهمیدیم که آنها همه با هم ولاکن ؛ احتضار انسانیت را می طلبند ….یک نه !! غرور آفرین هر زحمتکش فکری و جسمی به این ننگ تاریخ بشر ….در وجود انسان به نیروئی تبدیل می گردد که به جز زنجیر های دست و پا چیزی برای از دست دادن نمی ماند ؛ انسانیت به معنای واقعی آن می شکفد ؛ انسان تبلور انسانیت می گردد ؛ والائی را پشت سر می نهد؛ احساس مسئولیت انسان بودن ؛ دشواری وظیفه انسان بودن همچون انسان زیستن بسیار عادی و فرهنگ انسانی به پدیده ای معمولی تبدیل می گردد ؛ چه در رابطه با کودکان و ناتوانها و از کار افتادگان و یا حیوانات همزیست با ما ؛ سگ ها دیگر نجس نمی باشند ؛ زیرا ما به مقام انسانی تحول یافته ایم ؛آری انسان بودن در جایگاه خدائی اش قرار می گیرد و دیگر نیاز به خدا های فراوان نیست ؛ ترکیب آگاهی بر ریشه درد ؛ با عشق برای یک انسان ذجر کشیده آلیاژی می گردد که از هر فولادی محکم تر است ؛ یعنی جاش خودفروش نمی شود ….کمبود های زندگی را در تقسیم شادی و دوست داشتن با سایر هم دردان و همنوعان خویش جستجو می نماید و غنای روح انسان به معنای واقعی آن ؛ مملو از عشق و دوست داشتن ؛ هم چون روی دیگر سکه بهار آزادی ؛ مملو از کینه طبقاتی نسبت به دشمنان مردم و طبقات و سیستم استثمار گر در مسیر زندگی سراسر دانشکده ای اش ؛ انسانی آبدیده ؛ برا و گران قیمت و غیر قابل خریداری شدن و مغرور تر و محکم تر از هر الماس و فولادی می گردد ؛ سنگین تر از هر پتکی در دست کارگران و زحمتکشان و تولید کنندگان جامعه انسانی….و آنگاه است که انسان متولد می شود و تاریخ انسانیت آغاز می گردد …و لی اکنون است که در زمان ضد انقلاب هار ؛ انقلابیون خارائین آیند به کار …و انسان فرزند زمان خویش ؛ انسانی که جنون شجاعان شعر و سرود زندگی اش می باشد ؛ زیرا که جنون شجاعان تدبیر زندگی اش می باشد ؛ و فس فس و موس موس در دربار شاهان و خدایان را تحقیر شان و نام انسان خواهد دانست ….بیخود نگفته اند که در جهان هستی ابتدا عشق بود و سپس همه چی از آن آمد پدید ؛ ….بیائیم هر روز تولدی دگر باره بیابیم ….مسیر انسانیت را با هم و با عشق به کارگران و زحمتکشان که 99 % جامعه بشری اند ؛ و محرومین جامعه مان با هم به پیمائیم و کینه طبقاتی مان را علیه استثمار گران و سیستم نابرابری طلبشان ؛ به پتکی سنگین تر از جور و ستم تاریخی دشمنان انسان ؛ تبدیل نمائیم ….
ابتدا تکلیف مان را با رژیم دار و تازیانه و شکنجه و کشتار و تهدید و ترور جمهوری و جنایات اسلامی ایران روشن نمائیم ….
من خدا را به مبارزه می طلبم …..
آهای حرامزاده ها من هنوز زنده ام .
سرنگون باد رژیم اسلامی جنایت و کشتار در ایران….
زنده باد ازادی و برابری …..
عمر محمدی
سه-شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۲ برابر با ۱۷ دسامبر ۲۰۱۳

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s